۱۳۸۷ تیر ۱۴, جمعه

علمي

سياهچاله
وقتي كه ستاره ي بسيار بزرگي مي ميردهسته ي ستاره آنقدرفشرده مي شودتا به نقطه اي به نام سياهچاله تبديل مي شوددراين نقطه ي كوچك قوانين فيزيكي اعتبارنداردبه طوري فضاوزمان درسياهچاله ها متوقف است درعوض شدت ميدان گرانشي اين نقطه ي بسياركوچك آنقدرزياداست كه ممكن است هرچيزي حتي نوررابه درون خود جذب كنداگرفضاي اطراف سياهچاله را شبيه قيفي در نظر بگيريم هر چيزي كه بخواهد از نزديكي دهانه ي اين قيف عبوركند بدون كوچكترين احتمالي براي فرارباشدت هرچه تمامتر به سمت حفره ي لوله كشيده مي شودطبق نظريه ي نسبيت عمومي انشتين اجسام در فضا وزمان اطزاف خود تاثير مي گذارند وكوتوله هاي سياه وستاره هاي نوتروني فضاوزمان اطراف خودراخم مي كند با خم شدن فضاي اطراف اين اجرام متراكم مسيرنوري هم كه ازاين فضا عبورمي كند شكسته خواهد شدازآنجاكه چگالي وشدت جاذبه ي سياهچاله ها بسيارزياد است فضاوزمان اطراف آن مانندقيف بزرگي به سمت حفره ي سياه خم شده است هنگامي كه پرتو نوري ازنزديكي اين سياهچاله ها بگذرددرمنحني فضاي آن گرفتاروبه سمت حفره كشيده مي شودازاين رو به سياهچاله هاحفره ي سياه هم مي گويند زيراهيچ پرتو نوري از آن ساطع نمي شودفرق اصلي ستاره ي نوتروني با سياهچاله در اين است كه ستاره ي نوتروني جسمي كروي شكل است كه سطح داردولي سياهچاله تنها نقطه اي است كه به صورت حفره اي مكنده وبسيار قوي عمل مي كند سياهچاله را باتلسكوپ نمي توان ديد چون هر نوري كه به سمت سياهچاله برود به داخل آن جذب مي شودوديگرنمي تواند ازاين حفره ي تاريك خارج يا از آن منعكس شوددانشمندان با بررسي مدارگردش ستاره ها به دور نقاط تاريك همچنين شكست نور مي توانند وجودسياهچاله هارادرآن نقطه حدس بزندهمچنين پرتوباريكي از تشعشعات كيهاني از درون قيف سياهچاله هابه بيرون تابيده مي شودكه نشانه ي وجود سياهچاله است
بودا

بودا، مثل ساير آموزگاران زمانش، از راه بحث، سخنراني، و تمثيل تعليم مي داد. چون او هم مثل سقراط يا مسيح به فکرش نرسيد که تعليمش را بنويسد، آن را درسوتره («نخ، رشته») هايي خلاصه مي کرد تا حافظه را به کار گيرد. اين گفتارها، که در ياد پيروانش براي ما محفوظ مانده، ندانسته، نخستين شخصيت برجسته ي تاريخ هند را براي ما تصوير مي کند: مردي با اراده اي نيرومند، خويش کام و مغرور، اما با رفتار و گفتاري آرام، و با نيکخواهي بي پايان. او مدعي «روشن شدگي» بود نه وحي؛ هرگز وانمود نکرد که خداي با واسطه ي او با بندگانش سخن مي گويد. در مناظره ي شکيباتر، و از هر آموزگار بزرگ بشريت ملاحظه کارتر بود. شاگردانش، که شايد صورت آرماني او را نشان مي دادند، او را چنين مي نمودند که کاملاً به اهيمسا عمل مي کند: «گوتمه ي زاهد دست از کشتن زندگان برداشته، از ويران کردن زندگاني دوري مي گزيند. او که زماني از طبقه ي کشتريه بود، اينک چوب و شمشير را به سويي انداخته است؛ از خشونت شرمسار و از عطوفت سرشار است؛ و با همه ي موجوداتي که جان دارند همدردي و مهرباني مي کند.... گوتمه چون بدگويي را کنار نهاده، از غيبت رو مي گرداند.... بدين سان او، همچون پيوندگر، کساني را که از هم بريده اند به يکديگر نزديک مي کند؛ مشوق آناني است که دوست همند؛ صلح آور، دوستدار صلح، مشتاق صلح، گوينده ي سخناني است که صلح مي آورد.» او همچون لائو – تزه و مسيح آرزو داشت که نيکي به جاي بدي، و مهر به جاي کين بازگردد؛ و در برابر نفهمي و دشنام خاموش مي ماند.
«اگر مردي از سر ابلهي با من بد کند، من او را در پناه مهر بي کينم جاي خواهم داد؛ بد هر چه از او بيش آيد نيکي من بيش بدو بازخواهد رسيد.» وقتي ساده لوحي او را دشنام گفت، بودا، ساکت و خاموش، گوش داد؛ اما چون آن مرد از دشنام گفتن باز ايستاد، بودا از او پرسيد: «اي فرزند، اگر مردي نخواهد پيشکشي را که به او مي دهند بپذيرد، آن پيشکش از آن که خواهند بود؟» مرد پاسخ داد «از آن پيشکش آورنده.» بودا گفت «پسرم، من نمي خواهم دشنامت را بپذيرم، تمنا دارم که آن را خود نگاه داري.

بودا به خلاف بيشتر پارسايان طبعي طنزآميز داشت، و مي دانست که ورد در مباحث مابعدالطبيعه ي بدون مزاح، نشان بيذوقي است.

«اگر مردي از سر ابلهي با من بد کند، من او را در پناه مهر بي کينم جاي خواهم داد؛ بد هر چه از او بيش آيد نيکي من بيش بدو بازخواهد رسيد.» وقتي ساده لوحي او را دشنام گفت، بودا، ساکت و خاموش، گوش داد؛ اما چون آن مرد از دشنام گفتن باز ايستاد، بودا از او پرسيد: «اي فرزند، اگر مردي نخواهد پيشکشي را که به او مي دهند بپذيرد، آن پيشکش از آن که خواهند بود؟» مرد پاسخ داد «از آن پيشکش آورنده.» بودا گفت «پسرم، من نمي خواهم دشنامت را بپذيرم، تمنا دارم که آن را خود نگاه داري.»

بودا به خلاف بيشتر پارسايان طبعي طنزآميز داشت، و مي دانست که ورد در مباحث مابعدالطبيعه ي بدون مزاح، نشان بيذوقي است.
روش تعليم او منحصر به فرد بود، گرچه تا حدي آن را مديون آوارگان يا سوفسطايبان سيار زمان خويش بود. از شهري به شهري مي رفت. در حالي که شاگردان محبوبش همراه، و هزار و دويست پيرو به دنبالش روان بودند. در فکر فردا نبود، اما به اين خرسند بود که ستايشگري از آن شهر به لقمه اي ميهمانش کند؛ وقتي در خانه ي روسپييي غذا خورد، پيروانش را بدنام کرد. در کنار روستايي توقف مي کرد، و در باغي يا بيشه اي يا رود کناري رحل اقامت مي افکند. بعدازظهرها را به خويشتن نگري، و شامگاه را به تعليم مي گذراند. گفتارهايش به شکل پرسشهاي سقراطي، تمثيلهاي اخلاقي، مناظره ي مؤدبانه، يا سخنان کوتاه بود، و مراد از آن اين بود که تعليمش را به صورت اختصار، آساني ، و نظم در آورد. گفتار خاصش «چهار حقيقت عالي» بود که در آن نظرش را در اين زمينه بيان مي کرد که زندگي رنج است، و رنج از آرزوي نفس پيدا مي شود، و فرزانگي همانا در فرونشاندن هر گوته آرزوي نفس است.
1- «اي رهروان، اين است حقيقت عالي رنج. زاييده شدن براستي رنج است؛ پيري رنج است؛ بيمار رنج است؛ مرگ رنج است، بودن با چيزهاي ناخوشايند رنج است؛ دور بودن از چيزهاي خوشايند رنج است، به آرزو نرسيدن رنج است؛ سخن کوتاه، پنج بخش دلبستگي رنج است.
2- اي رهروان، اين است حقيقت عالي خاستگاه رنج، خاستگاه رنج، آرزوي نفس است که به دوباره زاييده شدن مي پيوندد، و به کامراني و شهوت بسته است کامي که اينجا و آنجا؛ به جستجوست. آن آرزوي نفس اين است، آرزوي کام؛ آرزوي هستي؛ و آرزوي نيستي.
3- اي رهروان، اين است حقيقت عالي رهايي از رنج، رهايي از رنج همان رهايي از آرزوي نفس است، ترک آن است، روگرداندن از آن، آزادي از آن، و بريدن از آن است، تا آنجا که هيچ نشاني از آن به جا نماند.
4- اي رهروان، اين است حقيقت عالي راهي که به رهايي از رنج مي انجامد، آن راه در حقيقت راه هشتگانه ي عاليي است که همانا شناخت درست، انديشه ي درست، گفتار درست، کردار درست، معيشت درست، کوشش درست، حال درست، و خلسه ي درست است.»
بودا معتقد بود که در زندگاني انسان کفه ي رنج چنان سنگينتر از شادي است که بهتر آن مي بود که هرگز زاده نمي شد. مي گويد بيش از همه ي چهار اقيانوس بزرگ [در رنج مرگ عزيزان] اشک ريخته شده است. در نظر او، زهر هر شادي همان کوتاهي و زودگذري آن است. از شاگردي مي پرسد «آيا آنچه نپاينده است، رنج است يا شادي؟» پاسخ اين است: «رنج است، اي استاد.» پس شر بنيادي تنهاست (يعني، آرزوي نفس، ميل، و طلب)، نه هر ميلي، بلکه ميل خودخواهانه، ميلي که به سوي سود جزء باشد، نه براي خير کل؛ از همه ي اينها بالاتر آرزوي کام است که به توليد مثل مي کشاند، که اين، خود، به طور بي هدفي زنجير وجود را به رنج تازه اي مي رساند.
يکي از شاگردانش، از اين تعليم استاد، چنين نتيجه مي گيرد که بودا خودکشي را تأييد مي کند، اما بودا نظر او را رد مي کند؛ خودکشي بيفايده است، چون روان، صفا نيافته، باز در تناسخهاي ديگري زاييده مي شود تا به فراموشي کامل خود برسد.
وقتي شاگردانش از او خواستند که مفهوم معيشت درست را روشنتر بيان کند، او براي راهنمايي آنها «پنج دستور اخلاقي» را آورد که دستورهاي ساده و مختصري است، اما «شايد از ده فرمان موسي جامعتر، و انجام دادنش سخت تر باشد»:
1- خودداري از کشتن هر موجود زنده؛
2- خودداري از بردداشتن چيزي که به شخص داده نشده است؛
3- خودداري از دروغ گفتن؛
4- خودداري از نوشابه هاي مست کننده، که بيخبري مي آورد؛
5- خودداري از زندگي غيرقدسي.
جاي ديگري بودا عناصري را به تعليمش مي افزايد که به طور عيني پيشگام مسيح است. «اين آييني باستاني است که هرگز در اينجا دشمني با دشمني از ميان نرود؛ تنها با نادشمني از ميان برود.» «پيروزي به ديگران کينه به بار مي آورد؛ چرا که شکست يافته رنج مي کشد. آن کس آرام و نيکبخت مي زيد که انديشه هاي پيروزي و شکست را رها کرده باشد.» او مثل عيسي از حضور زنان ناراحت بود، و مدتها در پذيرفتن آنان به نظام بودايي دو دل بود.
آننده شاگرد محبوبش يک بار از او پرسيد:
«استاد ارجمند با زنان چگونه بايد رفتار کنيم؟
- «آن طور که گويي آنان را نمي بينيد.»

- «استاد ارجمند، اگر پيش آمد و آنها را ديديم، چگونه بايد با آنها رفتار کنيم؟»

- «گفتگو نکنيد.»

- «ولي وقتي که گفتگويي پيش آمد، چگونه با آنان رفتار کنيم؟»

- «اگر چنين شد، هشيار باشيد.»

مفهوم ذهني او از دين مفهومي کاملاً اخلاقي بود؛ او در همه چيز به رفتار و سلوک توجه داشت، نه به مراسم آييني يا پرستش، مابعدالطبيعه يا خداشناسي. وقتي برهمني به او پيشنهاد کرد که در گايا غسل کند و خود را از گناهانش پاک کند، بودا گفت «اي برهمن، اينجا خويشتن را بشوي، درست همين جا. با همگان مهربان باشد. اگر دروغ نگويي، اگر جان از جانداري نستاني، اگر نداده اي را نگيري، و در انکار نفس پايدار باشي – ديگر چه حاجت به رفتن به گايا؟ هر آبي برايت آب گاياست.»
در تاريخ دين، هيچ چيز عجيبرتر از ديدن بودا نيست که ديني جهاني بنياد مي گذارد، اما با اينهمه از کشيده شدن به هر گونه بحثي درباره ي ابديت، خلود، يا خدا پرهيز دارد. مي گويد بينهايت افسانه است، خيالبافته ي فيلسوفاني است که اين فروتني را نداشته اند که اعتراف کند «پشه کي داند که اين باغ از کي است.» او به مناظره ي بر سر محدود يا نامحدود بودن جهان لبخند مي زند، چنانکه گويي او اين اسطوره ي نجومي عبث فيزيکدانها و رياضيدانها را، که امروزه بر سر اين مسئله بحث مي کنند، پيش بيني مي کرد. او از بيان هر گونه عقيده در اين زمينه ها مي پرهيزد: آيا جهان آغاز داشته يا انجامي خواهد داشت؟ آيا روان (= زندگاني) همان تن است يا متمايز از آن؟ آيا براي بزرگترين پاکان هم در بهشتي پاداشي هست يا نه؟ او اين پرسشها را «جنگل، بيابان، خيمه شب بازي، پيچ و تاب خوردن، و دام بحث و انديشه» مي نامد که هرگز به فرزانگي و حکمت يا آرامش راه نمي برد.
روزگاري، اي کيوده، در دل رهروي از انجمن رهروان در اين نکته شکي پيدا شد که: «اکنون اين چهار عنصر بزرگ: خاک، آب، آتش، و باد کجا باز مي ايستند که نشاني از آنها به جا نمي ماند؛» پس، آن رهرو در حالت نظاره چنان استاد شد که در بينش نظاره ي او راه جهان خدايان روشن شد.
آنگاه، اي کيوده، آن رهرو تا سپهر چهار شاه بزرگ بالا رفت و به شاهان آنجا گفت: «اي دوستان، چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش و باد کجا باز مي ايستند که نشاني از آنها به جا نمي ماند؟»
چون او چنين گفت چهارشاه بزرگ گفتند: «اي رهرو، ما اين را نمي دانيم. اما چهار شاه بزرگ هستند که تواناتر و شکوهمند از مايند. آنان مي دانند.»

آنگاه، اي کيوده، آن رهرو نزد چهار شاه بزرگ رفت (و همان پرسش را کرد، و آنان او را با همان پاسخ به سپهر سي و سه [شاه] فرستادند؛ آنها هم او را نزد شاهشان، سکه، فرستادند؛ وي هم او را نزد خدايان يامه فرستاد؛ آنه هم او را نزد شاهشان سويامه فرستادند؛ او هم او را نزد خدايان توسيته فرستاد؛ که آنها هم او را نزد شاهشان سن توسيته فرستادند؛ او هم او را نزد خدايان نيما نه – رتي فرستاد؛ که آنها هم او را نزد شاهشان سونيمته فرستادند؛ او هم او را نزد خدايان پر – نيمته و سوتي فرستاد؛ آنها هم او را نزد شاهشان و سوتي فرستادند، و او هم او را نزد خدايان جهان – برهما فرستاد).

آنگاه، اي کيوده، آن رهبرو چنان در يکدلي خود مجذوب شد که راه جهان – برهما در جانش، که چنين آرام شده بود، روشن شد. و او به خدايان ملازم برهما نزديک شده، و گفت: «اي دوستان، چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش و باد کجا باز مي ايستند که نشاني از خود به جا نمي گذارند؟»
چون او چنين گفت خدايان ملازم برهما گفتند: «اي رهرو، ما اين را نمي دانيم. اما برهما هست، برهماي بزرگ، برترين، توانا، برهماي بصير، فرمانروا، سرور همه، نگهدارنده، آفرننده، سرهمه، ... ديرينه سال ايام، پدر هر چه هست و هر چه خواهد بود! او تواناتر و شکوهمندتر از ماست. او آن را مي داند.»
«اکنون آن برهماي بزرگ کجاست؟»
«اي رهرو، ما نه مي دانيم که برهما کجاست، نه چرا هست، و نه از کجاست. اما، اي رهرو، چون نشانه هاي آمدنش پديدار شود، هنگامي که روشني برآيد، و شکوه بدرخشد، آنگاه او آشکار خواهد شد. زيرا هنگامي که روشني آمد و شکوه بدرخشد اين نشان تجلي برهماست.»
اي کيوده، ديري نگذشت که برهماي بزرگ نمودار شد. و آن رهرو به او نزديک شد و گفت: «اي دوست، اين چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش، باد کجا باز مي ايستند که نشاني از خود به جا نمي گذارند؟»
چون او چنين گفت، برهماي بزرگ گفت: «اي رهرو، من برهماي بزرگم، برترين، توانا، بصير بينا، فرمانروا، سرور همه، نگهدارنده، آفريننده، سرهمه، هر کس را به جايش گمارنده، ديرينه سال ايام، پدر هر چه هست و هر چه خواهد بود!»

آنگاه، آن رهرو به برهما پاسخ داد و گفت: «اي دوست، من از تو نپرسيدم که تو براستي چنان که مي گويي هستي يا نه، بلکه از تو پرسيدم که چهار عنصر بزرگ خاک، آب، آتش، باد کجا باز مي ايستند که نشاني از خود به جا نمي گذارند؟»
آنگاه، اي کيوده، باز برهمان همان پاسخ را داد. و آن رهرو بار سوم همان پرسش را باز پرسيد...
هنگامي که برخي از مشتاقان به يادش مي آورند که برهمنان مدعي هستند که راه حل اين مسائل را مي دانند، به آنان مي خندد: «اي رهروان، زاهدها و برهمناتي هستند که چون مارماهي مي لولند؛ و چون در اين يا آن مسئله ايشان پرسشي شود، به دو پهلو گويي، به لوليدن مارماهي وار رو مي آورند.» او اين فرض آنها را که وداها وحي خدايان است خوار مي شمارد، و براهمه ي مغرور به طبقه ي خود را بدين گونه ننگين مي کند که اعضاي هر طبقه را به انجمن رهروان خويش مي پذيرد. او آشکارا نظام طبقاتي را محکوم نمي کند، بلکه، روشني، به شاگردانش مي گويد: «به همه ي سرزمينها برويد و اين بشارت را تعليم دهيد. به آنان بگوييد که بينوايان و فرودستان، توانگران و فرادستان همه يکي هستند، و همه ي طبقات در اين آيين يگانه مي شود، همچنان که رودها در دريا.» او انديشه ي قرباني براي خدايان را رد مي کند، و نگران قرباني جانوران در اين آيينهاست؛ هر گونه آيين و پرستش موجودات فراتر از طبيعي، همه ي منتره ها و وردهارا رد مي کند.
گاهي اين مشهورترين پارسايان هند از لاادريه به الحاد آشکار مي رسد. از راهش بيراهه نمي رود که خدا را انکار کند، و گاهي چنان سخن مي گويد که گويي برهما واقعيت است نه يک آرمان؛ و پرستش عمومي خدايان را ممنوع نمي کند. و مي گويد «اين که ديگري بتواند سبب خوشبختي يا بدبختي ما بشود فرض ابلهانه اي است» - اينهاهميشه حاصل رفتار و آرزوهاي خود ماست. او از اين رو گردان است که دستور اخلاقي خود را برپايه ي هر گونه احکام فراتر از طبيعي بگذارد؛ نه بهشتي مي آورد و نه برزخي و نه دوزخي. به رنج و کشتني که در فرايند زيست هست بيش از آن حساس است که آنها را خواست آگاهانه ي يک خداي انسان مانند بينگارد؛ او مي انديشد که اين خطاهاي جهاني سنگينتر از نشانه هاي يک قصد و نيت است. او در اين صحنه ي نظم و آشفتگي، بدي و خوبي، هيچ اصل پاينده، و هيچ مرکزي براي واقعيت جاويدان نمي يابد، بلکه فقط گردابي و جرياني از حيات سرکش مي بيند که تنها اصل بنيادين مابعدالطبيعه ي آن همان تغيير است.
همان گونه که بودا الا هياتي بدون خدا عرضه مي دارد، يک روانشناسي بي روان هم پيش مي کشد؛ او جانگرايي (آنيميسم) را به هر شکلي، حتي درباره ي انسان، رد مي کند. درباره ي جهان با هراکليتوس و برگوسن موافق است، و درباره ي ذهن با هيوم همعقيده. تمام آن چيزي که مي دانيم همان احساسهاي ماست؛ از اينرو، تا آنجا که مي توان ديد، هر ماده اي نيرو، و هر جوهري حرکت است. حيات، تغيير است، جريان خنثاي شدن و خاموش شدن؛ «روان» اسطوره اي است که ما، براي آسودگي مغزهاي ناتوانمان، آن را، بي هيچ دليل درستي، پشت جريان حالات خود آگاه خويش قرار مي دهيم. «اين يگانگي برتر ادراک»، اين «ذهن» که احساسها و ادراکها را در انديشه به هم پيوند مي دهد، يک شبح است؛ تمام آنچه هست خود همين احساسها و ادراکهاست، که به طور خود به خود، به يادها و تصورات بدل مي شود. حتي «خويشتن» گرانقدر هم وجود متمايز از اين حالات رواني نيست؛ فقط استمرار اين حالات است که حالات تازه تر حالات کهنه تر ارگانيسم را، همراه با عادات رواني و اخلاقي تمايلات و گرايشها، به ياد مي آورند. توالي اين حالات معلول يک «اراده ي» اسطوره اي نيست که به آنها افزوده شده باشد، بلکه نتيجه ي جبر وراثت، عادت، محيط و شرايط است. اين ذهن سيال که فقط حالات رواني است، اين روان يا «خويشتن» که فقط خوي يا پيشداوريي است که وراثت ناگزير و تجربه ي ناپايدار آن را ساخته، نمي تواند خلودي داشته باشد، به اين معنا که فرد همواره پايدار باشد. مردان ارزنده، حتي خود بودا هم، پس از مرگ چون يک شخص باقي نخواهند ماند.
اما، اگر چنين باشد، مسئله ي تولد مجدد چگونه ممکن است؟ اگر رواني در کار نيست، چگونه مي تواند به وجود هاي ديگري برود و براي گناهاني که در اين کالبد کرده است کيفر ببيند؟ اينجا نقطه ي ضعف فلسفه ي بوداست؛ او هرگز کاملاً با اين تناقض ميان روانشناسي خرد گرايانه و قبول نسنجيده ي تناسخ رو به رو نمي شود. اين عقيده چنان در هند عموميت دارد که تقريباً هر هندويي آن را، چون اصل يا فرض مسلم، مي پذيرد، و بندرت به خود زحمت مي دهد که آن را اثبات کند؛ کوتاهي عمر و کثرت نسلها، ناگزير انتقال نيروي حياتي يا، اگر از ديدگاه الاهيات بگوييم، انتقال روان را القا مي کند. بودا اين انديشه را همراه با هوايي که تنفس مي کرد گرفت؛ اين تنها چيزي است که او گويا هرگز در آن ترديد نکرده است. او چرخ دوباره زاييده شدن، يا دايره ي وجود و قانون کرمه را مسلم مي دانست؛ تنها انديشه اش اين بود که چگونه از اين دايره آزاد شود، چگونه در اينجا به «نيروانه» و پس از آن به نيستي برسد.
اما «نيروانه» چيست؟ يافتن پاسخ غلطي براي اين پرسش دشوار است، چون «استاد» اين نکته را مبهم گذاشته و پيروانش هم هر معنايي که زير آسمان کبود يافته اند، به اين واژه داده اند. به طور کلي، سانسکريت نيروانه يعني «خاموش شده»، مثل خاموش شدن چراغ يا آتش. کتابهاي بودايي آن را به اين معناي به کار مي برند: (1) يک حالت سعادت که از راه محور کامل اميال خود پرستانه در اين زندگي حاصل مي شود؛ (2) رهايش فرد از دوباره زاييده شدن؛ (3) فناي خودآگاهي فردي؛ (4) اتحاد فرد با خدا؛ (5) بهشت سعادت پس از مرگ؛ گويا در تعليم بودا نيروانه به معناي خاموشي هرگونه ميل فردي، و پاداش به يک چنين خود نپرستيدن، يعني گريز از دوباره زاييده شدن است. در ادبيات بودايي، اين اصطلاح يک معناي دنيايي هم دارد، زيرا ارهت، يا مرد ارزنده، را مکرراً چنين وصف کرده اند که با يافتن «هفت بخش سازنده ي» نيروانه به آن مي رسد. آن هفت بخش اينهاست: متانت پژوهش در حقيقت، نيرو، شوق، آرامش، جميعت خاطر، استغناي طبع. اينها محتواي آن است، اما بندرت مي تواند علت توليد کننده ي آن باشد: علت و سرچشمه ي نيروانه خاموشي ميل خود پرستانه است؛ و نيروانه، در غالب متون کهن، به معناي آرامش بي رنج است که پاداش نيستي اخلاقي نفس است. بودا مي گويد «اکنون، اي رهروان، اين است حقيقت عالي رهايي از رنج. رهايي از رنج همان رهايي از آرزوي نفس است، ترک آن است، روگرداندن از آن، آزادي از آن، و بريدن از آن است، تا آنجا که هيچ نشاني از آن به جا نماند.» و آرزوي نفس، اين تب ميل خود جوي خودپسند. در مجموعه ي تعليم «استاد» نيروانه هميشه مترادف سعادت است، يعني محتواي آرام آن روان که ديگر نگران خود نيست. اما نيروانه ي کامل در بردارنده ي نيستي است. پاداش برترين تقدس، همانا هرگز دوباره زاييده نشده است.
بودا مي گويد، ما سرانجام پوچي فردگرايي رواني و اخلاقي را درک مي کنم. نفسهاي ما، که موج مي زنند، واقعاً موجودات و نيروهاي جداگانه اي نيستند، بلکه چين و شکنهاي گذرنده اي مي باشند که بر جريان زندگي پيدا شده اند؛ گره هاي کوچکي هستند که در تور دستخوش باد سرنوشت ساخته و از هم باز مي شوند. وقتي که خود را اجزايي از يک کل ببينيم، وقتي که خود را و تمايلاتان را از نو به شکل يک کل بسازيم، آنگاه نوميديها و شکستهاي شخصيمان، رنجهاي گوناگون و مرگ اجتناب ناپذيرمان، ديگر ما را همچون پيش به تلخي غمگين نمي کند؛ آنها در پهنه ي نامحدودي گم شده اند. وقتي که آموخته باشيم که، نه به زندگاني جداگانه ي خود، بلکه به همه ي انسانها و همه ي زندگان مهر بورزيم، آنگاه سرانجام آرامش را باز خواهيم يافت.
استئوپروزیس ( پوکی استخوان )

استئوپروزیس از جمله شایعترین بیماریهای استخوانی است که زنان و مردان را درگیر
می کنند. این بیماری با افزایش سن ایجاد می شود. خوشبختانه با انجام اقداماتی خاص می تـوان شانس بروز این بیماری را تا حد قابل ملاحظه ای کاهش داد و از بروز شکستگیهای استخوانی که در بسیاری از موارد سبب ناتوانی فرد می شود جلوگیری کرد. اگر فردی نیز مبتلا به استئوپزوز باشد داروهای جدیدی وجود دارند که می توانند روند پیشرفت این بیماری را کاهش داد یا متوقف سازند.
سن تنها فاکتور خطر بروز پوکی استخوان نیست. سایر بیماریها و حتی بعضی داروها نیز
می توانند منجر به بروز این بیماری شوند. آزمایشات تشخیصی ساده ای نظیر تست اندازه گیری دانستیه استخوان می توانند اطلاعات با ارزشی را در مورد قدرت استخوان به فرد بدهند. داروهای جدیدی نیز وجود دارند که می توانند سبب کاهش پیشرفت پوکی استخوان شوند.


· پوکی استخوان چیست؟

پوکی استخوان یک نوع بیماری بی سروصدای استخوانها است که سبب ضعیف شدن آنها شده و آنها را مستعد شکستگی می کند. استخوان نیز همانند سایر بافتهای بدن، بافتی فعال بوده و مرتب در حال تغییرات است به گونه ای که بافتهای قدیمی تخریب شده، و توسط بافت استخوانی و جدید جایگزین می شوند. بعد از سن 30 سالگی با تغییر تعادل میان تخریب بافت استخوانی در ساخته شدن بافت جدید ، آرام آرام استخوانها قدرت خود را از دست می دهند. در این سنین میزان تخریب بیشتر از ساخته شدن خواهد بود و در نتیجه رفته رفته استخوانها نازکتر و ضعیفتر می شوند. بیماری کاملاً بی سر و صدا و خاموش است زیرا تا زمان بروز شکستگی در استخوان، فرد بیمار هیچگونه علامتی نخواهد داشت.در صورت وجود پوکی استخوان حتی با کوچکترین ضربه نیز استخوانها دچار شکستگی خواهند شد. شایعترین محلهای شکستگی، ستون مهره ها،مچ دست و لگن می باشد. شکستگیهای ستون فقرات و بخصوص لگن ممکن است منجر به بروز دردهای مزمن، ناتوانائیهای طولانی مدت و حتی مرگ شوند . هدف از درمان پوکی استخوان در مرحله اول پیشگیری از بروز این شکستگیها می باشد.

· علائم

فاکتورهای زیادی وجود دارند که سبب بروز پوکی استخوان و شکستگی ناشی از آن
می شوند، بعضی از این فاکتورها قابل تغییر می باشند اما بعضی دیگر خیر. شناخت فاکتورهای خطر در فرد بسیار مهم می باشند، زیرا می توان با شناسایی این فاکتورها و انجام اقدامات خاص شانس بروز پوکی استخوان را تا حد ممکن کاهش داد.

فاکتورهای خطر اصلی شامل سن بالا ( معمولاً از 30 سالگی شروع می شود اما بعد از 50 سالگی تشدید می یابد. ) ، نژادهای غیر سرخپوست و سفید آسیایی، وجود ساختارهای استخوانی کوچکتر، سابقه خانوادگی مثبت و یا وجود شکستگیهای ناشی از پوکی استخوان در والدین یا هم خونها ، وجود شکستگیهای قبلی ثانویه به ضربات اندک بخصوص بعد از سن 50 سالگی ، اختلال و کمبود در هورمونهای جنسی بخصوص کمبود استروژن در زنها و نیز در مردها، بی اشتهایی عصبی، اعتیاد به الکل، دریافت کلسیم و ویتامین D اندک در رژیم غذایی، بی تحرکی و کمی فعالیتهای بدنی، بعضی داروهای خاص نظیر کورتون ها، تجویز بیش از حد هورمونهای تیروئیدی، هپارین و ضدانعقادهای دیگر، داروهای ضد تشنج خاص نظیر فنی توئین و وجود بیماریهای خاصی می توانند بر روی استخوان تأثیر گذارند، نظیر بیماریهای هورمونی ( پرکاری تیروئید، کم کاری غده پاراتیروئید و بیماری کوشینگ) و بیماریهای التهاب مفصلی.

· چه کسی به پوکی استخوان مبتلا خواهد شد؟

پوکی استخوان بیشتر در افراد مسن و زنان سفید پوست ایجاد می شود. اما می تواند در هر سنی، در هر نژادی و در هر دو جنس ایجاد شود. سفید پوستان و آسیایی ها بیشترین شانس ابتلا به این بیماری را خواهند داشت.

· تشخیص پوکی استخوان چگونه است؟

یک روش تشخیصی ساده، در اندازه گیری دانسیته و تراکم استخوان در قسمتهای مختلف بدن نظیر ستون مهره ها و لگن می باشد که می تواند به تشخیص پوکی استخوان کمک کند. از روشهای عکسبرداری خاصی می توان جهت تشخیص استفاده نمود.

· درمان پوکی استخوان چگونه است؟

به منظور حفظ سلامت استخوانها باید اقدامات زیر را انجام داد .

- مطمئن شوید که دریافت کلسیم در رژیم غذایی شما کامل و به مقدار کافی می باشد.

- به مقدار کافی ویتامینD دریافت کنید، زیرا این ویتامین برای جذب کلسیم و حفظ قدرت استخوانها لازم است.

- حتماً فعالیت های منظم بدنی ، بخصوص فعالیتهایی که در آنها وزن بدن به استخوانها فشار می آورد، داشته باشید.

- روشهای داروئی خاصی نیز وجود دارند که می توان از آنها جهت پیشگیری یا درمان پوکی استخوان، استفاده نمود. این داروها شامل : بیس فسفوناتها، کلسیتوئین، روشهای هورمون درمانی یا استروژن درمانی می باشد.


· پیشگیری

تغییر روش زندگی، بهترین وسیله پیشگیری از بروز پوکی استخوان می باشد. همانطور که گفته شد در رژیم غذایی خود به مقدار کافی کلسیم و ویتامین D مصرف کنید. اگر سیگاری هستید آنرا ترک کنید. ورزشهای خاصی که در آنها وزن بدن بر استخوانها فشار می آورد انجام دهید. در صورت وجود بیماری زمینه ای خاصی که سبب بروز پوکی استخوان می شود آن را درمان کنید. تا حد ممکن از داروهایی که سبب پوکی استخوان می شوند، اجتناب کنید یا کمتر مصرف کنید.

اگر ممکن است شانس ایجاد صدمات و ضربات در شما زیاد باشد، حتماً از ابزارهای محافظتی از استخوانها و مفاصل استفاده نمائید.

تهدید کننده ترین عارضه جانبی پوکی استخوانها شکستگی ها می باشد. بخصوص شکستگیهای ستون فقرات و لگن می تواند منجر به بروز دردهای مزمن ،ناتوانائیهای طولانی مدت و حتی مرگ شود. اصلی ترین هدف درمانی پوکی استخوان نیز پیشگیری از بروز شکستگی می باشد.

· ادامه زندگی با پوکی استخوان

اگر فردی مبتلا به پوکی استخوان باشد، پیشگیری از درگیر شدن بیشتر استخوانها و بروز شکستگیها بسیار مهم می باشد. عواملی که در خانه شانس برو زشکستگی در فرد را افزایش
می دهند باید تصحیح شوند. در حین برداشتن یا حمل اشیاء باید بسیار احتیاط نمود، زیرا می تواند منجر به ایجاد صدمه به ستون فقرات شود. اگر در راه رفتن مشکل وجود دارد و فرد قادر به حفظ تعادل خود نمی باشد، حتماً باید از ابزارهای کمکی خاص جهت راه رفتن استفاده کند.

نکاتی که باید همواره به خاطر داشت:

- اطمینان از دریافت کافی کلسیم و ویتامینD از طریق رژیم غذایی

- انجام فعالیتهای بدنی منظم

- حذف مسائلی که در زندگی شانس بروز پوکی استخوان را افزایش می دهد.

پوكي استخوان حالتي است كه در آن استخوان شكننده شده و احتمال شكستگي با ضربات كوچك افزايش مي‌يابد. پوكي استخوان از گرفتاري‌هاي بسيار شايع جوامع بشري است كه بعد از سن 35
سالگي روند آن در انسان آغاز مي‌شود. حدود نيمي‌از زنان مسن‌تر از 45 سال و 90 درصد زنان مسن‌تر از 75 سال به بيماري پوكي استخوان مبتلا مي‌شوند. مردان مسن نيز به پوكي استخوان
مبتلا مي‌شوند كه البته ميزان ابتلاي آنان كمتر از زنان است. به طور تقريبي از هر سه زن يك نفر و از هر دوازده مرد يك نفر به پوكي استخوان مبتلا مي‌شوند و اين امر در سال منجر به ده هزار
شكستگي ناتوان كننده در مبتلايان مي‌شود كه متاسفانه تعداد اندكي از مبتلايان به پوكي استخوان مورد بررسي و ارزيابي قرار مي‌گيرند.

پوكي استخوان عارضه‌اي است كه با بالارفتن سن بوجود مي‌آيد. در نتيجه از استحكام بافت و املاح استخواني كم شده و از مقاومت آن كاسته مي‌شود. استخوان انسان در سن كودكي خاصيت
ارتجاعي و تحمل فشار زيادتري را دارد و به تدريج سفت و محكم شده و از مقاومت آن كاسته مي‌شود و اين مسئله در سن 20 سالگي به اوج خود مي‌رسد و بين سن 20 تا 35 سالگي استحكام استخوان به
همان قوت باقي مي‌ماند. به همين دليل در افراد جوان ضربات بسيار شديد مثل تصادفات مي‌تواند منجر به شكستگي استخوان شود، اما از اين سن به بعد بتدريج و با سرعتي كم از تراكم استخوان
كاسته مي‌شود و استخوان‌ها با بالا رفتن سن پوك مي‌شوند. در زنان بعد از يائسگي به علت توقف ترشح هورمون‌هاي زنانه و نقش مهم اين هورمون‌ها در استحكام استخوان ها، شيوع پوكي استخوان
زيادتر مي‌شود.

چه كساني در معرض پوكي استخوان قرار دارند؟

به طور تقريبي و با احتمال بسيار زياد همه ما در معرض پديده ناخوشايند پوكي استخوان قرار داريم.

ـ افراد مسن در معرض ابتلاي بيشتري قرار دارند.

ـ عارضه پوكي استخوان در نزد خانم‌ها بعد از سن يائسگي بسيار شايع است به ويژه اگر يائسگي زودرس در خانم‌ها ايجاد شده باشد.

ـ تحريك بدني و ورزش باعث استحكام استخوان‌ها در هر سني مي‌شود. عدم تحرك و استراحت زياد باعث تحليل استخوان‌ها و پوكي آن مي‌شود و دردهاي استخواني را بيشتر مي‌كند.

ـ گاه پوكي استخوان در برخي از خانواده‌ها بيشتر ديده مي‌شود. همچنين در بعضي نژادها مثل بعضي از نژادهاي آسيايي اين پوكي بيش‌تر است.

ـ تغذيه نقش مهمي ‌در پوكي استخوان به عهده دارد. افرادي كه كلسيم كافي در رژيم غذايي آنها وجود ندارد و يا ويتامين D كافي دريافت نمي‌كنند، در معرض ابتلاي بالاتري هستند.

ـ همچنين اثر مصرف سيگار، الكل و قهوه زياد هم در پوكي استخوان ثابت شده است.

ـ كساني كه خود سيگار مي‌كشند يا همنشين سيگاري‌ها هستند، در معرض پوكي استخوان زودرس قرار دارند و زناني كه سيگار مي‌كشند دچار پوكي استخوان شديدتري مي‌باشند.

ـ استفاده طولاني از كورتون‌ها و يا داروهاي ادرارآور مي‌تواند باعث پوكي استخوان شود. البته بايد دانست كه مصرف يك يا چند آمپول كورتون در سال چنين اختلالي ايجاد نمي‌كند.

ـ افرادي كه از بعضي اختلالات هورموني مشخص رنج مي‌برند مثل پركاري تيروئيد و پاراتيروييد كم‌كاري غدد جنسي و بيماري كوشينگ در معرض ابتلاي بالاتري براي پوكي استخوان هستند.

آيا پوكي استخوان علامتي دارد؟

متاسفانه بايد گفت به طور معمول پوكي استخوان قبل از بروز عوارض آن علامتي ندارد. علايم هنگامي ‌ايجاد مي‌شود كه شكستگي اتفاق افتاده باشد. درد ناگهاني و شديد در ستون فقرات مي‌تواند
از علايم شكستگي‌هاي ستون فقرات باشد. ممكن است شكستگي مهره بدون درد اتفاق افتد و به صورت خميدگي ستون فقرات و كاهش قد بيمار ديده شود. اگر چه عكس برداري با اشعه ايكس به
تشخيص شكستگي كمك مي‌كند، ‌ولي براي تشخيص زودرس آن روش مناسبي نيست. پس بهتر است كليه افراد كه در معرض خطر پوكي استخوان قرار دارند قبل از شروع عوارض، مورد ارزيابي
قرارگيرند و در صورت مبتلا بودن اقدامات پيش‌گيرانه اعمال شود.

بهترين روش براي تشخيص پوكي استخوان، سنجش تراكم استخوان يا دانسيتومتري است. خوشبختانه امروزه براي سنجش تراكم استخوان دستگاه‌هاي جديدي ساخته شده‌اند كه مي‌توانند با دقت نسبتا
زيادي تراكم استخواني و نسبت آن با استخوان سالم و سن مناسب را اندازه‌گيري كنند. آزمايش سنجش تراكم استخواني بدون درد است و تنها چند دقيقه طول ميكشد، همچنين احتياج به آمادگي قبلي
ندارد و در طي آن دارويي مصرف نمي‌شود. اين سنجش پزشك را قادر مي‌سازد تا شدت پوكي استخوان را ارزيابي كند و در نتيجه استحكام استخوان را بسنجد.

بنابراين بهترين روش پيش‌گيري از پوكي استخوان و عوارض آن رعايت رژيم غذايي مناسب، فعاليت ورزشي مناسب و دوري از عوامل كمك كننده در افزايش پوكي استخوان مانند مصرف سيگار (به
ويژه تمام موارد ذكر شده تا قبل از سن 35 سالگي) و ارزيابي‌هاي لازم براي تعيين ميزان تراكم استخواني است.

جلوگيري از پوكي استخوان

مي‌توان با روش‌هاي بسيار ساده‌اي خطر پوكي استخوان را كاهش داد:

با اطلاع از وضعيت استخوان به ويژه در خانم‌ها در دوران نزديك به يائسگي، بوسيله مشورت با پزشك، بكار بردن روش‌هاي تشخيص مناسب و در صورت نياز تجويز داروهاي ويژه مي‌توان از پيشرفت
بيماري و عوارض حاصل آن پيشگيري كرد.

تغذيه مناسب از روش‌هاي بسيار مؤثر براي پيش‌گيري از پوكي استخوان است. غذاي انسان بايد محتوي پروتئين‌ها و املاح كافي و ويتامين‌هاي لازم باشد تا روند پوكي استخوان كندتر شود.
بهترين منبع كلسيم و پروتئين: شير(لينك)، پنير، ماست(لينك) و غذاهاي دريايي به ويژه ماهي است.

كلسيم يكي از اجزاي سازنده استخوان است و غذاي روزانه هر فرد بالغ بايد حداقل حاوي 1000 تا 1200 ميلي‌گرم كلسيم باشد. البته اين مقدار نياز در زنان باردار، شيرده، يائسه، افراد مسن و بچه‌ها
بيشتر بوده و بين 1500 تا 2000 ميلي‌گرم است. همانطوريكه گفته شد فرآورده‌هاي لبني مانند شير(لينك)، ماست(لينك)، پنير، كشك و قره‌قوروت از منابع بسيار خوب و مهم كلسيم‌اند. ساير
منابع حاوي كلسيم عبارتند از: سبزيجات برگ سبز، كلم پيچ، شلغم، هويج، پرتقال، انگور و توت فرنگي، خرمالو، زيتون، جعفري، اسفناج، كرفس، كشمش، بادام، پسته، گردو، حبوبات و غذاهاي
دريايي مانند ماهي به ويژه ماهي تن، كيلكا و ساردين.

پوكي استخوان يكي از مهم‌ترين عوارض كاهش مصرف كلسيم است و در صورت همراهي با عواملي مانند‌ كمبود ويتامين C ،كمبود ويتامين D ، درمان با استروئيدها (كورتون)،
بي‌حركتي، مصرف الكل و … بر شدت آن افزوده مي‌شود. پس بياييم با رعايت نكات زير حافظ سلامتي استخوان‌ها و جلوگيري از پوكي استخوان خود در سن ميان‌سالي و پيري باشيم.

1 ـ هم اكنون كه مقدار نياز روزانه كلسيم خود را مي‌دانيد، سعي كنيد به ميزان لازم از مواد حاوي كلسيم در روز استفاده كنيد تا دچار كمبود ميزان كلسيم نشويد. اين ذخيره‌سازي به ويژه در دهه
دوم و سوم زندگي بسيار پراهميت است. در صورتي كه نمي‌توانيد مقدار لازم كلسيم را از فرآورده‌هاي غذايي طبيعي تهيه كنيد، براي جلوگيري از اين بيماري ناخوشايند سفارش مي‌شود به مصرف
تركيبات مكمل موجود در بازار بپردازيد.

2 ـ ويتامين D براي سلامتي استخوان‌ها و جذب كلسيم لازم و ضروري است. بنابراين زماني را در بيرون از خانه بگذرانيد تا آفتاب بتواند پوست شما را براي ساختن ويتامين D تحريك
كند.

3 ـ به طور منظم ورزش كنيد. استخوان‌هاي اطفال با ورزش كردن محكم مي‌شوند و رشد طبيعي خواهند داشت. البته افراد بالغ هم بايد تحرك كافي داشته باشند. استراحت و عدم تحرك باعث
تحليل بافت استخواني مي‌شود. بهترين، مفيدترين و بي‌خرج‌ترين ورزش براي انسان‌هاي بالغ و به ويژه افراد مسن پياده‌روي است. توجه داشته باشيد كه ورزش‌هاي تحمل وزن، مثل پياده روي
نقش مهمي ‌در رسوب كلسيم در استخوان‌ها دارند. ورزش‌هايي كه فشار و تحمل استخواني ندارند كم‌تر از ورزش‌هاي تحمل وزن در اين مسئله اثر مثبت دارند.

4 ـ از مصرف مواد افزايش دهنده پوكي استخوان مانند الكل، سيگار، قهوه فراوان و … خودداري كنيد.

5 ـ جايگزيني هورمون‌هاي زنانه در خانم‌هاي يائسه زير نظر پزشك مي‌تواند مانع پوكي استخوان زودرس شود.

درمان پوكي استخوان

اگر پس از سنجش تراكم استخوان، معلوم شد كه مبتلا به پوكي استخوان هستيد با نظر پزشك خود مي‌توانيد تحت درمان‌هاي زير قرار بگيريد.

درمان‌هاي متفاوتي هم اكنون براي پوكي استخوان وجود دارد كه هر كدام با توجه به شرايط بيمار براي وي انجام مي‌گيرد. از جمله تجويز تركيبات حاوي كلسيم و ويتامينD ، تجويز تركيبات
فلورايد و داروهاي كاهنده سرعت پوكي استخوان مانند Alendronate , Etidronate و … كه تمام موارد ذكر شده بسيار پرخرج و گران هستند و تنها مورد
اول يعني كلسيم و ويتامين D قابل دسترس‌تر، كم هزينه‌تر و براي عموم قابل استفاده‌تر است.

در نهايت در نظر داشته باشيد كه تغذيه مناسب سرشار از كلسيم و پروتئين، فعاليت و دوري از عدم تحرك و انجام ورزش‌هاي مناسب از زمان كودكي و نوجواني، بهترين و كم‌خرج‌ترين توشه و روش
پيشگيري براي جلوگيري از پوكي استخوان است

0 نظرات:

    •   
      مولاي ارحم كبوتي لحروجهي وذلة قدمي وعد بحلمك علي جهلي وباحسانك علي اسائتي فانا المقر بذنبي المعترف بخطيئتي مولاي وارحمني اذاانقطع من الدنيا اثري وامحي من المخلوقين ذكري وكنت في المنسيين كمن قد نسي مولاي وارحمني عند تغير صورتي وحالي اذا بلي جسمي وتفرقت اعضائي وتقطعت اوصالي يا غفلتي عما يرادبي
      (صحيفه سجاديه)
    free counters

      © Blogger templates ProBlogger Template by Ourblogtemplates.com 2008

    Back to TOP