عصيان در برابر ماشين
با نگاهي به تاريخ کوتاه صنعت رايانه، ميتوان حقايق زيادي را در مورد اين صنعت يافت. همزمان با ابداع رايانههاي شخصي، همه به اين دستگاهها به عنوان ايده آلهايي بشري مينگريستند، اما در سايه انحصارگرايي و سودجويي ابر شرکتهاي رايانهاي نوظهوري نظير مايکروسافت، امروزه ما شاهد عرضه فن آوريهايي ناکارآمد و پراشکالي هستيم که تلاش ميشود انسانها را در برابر تواناييهاي اين ماشينها، موجوداتي کودن و احمق به شمار آورد. در شبکه اينترنت نيز که تلاش ميشود روز به روز بر نوع تفکر و احساسات و روشهاي زندگي ما سلطه پيدا کند، درکنار مطالبي مفيد، ما شاهد انبوهي از اراجيف و مطالب مستهجن و هرزنامهها در کنار انواع ويروسها هستيم. در اين ميان، به خانوادهها القا ميشود که فرزندان ما حتي پيش از سواد خواندن و نوشتن، بايد سواد کاربري اين ماشينهاي فاقد شعور و احساس را داشته باشند. نويسنده خاطرنشان ميکند، آنچه که ميتواند زندگي ما را به سرچشمه حقيقت برساند، تنها اتکاء بر تفکرات ناب انساني و نه تسليم شدن در برابر دستگاههايي کودکانه و پراشکال و فاقد احساس و شعور خواهد بود.
نويسنده: تئودور - روسزاک
● منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1386 - شماره 48، تیر - به نقل از www.Latimes.com
چه کسي در مسابقه بزرگ گاوبازي سال 1984 به پيروزي رسيد؟ روشن است که تعداد زيادي از مردم آن را به ياد ندارند. همچنين تعداد اندکي هم ممکن است ميان برنامههاي آن دوره را در تلويزيون به ياد آورند. البته در آن سال يک اتفاق مهم روي داد: شرکت اَپل (Apple) اولين کامپيوتر مکينتاش را به بازار عرضه کرد. طرحي بلندپروازانه از سوي ريدلي اسکات که شايد معروفترين کالاي عرضه شده به بازار دنيا به حساب آيد. بيست سال بعد، شرکت اپل تلاش ميکند که براي فروش دستگاهاي پاد (iPod) خود از همان ترفندهاي تبليغاتي قديمي بهره گيرد. بار ديگر شما ميتوانيد شاهد به عرصه آمدن يک کالاي جديد در بازار پررقابت امروز باشيد. نکته قابل توجه اين است که شما در اين آنونسهاي تبليغاتي، شاهد شکلگيري يک آينده اوتوپيايي هستيد که بسياري از مردم در بيست سال پيش، اين وضعيت را در کامپيوترهاي آن دوره ميديدند. البته، از همان دوره، شرکت اپل در مورد بسياري از واقعيتها دچار اشتباه شده بود.
اول اينکه، آنها شرکت IBM را که بر بازار کامپيوترهاي شخصي سلطه داشت، به عنوان برادر خويش ميدانستند، هرچند بعدها مشخص شد که آينده اين صنعت به IBM تعلق ندارد. چراکه سيستم عامل DOS که از سوي شرکت کوچک و ناشناخته مايکروسافت ابداع شده بود، توانست به سوي رهبري بازار گام بردارد. بدين ترتيب، اگرچه شرکت اپل هرگز انتظار به وجود آمدن اين تغييرات را نداشت، اما بيل گيتس توانست به پدرخواندگي اين صنعت دست يابد و پيش از پايان اين دهه، با قرض گرفتن رابطهاي گرافيکي مکينتاش و نام گذاري «ويندوز» بر آن، بر کل صنعت رايانه دنيا چيره شود.
چند سال بعد هم، زني که در تبليغات گذشته شرکت اپل با چکش به جان اشياي دور و برش افتاده بود، کاملاً فراموش شد و عصر انحصارگري مايکروسافت که پس از دوره حکومت ظالمانه و بلامنازع شرکت «استات اويل»، هيچ رقيبي نداشت، آغازگرديد. همه مردم وادار شدند که با خريد فن آوريهاي ناکارآمدي که به صورتي جذاب به خريداران عرضه ميشد، برنامههايي پر از اشکال و يکنواخت را يکي پس از ديگري خريداري نمايند. به نظر شما، از شرکتي که از هر عاملي براي کسب پول بيشتر بهره ميگيرد، چه انتظاري ميتوان داشت؟
امروزه فرصتطلبي تجاري شرکت مايکروسافت، اين صنعت را به انحراف کشانيده و به سختي ميتوان حتي تواناييهاي اولين کامپيوترهاي شخصي را دوباره به دست آورد. آن رايانههاي اوليه، نه تنها يک ماشين که يک رؤيا و يک ايدهآل و آرمان براي کاربران آن بود. حتي کساني که با اولين رايانهها سر و کار داشتند، انتظارات اجتماعي فوقالعادهاي از اين فعاليتها در فکر خود ميپروراندند. آنها براي انسانها هديه بزرگي از اطلاعات به ارمغان ميآوردند: مجموعهاي بيپايان از اطلاعات آزاد و رايگان براي همه کاربران.
از سوي ديگر، حتي در دورهاي که شبکه اينترنت، تنها يک سيستم پيامرساني نظامي محدود بود، بسياري از کارشناسان در انتظار فرا رسيدن روزي بودند که در آن، ميليونها کاربر شبکه بدون هيچ گونه محدوديتي، احساسات و خواستهها و تواناييهاي خويش را از طريق کامپيوترها رد و بدل نمايند. در آن زمان، اگرچه کاربران در نمايشگرهايي 6 اينچي با حروفي سبز و سرعتي پايين، فعاليتهاي خود را انجام ميدادند، اما به گفته آنان، همان سيستمهاي قديمي هم براي ايجاد يک «بيتالمقدس جديد» در دنياي شبکهها کافي بود.
در گذشته، کامپيوترهاي شخصي (PC) يک فن آوري انساني به شمار ميرفتند، يک فن آوري پيشتاز و تهاجمي که بهعنوان آخرين عرصه کشمکشهاي ميان فرهنگي شناخته ميشد. در عرصهاي گستردهتر، بايد دانست که برخلاف آنچه در گذشته تصور ميشد، پدرخوانده شرکت اپل، نه شرکت IBM، که درحقيقت، مجتمعهاي نظامي - صنعتي غولپيکر ايالات متحده بودهاند.
بيترديد، ايدهآل گرايي مديران شرکت اپل حيرتانگيز بوده است، هرچند به صورتي غمانگيز، اين آرمانگرايي بعدها از سوي سردمداران بازار مورد بيتوجهي و فراموشي قرار گرفت. حقيقتي که امروزه، در دوره گسترش انفجارآميز شرکتهاي فعال در بازار رايانه، به خوبي قابل مشاهده است. ما امروز در دورهاي از حيات بشر زندگي ميکنيم که در آن، رشد فن آوريهاي پيشرفته، موج نويني را در حوزه صنايع جهاني به وجود آورده است. هرچند مديران اين صنايع تمايلي ندارند به توانمندسازي کاربران محصولاتشان بپردازند.
امروزه رايانهها سهولت و سرگرمي را براي ما به ارمغان آوردهاند، اما نظير ساير فن آوريها، اين کالا کاربردهاي متضادي يافته است. به علاوه، اين ماشينها، روز به روز کنترلهاي بيشتري را به زندگي ما تحميل ميکنند. همچنين اين دستگاهها باعث رونق فعاليتهاي هنرمندان تازهوارد، تجار فرصتطلب و خبرچينان نيز شدهاند.
از سوي ديگر، امروزه ما شاهد آن هستيم که فن آوريهاي ارتباطي به شبکهاي از دستگاههاي پرعيب و نقص و آلوده به ويروسهاي مختلف تبديل شدهاند. همچنين در کنار تعدادي از منابع ارزشمند اطلاعاتي، اينک شبکه گسترده جهاني (www)، براي کاربرانش، سيلابي بيپايان از اراجيف، مستهجن نگاري و هرزنامه را به ارمغان آورده است. اما ما همچنان، پيش از آنکه فرزندانمان سواد خواندن و نوشتن بياموزند، اصرار داريم که آنان سواد کاربري اين دستگاه را فرا بگيرند. البته ممکن است عدهاي معتقد باشند که اين امر نشانگر شکلگيري يک صنعت به بلوغ رسيده است که مشکلاتي را هم به وجود ميآورد. اما در مورد کامپيوترها، يک نتيجه خطرناک و غيرعادي هم وجود داشته است. چرا که ما يک ماشين را در رتبهاي همتراز با عقل آدمي قرار دادهايم. ما معتقديم که رايانهها «هوشمند» هستند، تا اندازهاي که ما خود را در حضور آنان موجودي احمق و بدلي تجسم ميکنيم. لذا با تشکر از رايانهها، ما حتي به اين نتيجه رسيدهايم که عقلانيت و جنبههاي اصلي طبيعت انساني، يک ماشين حقيرتر و ضعيفتر پردازش اطلاعات است و البته، سازندگان کامپيوترها با اين نظر کاملاً موافقند. مايکروسافت امروزه در تدارک ساخت سيستمهاي مربوط به خانههاي الکترونيکي (E-house) است که اين سيستمها ميتوانند خانههاي ما را بهتر از قبل مديريت نمايند. لذا ترديدي وجود ندارد که در آينده ما شاهد عرضه چنين کتابهايي باشيم: «زندگي در خانههاي الکترونيکي براي آدمهاي کودن» ! آيا ما يک بار ديگر قادر خواهيم بود که به اطلاعات به عنوان آنچه واقعاً بايد باشد، بنگريم؟ و آيا مفاهيمي نظير تصورات انساني، دانايي، الهام و بصيرت که هرگز قابل تبديل به مفاهيم کامپيوتري نيست، ميتواند با ترفندهاي مديران اين شرکتها، به ما تحميل گردد تا ما حتي زحمت استفاده از اين تواناييها را هم به خود ندهيم؟
در حقيقت، مواردي نظير قضاوت صحيح، شهروندي خوب و يا هوشمندي، هيچ ربطي به اطلاعات ندارد. شايد يکي از دلايلي که شرکت اپل پس از سال 1984 ميلادي نتوانست موفقيتهاي خود را تثبيت نمايد، به اين امر بازميگشت که آنها اتکاي زيادي بر راهبردهاي شرکت پدرخوانده بازار يعنياي بي ام داشتند. اما، پرستش بيچون و چراي رايانهها و تنزل جايگاه انديشههاي انساني، اولين گامهاي ما به سوي به بردگي گرفته شدن بشريت از سوي تکنولوژيهاي ساخت خود ماست.
هرگز يک برنامه رايانهاي وجود نداشته که بتواند به صورتي کارا به دستوراتي نظير «به من بگو، هرآنچه که ما بايد آنها را بدانيم، به طوري که اين مفاهيم، صحيح، عقلاني و درست باشند.» پاسخ دهد. اما وقتي که به دنبال پاسخ آن ميگرديم، بايد مجدداً به تواناييهاي فطري انساني رجوع نمود. همان طور که پيشينيان که به هيچ کامپيوتري دسترسي نداشتند تا در فکر کردن خود از آن بهره ببرند، از همين قابليتها بهره ميبردند.
سرچشمه تفکر ناب انساني ميتواند انديشههاي ما را راهبري نمايد، برخلاف آنچه که عدهاي معتقدند بايد کنترل زندگي انسانها را به دست ماشينهايي فاقد احساس و شعور و انديشه داد.
0 نظرات:
ارسال یک نظر