۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

مرگ

واژه‌ مرگ‌، مانند واژه‌ زندگي‌، مفهومي‌ روشن‌ دارد؛ امّا در آن‌ سوي‌ اين مفهوم‌ روشن‌، چيزي‌ است‌ كه‌ شايد هرگز براي‌ كسي‌ درست‌ و دقيق‌ آشكارنباشد. علي‌(ع) درباره‌ اسرار مرگ‌ مي‌فرمايد:
هركس‌ از مرگ‌ بگريزد، با مرگ‌ رو به‌ رو شود؛ زيرا اجل‌ در كمين‌ جان‌ است‌ و سرانجام‌ گريزها هماغوشي‌ با آن‌ است‌. وه‌ كه‌ چه‌ روزگاراني‌ درپي‌ گشودن‌ راز مرگ‌ بودم‌؛ امّا خواست‌ خدا اين‌ بود كه‌ اين‌ اسرار چنان‌ فاش‌ نشود. هيهات‌! چه‌ دانشي‌ سر به‌ مهر!(1)
موجودات‌ اين‌ جهان‌ خاكي‌ همه‌ رو به‌ مرگند؛ امّا در ميان‌ اين‌ پديده‌هاي فاني‌، تنها انسان‌ از اين‌ سرنوشت‌ِ محتوم‌ خبر دارد. انسان‌ در آغاز از مرگ‌ گاه‌ نيست‌ و به‌ تدريج‌ با آن‌ آشنا مي‌شود. آنچه‌ در مرحله‌ اوّل‌ توجّه‌ او راجلب‌ مي‌كند، مرگ‌ ديگران‌ است‌. امّا به‌ تدريج‌ از مرگ‌ خود نيز آگاه‌ مي‌شود. نسان‌ با آگاه‌ شدن‌ از مرگ‌، به‌ ويژه‌ مرگ‌ خود، دچار اضطراب‌ و نگراني‌ ي‌شود و پرسش‌هاي‌ اساسي‌ زير در انديشه‌اش‌ شكل‌ مي‌گيرد:

ـ مرگ‌ يعني‌ چه‌؟

ـ چرا بايد مرد؟

ـ چگونه‌ مي‌ميريم‌؟

ـ پس‌ از مرگ‌ چه‌ مي‌شود؟

ـ چه‌ كسي‌ يا كساني‌ از راز مرگ‌ آگاهند؟

ـ آيا مي‌توان‌ مرگ‌ را چاره‌جويي‌ كرد؟

ـ آيا روحي‌ هست‌ كه‌ با مرگ‌ نابود نشود؟

ـ سرگذشت‌ اين‌ روح‌ ـ اگر باشد ـ پيش‌ از پيوستن‌ به‌ جسم‌ چه‌ بوده‌ است‌؟

ـ سرنوشت‌ اين‌ روح‌، پس‌ از مرگ‌ِ جسم‌ چه‌ خواهد بود؟

بشرِ آگاه‌ از همان‌ آغاز براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ها تلاش‌كرده‌ است‌. پيامبران‌، فيلسوفان‌، انديشه‌ورزان‌، اوليا و عرفا و حتّي‌ افسانه‌بافان‌ و اسطوره‌پردازان‌ هر يك‌ به‌ نوعي‌ به‌ اين‌ پرسش‌ها پاسخ‌ داده‌اند؛ ولي‌ مرگ‌ همچنان‌ رازي‌ ناگشوده‌ است‌.

اين‌ نوشتار راز يادشده‌ را با اميرمؤمنان‌ علي‌ّ بن‌ ابي‌طالب‌(ع) در ميان‌ مي‌نهد و در حدّ فهم‌ و توان‌ خويش‌ از اشارات‌ آن‌ بزرگمرد مرگ‌ انديش‌ براي‌حل‌ّ اين‌ معما بهره‌ مي‌برد.
مرگ‌ چيست‌؟

مرگ‌ پايان‌ زندگي‌ است‌؛ اَلْمَوْت‌ُ غايَتُه‌ُ(2) دنيا با مرگ‌ پايان‌ مي‌پذيرد؛ بِالموت‌ِ تَخْتِم‌ُ الدُّنيا.(3)

اين‌ تعريف‌ در عين‌ سادگي‌، واقعي‌ترين‌ تعريف‌ مرگ‌ است‌. به‌ هر سان‌زندگي‌ دنيوي‌ با مرگ‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد. مرگ‌ بر همه‌ مسؤوليّت‌ها، تلاش‌ها، آرزوها و هدف‌هاي‌ دنيوي‌ انسان‌ خط‌ پايان‌ مي‌كشد.

1. مرگ‌ و دشواري‌هاي‌ فهم‌ آن‌

امام‌ علي‌ (ع) مي‌فرمايد: مشكلات‌ مرگ‌ چنان‌ پيچيده‌ و دردناكند كه‌ به‌وصف‌ درنمي‌آيند و با خرد مردم‌ اين‌ دنيا سنجيده‌ نمي‌شوند.(4) آن‌ حضرت ‌همچنين‌ مي‌فرمايد:

فَغَيْرُ مَوْصُوف‌ٍ ما نَزَل‌َ بِهِم‌ْ؛(5) حالات‌ و عوارضي‌ كه‌ هنگام‌ مرگ‌ پديد مي‌آيد، قابل‌ وصف‌ و بيان‌ نيست‌.

اين‌ بيان‌ناپذيري‌، به‌ چندين‌ امر باز مي‌گردد:

الف‌) مرگ‌ تجربه‌اي‌ شخصي‌ است‌ كه‌ به‌ قطع‌ همه‌ ارتباط‌ها مي‌انجامد. ازاين‌ رو، صاحب‌ اين‌ تجربه‌ نمي‌تواند تجربه‌اش‌ را با ديگران‌ بازگويد.

ب‌) پديده‌ مرگ‌، چنان‌ پيچيده‌ و پر راز و رمز است‌ كه‌ اگر مردگان‌ به‌ اين‌ دنيا بازگردند و بخواهند با ما درباره‌ آن‌ سخن‌ بگويند، نخواهند توانست‌.

فَلَو كانُوا يَنْطِقون‌َ بها لَعَيُّوا بِصِفَه‌ِ ما شاهَدُوا و ما عايَنُوا.(6)

ج‌) جهان‌ باطن‌ براي‌ اهل‌ ظاهر شناختني‌ نيست‌؛ يعني‌ جهان‌ محسوس‌ و جهان‌ غيب‌ از جنس‌ هم‌ نيستند. بنابراين‌، ما تا در دنياييم‌، از آخرت‌ بي‌خبريم‌.

د) اگر قرار است‌ انسان‌ گرفتار امتحان‌ و ابتلا و فتنه‌ شود و براساس ‌تشخيص‌ و انتخاب‌ خود آزمايش‌ گردد حتماً بايد نوعي‌ ابهام‌ و پيچيدگي‌ دركار باشد و گرنه‌، همه‌ انسان‌ها يكسان‌ عمل‌ خواهند كرد؛ براي‌ مثال‌ اگر خداوند هر روز به‌ نوعي‌ بر مردم‌ ظاهر شود و همه‌ مردم‌ آشكارا قيامت‌ و زندگي‌ِ ارواح‌ و نتايج‌ اعمال‌ خود را ببينند، همه‌ يكسان‌ رفتار مي‌كنند؛ چنان‌ كه‌ در حيات‌ِ دنيوي‌، وقتي‌ هدف‌ها روشن‌ و نتيجه‌ كار معلوم‌ است‌، اغلب‌ مردم‌ رفتار يكسان‌ دارند.

از اين‌ رو، مرگ‌ در هاله‌اي‌ از راز قرار دارد؛ كسي‌ نمي‌داند چگونه‌ واردخانه‌ مي‌شود و جان‌ افراد را مي‌ستاند.

2. وصف‌ عرفي‌ مرگ‌

توصيف‌ عرفي‌ مرگ‌ همين‌ است‌ كه‌ آن‌ را پايان‌ زندگي‌، پايان‌ بخش‌ آمال ‌و آرزوها و عامل‌ نابودي‌ لذّت‌ها و كامجويي‌ها بدانيم‌.(7)

نمونه‌هايي‌ از وصف ‌عرفي‌ مرگ‌ كه‌ بر زبان‌ مولاي‌ متّقيان‌ علي‌ (ع) جاري‌ شده‌ چنين‌ است‌:

شادابي‌ زندگي‌ را افسردگي‌ پيري‌ در پيش‌ است‌. دوران‌ عافيت‌ به‌ بيماري‌ و درد پايان‌ مي‌پذيرد و سرانجام‌ زندگي‌ جز مرگ‌ نيست‌؛ مرگي‌كه‌ دست‌ شما را از دنيا كوتاه‌ مي‌كند و راه‌ آخرت‌ را پيش‌ پاي‌ انسان‌ مي‌نهد. با تن‌لرزه‌ها، دردهاي‌ جانكاه‌، اندوه‌ گلوگير و نگاه‌ فريادخواه‌، از ياران‌ و خويشاوندان‌ و همسران‌ كمك‌ مي‌خواهد، امّا كاري‌ از دست‌كسي‌ برنمي‌آيد و گريه‌ سود نمي‌رساند. از افتادن‌ در تنگناي‌ گور و تنها و بي‌كس‌ در گورستان‌ ماندن‌، چاره‌اي‌ نيست‌. آن‌گاه‌ كرم‌ها، تكّه‌ پاره‌ تن ‌او را مي‌برند و پوسيدگي‌، طراوت‌ تن‌ را لگدكوب‌ مي‌كند و گذشت ‌روزگار همه‌ آثارش‌ را به‌ باد فنا و فراموشي‌ مي‌سپارد. تن‌هاي‌ نازنين ‌مي‌گندند و استخوان‌هاي‌ محكم‌ مي‌پوسند. روح‌ در زير بار سنگيني‌اعمال‌ مي‌ماند و چيزي‌ را كه‌ از غيب‌ شنيده‌ بود با چشم‌ يقين‌ مي‌بيند. امّا چه‌ سود؟ ديگر بر كارهاي‌ نيك‌ نمي‌توان‌ افزود و از لغزش‌ها نمي‌توان‌ كاست‌.(8)

در وصف‌ عرفي‌ مرگ‌، بيان‌ مولاي‌ متّقيان‌ در اوج زيبايي‌ است‌. آن‌ جا كه‌مي‌فرمايد:

مرگ‌ مهماني‌ است‌ ناخوشايند كه‌ ناخواسته‌ از يار و ديارمان‌ جدا مي‌كند.حريفي‌ است‌ كه‌ هماورد ندارد.(9)

3. مرگ‌ از نگاه‌ ديگر

آنچه‌ گذشت‌، وصف‌ عرفي‌ مرگ‌ و در حدّ فهم‌ عموم‌ مردم‌ است‌؛ امّا مرگ ‌همين‌ نيست‌. مرگ‌ تنها گذرگاه‌ جهان‌ غيب‌ است‌. پيامبر گرامي‌ اسلام‌ (ص)زندگي‌ دنيا را خواب‌ و مرگ‌ را بيداري‌ خوانده‌ است‌. بدين‌ سان‌، مرگ‌دريچه‌اي‌ است‌ براي‌ خروج‌ از عالم‌ خيال‌ و ورود به‌ جهان‌ حقيقت‌ و واقعيت‌:

لَو قد عايَنْتُم‌ْ ما قد عايَن‌َ مَن‌ مات‌َ مِنكُم‌ لَجَزِعْتُم‌ْ وَ وَهِلْتُم‌ و سَمِعْتُم‌ و أَطَعْتُم ‌وَلكِن‌ْ مَحْجُوب‌ٌ عَنكُم‌ ما قد عايَنُوا و قَريب‌ٌ ما يُطْرَح‌ُ الْحِجاب‌ُ.(10)

مرگ‌، ما را به‌ دنيايي‌ نو روبه‌رو مي‌كند كه‌ همه‌ عواملش‌ شگفت‌انگيز است‌. ورود به‌ اين‌ دنياي‌ نو، تنها با برافتادن‌ پرده‌اي‌ كه‌ به‌ دست‌ مرگ‌ فرو مي‌افتد، امكان‌ دارد:

اي‌ مردم‌، اين‌ حقيقت‌ را از خاتم‌ پيامبران‌ بشنويد كه‌، هركس‌ مي‌ميرد در حقيقت‌ نمرده‌ است‌ و اگر در ظاهر پوسيده‌ مي‌شود، در باطن‌ پايدار مي‌ماند و پوسيده‌ نمي‌شود.(11)

مرگ‌ ارزش‌هاي‌ راستين‌ را آشكار مي‌كند. ما، در اين‌ دنيا، خلق‌ رامي‌بينيم‌ و حق‌ را نمي‌بينيم‌؛ با مجاز آشناييم‌ و با حقيقت‌ بيگانه‌. از اين‌ رو، ارزش‌ها و ارزش‌گذاري‌هاي‌ ما براساس‌ معيارهاي‌ حيات‌ مادّي‌ و دانش‌محدود دنيوي‌ است‌. با حضور مرگ‌، عالم‌ غيب‌ نمايان‌ مي‌گردد و معيارها و بينش‌هايي‌ ديگر اساس‌ ارزش‌ها و ارزيابي‌ها مي‌شود. از اين‌ رو، انسان‌انگشت‌ پشيمان‌ مي‌گزد و از دلبستگي‌هاي‌ خود دست‌ مي‌شويد و آرزو مي‌كندكه‌ اي‌ كاش‌ در پي‌ دنيا نمي‌رفت‌:

فَهُوَ يَعَض‌ُّ يَدَه‌ُ نَدَامَه‌ً عَلي‌ مَا اَصْحَرَ لَه‌ُ عِنْدَ الْمَوْت‌ِ مِن‌ْ أَمْرِه‌ِ، وَ يَزْهَدُ فِيمَا كَان ‌َيَرْغَب‌ُ فِيه‌ِ أَيَّام‌َ عُمُره‌ِ، وَ يَتَمَنَّي‌ أَن‌َّ الَّذِي‌ كَان‌َ يَغْبِطُه‌ُ بِهَا وَ يَحْسُدُه‌ُ عَلَيْهَا قَدْحَازَهَا دُونَه‌ُ.(12)

علي‌ (ع) همچنين‌ مي‌فرمايد:

و ما بَين‌َ اَحَدِكُم‌ وَ بَين‌َ الْجَنَّه‌ِ أَوِ النّارِ اِلاَّ الْمَوت‌ُ اَن‌ْ يَنْزِل‌َ بِه‌ِ.(13)

ميان‌ انسان‌ و بهشت‌ يا دوزخ‌، جز مرگ‌ فاصله‌اي‌ نيست‌.

لطف‌ مرگ‌ در اين‌ است‌ كه‌ ما را از جهان‌ دگرگوني‌ها و ناپايداري‌ها به‌جهان‌ جاويدان‌ و ماندگار انتقال‌ مي‌دهد و براي‌ هميشه‌ در كنار دوستان‌ و اولياي‌ خداوند قرار مي‌دهد؛ البتّه‌ اگر با عمل‌ صالح‌ دنيا را ترك‌ گوييم‌. علي‌(ع) هنگام‌ دفن‌ حضرت‌ زهرا سلام‌الله‌ عليها، با روح‌ پيامبر خاتم‌ (ص) چنين‌ گفت‌:

اَمّا حُزْني‌ فَسَرْمَدٌ وَ اَمّا لَيْلي‌ فَمُسَهَّدٌ اِلي‌ اَن‌ْ يَخْتارَ اللهُ لي‌ دارَك‌َ الَّتي‌ اَنْت‌َ بِها مُقيم‌ٌ؛(14) تا روزي‌ كه‌ به‌ ديدارت‌ شتابم‌، لحظه‌اي‌ بي‌اندوه‌ به‌ سر نمي‌برم‌ و آرام‌ و قرار نمي‌گيرم.‌

● بیم مرگ
ترس‌ از مرگ‌، مانند عشق‌ و دلبستگي‌ به‌ زندگي‌، طبيعي‌ است‌. از هرچه ‌بترسيم‌ از آن‌ رو است‌ كه‌ به‌ كمال‌ زندگي‌ زيان‌ مي‌رساند يا زندگي‌ را تهديد مي‌كند. ما از شكست‌ها، بدبختي‌ها، فقر، جهل‌ و بيماري‌ها بيمناكيم‌؛ زيرا حالت‌ طبيعي‌ زندگي‌ را از دست‌ مي‌دهيم‌. بيماري‌ و شكست‌ و ضعف‌ و نقص‌، فعّاليّت‌ حياتي‌ را به‌ سختي‌ مي‌اندازد و ما را از ثمرات‌ و لذايذ زندگي‌ محروم‌ مي‌سازد. اين‌ كاستي‌ها و بيماري‌ها آن‌گاه‌ هراسناك‌ و خطرناك‌ مي‌نمايند كه‌ ما را به‌ پيش‌ مرگ‌ دراندازند. براي‌ انسان‌ بيماري‌ از مرگ‌ بهتر است‌؛ زيرا اصل‌حيات‌ نمي‌بُرد. بي‌ترديد اگر بيماري‌ به‌ مرگ‌ بينجامد، خطرناك‌تر و ترسناك‌تر مي‌نمايد. مرگ‌ مصيبتي‌ جدّي‌ است‌(15) و از اين‌ رو، نفرت‌انگيز و بيم‌آور است‌. ترس‌ و نفرت‌ از مرگ‌ به‌ مردم‌ عادي‌ محدود نمي‌گردد. دانشمندان‌، متخصّصان‌ و قهرمانان‌ نيز از مرگ‌ مي‌ترسند و شايد به‌ دليل‌ همين‌ بيم‌ و نفرت‌ است‌ كه‌ روان‌شناسان‌ ـ آن‌ كه‌ در بررسي‌ موضوعاتي‌ چون‌اضطراب‌هاي‌ روحي‌، بيماري‌هاي‌ رواني‌ و انحراف‌هاي‌ جنسي‌ موشكافانه‌ پژوهش‌ مي‌كنند ـ چندان‌ با آن‌ درگير نمي‌شوند.
علل‌ ترس‌ از مرگ‌
عشق‌ به‌ زندگي‌

علي‌ (ع) مي‌فرمايد:

و اعْلَمُوا أَنَّه‌ُ لَيْس‌َ مِن‌ْ شَي‌ءٍ اِلاّ' وَ يَكادُ صَاحِبُه‌ُ يَشْبَع‌ُ مِنه‌ُ و يَمَلُّه‌ُ اِلا الْحَياه‌َ فَاِنَّه‌ُلايَجِدُ في‌ الموت‌ِ رَاحَه‌ً؛(16) بدانيد كه‌ سرانجام‌، آدمي‌ از همه‌ لذّت‌هاي‌ دنيا سير مي‌شود، جز لذّت‌ زندگي‌؛ زيرا هيچ‌ كس‌ در مرگ‌ آسايش ‌نمي‌بيند.

چنان‌ كه‌ گفتيم‌، حتّي‌ عرفا و اولياي‌ الاهي‌ اين‌ حقيقت‌ را پذيرفته‌اند كه‌ نظام‌ ادراكي‌ (هوش‌ و حواس‌ّ) ما بر محور حيات‌ دنيوي‌ تنظيم‌ شده‌ است‌. بنابراين‌، تا از هوش‌ و حواس‌ّ بهره‌منديم‌، حيات‌ و لذّت‌هاي‌ دنيوي‌ بر ايمان ‌ارجمندند. انسان‌ زندگي‌ را دوست‌ دارد و در دشوارترين‌ موقعيت‌ نيز از زندگي‌ دل‌ نمي‌كند؛ و چاره‌اي‌ نيز ندارد؛ زيرا عشق‌ به‌ زندگي‌ غريزي‌ و نهادي‌ است‌.
دست‌ نيافتن‌ به‌ آرزوها و هدف‌ها

امام‌ علي‌ (ع) مرگ‌ را عامل‌ دست‌ نيافتن‌ آدمي‌ به‌ آرزوها و هدف‌هاي‌خويش‌ مي‌داند و مي‌فرمايد:

فَاِن‌َّ الْمَوْت‌َ... مُب'اعِدُ طِيّاتِكُم‌ْ؛(17) مرگ‌ ميان‌ شما و هدف‌هايتان‌ فاصله‌مي‌شود.

هر آرزويي‌ ممكن‌ است‌ با مرگ‌ بر باد رود. از اين‌ رو، اگر انسان‌ به‌ مرگ ‌بينديشد، دل‌ به‌ فريب‌ آرزوها نمي‌سپارد؛ چنان‌ كه‌ امام‌ علي‌ (ع) مي‌فرمايد:

لو رَأي‌ العَبْدُ الاَجَل‌َ وَ مَصيرَه‌ُ، لبْغَض‌َ المَل‌َ و غُرُورَه‌ُ؛(18) اگر آدمي‌ اَجل‌ و سرنوشت‌ خويش‌ را مي‌ديد، با آرزو و فريب‌ آرزوها دشمني‌ مي‌ورزيد.
ترس‌ از چگونگي‌ مرگ‌

يكي‌ ديگر از عوامل‌ ترس‌ از مرگ‌، نگراني‌ و ترس‌ از چگونگي‌ مرگ‌است‌. چنان‌ كه‌ گذشت‌، هيچ‌ انساني‌ مرگ‌ را نيازموده‌ است‌ و همه‌ انسان‌ها بي‌هيچ‌ تجربه‌اي‌ با مرگ‌ روبه‌رو مي‌شوند. امام‌ علي‌ (ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:

ميهماني‌ است‌ ناخوانده‌ و ناخوشايند؛ هماوردي‌ شكست‌ناپذير كه ‌مي‌كشد و قصاص‌ نمي‌شود. دامش‌ را همه‌ جا گسترده‌، با لشكر درد و رنج‌ محاصره‌مان‌ كرده‌، از هر سو هدف‌ تير و نيزه‌مان‌ ساخته‌. كابوس ‌مرگ‌، با قدرت‌ تمام‌، به‌ حريم‌ هستي‌ انسان‌ پاي‌ نهاده‌، بي‌ آن‌ كه‌ ضربتش‌خطا كند در هاله‌اي‌ از ابهام‌ و تيرگي‌ و با لشكري‌ از بيماري‌ها و دردهاي‌ جانكاه‌ و با انبوهي‌ از مشكلات‌، سايه‌ سنگين‌ خود را گسترده‌ و طعم‌ تلخش‌ را به‌ آدمي‌ چشانده‌.(19)

انسان‌ افزون‌ بر خود مرگ‌، از شرايط‌ ويژه‌ مرگ‌ نيز نگران‌ است‌؛ مانند مرگ‌ تصادفي‌ و نابهنگام‌، مرگ‌ بي‌ايمان‌، مرگ‌ در بستر نه‌ در ميدان‌ جهاد، مرگ‌ پس‌ از بيماري‌ طولاني‌، كشته‌ شدن‌ به‌ دست‌ ديگران‌ و مرگ‌ در غربت‌ و تنهايي‌. امام‌ علي‌ (ع) از مرگ‌ در بستر و در حال‌ نافرماني‌ خدا مي‌هراسد ومي‌فرمايد:

بي‌گمان‌، گرامي‌ترين‌ مرگ‌ها كشته‌ شدن‌ در راه‌ خدا است‌. سوگند به‌كسي‌ كه‌ جان‌ پسر ابوطالب‌ در دست‌ او است‌، هزار مرتبه‌ ضربت‌شمشير خوردن‌ بر من‌ آسان‌تر است‌ از در بستر مردن‌.

رويدادهاي‌ پس‌ از مرگ‌

يكي‌ ديگر از عوامل‌ ترس‌ مردم‌ از مرگ‌، رويدادهاي‌ پس‌ از مرگ‌ است‌. بخشي‌ از اين‌ رويدادها به‌ دنيا مربوط‌ است‌؛ مانند بي‌سرپرست‌ ماندن‌ فرزندان‌، ازدواج‌ همسران‌، تقسيم‌ و تصرّف‌ اموال‌، كاميابي‌ دشمنان‌ و فروپاشي‌ تن‌.

بخشي‌ ديگر به‌ آن‌ جهان‌ مربوط‌ است‌؛ براي‌ مثال‌ عذاب‌ قبر و سختي‌حساب‌ و كتاب‌ اخروي‌.
سختي‌هاي‌ جان‌ كندن‌

مرگ‌ از سختي‌هايي‌ است‌ كه‌ مؤمنان‌ نيز از آن‌ها نگرانند؛ مانند احتمال‌ از ميان‌ رفتن‌ ايمان‌ در لحظه‌هاي‌ واپسين‌ زندگي‌ و لحظه‌هاي‌ مرگ‌ گاه‌ چنان ‌سنگين‌ و طاقت‌فرسايند كه‌ حتّي‌ مؤمنان‌ نيز اختيار از كف‌ مي‌دهند و به‌كارهاي‌ خطرناك‌ دست‌ مي‌يازند. شيطان‌ همواره‌ در كمين‌ آدمي‌ است‌ و از هر فرصتي‌ براي‌ گمراه‌ كردن‌ وي‌ بهره‌ مي‌جويد. يكي‌ از اين‌ فرصت‌ها، آشفتگي‌هاي‌ لحظه‌ جان‌ دادن‌ است‌. در اين‌ لحظه‌ حسّاس‌، شيطان‌ با نيرنگ‌ به‌سراغ‌ آدمي‌ مي‌آيد و مي‌كوشد او را گمراه‌ سازد.

علي‌(ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:

هنوز گرم‌ سركشي‌ بود و سرگرم‌ شادخواري‌ و لذّت‌جويي‌، كه‌ بلاي مرگ‌ بر سرش‌ تاختن‌ آورد... او بي‌هوش‌ افتاده‌ و در حال‌ سكرات‌ است‌. غمگين‌ و حسرت‌زده‌ است‌. به‌ هنگام‌ جان‌ دادن‌، به‌ درد مي‌نالد وبه‌ هنگام‌ رخت‌ بربستن‌ از اين‌ جهان‌، رنج‌ ديده‌ است‌ و درد كشيده‌...چون‌ تشييع‌كنندگان‌ و نوحه‌سرايان‌ بازگردند، او را در قبرش‌ بنشانند و او از بيم‌ سؤال‌ و لغزش‌ در امتحان‌، ياراي‌ سخن‌ گفتنش‌ نباشد.(20)
نگراني‌ از عمل‌

انسان‌هاي‌ باايمان‌، در هر موقعيتي‌، اعمال‌ خود را ناچيز مي‌بينند و نگرانند. علي‌ (ع) مي‌فرمايد:

يَنْبَغي‌ لِلْعاقِل‌ِ اَن‌ْ يَعْمَل‌َ لِلْمَعادِ و يَسْتَكثِرَ مِن‌َ الزّادِ قَبْل‌َ زُهُوِِ نفسِه‌ِ و حُلُول‌ِرَمْسِه‌ِ.(21)

افزودن‌ بر زاد و توشه‌ همواره‌ دغدغه‌ انبيا و اوليا بوده‌ است‌. آنان‌ توشه‌ را، هر چه‌ بسيار باشد، در برابر راه‌ سخت‌ و طولاني‌ ناچيز مي‌شمردند، علي‌ (ع)مي‌فرمايد:

آگاه‌ باش‌ كه‌ راهي‌ سخت‌ و دراز در پيش‌ است‌. توفيق‌ تو در پيمودن‌ اين‌ راه‌ در گرو آن‌ است‌ كه‌ به‌ شايستگي‌ بكوشي‌ و تا مي‌تواني‌ توشه ‌برگيري‌ و بار گناه‌ خود را سبك‌ گرداني‌ كه‌ سنگيني‌اش‌ در اين‌ راه‌ دشوار رنج‌آور است‌. پيشاپيش‌ تا مي‌تواني‌ به‌ آن‌ سراي‌ توشه‌ فرست‌. مستمندان‌ را ياري‌ رسان‌ و بار خويش‌ بر دوش‌ آنان‌ بگذار تا روز قيامت‌ به‌ تو بازگردانند. تا مي‌تواني‌ انفاق‌ كن‌ و برگ‌ عيشي‌ به‌ گور خويش‌ فرست‌. اگر از تو وام‌ خواهند، غنيمت‌ بشمار كه‌ اگر به‌ وامي ‌دست‌ كسي‌ را بگيري‌، در روزهاي‌ سخت‌ آن‌ دنيا، دست‌ تو را بگيرند. بدان‌ كه‌ در پيش‌ روي‌ تو گردنه‌هايي‌ سخت‌ است‌ كه‌ تا مي‌تواني‌ بايد سبك‌ بار باشي‌ و توشه‌ راه‌ داشته‌ باشي‌.(22)
مرگ‌ بي‌فضيلت‌

گونه‌هاي‌ مرگ‌، به‌ لحاظ‌ فضيلت‌، با يكديگر متفاوتند. علي‌ (ع)، آرزومند شهادت‌ است‌ و مرگ‌ در بستر را دوست‌ نمي‌دارد و در اين‌ باره‌ مي‌گويد:

مرگ‌ چنان‌ با سرعت‌ و جدّيّت‌ در پي‌ ما است‌ كه‌ چه‌ باز ايستيم‌ و چه ‌بگريزيم‌، بر ما دست‌ خواهد يافت‌. با ارج‌ترين‌ مرگ‌ها نزد من‌، كشته‌شدن‌ با شمشير است‌. سوگند به‌ خداوندي‌ كه‌ جان‌ فرزند ابوطالب‌ در دست‌ او است‌، اگر هزار شمشير بر سرم‌ بخورد، برايم‌ آسان‌تر از آن‌است‌ كه‌ در بستر بميرم‌.(23)

مردم‌ عادّي‌، مرگ‌ در وطن‌ و خانه‌ شخصي‌ و بستر و ميان‌ فرزندان‌ و خويشاوندان‌ را دوست‌ دارند؛ ولي‌ مرگ‌ در ميدان‌ و شهادت‌ در راه‌ خداچيزي‌ ديگر است‌. علي‌(ع) خود، درباره‌ عشق‌ و علاقه‌اش‌ به‌ شهادت‌ چنين ‌مي‌فرمايد:

روزي‌ به‌ پيامبر خدا(ص) گفتم‌: آن‌ گاه‌ كه‌ جنگ‌ احد پايان‌ يافت‌ و برخي‌ مسلمانان‌ شهيد شدند و من‌ همراه‌ آنان‌ به‌ شهادت‌ نرسيدم‌ و سخت‌ اندوهگين‌ بودم‌، مگر مرا نفرمودي‌: بشارت‌ باد تو را كه‌ شهادت در پي‌ تو است‌؟ پيامبر(ص) در پاسخ‌ فرمود: آري‌، چنين‌ است‌. امّا درآن‌ روز شكيبايي‌ تو چسان‌ خواهد بود؟ گفتم‌: يا رسول‌ الله، اين‌ جا نه‌ جاي‌ صبر و شكيبايي‌، بلكه‌ جاي‌ شادماني‌ و سپاس‌ است‌.(24)
كثرت‌ گناه‌

يكي‌ ديگر از عوامل‌ نگراني‌ مؤمنان‌ از مرگ‌، گناهان‌ بسيار است‌. حضرت‌علي‌ (ع) مي‌فرمايد: «چنان‌ مباش‌ كه‌ به‌ خاطر گناهان‌ بسيار، مرگ‌ را ناخوش‌داري‌».(25)

آن‌ بزرگوار همچنين‌ مي‌فرمايد:

مُسَوِّف‌ُ نَفْسِه‌ِ بِالتَّوْبَه‌ِ مِن‌ْ هُجُوم‌ِ الجَل‌ِ عَلي‌' اَعْظَم‌ِ الْخَطَرِ؛(26) آن‌ كه‌ در برابر اجل‌، همواره‌ توبه‌ را به‌ پس‌ مي‌اندازد، در خطري‌ بس‌ عظيم‌ است‌.

● شوق مرگ

امام‌ علي‌ (ع) مي‌فرمايد:

وَ اللهِ لاَبْن‌ُ اَبي‌ طالِب‌ٍ اَنَس‌ُ بِالمَوت‌ِ مِن‌َ الطِّفْل‌ِ بِثَدي‌َ اُمِّه‌ِ؛(27) به‌ خدا سوگند، پسر ابوطالب‌ به‌ مرگ‌ مشتقاق است‌ بيش‌ از آنچه‌ كودك‌ را به‌ پستان ‌مادر اشتياق‌ است‌.

چرا شوق؟

اگر مرگ‌ محمل‌ انتقال‌ از دنياي‌ متغيّر و فاني‌ به‌ جهان‌ ثابت‌ و پايدار است‌، پس‌ چرا بي‌صبرانه‌ در انتظارش‌ نباشيم‌.

آن‌ سوي‌ اين‌ جهان‌، جهاني‌ ازلي‌ و ابدي‌ است‌ كه‌ اگر آدمي‌ با آگاهي‌ و آمادگي‌ در آن‌ پاي‌ نهد، «آن‌ جا را اسراري‌ پايدار و محل‌ امن‌ و آسايش‌خواهد يافت‌. جايگاه‌ پاكان‌ و نيكان‌ و اولياي‌ برگزيده‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ آن‌ جا راستوده‌ و ساكنانش‌ را برگزيده‌ و بزرگ‌ داشته‌ است‌ و آدمي‌ را بدان‌ جا فراخوانده‌ و راه‌ نموده‌ است‌».(28) علي‌ (ع) در وصف‌ بهشت‌ مي‌فرمايد:

اگر به‌ چشم‌ دل‌، وصفي‌ را كه‌ از بهشت‌ براي‌ تو مي‌شود، بنگري‌، از آنچه‌ در دنيا است‌ ـ از خواهش‌ها و لذّت‌ها و منظره‌هاي‌ آراسته‌اش‌ ـ دل‌بر خواهي‌ كند و انديشه‌ات‌ حيران‌ ماند. چون‌ در آواز به‌ هم‌ خوردن‌ برگ‌هاي‌ درختانش‌ بينديشي‌؛ درختاني‌ كه‌ بر كناره‌هاي‌ رودهايش‌روييده‌اند و ريشه‌ در تپه‌هاي‌ مشك‌ فرو برده‌اند، خوشه‌هاي‌ مرواريد از شاخه‌هاي‌ نازك‌ و درشت‌ آن‌ها آويزان‌ است‌، ميوه‌هاي‌ گوناگون‌ درغلاف‌ گل‌ها جاي‌ گرفته‌اند و بي‌ هيچ‌ رنجي‌ آن‌ها را توان‌ چيد و همان‌گونه‌ كه‌ چيننده‌ را آرزو است‌، در دسترس‌ قرار مي‌گيرند.

مهمانداران‌ و خدمتگزاران‌ بهشت‌ لحظه‌اي‌ از آن‌ كاخ‌ها و ساكنانش‌ غفلت‌ نكنند و مدام‌ با طعام‌هاي‌ لذيذ و شراب‌هاي‌ گوارا پذيرايي‌مي‌كنند. ساكنان‌ آن‌ ديار در تكريم‌ خداوندند و از هرگونه‌ دگرگوني‌ و جابه‌جايي‌ در امانند. اگر دل‌ به‌ آن‌ مناظر زيبا بسپاري‌، از دل‌ و جان‌ دراشتياق‌ آن‌ سامان‌ خواهي‌ بود و چون‌ مرگ‌، دروازه‌ آن‌ ديار است‌، آرزومي‌كني‌ از همين‌ جا تو را بردارند و به‌ گور سپارند.(29)

كُل‌ُّ شَي‌ءٍ مِن‌َ الا´خِرَه‌ِ عِي'انُه‌ُ اَعْظَم‌ُ مِن‌ سَماعِه‌ِ؛(30) هر چه‌ در جهان‌ آخرت‌است‌، ديدنش‌ بسي‌ خوش‌تر از شنيدن‌ است‌.

بنابراين‌، حتّي‌ اگر آدمي‌ به‌ دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ يقين‌ نيابد، با وجود احتمال‌نيز بايد بسي‌ بكوشد و سعي‌ خويش‌ را به‌ كاربندد كه‌ اقتضاي‌ عقل‌ سالم‌ و خردناب‌ جز اين‌ نيست‌. علي‌ (ع) مي‌فرمايد:

راه‌ و رسم‌ فرزانگان‌ و خردمندان‌ آن‌ است‌ كه‌ از دنياي‌ فاني‌ روي ‌برتابند و به‌ انديشه‌ سراي‌ باقي‌ فرو روند و شوق حيات‌ جاودان‌ بهشتي‌را در سر كنند.(31)

كسي‌ كه‌ مرگ‌ را دروازه‌ زندگي‌ جاودان‌ مي‌داند و از شرافت‌ و شكوه‌ جهان‌ آخرت‌ آگاه‌ است‌، بي‌صبرانه‌ انتظار مرگ‌ مي‌كشد. مرگ‌ براي‌ او رويدادي‌ بسيار بزرگ‌ و باشكوه‌ است‌. حب‌ّ بقاي‌ ازلي‌ و شوق حيات‌ معنوي‌ و شادماني‌ رهايي‌ از حيات‌ حيواني‌ او را چونان‌ مي‌كند كه‌ مرگ‌ را بهترين‌ هديه‌مي‌شمارد. از اين‌ رو علي‌ (ع) مي‌فرمايد: برترين‌ هديه‌ براي‌ مؤمن‌ مرگ‌است‌.(32)

البته‌ مرگ‌ براي‌ بي‌ايمانان‌ نيز مي‌تواند ارزشمند باشد؛ زيرا:

الف‌) آنان‌ را از ادامه‌ زندگي‌ حيواني‌ و افزودن‌ بر گناه‌ و تبهكاري‌ بازمي‌دارد. علي‌ (ع) مي‌فرمايد: مرگ‌ آسايش‌ است‌ براي‌ كسي‌ كه‌ بنده‌ شهوت‌ و اسير هواي‌ خويش‌ است‌؛ زيرا هر چه‌ زندگي‌اش‌ طولاني‌ گردد، گناهانش‌ افزون‌مي‌گردد و ستمكاري‌اش‌ بر خويشتن‌ بسيار مي‌شود.(33) اگر زندگي‌ دنيا بي‌فرجام و بي‌هدف‌ باشد، «ابتر» است‌ و براي‌ خردمندان‌ تحمّل‌ناپذير مي‌گردد.
وصف‌ شوق

امام‌ علي‌ از شوق خويش‌ به‌ مرگ‌ چنين‌ پرده‌ برمي‌دارد.

وَ اِن‌َّ اَحَب‌َّ م'ا اَنَا لاقٍ اِلَي‌َّ الْمَوْت‌ُ؛(34) محبوب‌ترين‌ چيزي‌ كه‌ در انتظار آنم‌، مرگ‌ است‌.

دلبستگي‌ انسان‌ به‌ زندگي‌ دنيوي‌، به‌ ميزان‌ مرگ‌ انديشي‌اش‌ وابسته‌ است‌. اگر دنيا زده‌ باشد، به‌ مرگ‌ نمي‌انديشد و بدان‌ سبب‌ كه‌ براي‌ حيات‌ اخروي ‌آماده‌ نيست‌ و ذخيره‌ نيندوخته‌ است‌، مرگ‌ را بسيار سخت‌ مي‌يابد. علي‌ در نامه‌اي‌ به‌ حارث‌ همداني‌ مي‌فرمايد: سخت‌ بپرهيز از اين‌ كه‌ چون‌ مرگ‌ به‌سراغت‌ مي‌آيد، در جست‌ و جوي‌ دنيا از خدا گريخته‌ باشي‌.(35)

شوق مرگ‌ محبّت‌ دنيا را در دل‌ انسان‌ كاهش‌ مي‌دهد: هر كه‌ مرگ‌ را در برابر خود مجسّم‌ كند، خويش‌ را به‌ امور دنيوي‌ مشغول‌ نمي‌سازد(36) و از اين‌رو، فريب‌ دنيا را نمي‌خورد؛(37) به‌ آرزوها دل‌ نمي‌بندد و بر نيكوكاري‌ خودمي‌افزايد.(38)

اشتياق‌ آدمي‌ به‌ مرگ‌ بسيار شگفت‌انگيز است‌. وقتي‌ انسان‌ سوداي‌ مرگ در سر مي‌پروراند، بي‌گمان‌ به‌ مقامي‌ كه‌ ديگران‌ از آن‌ بي‌بهره‌اند، رسيده‌است‌. قرآن‌ كريم‌ آرزوي‌ مرگ‌ را نشانه‌ عشق‌ انسان‌ به‌ خدا مي‌داند:

بگو: اي‌ يهوديان‌، اگر از ميان‌ مردم‌ تنها خود را دوستان‌ خدا مي‌دانيد پس‌ آرزوي‌ مرگ‌ كنيد اگر راست‌ مي‌گوييد.(39)

علي‌ (ع) به‌ حارث‌ همداني‌ مي‌فرمايد: «مرگ‌ را جز با شرايطش‌ آرزو مكن‌».(40) و در جاي‌ ديگر مي‌فرمايد: من‌ با بصيرتي‌ از درون‌ و يقيني‌ كه‌ خدايم‌بخشيده‌ است‌، درباره‌ گمراهي‌ آنان‌ و راه‌ راستي‌ كه‌ برگزيده‌ام‌ شك‌ ندارم‌.مشتاق‌ ديدار پروردگارم‌ و به‌ پاداش‌ نيك‌ او اميدوارم‌.(41)
● زندگی هماغوش مرگ

علي‌ (ع) مرگ‌ را از زندگي‌ جدا نمي‌داند. آن‌ كه‌ مرگ‌ را نشناسد، درحقيقت‌ زندگي‌ را نمي‌شناسد(42) و كسي‌ كه‌ زندگي‌ را باز شناسد، مرگ‌ را نيز بازمي‌شناسد.

درونمايه‌ زندگي‌ در اين‌ جهان‌ خاكي‌ دو چيز است‌: آمدن‌ و رفتن‌. علي‌(ع) در جاي‌ جاي‌ نهج‌البلاغه‌ ما را با اين‌ حقيقت‌ آشكار آشنا مي‌سازد:

خداوند دنيا را خوار شمرد. از اين‌ رو، حلالش‌ را به‌ حرام‌ و خيرش‌ رابه‌ شرّ و زندگي‌اش‌ را به‌ مرگ‌ و شيريني‌اش‌ را به‌ تلخي‌ در آميخت‌. دنيا را به‌ كام‌ دوستانش‌ گوارا نساخت‌ و از اين‌ كه‌ به‌ دشمنانش‌ ارزاني‌ دارد، بخل‌ نورزيد. خيرش‌ اندك‌ است‌ و شرّش‌ آماده‌ است‌. جمعش‌ فناپذيراست‌ و ملكش‌ نه‌ بر دوام‌ و آبادي‌اش‌ را خرابي‌ در پي‌ است‌.(43)

در اين‌ بيان‌ رسا، مولاي‌ متَّقيان‌ ما را با حقيقت‌ دنيا آشنا مي‌سازد تا دل‌ به‌ آن‌ نبنديم‌. كه‌ منزلگاه‌ سفر است‌ نه‌ سراي‌ اقامت‌. جلوه‌اش‌ بر غفلت‌ استواراست‌ و جمالش‌ بر فريب‌. بساطي‌ است‌ كه‌ نزد خدا ارج‌ و منزلت‌ ندارد؛ زيراحلالش‌ با حرام‌ آميخته‌، خيرش‌ با شرّ همراه‌ و زندگي‌اش‌ با مرگ‌ هماغوش‌است‌. علي‌ (ع) در جاي‌ ديگر مي‌فرمايد: سروش‌ غيب‌ پيوسته‌ آواز مي‌دهد كه‌سرانجام‌ زايش‌، مرگ‌ است‌ و پايان‌ گردآوري‌، فروپاشي‌ است‌ و نهايت‌آباداني‌، ويراني‌ است‌.(44)

روشن‌ است‌ كه‌ اگر بنياد جهان‌ بر بقا و ثبات‌ بود نسل‌هاي‌ نخستين‌مي‌ماندند و نوبت‌ به‌ ما نمي‌رسيد. آري‌، بقاي‌ دنيا بر فنا است‌ و زندگي‌اش‌ زاده‌ مرگ‌ است‌ و به‌ قول‌ سهراب‌ سپهري‌ «ريّه‌هاي‌ لذّت‌، پر [از] اكسيژن‌ مرگ‌است‌».
● مرگ و زندگی متعالی انسانی

امام‌ علي‌ (ع) در وصيّتش‌ به‌ امام‌ حسن‌ (ع) مي‌نويسد: «مبادا فريفته‌ شوي ‌كه‌ بيني‌ دنياداران‌ به‌ دنيا دل‌ مي‌نهند و بر سر دنيا بر يكديگر مي‌جهند».(45)

چنان‌ كه‌ گذشت‌، حيات‌ دنيوي‌ ما حياتي‌ واقعي‌ است‌ و وابستگي‌ انسان‌ به‌اين‌ حيات‌ را نمي‌توان‌ ناديده‌ گرفت‌ و كوچك‌ شمرد. بايد حيات‌ اخروي‌ راهدف‌ اصلي‌ شمرد و زندگي‌ دنيوي‌ را براي‌ تدارك‌ سعادت‌ اخروي‌ تنظيم‌كرد. زندگي‌ خردمندانه‌ و خداپسندانه‌ آن‌ است‌ كه‌ حيات‌ زودگذر دنيوي‌ را ارج‌ نهيم‌ و براي‌ حيات‌ ابدي‌ اخروي‌ نيز برنامه‌ريزي‌ كنيم‌. مشكل‌ اصلي‌ انسان ‌براي‌ دست‌ يافتن‌ به‌ حيات‌ متعالي‌، جاذبه‌ حيات‌ دنيوي‌ است‌. جاذبه‌هاي‌ حيات‌دنيوي‌ گاه‌ آدمي‌ را چنان‌ به‌ خود مشغول‌ مي‌كنند كه‌ آخرت‌ و زندگي‌ ديگر را به‌ ياد نمي‌آورد. اين‌ جاذبه‌ها گوناگونند و آدميان‌ را در همه‌ شرايط‌ سنّي‌ و ذهني‌ به‌ سوي‌ خود مي‌كشانند. بازي‌هاي‌ دوران‌ كودكي‌ براي‌ كودكان‌، رؤياهاي‌ دوران‌ جواني‌ براي‌ جوانان‌ و حرص‌ و آز و جاه‌ و مال‌ براي ‌كهنسالان‌ چنان‌ نيرومند و فريبنده‌ است‌ كه‌ آدمي‌ را همواره‌ به‌ خود مشغول‌ساخته‌ و فريب‌ داده‌ است‌. اين‌ جاذبه‌ها در سيماي‌ آرزو رخ‌ مي‌نمايند. امام‌علي‌ (ع) درباره‌ تأثير آرزوهاي‌ نفساني‌ و دور و دراز بر زندگي‌ انسان‌ مي‌فرمايد:

بدانيد كه‌ آرزوهاي‌ نفساني‌، عقل‌ را به‌ غفلت‌ وادارد و ياد خدا را به ‌فراموشي‌ سپارد. پس‌ آرزوي‌ نفساني‌ را از خويش‌ دور كنيد كه‌ فريب‌ است‌ و صاحبش‌ فريفته‌ شده‌.(46)

آرزوها، اگر به‌ موقع‌ مهار نشود، انسان‌ را به‌ حيوان‌ و حيات‌ انسان‌ را به ‌زندگي‌ حيواني‌ تبديل‌ مي‌كند و در حيات‌ حيواني‌ زنداني‌ مي‌سازد. علي‌ (ع)، در بازگشت‌ از جنگ‌ صفّين‌ در حاضرين‌ (منطقه‌اي‌ ميان‌ شام‌ و عراق‌) به‌ امام‌حسن‌ (ع) چنين‌ نگاشت‌:

مبادا دنيازدگي‌ مردم‌ و ستيز آنان‌ بر سر جاه‌ و مال‌ دنيا تو را بفريبد ...اين‌ دنيازدگان‌ همانند سگان‌ هارند كه‌ به‌ جان‌ يكديگر افتاده‌اند. نيرومندشان‌ ناتوان‌ را مي‌خورد و بزرگشان‌ بر كوچكشان‌ رحم‌ نمي‌كند.(47)

آن‌ حضرت‌ دنياجويي‌ و دل‌ سپردن‌ به‌ آرزوهاي‌ مادي‌ را ويژگي‌ كوردلان ‌اهل‌ غفلت‌ مي‌داند و مي‌فرمايد:

دنيا، نهايت‌ چشم‌انداز كوردلان‌ است‌ كه‌ در آن‌ سوي‌ دنيا چيزي ‌نمي‌بينند. امّا نور بينايي‌ صاحبان‌ بصيرت‌، ساحت‌ دنيا را در مي‌نوردد و سراي‌ جاويدان‌ را در آن‌ سوي‌ دنيا مي‌بيند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه ‌انسان‌ آگاه‌ به‌ دنيا دل‌ نمي‌دهد؛ در حالي‌ كه‌ همين‌ دنيا برترين‌ منظور و مقصود كوردلان‌ است‌. اهل‌ بصيرت‌ از دنيا توشه‌ مي‌گيرند؛ در حالي‌ كه ‌اهل‌ غفلت‌، همه‌ چيز را وسيله‌ به‌ دست‌ آوردن‌ دنيا مي‌دانند.(48)

امام‌ (ع) دل‌ سپردگان‌ به‌ آرزوها را فريب‌ خوردگاني‌ بي‌مقدار مي‌داند كه‌ سود را زيان‌ و زيان‌ را سود مي‌پندارند.
● رابطه مرگ اندیشی و عشق به زندگی

مرگ‌انديشي‌ تنها عامل‌ رهايي‌ از ابتذال‌

مولا علي‌ (ع) درباره‌ ابتذال‌ و روزمرّگي‌ انسان‌، در نامه‌اي‌ به‌ عبدالله بن‌عبّاس‌، چنين‌ توضيح‌ مي‌دهد:

گاه‌ آدمي‌ از برجاي‌ ماندن‌ چيزي‌ شادمان‌ مي‌گردد كه‌ هرگز از دستش ‌نمي‌رود و از چيزي‌ اندوهگين‌ مي‌شود كه‌ هيچ‌ گاه‌ پيش‌ نمي‌آيد.(49)

دلخوش‌ داشتن‌ به‌ جريان‌ عادّي‌ روزگار، مانند آمدن‌ بهار و گذشتن ‌پاييز و آب‌ شدن‌ برف‌ و تولّد فرزند و به‌ ثمر نشستن‌ درختان‌ باغچه‌ و نگراني‌ درباره‌ حوادثي‌ كه‌ هرگز اتفاق‌ نيفتاده‌اند نشان‌ دنيازدگي‌ و روزمرّگي‌ و ابتذال‌ است‌. علي‌(ع)، براي‌ پيشگيري‌ از اين‌ پديده‌،عبدالله بن‌ عبّاس‌ را چنين‌ راه‌ مي‌نمايد:

در هدف‌هايي‌ كه‌ داري‌، برترين‌ هدف‌ اين‌ نباشد كه‌ به‌ لذّتي‌ دست‌ يابي ‌يا انتقامي‌ بگيري‌، بلكه‌ بكوش‌ باطلي‌ را از ميان‌ برداري‌ و حقّي‌ را زنده‌كني‌. بدين‌ دلخوش‌ باش‌ كه‌ چيزي‌ براي‌ آن‌ دنيا ذخيره‌ كرده‌اي‌ و از اين‌ اندوهگين‌ باش‌ كه‌ چيزي‌ در اين‌ دنيا بر جاي‌ مي‌گذاري‌. همّت‌ خود را متوجّه‌ دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ كن‌.(50)
در نگاه‌ امام‌ (ع) توجّه‌ به‌ مرگ‌، از دنيازدگي‌ انسان‌ پيشگيري‌ مي‌كند:

چگونه‌ مردم‌ دل‌ به‌ دنيا مي‌دهند با اين‌ كه‌ سرنوشت‌ گرفتاران‌ فريب‌ دنيا را به‌ چشم‌ خود مي‌بينند كه‌ راه‌ پيش‌ و پس‌ آنان‌ بسته‌ است‌ و جز رفتن‌ به‌ كام‌ مرگ‌ چاره‌اي‌ ندارند. مي‌بينند كه‌ آنان‌ نيز انتظار بلاها رانداشتند و دنيا را جاويدان‌ مي‌پنداشتند، امّا سرانجام‌ از دنيا جدا گشتند و به‌ آخرت‌ پيوستند و ديدند آنچه‌ ديدند: سختي‌ جان‌ كندن‌ و حسرت ‌از دنيا گذشتن‌. اندامشان‌ از كار افتاد و رنگ‌ از چهره‌شان‌ پريد آرام‌ آرام‌ به‌ كام‌ مرگ‌ رفتند و زبانشان‌ از سخن‌ گفتن‌ بازماند. هنوز در ميان‌ خانواده‌شان‌ بودند، چشمشان‌ مي‌ديد و گوششان‌ مي‌شنيد و توان‌ انديشه‌ داشتند. ناگهان‌ در لحظه‌اي‌ كه‌ به‌ كام‌ مرگ‌ مي‌رفتند، متوجّه ‌شدند كه‌ چگونه‌ فرصت‌ را از دست‌ داده‌اند و عمر خود را در چه‌ كارهايي‌ به‌ پايان‌ برده‌اند. ثروتي‌ كه‌ از حلال‌ و حرام‌ اندوخته‌اند، اينك ‌گناهش‌ بر گردن‌ او است‌ و لذّتش‌ از آن‌ِ وارثان‌ است‌. شگفتا! بايد ديگران‌ لذّت‌ ببرند و او كيفر بيند. دست‌ خود را از پشيماني‌ مي‌گزد. ازدلبستگي‌ها دست‌ برمي‌دارد و آرزو مي‌كند اموالش‌ از آن‌ِ كساني‌ مي‌بود كه‌ بر ثروت‌ آنان‌ رشك‌ مي‌برد.(51)
مرگ‌ پايان‌ زندگي‌ نيست‌

انسان‌ با مرگ‌انديشي‌ به‌ حيات‌ جاودانه‌ پس‌ از مرگ‌ پي‌ مي‌برد و درمي‌يابدكه‌ زندگي‌ با اوصاف‌ و شرايط‌ خوشبختي‌ و بدبختي‌ پس‌ از مرگ‌ نيز ادامه‌ دارد و جاودانه‌ است‌ و بايد بيش‌تر از حيات‌ دنيوي‌ بدان‌ توجّه‌ كرد. علي‌ (ع)دراين‌باره‌ مي‌فرمايد:

آن‌ گاه‌ كه‌ فرمان‌ خداوند به‌ آفرينش‌ دگر باره‌ جهان‌ بپيوندد، آسمان‌ را به‌حركت‌ درمي‌آورد و مي‌شكافد و زمين‌ را چنان‌ مي‌لرزاند كه‌ كوه‌ها ازجا كنده‌ شوند و به‌ يكديگر خورند و از هيبت‌ و سطوت‌ خداوند فروپاشند و خداوند انسان‌ها را از دل‌ خاك‌ بيرون‌ مي‌كشد و پس‌ از پوسيدگي‌ و پراكندگي‌، تر و تازه‌ در يك‌ جا فراهم‌ مي‌آورد. سپس‌ به‌حسابشان‌ مي‌رسد و اعمال‌ و رفتار آشكار و نهانشان‌ را بررسي‌ مي‌كند و سرانجام‌ آنان‌ را به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ مي‌كند: گروهي‌ را در ناز و نعمت ‌قرار مي‌دهد و گروهي‌ ديگر را كيفر مي‌دهد و به‌ جزاي‌ اعمالشان‌ مي‌رساند. نيكوكاران‌ را در جوار رحمت‌ خود جاي‌ مي‌دهد و در بهشت‌ برين‌ جاودانه‌ مي‌سازد؛ سرايي‌ كه‌ ساكنانش‌ با كوچ‌ بيگانه‌اند و از هر گونه‌ آفت‌ و گرفتاري‌ و بيم‌ و ترس‌ و بيماري‌ و خطر و سفر و دردسر در امانند. گنهكاران‌ را در بدترين‌ جايگاه‌ مي‌نهد با غُل‌ و زنجير گردنشان‌، سر به‌ پا چسبيده‌، با جامه‌هاي‌ آتشين‌ در بر، درون‌ آتشي‌ سوزان‌ و شعله‌هاي‌ هراس‌انگيز. جايگاهي‌ كه‌ هرگز راه‌ گريز ندارند و زنجير از اسيران‌ با هيچ‌ تاواني‌ برداشته‌ نمي‌شود. نه‌ آن‌ خانه‌ را خرابي ‌در پيش‌ است‌ و نه‌ ساكنانش‌ را اجلي‌ در روي‌ است‌.(52)

علي‌(ع) بارها از اين‌ حقايق‌ سخن‌ مي‌گويد؛ گويا در نظر او بزرگ‌ترين‌ مشكل‌ انسان‌ همين‌ است‌ كه‌ به‌ دار فنا مشغول‌ شده‌ است‌ و از خانه‌ بقا غفلت‌ورزيده‌ است‌:
اي‌ بندگان‌ خدا، خدا را! خدا را! قدر جان‌ را بدانيد كه‌ گرانبهاترين‌ گوهر و از همه‌ چيز محبوب‌تر است‌. خداوند راه‌ را از چاه‌ نشان‌ داده‌ است‌ و شما بر سر دو راهه‌ خوشبختي‌ و بدبختي‌ قرار داريد. پس‌ بياييد راه‌ خوشبختي‌ را برگزينيد و از اين‌ دنياي‌ ناپايدار براي‌ آن‌ حيات‌ جاودانه ‌توشه‌ برداريد. ره‌ توشه‌ را در دسترس‌ داريد. فرمان‌ كوچ‌ آمده‌ است‌ و زمينه‌ حركت‌ آماده‌ گشته‌ است‌ و شما همانند كارواني‌ هستيد كه‌ درمحل‌ّ انتظار ايستاده‌ است‌ و در انتظار دستور حركت‌ است‌. به‌ دقّت ‌بنگريد، دنيا به‌ چه‌ درد اهل‌ آخرت‌ مي‌خورد و مال‌ دنيا، كه‌ به‌ زودي‌ ازدست‌ مي‌رود و حساب‌ و كيفرش‌ مي‌ماند، چه‌ ارزشي‌ دارد؟!(53)
امكان‌ مرگ‌انديشي‌

امام‌ علي‌ (ع) مي‌فرمايد:

آيا نشانه‌ها، كه‌ از گذشتگان‌ به‌ جاي‌ مانده‌ است‌، شما را از دوستي‌ دنيا باز نمي‌دارد؟! و اگر خردمنديد، مرگ‌ِ پدرانتان‌ كه‌ در گذشته‌اند، جاي ‌بينايي‌ و پند گرفتن‌ ندارد؟!(54)

انسان‌ با نيروي‌ درك‌ خود مي‌تواند آسان‌ به‌ مرگ‌انديشي‌ برسد. او براي ‌رهايي‌ از دنيازدگي‌ و صعود از سطح‌ زندگي‌ حيواني‌، توانايي‌هايي‌ گوناگون‌دارد. بخشي‌ از توانايي‌هاي‌ آدمي‌ عبارت‌ است‌ از:
الف‌) تجربه‌ شخصي‌

بيش‌تر آدميان‌ در هر حال‌ و شرايطي‌ كه‌ باشند، سرانجام‌ فرصت‌ مي‌يابند به‌مرگ‌ بينديشند. چنان‌ كه‌ از مولا(ع) نقل‌ شد، هر انسان‌ خردمندي‌ سرگذشت ‌پيشينيان‌ را درمي‌يابد و فرجام‌ پدر و مادر خويش‌ را مي‌بيند و به‌ ناپايداري‌ و زوال‌ زندگي‌ آگاهي‌ مي‌يابد. علي‌(ع) مي‌فرمايد:

مگر شما در جاي‌ گذشتگان‌ به‌ سر نمي‌بريد؛ آنان‌ كه‌ عمرشان‌ بيش‌تر و آثارشان‌ پايدارتر و آرزوهايشان‌ درازتر و شمارشان‌ افزون‌تر و لشكرشان‌ انبوه‌تر بود. دنيا را تا حدّ پرستش‌ دوست‌ مي‌داشتند، امّا رخت‌ بربستند و رفتند بي‌توشه‌ و مركَب‌ْ.

آيا شنيده‌ايد كه‌ دنيا سپر بلاي‌ آنان‌ شود يا به‌ گونه‌اي‌ ياريشان‌ رساند و مهربانيشان‌ كند؟! نه‌، هرگز! بلكه‌ سرانجام‌، دنيا آنان‌ را بر زمين‌ زد و پوست‌ و گوشتشان‌ را دريد و با رويدادهاي‌ سخت‌ و مصيبت‌هاي‌گران‌، خوارشان‌ گردانيد. دنيا با آن‌ مهربانان‌ به‌ ستيزه‌ برخاست‌. هر چه‌عشق‌ و ايثار ورزيدند، جز بي‌وفايي‌ و كينه‌ نديدند. همه‌ از دنيا رفتند در حالي‌ كه‌ جز گرسنگي‌ توشه‌اي‌ نداشتند و جز سختي‌ در پيش‌ نديدند و سراپا تاريكي‌ و پشيماني‌ گشتند.(55)

ب‌) هشدار انبيا و اوليا

امام‌ علي‌ (ع) بر ضرورت‌ آگاهي‌ و هوشياري‌ انسان‌ از دنيا و آخرت‌ پاي‌ مي‌فشارد و مي‌فرمايد:
اگر شما را چشم‌ بينا باشد، حقيقت‌ در پيش‌ روي‌ است‌ و اگر شما را گوش‌ شنوا باشد، از هر سو نداي‌ هدايت‌ بلند است‌ و اگر در پي‌هدايتيد، از هر سو عوامل‌ هدايت‌ در كارند. سخن‌ بي‌پرده‌ مي‌گويم‌ كه‌عوامل‌ عبرت‌ و آگاهي‌ از هر سو، آشكارا با شما سخن‌ مي‌گويند و شمارا از ناشايستگي‌ و تباهي‌ باز مي‌دارند. بدانيد كه‌ پيام‌ الاهي‌ را پس‌ ازفرشتگان‌، جز از زبان‌ آدمي‌، نخواهيد شنيد.(56)
انبيا و اوليا با گفتار و كردارشان‌ به‌ ما هشدار مي‌دهند گرفتار دنيا نشويم‌ و به‌مرگ‌ و دنياي‌ پس‌ از آن‌ بينديشيم‌. علي‌ (ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:
راه‌ و رسم‌ پيامبر اسلام‌ بهترين‌ سرمشق‌ شما است‌. ببين‌ چگونه‌ آن‌حضرت‌ از دنيا كناره‌ گرفت‌ و بدي‌ها و زشتي‌هايش‌ را شناخت‌. سفره‌ دنيا را از بزم‌ او برچيدند و در بزم‌ ديگران‌ گستردند. از پستان‌ دنيا شيرنخورد و با زيورهايش‌ خود را نياراست‌. اگر خواهيد، به‌ موسي‌ كليم‌الله بنگريد كه‌ مي‌گفت‌: «پروردگارا، هر خيري‌ به‌ من‌ برساني‌، بدان‌ نيازمندم‌».(57) به‌ خدا سوگند، خواسته‌ موسي‌ در آن‌ لحظه‌ جز تكّه‌اي‌ نان ‌نبود كه‌ بخورد؛ زيرا او از سبزه‌ زمين‌ شكم‌ خويش‌ را سير مي‌كرد و چونان‌ لاغر بود كه‌ سبزي‌ گياه‌ از پوست‌ شكمش‌ پيدا بود.
اگر مي‌خواهيد داوود را در نظر آوريد؛ صاحب‌ مزامير و آوازخوان ‌بهشتيان‌؛ كسي‌ كه‌ از ليف‌ خرما زنبيل‌ مي‌بافت‌ و به‌ نزديكانش‌ مي‌گفت‌:«كدامتان‌ اين‌ را مي‌فروشد تا از بهايش‌ نان‌ جوي‌ فراهم‌ كنيم‌؟» و اگرمي‌خواهيد، از عيسي‌ بن‌ مريم‌ بگويم‌ كه‌ سر بر سنگ‌ مي‌نهاد و لباس ‌پشمين‌ مي‌پوشيد و نان‌ خشك‌ مي‌خورد. نان‌ خورشش‌ گرسنگي‌ بود و چراغش‌ ماه‌ و پناهگاهش‌ در زمستان‌، شرق‌ و غرب‌ زمين‌ بود و ميوه‌اش‌ علف‌ چارپايان‌. نه‌ دل‌ به‌ همسري‌ داد و نه‌ انديشه‌ فرزند كرد و ثروتي‌ نداشت‌ كه‌ سرگرمش‌ كند و آز و طمعي‌ نداشت‌ كه‌ به‌ خواري‌اش ‌اندازد. پاهايش‌ مركبش‌ بودند و دو دستش‌ خدمتكارانش‌.
بازهم‌ به‌ زندگي‌ پيامبر اسلام‌ بنگريد كه‌ بهترين‌ سرمشق‌ است‌ و محبوب‌ترين‌ بنده‌ خدا... . او همواره‌ از دينا به‌ ناگواري‌ بهره‌ مي‌برد و گوشه‌ چشمي‌ بدان‌ نداشت‌. پهلويش‌ بسي‌ لاغر بود و شكمش‌ بسيارگرسنه‌... بر زمين‌ غذا مي‌خورد و چون‌ بردگان‌ مي‌نشست‌، كفش‌ خويش‌ را خود وصله‌ مي‌كرد و جامه‌ را با دست‌ خود مي‌دوخت‌ و برالاغ‌ برهنه‌ سوار مي‌شد. از اين‌ جا مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ نبايد به‌ دنيا دل‌داد و... و گرنه‌ خطر بدبختي‌ در پيش‌ است‌؛ زيرا محمّد(ص) راهنماي ‌دنياي‌ ديگر و صاحب‌ مژده‌ بهشت‌ و ترساننده‌ از دوزخ‌ بود. وه‌ چه‌بزرگ‌ است‌ اين‌ كرم‌ و احسان‌ خداوند كه‌ چنين‌ راهنمايي‌ فراراه‌ ما برنهاده‌ است‌! پيشتازي‌ كه‌ بايد از او پيروي‌ كرد و پيشوايي‌ كه‌ بايد راهش‌ را برگزيد.
به‌ خدا سوگند، من‌ خود اين‌ پيراهن‌ پشمين‌ را آن‌ قدر پينه‌ زده‌ام‌ كه‌ از پينه‌ زننده‌اش‌ شرمسارم‌. يكي‌ به‌ من‌ گفت‌ آن‌ را دور نمي‌اندازي‌؟ گفتم‌: دست‌ بردار، صبحگاهان‌ كساني‌ سرافرازند كه‌ شب‌ راه‌ رفته‌اند.(58)
ج‌) بصيرت‌ باطن‌
امام‌ علي‌ (ع)، از تباهي‌ و گمراهي‌ بني‌ اميّه‌، چنين‌ سخن‌ مي‌گويد:
بني‌اميّه‌ با نور حكمت‌ باطن‌ خويش‌ را روشن‌ نساختند و براي‌ دست‌يافتن‌ به‌ نور معرفت‌ نكوشيدند، بلكه‌ زندگي‌ را همچون‌ چارپايان‌ به‌ سربردند و مانند صخره‌هاي‌ سخت‌، از تعليم‌ و تربيت‌ بي‌بهره‌ ماندند.(59)
براي‌ اين‌ كه‌ مپنداريم‌ غفلت‌ در دنيا امري‌ طبيعي‌ و ناگزير و انديشيدن‌ به‌جهان‌ ديگر و دست‌ يافتن‌ به‌ حكمت‌ و معرفت‌ دشوار است‌، مي‌فرمايد:
رازهاي‌ پنهان‌ بر اهل‌ بصيرت‌ چهره‌ مي‌گشايند و راه‌ حق‌ حتّي‌ براي ‌گمراهان‌ نيز آشكار است‌. جهان‌ پس‌ از مرگ‌ بي‌پرده‌ رو در روي‌ انسان‌است‌ و همه‌ نشانه‌هايش‌ را براي‌ هوشياران‌ و حق‌ جويان‌ باز نموده‌ است‌.(60)
آري‌، اين‌ حقيقتي‌ است‌ انكارناپذير كه‌ آدمي‌ در همين‌ حيات‌ دنيوي‌ مي‌تواند به‌ عالم‌ معنا درآيد و از حيات‌ اخروي‌ آگاه‌ گردد. نمونه‌ اين‌ گونه ‌بصيرت‌ باطني‌ را مي‌توان‌ در ماجراي‌ حارث‌ بازيافت‌. حضرت‌ پيامبر (ص)روزي‌ پس‌ از نماز صبح‌ او را ديد كه‌ لاغر و رنگ‌ پريده‌ و سر به‌ زير انداخته‌ و غرق‌ در خويش‌ است‌. از او پرسيد: «چگونه‌اي‌؟»
حارث‌ گفت‌: در يقينم‌.
فرمود: نشانه‌ يقين‌ تو چيست‌؟
گفت‌: «بي‌قراري‌هاي‌ شبانه‌ روزي‌ام‌ و اندوه‌ سنگيني‌ كه‌ در خويش‌ دارم‌. ازدنيا و آنچه‌ در آن‌ است‌، دل‌ تنگم‌. خود را در صحنه‌ رستاخيز مي‌بينم‌. گويا حساب‌ محشر را به‌ چشم‌ مي‌بينم‌. بهشتيان‌ را مي‌بينم‌ كه‌ چگونه‌ در ناز و نعمت ‌مي‌زيند و دوزخيان‌ را مي‌بينم‌ كه‌ چسان‌ به‌ كيفر مي‌رسند. صداي‌ شعله‌هاي‌دوزخ‌ را به‌ گوش‌ مي‌شنوم‌.(61)
علي‌ (ع) نيز درباره‌ برخورداران‌ از بصيرت‌ باطن‌ مي‌فرمايد:
دوستان‌ خداوند كساني‌ هستند كه‌ برخلاف‌ دنياداران‌ كه‌ ظاهر رامي‌بينند، باطن‌ را مي‌بينند و برخلاف‌ مردم‌ كه‌ به‌ دنياي‌ زودگذر مي‌پردازند، به‌ جهان‌ باقي‌ پس‌ از مرگ‌ مي‌پردازند.(62)
در جايي‌ ديگر درباره‌ زاهدان‌ راستين‌ مي‌فرمايد:
گروهي‌ از مردم‌ همين‌ دنياي‌ خاكي‌ هستند كه‌ اهل‌ اين‌ دنيا نيستند. دراين‌ جا زندگي‌ مي‌كنند، ليك‌ دلداده‌ اين‌ زندگي‌ نيستند. با آگاهي‌ و بصيرت‌ كار مي‌كنند و از پليدي‌ها بيش‌ از همه‌ دوري‌ مي‌جويند. به‌گونه‌اي‌ مي‌زيند كه‌ گويي‌ در دنياي‌ ديگرند. برخلاف‌ اهل‌ دنيا، كه‌ ازمرگ‌ تن‌ مي‌گريزند، از مرگ‌ دل‌ بيش‌تر مي‌پرهيزند.(63)
كساني‌ هستند كه‌ به‌ جاي‌ دنيا به‌ ياد خدايند. هيچ‌ سودايي‌ آنان‌ را از اين‌كار باز نمي‌دارد. خوب‌ به‌ ياد خدايند و اهل‌ غفلت‌ را هشدار مي‌دهند... . با اين‌ كه‌ در اين‌ دنيايند، گويا به‌ آخرت‌ رفته‌اند و سراي‌ديگر را به‌ چشم‌ خود ديده‌اند. از حال‌ برزخيان‌ آگاهند و گويي‌ قيامتشان‌ برپا شده‌ است‌.(64)
● مرگ، سامان زندگی
امام‌ علي‌ (ع) مي‌فرمايد:
به‌ خدا سوگند، ياد مرگ‌ مرا از بيهودگي‌ بازمي‌دارد، و فراموشي‌آخرت‌، او را نگذارد كه‌ سخن‌ حق‌ بر زبان‌ آرد.(65)
زندگي‌ هدف‌ نيست‌
زندگي‌ دوست‌ داشتني‌ و زيبا است‌. هر زنده‌اي‌، به‌ طور غريزي‌، براي‌زندگي‌ (بقا) مي‌كوشد. از دلفين‌ و نهنگ‌ تا كرم‌هاي‌ ريز و از نوزاد تا كهنسال‌ همه‌ مي‌كوشند نيازهاي‌ زندگي‌ را برآورند و به‌ حيات‌ خود ادامه‌ دهند. هيچ ‌موجود جانداري‌ از زنده‌ ماندن‌ سير نمي‌شود؛ چنان‌ كه‌ مولا علي‌ (ع) فرموده‌است‌:
آدمي‌ از همه‌ چيز سير مي‌گردد، جز زندگي‌؛ زيرا در مرگ‌ لذّت‌ وآسايشي‌ نيست‌. زندگي‌ همانند دانش‌ است‌ كه‌ دل‌ با آن‌ مي‌تپد و ديده‌ به ‌ياري‌اش‌ مي‌بيند و گوش‌ در سايه‌اش‌ مي‌شنود. زندگي‌، هر عطشي‌ را فرو مي‌نشاند و پايه‌ توانگري‌ و سلامتي‌ است‌.(66)
آري‌، اگر زندگي‌ نباشد، توانايي‌ و لذّتي‌ نيست‌. شعله‌ فروزان‌ زندگي‌ بنيان‌ همه‌ تلاش‌ها، لذّت‌ها و توان‌ها است‌. ما زندگي‌ را دوست‌ داريم‌ و حتّي‌ در بستر بيماري‌هاي‌ سخت‌ و طولاني‌ بدان‌ مي‌انديشيم‌. عشق‌ به‌ زندگي‌ و دل‌بستن‌ به‌ جاذبه‌ها و لذايذ آن‌ انسان‌ را چنان‌ سرگرم‌ و خشنود مي‌كند كه‌ به‌ چيزي‌ ديگر نمي‌انديشد. بعثت‌ها و دعوت‌ها و هشدارها نيز وقتي‌ ضرورت‌ مي‌يابند كه ‌انسان‌ حيات‌ دنيوي‌ را هدف‌ نهايي‌ و اصلي‌ خود بداند. اين‌ همان‌ است‌ كه‌ «زندگي‌ حيواني‌» اش‌ مي‌خوانيم‌. در زندگي‌ حيواني‌ جز زندگي‌ هدفي‌ در ميان‌ نيست‌. تلاش‌ موجود زنده‌ براي‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ زندگي‌ خويش‌ ادامه‌ دهد.
بي‌گمان‌، اين‌ گونه‌ زندگي‌ در شأن‌ آدمي‌ نيست‌. او فطرتاً مي‌داند كه‌زندگي‌، هدفي‌ ديگر دارد. علي‌(ع) از اين‌ كه‌ آدمي‌ در مرحله‌ زندگي‌ حيواني‌از حركت‌ باز ماند، سخت‌ بيمناك‌ است‌:
من‌ آفريده‌ نشده‌ام‌ كه‌ همواره‌ شكم‌ خويش‌ را انباشته‌ از غذاهاي‌ لذيذكنم‌. من‌ حيوان‌ پرواري‌ نيستم‌ كه‌ جز آن‌ كه‌ علف‌ خورَد و فربه‌ گردد، همّتي‌ ندارد و با آن‌ حيواني‌ بياباني‌ دگرگونم‌ كه‌ كارش‌ چريدن‌ و شكم ‌پركردن‌ است‌ و از آينده‌ بي‌خبر است‌. مرا بيهوده‌ نيافريده‌اند و بازيچه ‌نيستم‌... . من‌ عنان‌ اختيار خويش‌ را به‌ دست‌ حيات‌ دنيوي‌ نخواهم‌ داد كه‌ مرا به‌ پستي‌ بكشاند. به‌ خدا سوگند، اگر خدا بخواهد، چونان‌ خويشتن‌ را به‌ سختي‌ و رياضت‌ مي‌اندازم‌ كه‌ اگر نفْس‌ تكه‌ ناني‌ بيابد، شاد شود و نمك‌ را به‌ جاي‌ نان‌ خورش‌ غنيمت‌ شمارد.(67)
سهم‌ مرگ‌ در فهم‌ زندگي‌
مي‌گويند هر چيز را با ضدّش‌ مي‌توان‌ بازشناخت‌. از مصداق‌هاي‌ اين‌حقيقت‌، موضوع‌ زندگي‌ و مرگ‌ است‌؛ زندگي‌ را تنها در سايه‌ مرگ‌ مي‌توان‌شناخت‌. اگر زندگي‌ هميشگي‌ بود، كم‌تر كسي‌ به‌ چيزي‌ جز خود زندگي‌ توجّه‌مي‌كرد. هر چه‌ از اين‌ زندگي‌ بگذرد و هر چه‌ بيش‌تر با كاميابي‌ همراه‌ شود، بيش‌تر دلچسب‌ و فريبنده‌ مي‌شود و انسان‌ به‌ طول‌ عمرش‌ بيش‌تر از زندگي‌ وابسته‌ مي‌گردد. علي‌ (ع) در نامه‌اي‌ به‌ معاويه‌ چنين‌ تذكّر مي‌دهد:
دنيا انسان‌ را چنان‌ به‌ خود سرگرم‌ مي‌سازد كه‌ نمي‌تواند به‌ چيزي‌ ديگر توجّه‌ كند. دنيازدگان‌ هر چه‌ از دنيا كامياب‌تر گردند، بر دلبستگي‌ و آزمنديشان‌ افزوده‌ مي‌شود و هرگز به‌ داشته‌ها دل‌ خوش‌ نمي‌كنند و به‌دنبال‌ چيزهايي‌ خواهند بود كه‌ هنوز به‌ دست‌ نياورده‌اند.(68)
در اين‌ ميان‌، آنچه‌ انسان‌ را از دنيازدگي‌ باز مي‌دارد و سمت‌ مسائل‌ مهم‌تر مي‌كشاند مرگ‌ و ناپايداري‌ حيات‌ دنيوي‌ است‌. انسان‌ تنها در سايه‌ توجّه‌ به‌ مرگ‌ در ارزيابي‌ امور دنيوي‌ به‌ راه‌ درست‌ مي‌رود و مي‌تواند خود را ازدنيازدگي‌ نجات‌ بخشد؛ زيرا دنيا با توجّه‌ به‌ مرگ‌ ارج‌ و منزلت‌ خود را از دست‌ مي‌دهد؛ چنان‌ كه‌ علي‌ (ع) دنيادوستان‌ را هشدار مي‌دهد:
آيا چنين‌ دنيايي‌ را هدف‌ خويش‌ قرار مي‌دهيد و با آرامش‌ بدان‌ دل‌مي‌بنديد؟! دنيا چه‌ خانه‌ بدي‌ است‌ براي‌ خوشبينان‌ كه‌ خطرهايشان‌ را ناديده‌ مي‌گيرند. بدانيد و بي‌گمان‌ مي‌دانيد كه‌ دنيا را رها مي‌كنيد و از آن‌ كوچ‌ خواهيد كرد. عبرت‌ گيريد از كساني‌ كه‌ مي‌گفتند: «چه‌ كسي‌ ازما نيرومندتر است‌؟»
ولي‌ آنان‌ را به‌ گور سپردند، بي‌هيچ‌ تشريفاتي‌، با تن‌ پوشي‌ از خاك‌ دركنار استخوان‌هاي‌ پوسيده‌...، در جمعي‌ كه‌ گرچه‌ باهمند، تنهايند و هرچند همسايه‌ يكديگرند، از يكديگر دورند.(69)
وقتي‌ انسان‌ از دنيازدگي‌ نجات‌ مي‌يابد، به‌ اندكي‌ قناعت‌ مي‌كند:
وَ مَن‌ْ اَكثَر مِن‌ ذِكْرِ الموت‌ِ رَضِي‌َ مِن‌َ الدّنيا بِاليَسيرِ؛(70) و آن‌ كه‌ بسيار ياد مرگ‌كند، از دنيا به‌ اندكي‌ راضي‌ مي‌شود.
از سوي‌ ديگر، ياد مرگ‌ از توجّه‌ انسان‌ به‌ دنيا كاسته‌، وي‌ را سمت‌ نيكي‌ها مي‌كشاند: «آن‌ كه‌ در انتظار مرگ‌ است‌، به‌ انجام‌ كارهاي‌ نيك‌ مي‌شتابد».(71)
وقتي‌ توجّه‌ انسان‌ به‌ مرگ‌ بيش‌تر شود، با حقيقت‌ زندگي‌ آشنا مي‌گردد و سرانجام‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ پي‌ مي‌برد كه‌ مرگ‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ حيات‌ معنوي‌ وكمالات‌ ذاتي‌ است‌.
مرگ‌انديشي‌ و سامان‌ زندگي‌
مرگ‌انديشي‌اي‌ كه‌ علي‌ (ع) مي‌آموزد، هرگز انسان‌ را به‌ پوچ‌گرايي‌ و ترك‌ دنيا نمي‌كشاند. هدف‌ از مرگ‌انديشي‌ اين‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ از دنيا و لذّت‌هايش‌ بهره‌مند نشود؛ زيرا چنان‌ كه‌ بارها ياد كرديم‌، آفرينش‌ انسان‌ پيوند با دنيا را اقتضا مي‌كند و آدمي‌ وظيفه‌ دارد زندگي‌ دنيا را براساس‌ سعادت ‌اخروي‌ خود تنظيم‌ كرده‌، اين‌ جهان‌ را مزرعه‌ جهان‌ ديگر بشمارد.
بنابر اين‌، منظور از مرگ‌انديشي‌ چيزي‌ جز تعديل‌ زندگي‌ دنيوي‌ و سامان‌ بخشيدن‌ به‌ آن‌ نيست‌. ما نبايد دنيا را جانشين‌ آخرت‌ سازيم‌ يا با پرداختن‌ به‌ آخرت‌ حيات‌ دنيوي‌ را ناديده‌ گيريم‌. امام‌ علي‌ (ع) ما را به‌ پذيرش‌ اين‌ دو دركنار يكديگر فرا مي‌خواند:
آن‌ كس‌ كه‌ از دنيا به‌ اندكي‌ قناعت‌ ورزد، خويش‌ را ايمن‌ ساخته‌ است‌ و آن‌ كس‌ كه‌ در بهره‌مندي‌ از دنيا زياده‌روي‌ كند، خويشتن‌ را به‌ نابودي‌كشانيده‌ است‌.(72)
علي‌ (ع) در نامه‌اي‌ به‌ محمّد بن‌ ابي‌بكر ـ هنگامي‌ كه‌ او را به‌ حكومت‌ مصربرگزيد ـ درباره‌ اعتدال‌ در زندگي‌ چنين‌ نوشته‌ است‌:
اي‌ بندگان‌ خدا، به‌ هوش‌ باشيد كه‌ پارسايان‌، دنيا و آخرت‌، هر دو را بردند. با اهل‌ دنيا زندگي‌ دنيوي‌ را به‌ سر بردند، امّا همانند آنان‌ از آخرت‌ بازماندند. در بهترين‌ خانه‌هاي‌ دنيا سكونت‌ گزيدند و از بهترين ‌خوراكي‌ها خوردند و در لذّت‌هاي‌ اهل‌ دنيا شريك‌ گشتند و سهم‌ خود را از دنيا فراموش‌ نكردند و سرانجام‌ از اين‌ جهان‌ با زاد و توشه‌ فراوان ‌و تجارتي‌ پر سود به‌ جهان‌ باقي‌ رفتند. لذّت‌ پارسايي‌ را در همين‌ دنياچشيدند و يقين‌ كردند كه‌ فرداي‌ قيامت‌ در نزد خدايند. به‌ هر چه ‌خواهند، مي‌رسند و به‌ هر لذّتي‌ كه‌ آرزو كنند، دست‌ مي‌يابند.(73)
مراد از مرگ‌انديشي‌ اين‌ است‌ كه‌ آدمي‌ در كنار برخورداري‌ از حيات‌دنيوي‌، به‌ حيات‌ معنوي‌ و اخروي‌ نيز بينديشد و توشه‌ بردارد. علي‌ (ع) پس‌ ازگفتاري‌ درباره‌ بي‌اعتباري‌ دنيا و بي‌توجّهي‌ انسان‌ به‌ غربت‌ها، از سهم‌ مرگ‌در حيات‌ دنيوي‌ بشر ياد مي‌كنند و هشدار مي‌دهد كه‌ مرگ‌، كامجويي‌ آدمي‌را فرو مي‌پاشد؛ آرزوها را بر باد مي‌دهد و تلخي‌ و ناكامي‌ پديد مي‌آورد؛ ازاين‌ رو، همواره‌ بايد به‌ يادش‌ بود و از خداوند براي‌ انجام‌ وظايف‌ و سپاس‌نعمت‌ها ياري‌ جست‌. بدين‌ سان‌، دو عنصر مرگ‌انديشي‌ و ياد خدا در تنظيم ‌زندگي‌ دنيوي‌ شايسته‌، نقش‌ بنيادين‌ دارند.
● کتابنامه

* قرآن‌ كريم‌.

* نهج‌البلاغه‌، تصحيح‌ صبحي‌ صالح‌.

1. آمدي‌، عبدالواحد بن‌محمد: غررالحكم‌ و دررالكلم‌، تصحيح‌ سيدجلال‌الدين‌محدث‌ ارموي‌، مؤسسه‌ انتشارات‌ و چاپ‌ دانشگاه‌ تهران‌، تهران‌، 1373.

2. احمد، محمد عبدالخالق‌: قلل‌ الموت‌، انتشارات‌ عالم‌ المعرفه‌، كويت‌، 1987 م‌.

3. داوناموتو، ميگل‌: درد جاودانگي‌، ترجمه‌ بهاءالدين‌ خرمشاهي‌، نشر البرز، تهران‌،1375.

4. كليني‌، محمدبن‌ يعقوب‌: اصول‌ كافي‌.

0 نظرات:

    •   
      مولاي ارحم كبوتي لحروجهي وذلة قدمي وعد بحلمك علي جهلي وباحسانك علي اسائتي فانا المقر بذنبي المعترف بخطيئتي مولاي وارحمني اذاانقطع من الدنيا اثري وامحي من المخلوقين ذكري وكنت في المنسيين كمن قد نسي مولاي وارحمني عند تغير صورتي وحالي اذا بلي جسمي وتفرقت اعضائي وتقطعت اوصالي يا غفلتي عما يرادبي
      (صحيفه سجاديه)
    free counters

      © Blogger templates ProBlogger Template by Ourblogtemplates.com 2008

    Back to TOP