پرسش هاي من وپاسخ هاي يك روحاني
اين پرسش ها وپاسخ ها به صورت كتبي مطرح شده خودتان بخوانيد وقضاوت كنيد 1-آيا اسلام بانظريه ي تكامل تعارض دارد ؟ آياآيات قرآن واحاديث وروايات نظريه ي تكامل رانفي مي كنند ؟ اگرنفي مي كنند اين تعارض بين علم ودين چگونه توجيه مي شود؟
پاسخ : يكي ازمسائلي كه امروززيادموردتوجه فلاسفه قرارگرفته اين است كه انواع مواليد ازيك ياچنداصل محدودمنشعب شده اند ياهريك علي حده ازهم ايجادشده اند داروين واتباع او مي گويند اصل نباتات وحيوانات يكي ياچندعددمحدود بوده وكم كم عوارض خارجي دراعضاي آن هاتاثيركرده وشكل آن هاراتغيرداده واين عوارض برحسب ميراث درنسل ها باقي مانده وانواع جديده ومتكثره پيداشده است اين عقيده رامذهب تحول گويندوعقيده ي مخالف اورافيكسيسم گويند
روزنامه ي اطلاعات تاريخ 16/2/1332ه ش مطابق با 22شعبان 1372ه ق :
ليما – يونايتدپرس – ديروزازطرف اداره ي باستان شناسي كشورپرو اعلام شد كه عده اي ازدانشمندان باستان شناس آن كشور ضمن كشفيات وحفر آثارقديمه جنگل هاي اكوراكو واقع در155كيلومتري ليما اسكلت يك انسان عضيم الجثه اي را پيدا كرده اند كه طول قدآن 9پاونيم متراست ساختمان اسكلت واستخوان بندي آن به اندازه اي قوي ومحكم است كه پس ازچندين هزارسال كه زير مقدارزيادي سنگ وخاك بوده است مع ذالك آسيبي بدان وارد نيامده است دانشمندان باستان شناس پرومعتقدند كه اسكلت مزبور متعلق به انسان 600هزارسال تا يك ميليون سال قبل بوده است بااظهار نظراين دانشمندان فرضيه ي داروين مبني براينكه انسان ازنژادميمون است باطل گرديده است زيرادراسكلت جديد هيچ گونه علامتي كه حاكي از آثاراسكلت ميمون باشد مشاهده نشده است تقريبايك سال قبل يك ظرف قديمي درهمين جنگل كشف شد كه مربوط به يك ميليون سال قبل بوده است اين ظرف ازسنگ ساخته شده بود ووزن آن به 25كيلوگرم مي رسيد؛ پايان مطلب روزنامه ي اطلاعات
مطالب تحول وتكاملي داروين براين اصول است
انتخاب طبيعي ؛ تنازع براي بقا ؛ تاثيرمحيط
ولي آن چه داروين دركتاب هاي خودذكركرده يااصلا صحيح نيست ياصحيح است ولي ارتباط با مقصدوهدف اوندارد مثلاتنازع براي بقاصحيح است مثلادرمرتعي كه چراگاه فقط 5گاواست اگرگوسفنداني واردمرتع شوند وگاوهامانع چريدن گوسفندان شوند گوسفندان مي ميرند وگاوها جاي آنان رامي گيرند كه اين ربطي به هدف داروين ندارد چون بحث تنازع براي بقا بازگشت به اين مطلب ندارد كه نوع گوسفند تحول به نوع گاو پيداكند
ارثي بودن صفت وصفات عارضه هم صحيح نيست زيرابه تجربه ثابت شده است كه وقتي باغبان ها درپروش گل ها مواظبت نكنند دومرتبه به حال اول برمي گردند پس طبيعت مواليدوموجودات تمايل به ثبات دارد نه به تحول ونيزازاشخاص صحيح الخلقه ناقص متولد مي شوند وبالعكس وديگراينكه ختنه بعدازساليان بسياردراطفال مسلمين ويهودارثي نشده است وازقرائن عدم تحول آن است كه صورت حيوانات كه درخرابه هاي مصروبابل روي سنگ وغيره كرده اند بعينه مانند حيوانات امروزي است حتي حيوانات اهلي كه به قول داروين بيشترازحيوانات وحشي درمعرض تحول هستند ونيزارسطووامثال او صفات حيوانات را موافق بازمان ماثبت كرده اند واگربالفرض ثبات صفات آن ها ثابت نشود تحول آن نيزثابت نيست ومطلب مشكوك مي ماند سوال مااين است كه به چه دليل اين حيوانات جداجدا ومستقلا خلق نشده اند
بعضي ديگر ازاتباع داروين قائلندكه : آثارانسان درطبقات نزديك به سطح زمين وآثارحيوانات ناقص تر دراعماق دورترپيداشده پس ساير حيوانات زودتر موجودبوده وزودترزيرخاك رفته اند وانسان بعدا موجود شده است
ما مي گوييم اين تجربه برفرض صحت دلالت مي كنددرتاخرانسان دروجود نه برتحول وي ازآنها
پس آيات وروايات مساله ي تكامل وتحول داروين رانفي مي كنند مثلاقرآن مي فرمايد ماانسان راازنطفه خلق كرده وسپس تبديل به علقه سپس به مغضه و...شد وسپس روح رادراودميديم كه اين نشان ازاين دارد كه انسان مستقلاخلق شده نه مثلامتحول ازحيوانات ديگر مثل ميمون بوده ياحديثي كه پيامبراسلام (ص) فرمودند كه "كنت نبيا وآدم بين الماء واطين " يعني من پيامبر بودم وقتي كه هنوزگل آدم سرشته نشده بود ياحديث " اول ماخلق الله نوري " كه پيامبر اسلام (ص) فرمودند كه اول چيزي كه خداوند متعال خلق كرد نورمن بود پس انسان قبل ازخلقت تمام موجودات خلق شده است چراكه خداوند درحديث قدسي به وجودمقدس پيامبراسلام (ص) فرمودند كه "لولاك لما خلقت الافلاك " اگرتونبودي آسمان هاوافلاك راخلق نمي كردم همچنين روايات فراوان ديگري دراين مورد تاييدكننده حرف مامي باشد وقاعده اي مسلم كه ازآيات وروايات برمي آيداين است كه "كل شيءيرجع الي اصله " پس اگرقراربود انسان تكامل يافته ازميمون باشد بايدبازگشت آن به ميمون باشد درصورتي كه آيات واردشده دردرموردبهشت وجهنم اين مطلب را مي رساندكه همين انسان رابه بهشت ياجهنم مي بريم همچنين ملائكه درسوره ي بقره به خداوند عرضه داشتند كه آيا تومي خواهي كسي راخلق كني كه درزمين فسادكند وخون ريزي نمايد كه خداوندفرمودند من چيزي مي دانم كه شمانمي دانيد ومن اين انسان راخليفه ي خودمي دانم پس طبق اين فرمايش ها نظريه ي تكامل وتحول داروين ازمنظر اسلام باطل مي باشد
امااين كه عده اي از دانشمندان ماديگرا اصرار برعقيده ي تحول دارند بايدگفت كه عقيده ي اشخاص واقعيت يك چيزراتغيرنمي دهد وعلمي راكه آنان به دنبال آن هستند علم طبيعي است كه بايدبه دنبال آن رفت تامجهولات تبديل به معلومات گردد پس به اين نوع علم علم حصولي درزبان فلسفه گويند يعني علمي كه براي دسترسي به آن محتاج به كسب وتحقيق و مطالعه و...است ودرمقابل اين نوع علم علم حضوري است كه مصداق كامل آن علم خداوندمتعال است كه نيازبه هيچ سختي ومشقتي ندارد وعلم خودش نزدخداوندموجوداست وآن كه خالق همه ي اشياء است درقرآن كريم نظريه ي داروين راباطل كرده است واين علمي است كه هيچ خللي به آن واردنمي شوددرهيچ برهه اي اززمان پس علم اگربازگشت به علم حضوري نمايد كه دين هم برگرفته ازهمين علم خداونداست پس بين علم ودين هيچ تعارضي نيست امااگرماخيال كنيم كه هرچه به تجربه ثابت شود وبااين حواس ادراك گردند همان علم است وديگرهيچ اين مطلب فاسدي است چراكه خيلي چيزهاهستند كه علم طبيعي قادربه اثبات آن نيست مثل روح ؛ نفس ؛ خدا ويامثلابه اين دانشمندان گفته شود كه همين علم كه ازآن صحبت مي كنيد رابه مانشان دهيد كه حقيقت آن چيست قادربه اثبات آن نمي باشند پس اعتقاداين دانشمندان ماديگرا واقعيت نظام هستي راتغيرنمي دهد پس علم آن هاهم محدود به همين طبيعت است پس مطلبي راثابت نمي كند هرچندبازگشت همه چيزبه خداوندمتعال است
2-امروزه بشرتنهابافشاردادن يك دگمه باهرجاي جهان كه بخواهد تماس مي گيردآن هم باسرعت بسياربالا ؛ بشري كه هزاران سال پيش مي زيسته قادربه انجام اين كارنبوده پس كاري كه بشرامروز انجام مي دهد نسبت به بشري كه هزار سال پيش مي زيسته معجزه است زيراانسان هزارسال قبل قادر به انجام آن نبوده ؛ حال قرآن هم نسبت به گذشته وحال معجزه است ولي ازكجامعلوم كه نسبت به هزارسال آينده هم معجزه باشد ؟ ازكجامعلوم كه علم بشردرآينده آن قدرپيشرفت نكند كه بتواند مثل قرآن راهم بياورد ؟ يعني ماامروزنمي توانيم مثل قرآن رابياوريم شايددرآينده اين توانايي به وجودآيد
پاسخ : اينكه درسوال مطرح فرموديد مربوط به مواردي است كه كاري رابشري انجام دهد بعدشخص ديگري درزمان هاي بعدبيايد واين اثرراباطل كند ويامثل آن يابهترازآن را بيان كند ويااختراع نمايد ولي درموردقرآن كريم خداوند متعال تمامي مخلوقات را اعم ازگذشتگان درزمان پيامبروآيندگان را به مبارزه طلبي فراخوانده وفرموده است : وان كنتم في ريب مما نزلناعلي عبدنا فاتوبسورة من مثله كه اين نشان ازاين داردكه هيچ كس درهيچ زماني نمي تواند حتي يك سوره يايك آيه مثل قرآن رابياوردچراكه قرآن بروجودمقدس شخصيتي نازل شد كه ازحضرت آدم تاخاتم انسان ها ازنظررتبه وكمال به كاملي مثل اونمي رسند پس كامل ترين كتاب ها بركامل ترين انسان هانازل شده است چراكه اگردرنهايت كمال نبودند قرآن دستخوش تغيرات مي شدوحال آن كه قرآن تاقيام قيامت باقي است واحاديثي هم كه مي گويد درجات بهشت به عددآيات قرآن است اين مطلب راتصديق مي كند كه تاقيامت اين قرآن بدون تغيرمي ماندوهيچ كس نمي تواند مثل آن رابياورد واگرقراربودمثل آن رابشري خلق كند اين احاديث در مورددرجات بهشت واردنمي شد
ازطرفي بشرهامخلوقات خداوندسبحان هستند وكلامي كه ازناحيه ي خالق صادر شده كه به زبان وحي برقلب مقدس پيامبراسلام نازل شدحتي سخن خودپيامبرهم نبود پس آن چه راكه خالق صادركرده است هيچ مخلوقي نمي تواندبه رتبه ومنزلت خالق نظام هستي برسد وبه همين خاطرهم خداوند مبارزه طلبي كرد وفرمودنمي توانيد مثل يك سوره قرآن رابياوريد پس معجزه بودن قرآن ثابت مي شودكه معجزه چيزي است كه هيچ بشري قدرت انجام مثل آن راندارد وبه همراه مبارزه طلبي است ازطرفي حرف شمابازگشت به اين مطلب دارد كه قرآن ديگرقديمي شده ومال 1400سال پيش است درحالي كه چنين نيست وهيچ مطلب علمي كشف نمي شود مگراينكه درقرآن كريم ردپايي ازآن يافت مي شود
3- شخصيت انسان دوبخش دارد : ضميرخودآگاه وضميرناخودآگاه ؛ ضميرناخودآگاه شامل انگيزه ها وغرايزي است كه براي فردشناخته شده نيست وفرد قدرت چنداني براي دخل وتصرف دراين انگيزه هاراندارد وازطرفي همين ضميرناخودآگاه درتمام رفتارواعمال فردتاثير مستقيم وموثردارد پس انسان تنهادرصورتي به صورت صددرصدمسئول اعمال خوداست كه ازتمام انگيزه هاي خودآگاه وناخودآگاه خود ؛ آگاهي داشته باشد وقدرت دخل وتصرف درآن هارانيزداشته باشد ؛ نظراسلام درمورداين بحث ها چيست ؟
پاسخ : خداوندانسان را موجودي مختارآفريد كه هر كاري راكه بخواهدانجام دهد باقصدواراده ي خودآن راانجام دهد وهيچ فعلي كه جزاوپاداش ياعقاب دارد نيست مگراينكه انسان آن عمل راآگاهانه انجام دهد پس جزافرع برعمل است وشرط عمومي تكليف اين است كه انسان 1- قدرت انجام كارراداشته باشد 2-بالغ باشد 3- عاقل باشد كه هرانسان بالغ عاقل قادر اگركاري ازمسائل ديني واعتقادي خودراانجام دهد اگربه راه راست برود نتيجه بهشت وثواب است واگربه راه خطابرود وتوبه نكند نتيجه جهنم وعقاب است ومحال است كه كاري راكه انسان هاي معمولي درتكليف خودانجام مي دهندعاقلانه وازروي قصدواراده نباشد وگرنه اگرانسان عاقل نباشد وديوانه باشد اگركاري انجام دهد مثلادرماه رمضان روزه خواري كند نه خداوند ونه هيچ كس ديگر آن رامواخذه نمي نمايدپس اگرقراربودضميرناخودآگاه 100درصدرابطه ي مستقيم دراعمال انسان هاداشته باشد بايدشخص ديوانه هم كه كاري راانجام مي دهد عقاب شوددرحالي كه چنين نيست
0 نظرات:
ارسال یک نظر