۱۳۸۷ اسفند ۱۰, شنبه

مردي که «پايان تاريخ » را پيش بيني مي کرد

نومحافظه کارسابق آمريکايي فرانسيس فوکوياما که پيش تر، نئوليبراليسم را افق نهايي ارزيابي مي کرد، رودررو با هرج و مرج درعراق خود به آن پشت کرده است.

نومحافظه کارسابق آمريکايي فرانسيس فوکوياما که پيش تر، نئوليبراليسم را افق نهايي ارزيابي مي کرد، رودررو با هرج و مرج درعراق خود به آن پشت کرده است.

سال ١٩٨٩ : پايان تاريخ. در فرداي سقوط ديوار برلين، فرانسيس فوکوياما فيلسوف، اقتصاددان و پژوهشگرعلوم سياسي آمريکايي در نشريه نشنال اينترست اعلام کرد : « رمز پيروزي غرب در اين امر نهفته است که هر سيستم قابل حياتي که بتواند جايگزين ليبراليسم غربي شود کاملأ بي اعتبار شده است». نزديک به بيست سال بعد همين کار شناس سياسي که در جهان به عنوان پيام آور«پايان تاريخ» معروف شده است، درنشريه نيويورک تايمز اعلام مي کند که «نو محافظه کاري يک نوع لنينسم است» و «سياست خارجي بوش واقع گرايانه نيست».

در مقابل هرج و مرج حاکم برعراق، فوکوياما يکي از مهم ترين چهره هاي نو محافظه کاري آمريکا تغيير جهت مي دهد. اما نبايد فريب خورد زيرا اين چرخش تنها ظاهري است. فرانسيس فوکوياما عضو طرح برای قرن جديد آمريکا *(Pnac) مي باشد. این گروه اندیشه پرداز (think-tank) که هدف آن گسترش استيلاي ايالات متحده بر جهان است در اين راستا خواهان افزايش قدرت ديپلماتيک و به ويژه قدرت نظامي آمريکا می باشد. در فرداي ١١ سپتامبر ٢٠٠١ ، فوکوياما نامه اين سازمان مبني بر يورش به عراق را امضا کرده و به بوش ارسال مي کند. وي دو سال ديرتربا عدم پشتيباني از کارزار نظامي درعراق همه ناظران را فريب مي دهد. از آن پس فوکوياما، حمله به ياران قديمي اش را قطع نمي کند و خود را به واقع گرايي ويلسوني نزديک کرده، «قدرت با نرمش » soft power را در جهت دموکراتيزه کردن جهان توصيه مي کند.

بنابراين آنچه بيشتر مورد انتقاد فوکوياما قرارمي گيرد روش نو محافظه کاران است و نه پيش انگاشت هاي ايدئولوژيک. به عقيده وي ، اشتباه دولت بوش در«تسريع روند دموکراتيزاسيون از طريق زور بود» اما «ما هنوز در مرحله پايان تاريخ هستيم» و ليبراليسم غربي يا به عبارتي ديگر اتحاد دموکراسي و اقتصاد بازار تنها راه رستگاري بشريت است. اين نظريه که موضوع اصلي مقاله فوکوياما «پايان تاريخ ؟» بود، در سال ١٩٩٠ در بيست کشور منتشر شد و سر و صداي بسياري به پا کرد. تفکر پايه اي آن ساده است. پيروزي ليبراليسم غربي بر فاشيسم و کمونيسم در قرن بيستم نشانه آن است که ليبراليسم يگانه سيستم سازماندهي اجتماعي ممکن مي باشد. تاريخ از آن هنگام به آهنگ ترويج اين بشارت نوشته مي شود. اين بدان معنا نيست که ديگر حادثه اي بر روي زمين به وقوع نمي پيوندد اما هيچ کدام از اين رويدادهاي سياسي و اجتماعي توان الگو ي عقلاني جهانشمولي شدن مانند ليبراليسم غربي را ندارند. به گفته اي ديگر، ما بالاخره وارد «بهترين دنياي ممکن» شده ايم. در سالهاي ١٩٩٠ پيروزي گرايي فوکوياما که در پايان مقاله اش با اشاره به «يک پسا– بشريت بسيار غمناک» کمرنگ مي شود مورد انتقاد وسيع قرار مي گيرد. ژاک دريدا در کتاب اشباح مارکس، فوکوياما را در شادماني اش زننده توصيف مي کند و براي پيرهاسنر، فوکوياما جلوه گستاخي است. هاسنر در اين باره مي گويد : «او با يک تبر در هزارتوي پيچيدگي هاي سياسي و فلسفي راه باز مي کند تا به اثبات نظريه اي که به شکل اهانت آميزي تحريک کننده است دست يازد».
در واقع براي کارشناس سياسي آمريکايي هر راهي براي رسيدن به هدفش خوب است و او حتي تا مرز بي اعتنايي به افزايش ناسيوناليسم وتثبيت اسلام سياسي هم پیش می رود. اين ديد از جهان، در پايان جنگ سرد قابل درک بود ولي در سال ١٩٩٩ بيشتر به بينشي کور شبيه است. اما در مقاله «پايان تاريخ، ده سال ديرتر» فوکوياما مي گويد که تنها بحران آسيا و توقف اصلاحات در روسيه نظريه او را آشفته کردند و از آنجايي که اين بحران ها چالشي سيستماتيک و رو در روي نظم جهاني کنوني نبوده اند نتوانستند نظريه او را زير سوال ببرند. در اينجا ما گرايش فوکوياما به رده بندي اي که او را به مرز ناديده گرفتن «چالش هاي آغاز شده توسط حقه بازان برعليه ليبراليسم» در نخستين نوشته او مي کشاند، به خوبي مي بينيم. در همين راستا، فوکوياما مي گويد: «افکار عجيبي که به مغز برخي در آلباني و يا بورکينا فاسو مي تواند خطور کند تأثير چنداني بر گفته هاي ما ندارد و آنچه مورد توجه ما است ميراث ايدئولوژيک مشترک بشريت مي باشد».
هر چند فوکوياما سبک پر زرق و برق خود را حفظ کرده معهذا از سال ٢٠٠٣ دست به چرخشي مهم زده است. چگونه مي توان حقوق بشر و اقتصاد بازار را ترويج کرد در حاليکه دولتي که بايد نماينده اين الگو باشد خود، آن را رعايت نمي کند ؟ چگونه ايالات متحده مي تواند بعد از منجلاب عراق، زندان ابوغريب و گوانتانامو معتبر باقي بماند ؟ چگونه مي توان اقتصاد بازار را ترويج کرد در حاليکه نا برابري بين شمال و جنوب هر چه بيشتر و بيشتر مي شود ؟
در استيت بيلدينگ، فوکوياما با فردگرايي پيروزمندانه فاصله مي گيرد وبه اهميت دولت دوباره پي مي برد. او مي گويد که روند دموکراتيزاسيون، بدون دولت ممکن نيست. سپس در سال ٢٠٠٦ آمريکا را بر سر دو راهي مي بيند و از خود مي پرسد از چه راهي ما مي توانيم از اين مهلکه خارج شويم و چگونه مي توانيم دوباره چهره آمريکا را به چشم جهانيان زيبا کنيم ؟ فوکوياما در سراسر جهان مصاحبه مي کند و ياران قديمي خود را شديدأ به باد انتقاد می گیرد. ١٩٨٩ پايان تاريخ. ٢٠٠٧ پايان نومحافظه کاران. با نزديک شدن انتخابات آمريکا به قول ژاک دوترون* «کساني هستند که اعتراض، مطالبه و مخالفت مي کنند» و فوکوياما «جهتش را با مسير باد تغییر می دهد».

Read more...

۱۳۸۷ اسفند ۳, شنبه

انفجار اشعه گاما

انفجار اشعه گاما به مثابه قويترين انفجار انرژي، در سراسر كائنات برق مي زند. اين انفجار براي يك مدت كوتاه درخشانترين اجرام در آسمان شمرده مي شود. اخترشناسان تخمين مي زنند كه حدود 1.400 انفجار اشعه گاما در هر سال اتفاق مي افتد، اما به علت اينكه هيچكس نمي داند كي و در كجا اتفاق مي افتد، بنظر ميرسد كه تنها يك بخشي از اين انفجار هاي اتفاق افتاده، كشف شده اند. رصد خانه انتگرال اشعه گاماي سازمان فضايي اروپا حدود 10 انفجار اشعه گاما را در سال كشف مي كند كه از نظر بزرگي، انفجار ها مختلف مي باشند. اما يك سفينه فضايي هم چندين انفجار اشعه گاما را با تابندگي كم رصد نموده كه اين خود موجوديت جمعيت كاملي از انفجار هاي ضعيف را كه تا كنون به مشكل ديده شده اند، رصد نموده است. اينها انفجار ها از فاصله هاي بسيار دور نه، بلكه انفجار هاي ضعيف نسبتأ نزديك بودند. اخترشناسان به اين فكر افتادند كه اين انفجار هاي ضعيف يا كم نور اشعه گاما مي توانند بسيار معمول باشند.

پروفيسور لورين هانلون از مكتب فيزيك در دانشگاه دوبلين ايرلند، وقتي مشغول مطالعه اطلاعات انتگرال انفجار اشعه گاما بود، متوجه شد كه بعضي از انفجار هاي كم نور تشعشات مشخص اشعه گاما دارند و همچنان پس تاب بسيار كم نوري را بصورت اشعه ايكس كم انرژي و طول موج هاي مرئي نشان مي دهند.

از آنجائيكه انفجارات اشعه گاما بطور كلي، انفجار هاي بسيار بزرگ انرژي اند كه در اثر سقوط اجرام بسيار حجيم و فشرده مانند ستاره هاي نيتروني يا سياه چاله، و يا به علت انفجار ابرنواختر هاي بسيار قوي منفجر مي شوند، شايد كسي فكر كند كه اين انفجار ها به علت اين كم نور و ضعيف اند كه در فاصله هاي بسيار بسيار دور از ما در گوشه هاي دور افتاده كائنات رخ مي دهند.

اما پروفيسور لورين و همكاران اش تذكر داده اند كه اين انفجارهاي كم نور در فضاي همسايگي ما يعني در خوشه هاي كهكشاني نزديك رخ داده اند.

اگر انفجار هاي بررسي شده به اصطلاح اخترشناسي بسيار "نزديك" اند، بدين معني است كه از همان آغاز انفجار كم نور بوده اند. با اين اساس مي توانيم چنين استنباط كنيم كه پروسه اي كه باعث انفجار آنها مي شود، مي توانند در مقايسه با انفجار هاي بسيار قوي كه بيشتر رصد مي كنيم، بسيار كم انرژي باشند.

تيم تحقيق كننده مي گويد كه انفجار هاي بسيار كم نور مي توانند به علت سقوط يك ستاره سنگيني كه ويژگي هاي يك ابرنواختر را ندارد و يا به علت برخورد دو كوتوله سفيد ( ستاره هاي بي نهايت چگال و كوچك تقريبأ به اندازه زمين)، و يا هم به علت تصادم يك كوتوله سفيد با يك ستاره نيتروني يا يك سياه چاله رخ دهند.

رصد هاي گذشته، قبلأ به موجوديت انفجار هاي كم نور اشعه گاما اشاره نموده اند، اما به پاس حساسيت انتگرال حالا مي توانيم بگوييم كه جمعيت كاملي از اين انفجار ها وجود دارد. در واقع ميزان آنها مي تواند در مقايسه با درخشانترين انفجار هاي اشعه گاما به مراتب بيشر باشد، و به علت اينكه ضعيف اند تنها در فاصله هاي نزديك آنها را ديده مي توانيم.

رصد هاي انتگرالي زياد در سالهاي آينده بدون شك ما را در درك پديده انفجار هاي كم نور اشعه گاما و كاوش ماهيت اين جمعيت تازه ديده شده، ياري رساند.

منبع :universtoday.com

Read more...

تبليغات دربازاريابي بين المللي

يكي ازروش هاي شناساندن كالا به مشتري تبليغات مي باشد دربازاريابي بين المللي تبليغات به عنوان يكي ازپرقدرت ترين ابزارهاي مديريت بازاريابي است وشركت ها به ويژه شركت هاي چندمليتي سرمايه گزاري هاي عمده اي درتبليغات انجام مي دهندتبليغات برخلاف تصوربرخي ازمردم فقط به منظورشناسايي كالانيست بلكه نقش بزرگ آن يادآوري وتشويق به مصرف است
اثرات تبليغات
تبليغات داراي سه اثربسيارمهم است :
1-ايجاداحتياج : تبليغات مكرر باعث ايجاد ميل واحتياج درجامعه مي شود وافرادعلاقه مند به داشتن چيزهايي مي شوند كه در گذشته به آن ها بي اعتنا بوده اند
2-ازديادفروش
3- ايجادواحدهاي عظيم : ازديادفروش باعث ايجاد موسسات بزرگ توليدي وبازرگاني مي شودكه براي اداره ي امور خودبه مديران لايق ومهندسان وكارمندان متخصص احتياج دارندودرنتيجه سطح معلومات ودرآمدها بالا مي رود
انواع تبليغات براساس هدف
1- تبليغات اطلاعي : درمراحل اوليه ي ورودكالابه بازار انجام مي شودوهدف آن به وجودآوردن شناخت وتقاضاي اوليه است
2- تبليغات ترغيب كننده : درمرحله ي رقابت موثراست
3- تبليغات يادآوري : درمرحله ي بلوغ كالا اهميت بسياري دارد ومنظورازآن اين است كه مصرف كننده رابه تفكردرموردكالاوادارمي كند وكالارادرذهن مصرف كننده زنده نگه مي دارد
اهداف تبليغات
1- ازدياد نوع مصرف 2- ازديادمقدارخريد 3- ازديادمدت مصرف 4- ازديادتكرارمصرف 5- جلب نسل جديد 6- مبارزه با جانشين
عناصرتبليغاتي
1- آگهي : عبارت است ازهرنوع تبليغ غيرشخصيدرباره ي انديشه ها كالاهاياخدماتي كه بابت آن تبليغ پولي پرداخت شودآگهي ازرسانه هاي گروهي پخش مي شودتاعده ي زيادي درجريان قرارگيرندوآگهي دهنده تاحدبسيارزيادبرپيامي كه ارائه مي شودكنترل دارد
2- فروش شخصي : عبارت است ازارائه ي كالابه مشتريان احتمالي همراه با توضيحات شفاهي دراين وسيله ي بسيارانعطاف پذيرمي توتن براي آگاه كردن گروهي كه عملا درزمان ارائه ي كالا حضوردارندمحتواي سخن راتغيردادفروش شخصي براي بالابردن سطح فروش كالاهايي كه درساخت آن ها تكنيك بالا به كارگرفته شده تاثيرمهم داردبالابردن سطح فروش به فعاليت هاي بازاريابي غيرازفروش شخصي ؛ آگهي وتبليغات تجاري اطلاق مي شود وشامل نمايش دادن كالادرنمايشگاه ها ؛ نشان دادن طرزكاركالا وروش هاي ديگر مي باشد
3- تبليغات تجاري : عبارت است ازبرانگيختن تقاضاي يك محصول ياخدمت از طريق خبرهاي ازنظرتجارت مهم ومربوط به كالا كه درنشريات چاپ مي شودوياايجادجومساعدبراي كالاازطريق راديو ؛ تلوزيون ياصحنه كه بابت آن پولي توسط تهيه كننده يافروشنده پرداخت نمي شوددرواقع اين ارزش خبري اطلاعات است كه باعث مي شودرسانه هاي گروهي درباره ي آن كالا ؛ شركت ؛ ياخدمات بحث كنندنه پولي كه به عنوان هزينه ي آگهي پرداخت شده باشد
اصول تنظيم آگهي
سه اصل كلي درتنظيم آگهي بايدرعايت شود:
اصل اول : بهترين موضوع مربوط به كالا ازنظر مصرف كننده بايدمورداستفاده قرارگيرد نه آن كه هرچه مي توانيم درموردكالا حرف هاي بيهوده بگوييم
اصل دوم : اگرمي توان مطلبي رادريك كلمه گفت نبايد دوكلمه به كاربرده شود واگر نمي توان دركمترازهزاركلمه بيان كردنبايدبه 999كلمه اكتفاشود
اصل سوم : مبتداوخبربايدبه طورمنطقي رعايت شودمبتدااحتياج مردم را بيان مي كند وخبركالايي راكه رافع آن احتياج است تشريح مي نمايد
اجزاء آگهي
تبليغات سه جزء دارد : عنوان ؛ متن وختام مگردرموردآگهي هاي بسيار كوتاه مانندنوشته هاي نئون وآگهي هاي چندكلمه اي
الف : عنوان : مهمترين وحساسترين قسمت آگهي است وبايدجالب ومحرك باشد وباحداقل كلمات منظوررا به طوركامل بيان كند عنوان مي تواند به صورت هاي زير باشد 1- خبري 2- نصيحت 3- تحريك كنجكاوي 4- مصور
ب : متن : متن بايددنباله ي عنوان بوده وآن راتشريح نمايد
ج : حسن ختام : يك آگهي خوب تبليغاتي بدون نتيجه گيري پايان نمي يابد وخواننده رادرحالت بي ارادگي وترديدباقي نمي گذارد
برگرفته شده ازكتاب بازاريابي بين المللي تاليف دكتر حسن حسيني

Read more...

۱۳۸۷ بهمن ۲۸, دوشنبه

سيري انتقادي در برهان نظم

مساله ي وجود خدا از همان آغاز از مسائل اساسي فلسفه در تبيين شرايط پيدايش خداوند بوده است. از اين رو بسياري از فلاسفه به منظور اثبات وجود خداوند به اقامه ي براهيني پرداختند كه در نماي كلي به چهار دسته ي عمده ي براهين وجودي، اخلاقي،غايت شناختي و جهان شناختي تقسيم مي شود. هم اكنون به بررسي براهين غايت شناختي مي پردازيم و سپس نقدهاي ارائه شده براي آنها را تشريح مي كنيم.

در حالت كلي پرداختن به براهين غايت شناختي با مطالعه ي نظم و هماهنگي موجود در جهان صورت مي پذيرد. از اينرو مي توان آنها را در دسته ي براهين لمي طبقه بندي كرد.

برهان ويليام پيلي :

يكي از ساده ترين صورتهاي براهين غايت شناختي توسط ويليام پيلي معاون اسقف كارليسل عرضه شده است. پيلي با استفاده از مثال ساعت به تشريح برهان خود مي پردازد. او مي پرسد اگر ساعتي را در بيابان ببينيد در مورد آن چه فكري مي كنيد؟ مسلما هيچوقت فكر شما به اين سمت سوق پيدا نمي كند كه به طور اتفاقي اين ساعت در بيابان و با كمك پديده هاي طبيعي ساخته شده است. بلكه تصور مي كنيد اين ساعت با اين نظم و هماهنگي بين اعضايش بايد صانعي آگاه و مدبر داشته باشد. زيرا عوامل طبيعي داراي خصيصه و ابزار مناسبي براي ايجاد اين تدبير نيستند. مهمترين عاملي كه وجود صانع را تاييد مي كند وجود هدف و غايت به خصوصي ( نمايش زمان ) براي اين شئ است كه تعيين آن تنها از عهده ي شعوري آگاه بر مي آيد و امكان شكل گيري تصادفي اين ساعت را منتفي مي كند. بدين سبب حتي اگر هماهنگي و نظم موجود در شئ تصادفي و وابسته به خصائل ذاتي طبيعت باشد غايتمندي آن تنها مي تواند معلول شعوري مدبر باشد. بنابراين هماهنگي اي كه غايتمند باشد دلالت بر وجود ناظمي آگاه دارد و اين هماهنگي متناسب با نوع و ميزان آگاهي و تدبير ناظم است. در نتيجه نظم گسترده تر حاكي از وجود ناظم آگاه تر است. با توجه به اين دانسته ها پيلي به اقامه ي برهاني مي پردازد:

1- هر نظمي (هماهنگي غايتمندي ) دال بر وجود ناظمي است و نظم گسترده تر حاكي از وجود ناظم بزرگتر است.

2- با توجه و دقت به ساختار اجزاي عالم به اين نتيجه مي رسيم كه نظمي بس عظيم و سترگ در عالم موجوداست.

3- بنابراين وجود عالم حاكي از وجود ناظم بزرگي است.

انتقاد ميل از برهان پيلي :

جان استوارت ميل، فيلسوف شهير انگليسي پس از بررسي برهان پيلي به طرح انتقادي به منظور اصلاح آن پرداخت. او با تاكيد بر اين امر كه برهان پيلي مبتني بر روش تمثيل است انتقاد خود را مطرح كرد. وي معتقد است استفاده از روش تمثيل تنها در شرايطي مقدور است كه بتوان از منظر موضوع مورد بحث شباهتي اساسي بين مثال مطرح شده و شئ مورد بررسي پيدا كرد و اگر شباهت اساسي و مبتني بر موضوع مورد بحث يافت نشود كارآمد نخواهد بود. نظر ميل اين است كه در برهان پيلي اين شباهت اساسي ميان ساختار عالم و اشياء مورد بررسي مانند ساعت مصداق پيدا نمي كند. او اين عدم شباهت را در نوع تجربه اي مي داند كه ما از عالم و اشياي مثال زده شده ( در اينجا ساعت ) داريم. در نگاه ميل تجربه ي ما نسبت به ساعت و ديگر ابزار و مصنوعات انسان ساز پيشيني است اما مسلما ما چنين تجربه اي نسبت به عالم نداريم. مقصود از تجربه ي پيشيني حافظه ي ما درباره ي منشا شئ مورد نظر است. مثلا ما به خوبي مي دانيم كه ساعت شئي انسان ساز است زيرا واجد اين تجربه هستيم كه هميشه ساعتها بدست انسان ساخته شده اند و هيچ وقت خلاف اين مشاهده يا گزارش نشده است. بنابراين ذهن ما به روش استقراء و با تكيه بر تجربيات قبلي نتيجه مي گيرد كه ساعت شئي انسان ساز است و اين مي تواند ناشي از نظم ذاتي موجود در ساعت نباشد و فقط تجربه ي پيشينيمان ما را به اين نتيجه برساند. اما ما هيچوقت ناظر پيدايش جهان نبوده ايم كه چنين تجربه ي پيشيني اي داشته باشيم. در نتيجه دليل وجود ندارد كه بر مبناي آن نتيجه بگيريم در جهان نوعي نظم ذاتي غايتمند وجود دارد كه مصنوع شعور آگاه و مدبر است. بنابراين در ديدگاه ميل اين عدم مشابهت ضعف بزرگي در برهان پيلي به حساب مي آيد. اما بايد دانست كه هدف ميل اصلاح برهان پيل بوده است، نه رد برهان غايت شناختي در تعريف عام آن. در حقيقت ميل با اين كه به تقلا به منظور رد روش تمثيل در ارائه ي برهان غايت شناختي مي پردازد اما به صورت استقرائي برهان غايت شناختي پايبند است. وي مي پذيرد كه احتمال شكل گيري تصادفي عالم بعيد است و اين هماهنگي و دقت موجود در پديده ها بايد هدفمند باشد. تفاوت اساسي ميل با ديگر پردازندگان براهين غايت شناختي اين است كه وي دليلي براي قائل شدن به علت فاعلي براي پديده هاي عالم نمي بيند و احتمال قائم به ذات بودن پديده ها را منتفي نمي شمارد در حالي كه از پيلي تا ميل فيلسوفان وجود علت غايي را متضمن وجود علت فاعلي قائم به غير مي دانستند. در عين حال همانطور كه گفته شد ميل با ساير فلاسفه در قائل شدن به علت غايي مشترك است و نظريه ي شكل گيري تصادفي عالم را منتفي مي داند.

رديه ي تكاملي راسل :

برتراند راسل پس از انتقاد ميل از برهان غايت شناختي پيلي كه مبتني بر روش تمثيل بود به طرح انتقاد جامع تري از برهان غايت شناختي پرداخت كه مبتني بر نظر ميل درباره ي عدم ارتباط تضميني ميان علت غايي و فاعلي بود. از لحاظ روش شناختي اين نظريه صورت تعميم يافته ي نظريه ي انتخاب طبيعي يا بقاء اصلح داروين، زيست شناس و طبيعي دان مشهور است. بر اساس اين نظريه زيست شناختي تكامل عالم اصلي پيدايش گونه هاي زنده است. داروين علت و عامل شكل گيري اين تكامل را انتخاب طبيعي ناميد و علت اين نامگذاري اين است كه تنازع بقاء در اثر هماهنگي ميان طبيعت و گونه هاي زنده حادث مي شود و همين هماهنگي ميان طبيعت و گونه هاست كه سبب پيدايش زيست بومها مي شود و امكان زندگي همه نوع گونه اي را در محيط طبيعي مشخص سلب مي كند. تنها گونه هايي مي توانند در محيط طبيعي مشخص زندگي كنند كه ساختار ارگانيكشان با مشخصات و ويژگي هاي آن محيط طبيعي هماهنگ باشد در غير اين صورت انقراض گونه ي مورد نظر را در پي خواهد داشت. از آنجايي كه امكان تغييرات ارگانيك براي همه ي گونه ها وجود ندارد تنها گونه هايي كه داراي ويژگي هاي منحصر به فرد باشند مي توانند به حيات ادامه دهند و بقيه ي گونه ها از بين مي روند. داروين براي اثبات اين ادعاي خويش ما را به حقيقتي متوجه مي كند. روشن است كه از تعداد بي شمار تخمي كه وارد طبيعت ميشود تنها تعداد معدودي از آنها سر از تخم بيرون مي آورند و امكان رشد آنها فراهم مي شود. بقيه در اثر عوامل طبيعي از بين مي روند. مسلم است كه از آن تعداد بيشمار جنين تنها آنهايي كه ويژگي هاي منحصر به فردي دارند مي توانند رشد كنند و به حيات ادامه دهند و اين خود موجب مي شود كه گونه هايي با خصائل جديد جايگزين گونه هايي با خصائل پست تر شوند كه راحتتر با طبيعت سازگار مي شوند. در اثر استمرار اين روند سيستماتيك تكامل انواع شكل مي گيرد. مهم ترين نتيجه اي كه از اين نظريه حاصل مي شود اين است كه :

طبيعت مي تواند بدون نياز به هيچگونه عامل خارجي و به صورت خودجوش تغييرات را شكل دهد، و اين تغييرات تنها در اثر كنش و واكنش اجزاي خود طبيعت تحقق مي يابد و به عبارت دقيق تر برخوردها و كنشهاي موجود بين اجزاي طبيعت هر لحظه هماهنگي و سازش بين آنها را افزايش مي دهد. راسل تلاش مي كند تا اين نظريه را به كل عالم تعميم دهد و يك انتخاب طبيعي كلي و فراتر از جهان ارگانيك زنده ارائه كند. وي معتقد است در همه ي شرايط در اثر برخورد و جدال اجزاي طبيعت عناصر و جواهري كه نمي توانند خود را با ظرايط وفق دهند نابود شده و به عناصر هماهنگتر بدل مي شوند ويا توسط عناصر هماهنگ تر جايگزين مي شوند و اين نتيجه ي مسلم كنشهاي بين اجزاست. در حالت كلي در يك مجموعه تمامي اجزا در برخورد با يكديگر به طور تدريجي هماهنگتر مي شوند و اگر اينگونه نباشد مجموعه از هم مي پاشد زيرا ديگر كنشي وجود نخواهد داشت و تا وقتي كنش و برخورد ميان اجزا وجود داشته باشد، همانطور كه گفته شد عناصري كه توان سازگاري را نداشته باشند از تغيير كرده و يا توسط عناصر سازگارتر جايگزين مي شوند و اين خود موجب تكامل مي شود.

بنابراين راسل معتقد است تكامل و هماهنگي خصيصه ي ذاتي هر مجموعه است و بنابراين نيازي به قائل شدن به علت فاعلي خارجي نيست و غايتمندي پديده ها هم به واسطه ي همين خصيصه ي ذاتي توجيه پذير است.

روشن است كه نظريه ي راسل امكان صحت برهان غايتمندي را رد نمي كند بلكه تنها درستي آن را محتمل مي شمارد. زيرا هيچ دليل منطقي اي وجود ندارد كه تدبير و طرح قبلي براي تكامل و شكل گيري جهان وجود نداشته باشد و تكامل خود ناشي از اين تدبير نباشد و يا حتي انتخاب طبيعي و تدبير ( طرح قبلي ) هر دو در موازات يكديگر در پيدايش و تكامل جهان نقش نداشته باشند.

نظريه ي شكاكانه ي هيوم :

چيزي كه بايد مورد توجه قرار بگيرد اهميت كثير اصل عليت در برهان غايت شناختي است. اين برهان با اتكا به اصل عليت از نظم موجود در پديده ها به وجود ناظم پي مي برد. به عبارت ديگر عامل اساسي پيوند ميان شعور و پديده هاي مادي، رابطه ي علي موجود بين نظم و ناظم است.

اكثر فلاسفه اي كه به بررسي براهين غايت شناختي پرداختند به وجود اين رابطه ي علي قائل بودند اما برخي تفاوت آنها در اين بود كه برخي تاكيد داشتند كه اين نظم تنها مي تواند معلول مدبري آگاه باشد و برخي ديگر از جمله راسل معتقد بودند كه علت فاعلي نظم پديده ها قائم به ذات است. بنابراين تمام اين فلاسفه در دو دسته ي عمده تقسيم بندي مي شوند: آنهايي كه علت فاعلي نظم را قائم به غير مي دانند و آنهايي كه علت فاعلي نظم را قائم به ذات مي دانند. ولي همانطور كه گفته شد همه ي آنها داراي وجه مشتركي هستند و آن اين است كه همگي قائل به وجود رابطه ي علي بين نظم و ناظم هستند. برخي اين رابطه ي علي را با توجه به تكامل ذاتي و برخي ديگر با نظريه ي تدبير توجيه مي كنند.

اما ديويد هيوم، فيلسوف تجربه گراي انگليسي با روش شكاكيت اصل عليت را مورد ترديد قرار داد. وي اصل عليت را به يك گزاره ي احتمال ناشي از استقراء تقليل داده و قطعيت آن را رد كرد.

هيوم و بقيه ي فلاسفه ي تجربه گرا محدوده ي شناخت را به دو قسم شناخت منطقي و تجربي تقسيم كردند. شناخت به اعتبار تحقيق پذيري از هر قسمي كه باشد به واسطه ي دو نوع گزاره ( جملات خبري يا حملي ) صورت مي پذيرد. شناخت منطقي توسط گزاره هاي تحليلي و شناخت تجربي توسط گزاره هاي تاليفي ماتاخر حاصل مي شود. از منظر هيوم اصل عليت شامل هيچ يك از گونه هاي شناخت نمي شود و به همين دليل ترديد پذير است. هم اكنون به تشريح برهان وي مي پردازيم. اما ابتدا بايد گزاره هاي تحليلي و تاليفي ماتاخر را تعريف كنيم.

گزاره هاي تحليلي، گزاره هاي هستند كه استلزام منطقي يا همانگو هستند. مانند گزاره ي " هر معلولي علتي دارد ". اين گزاره يك گزاره ي همانگو است زيرا مفهوم علت در معلول نهفته است و مي توان گزاره را به صورت ديگري مانند " هر چيزي كه علتي دارد، علتي دارد " بازنويسي كرد. ( زيرا " هر چيزي كه علتي دارد " تعريف معلول است و مي تواند به جاي آن جايگزين شود. ) مسلما اينگونه گزاره ها همواره صدق مي كنند زيرا در غير اين صورت دچار تناقض خواهند شد. در نتيجه اين گزاره ها كذب بردار نيستند و براي مثال ما هيچوقت نمي توانيم بگوييم " هر معلولي علتي ندارد " زيرا در اين صورت بازنويسي گزاره ي ذكر شده به صورت " هر چيزي كه علتي دارد، علتي ندارد " مي شود كه آشكارا تناقض منطقي است. هيوم معتقد است كه اصل عليت به هيچ وجه نمي تواند به اين دسته گزاره ها تعلق داشته باشد. جوهره ي اصل عليت در گزاره ي " هر پديده اي علتي دارد " تبيين مي شود كه مسلما تحليل نيست زيرا مفهوم علت در پديده نهفته نيست و در تعريف پديده ها مفهوم عليت گنجانده نشده است مگر آنكه پديده را معلول فرض كنيم كه چنين فرضي بي دليل و بيجاست.

اما آيا اصل عليت به عنوان يك گزاره ي تاليفي ماتاخر قابل طرح است؟ بگذاريد اول گزاره ي تاليفي ماتاخر را تعريف كنيم. گزاره هايي كه در تعريف موضوع آنها مفهوم محمول موجود نيست را گزاره ي تاليفي مي ناميم. مثلا گزاره ي " اين گل سرخ است " يك گزاره ي تاليفي است زيرا در آن مفهوم سرخ در تعريف گل گنجانده نشده است و ما از طريق مشاهده به ارتباط آنها پي برديم و مفهوم " سرخ " را به گل مشاهده شده نسبت داديم. و به عبارت ساده تر مفهوم " اين گل " و " سرخ " را با هم تاليف ( تركيب ) كرديم. اما اينگونه احكام چگونه صادر مي شوند؟ پاسخ هيوم اين است كه احكام تاليفي به توسط دو ابزار ابراز مي شوند و بر اساس نوع صدورشان به دو دسته ي ماتاخر و ماتقدم تقسيم مي شوند. احكام تاليفي ماتقدم توسط عقل صادر مي شوند و از آنجايي كه پيش از تجربه صادر مي شوند و به اصطلاح نسبت به تجربه ماتقدم هستند صدق و كذب آنها قابل طرح نيست. زيرا تطابق آنها با واقعيت و تعيين صدق و كذب آنها در گرو تجربه و مشاهده است. از اينرو تنها در صورتي ما نسبت به صادق يا كاذب بودن حكم خود مي توانيم اطمينان حاصل كنيم كه شناخت ما مبتني بر تجربه و به اصطلاح ماتاخر باشد.

سپس هيوم به بررسي ارتباط مشاهده ( تجربه ) و احكام تاليفي ماتاخر مي پردازد. اين مطالعه از جهت تاثير گسترده اي كه بر فلسفه ي علم قرن بيستم گذاشت از اهميت به سزايي برخوردار است. هيوم معتقد است كه تقريبا تمامي قوانين و نظريه هاي علمي متشكل از احكام تاليفي هستند و براي اينكه صدق و كذب ردار و يا به اصطلاح تحقيق پذير باشند بايد ماتاخر و ناشي از تجربه باشند. اما طي چه فرآيندي مشاهدات و تجربيات به پارادايم هاي علمي تبديل مي شوند و تشكيل نظريه ها را مي دهند؟ هيوم روش استقراء را مبناي شكل گيري تمامي نظريه هاي علمي مي داند. او معتقد است مبناي تمامي آزمايشات علمي آزمون و خطاست. بنابراين با افزايش تعداد آزمايشات بررسي ما دقيق تر مي گردد اما هيچگاه به يقين نمي رسد. زيرا اگر آتش صد بار در اثر حرارت پديدار شد دليلي نداريم كه قطعا دفعه ي صد و يكم هم همين اتفاق بيافتد و ممكن است بدون تاثير حرارت پديدار شود. ما با هر بار مشاهده ي اينكه آتش از حرارت بر مي خيزد تنها مي توانيم با اطمينان خاطر بيشتري بگوييم كه آتش هميشه از حرارت بر مي خيزد . اما هيچگاه نمي توانيم به يقين برسيم. زيرا در استدلال استقرائي از آنجايي كه هيچگاه مجموعه آزمايشات ما نمي تواند مجموعه ي كل را در بر گيرد ( زيرا هميشه احتمال وقوع دوباره ي حادثه ي مورد مشاهده وجود دارد و هيچگونه محدوديتي در تعداد وقوع حادثه وجود ندارد ) هميشه نتيجه ي ما محتمل خواهد بود نه يقيني زيرا هميشه احتمال دارد مشاهده اي خلاف نتيجه ي ما صورت پذيرد. بنابراين قوانين علمي همگي تنها توابع استقرائي محتملي هستند كه هيچگاه كاملا اثبات نمي شوند بلكه تنها در هر بار آزمايش به يقين نزديكتر مي شويم اما هرگز كاملا به آن نمي رسيم.

از ديدگاه هيوم اين برهان در مورد اصل عليت نيز صدق مي كند. زيرا حكم ما درباره ي وجود رابطه ي علي ميان دو پديده، خود نوعي نظريه است. وقتي گفته مي شود " حرارت علت پيدايش آتش است. " اين حكم ما از آنجايي كه تاليفي ماتاخر است به روش استقراء اثبات مي شود. اما از آنجا كه اين روش به دلايل ذكر شده نتيجه ي يقيني بدست نمي دهد، پس حكم ما محتمل خواهد بود.

بنابراين احتمال دارد كه اين دو پديده كاملا مجزا از هم ولي در يك زمان بوقوع پيوسته باشند و چون ما به كرات آن دو را همگام با هم تجربه كرده ايم به اشتباه حكم مي كنيم كه اين دو با يكديگر رابطه ي علي دارند. هيوم با اين استدلال قصد دارد نشان دهد كه دو پديده مي توانند بطور كاملا تصادفي در يك زمان و مكان به وقوع بپيوندند بگونه اي كه ذهن ما را به خطا بياندازد كه بين اين دو پديده رابطه ي علي وجود دارد. بنابراين در نگاه هيوم تصادف همواره احتمالي است كه نبايد از ذهن ما دور افكنده شود.

هيوم با استفاده از اين نتيجه به اقامه ي استدلالي براي رد برهان غايت شناختي مي پردازد.

1- چيزي كه مسلم است اين است كه هر پديده ي منظمي مي تواند حاصل تدبير و طرح قبلي يا حاصل تصادف باشد و نمي تواند از اين دو حالت خارج باشد.

2- كاملا امكان دارد كه پديده ي منظم حاصل تصادف و اتفاق باشد. ( به دلايلي كه ذكر كرديم )

3- بنابراين ممكن است نظم موجود در جهان فعلي ما تنها حاصل تصادف و اتفاق باشد.

هيوم معتقد است كه در شرايطي كه شانس و تصادف عامل شكل گيري جهان باشد اراده ي آزاد دخالت كرده و امكان وقوع هر تركيبي را در اجزاي جهان مي دهد. اما چگونه هر تركيبي مي تواند بقاء داشته باشد؟ پاسخ هيوم اين است كه تركيباتي كه با يكديگر تطابق داشته باشند مي توانند تشكيل يك مجموعه را بدهند و تركيباتي كه توان تطابق را ندارند، يا در سيستم ديگري سامان مي يابند و يا تغيير ماهيت مي دهند.

نظريه ي اتفاق و تصادف در ساختار عالم تا قرن بيستم كمتر مورد توجه فلاسفه و دانشمندان قرار مي گرفت. تمامي علوم تجربي از فيزيك گرفته تا زيست شناسي به قاعده ي جباريت در ساختمان سيستمهاي مادي قائل بودند. داروين تكامل را حاصل تطابق اجباري گونه ها با طبيعت مي دانست. لاپلاس معتقد بود با توجه به قوانين مكانيك نيوتني فيزيكدانان قادر خواهند بود آينده را بطور دقيق و اجتناب ناپذيري توصيف و پيش بيني كنند زيرا ماده همواره از يك سلسله ي علت و معلولي تبعيت مي كند كه توسط مكانيك نيوتني قابل توصيف است.

بزرگترين رخداد علمي اي كه قاعده ي جباريت را در علم مورد ترديد قرار داد، ارائه ي اصل عدم قطعيت وسط ورنر هايزنبرگ، فيزيكدان آلماني بود.

پس از آنكه در قرن بيستم خاصيت موجي – ذره اي نور توسط ماكس پلانك اثبات گرديد و مدل كوانتومي اتم توسط ايروين شرودينگر ارائه گرديد، هايزنبرگ بر مبناي معادلات پل ديراك كه از تركيب معادلات نسبيت خاص انيشتين و معادله ي شرودينگر بدست آمده بود، به طراحي اصل عدم قطعيت پرداخت. معادلات اين اصل به محاسبه ي ميزان آشفتگي در اندازه گيري مختصه هاي اصلي ذرات بنيادي از قبيل سرعت، مكان و طول موج مي پردازد.

بر مبناي اين اصل ما حتي با كمك دقيق ترين ميكروسكوپهاي الكتروني هم نمي توانيم مكان و سرعت يك ذره را همزمان حساب كنيم. براي اينكه مكان يك ذره را بيابيم و آن را رديابي كنيم ابتدا بايد به آن نور بتابانيم. دقت مكان يابي ذرات با عكس طول موج نور تابانده شده متناسب است، يعني هر چه طول موج نور تابانده شده كمتر باشد مكان با دقت بيشتري اندازه گيري ميشود. حال آنكه با كاهش طول موج، انرژي نور تابانده شده بيشتر مي شود و سرعت ذره را بيشتر آشفته مي كند. بنابراين هر چه دقت اندازه گيري مكان بيشتر باشد دقت اندازه گيري سرعت كاهش مي يابد و هر چه دقت اندازه گري سرعت افزايش يابد مكان يابي كم دقت تر مي شود. بنابراين ما هيچگاه نمي توانيم موقعيت دقيق يك ذره را شناسايي كنيم و هميشه درصدي عدم قطعيت در موقعيت ذره وجود خواهد داشت حتي وقتي دستگاه اندازه گيري ما بسيار دقيق باشد. مسلما اگر اطلاعات ما از موقعيت كنوني ذره دقيق نباشد به همان نسبت پيش بيني ما از موقعيت آينده ي ذره نيز دقيق نخواهد بود.

ايروين رودينگر، فيزيكدان بزرگ اتريشي نيز براي نشان دادن نتايج عملي اصل عدم قطعيت به طراحي معمايي پرداخت كه در علم فيزيك به معماي " گربه ي شرودينگر " مشهور شد. طبق اين معما، ما محفظه اي در اختيار داريم كه در داخل آن گربه اي قرار دارد و روي جداره ي بيروني آن يك آشكارسازحساس امواج راديواكتيو قرار دارد و هنگامي كه آشكارساز موجي را دريافت كند محفظه ي گار سمي موجود در ظرف باز شده و گربه مي ميرد. پرسش نهايي اين معما اين است كه آيا هم اكنون گربه زنده است يا خير؟ اطمينان ما در جواب به اين پرسش در چه حد است؟ برمبناي اصل عدم قطعيت ما با هيچ يقيني نمي توانيم به اين سوال پاسخ دهيم زيرا نمي توان با يقين كامل از وضعيت تك تك اتمهاي در حال فروپاشي سخن گفت. هايزنرگ معتقد است وقتي كه امكان پيش بيني دقيق آينده غير ممكن باشد توجيه هرگونه رابطه ي علي ميان پديده ها غير ممكن خواهد بود. وي رابطه ي علي را در يك گزاره ي شرطي اينگونه تبيين مي كند: " اگر حال را دقيقا بدانيم، آينده را مي توانيم پيش بيني كنيم. " به عبارت كامل تر، كشف رابطه ي علي ميان دو موقعيت گوناگون تنها از راه شناخت موقعيت فعلي و دامنه ي تغييرات مشخصات فيزيكي امكان پذير خواهند بود و اين در حالي است كه شناخت ما از موقعيت و دامنه ي تغييرات مشخصات فيزيكي ذرات در هاله اي از عدم قطعيت فرو رفته است. وي در اين باره مي گويد: " با توجه به ارتباط نزديك بين سرشت آماري نظريه ي كوانتوم و عدم دقت تمامي ادراكات ممكن است پيشنهاد شود كه در پس جهان آماري ادراك، يك جهان واقعي قرار دارد كه محكوم به عليت است. اين به نظر ما خيال پردازي است و ما اين را بطور صريح مي گوييم كه بي فايده و بي معني است. زيرا فيزيك بايد خودش را محدود به توصيف همبستگي مشاهدات بنمايد. در واقع وضعيت واقعي را مي توان بصورت زير بيان كرد چون تمامي آزمايشها محكوم قوانين مكانيك كوانتومي هستند. پس نتيجه مي گيريم كه مكانيك كوانتومي انهدام نهايي عليت را تثبيت مي كند. "

اما مسلم است كه در دستگاههاي كوانتومي پيچيده تر از جمله مجموعه ي چندين اتم درجه ي قطعيت بيشتر مي شود و معادله ي شرودينگر درجه ي احتمال بيشتري را نسبت به ذرات منفرد نشان مي دهد. درست همانگونه كه ما با اطمينان نسبي مي گوييم امروز نود درصد مردم به خارج از منزل مي روند. اما نمي توانيم با اطمينان بگوييم امروز فلان شخص از منزل بيرون مي رود. نتيجه ي منطقي اين امر اين است كه هر سيستمي داراي درجه اي از قطعيت است و اين قطعيت با افزايش گستره ي سيستم و پيچيده تر شدن آن افزايش مي يابد. اين قطعيت نسبي دامنه ي حركات و تغييرات موقعيت فيزيكي سيستم را محدود مي كند. بنابراين مي توان گفت در هر سيستمي درجه اي از موجبيت ( اجبار ) وجود دارد. اما از آنجايي كه همواره عدم قطعيت در هر سيستمي حكمفرما است درجه اي از عدم موجبيت نيز قابل درك است. برتراند راسل در تاييد اين مدعا در كتاب " تحليل ماده " مي گويد: " تا آنجايي كه نظريه ي كوانتوم در زمان حال مي تواند بگويد، اتمها نيز ممكن است اراده ي آزاد داشته باشند. اما محدود به يكي از چندين انتخاب باشند. " همچنين كامپتون در كتاب " آزادي انسان " مي نويسد: " ديگر قابل توجيه نيست كه قانون فيزيكي را به عنوان شاهدي بر عليه آزادي انسان بكار ببريم. "

پل ديراك ، فيزيكدان برجسته ي دانشگاه كمبريج با بياني معتدل تر دركتاب مشهور " مكانيك كوانتومي " خود مي نويسد: " عليت فقط در مورد سيستمي كه مختل نشده است، حكم فرماست. اگر سيستمي كوچك باشد ما نمي توانيم آن را مشاهده كنيم مگر آنكه اختلالي جدي ايجاد كنيم و بنابراين نمي توانيم انتظار داشته باشيم كه رابطه ي علي بين مشاهداتمان بيابيم. عليت هنوز در مورد سيستمهاي غير مختل فرض مي شود. "

نقد نظريه ي شكاكانه ي هيوم در رابطه با عليت:

همان طور كه گفته شد نظريه ي عدم قطعيت هايزنبرگ جدلهاي فلسفي بسياري را در رابطه با عينيت رابطه ي علي در بين فلاسفه و فيزيكدانهاي جهان برانگيخت. بايد توجه داشته باشيم كه اولين نتيجه ي پوزيتيويستي اصل عدم قطعيت بي معنا بودن مفهوم عليت است و نه غلط بودن آن. مهمترين انتقادي كه منتقدين، از نظر هايزنبرگ در رابطه با عليت مي كنند اين است كه معتقدند، هايزنبرگ در اثر اختلاط وجه معرفت شناختي و وجه عيني اصل عليت، تعريف غلطي از مفهوم عليت بدست مي دهد. بين مفهوم موجبيت علي و قابليت پيش بيني تفاوت بزرگي وجود دارد كه هايزنبرگ آن را در نظر نمي گيرد. وجود موجبيت علي براي پيش بيني امري الزامي است اما كافي نيست. قابليت پيش بيني علاوه بر موجبيت علي وابسته به وجود معرفت نظري كافي از شرايطي كه در آن رابطه ي علي تحقق مييابد نيز هست. در نتيجه امكان دارد كه موجبيت علي برقرار باشد و قابليت پيش بيني مقدور نباشد. اشتباه هايزنبرگ اين بود كه اين امكان را ناديده گرفت، و اين امر در تعريفي كه وي از مفعوم عليت بدست مي دهد كاملا مشهود است. وي گفت: " اگر حال را دقيقا بدانيم مي توانيم آينده را پيش بيني كنيم ". همواره احتمال دارد كه در جهان ميكروسكوپيك درون اتم هم عليت برقرار باشد اما ما بدليل ضعف معرفت شاختي خود نتوانيم اين روابط علي را استنتاج و ادراك كنيم. اين مي تواند ناشي از محدوديتهاي تجربي يا نظري نظام معرفتي ما باشد. زيرا عامل پيدايش عدم قطعيت در تعيين موقعيت ذرات ايجاد آشفتگي در دستگاه كوانتومي مورد نظر بواسطه ي مشاهده گرها صورت مي گيرد. به اين معنا مشاهده گرهاي فيزيكي دانشمندان، خود محدوديتهاي تجربي را شكل مي دهد. محدوديتهاي نظري فاكتور ديگري است كه از ضعف نظام معرفت شناختي ما ناشي مي شود. مدلهاي اتمي همگي گزاره هاي تعميم يافته اي هستند كه از تعدادي مشاهدات جزئي ناشي مي شوند. در نتيجه مدل سازي، از لحاظ تجربي يقيني نيست بلكه دستگاهمندي نظامهاي فيزيك نظري بيشتر از امور انتزاعي ناشي مي شود تا از امور تجربي. هايزنبرگ در اين باره مي گويد: " اتم در فيزيك مدرن، بسيار انتزاعي تر از اتم اتميستهاي يونان است. " از اينجا مي توانيم نتيجه بگيريم كه شايد با رفع محدوديتهاي تجربي و نظري ما بتوانيم تحليلي از روابط علي در جهان ميكروسكوپيك ارائه كنيم و اگر روابط اصل عدم قطعيت هايزنبرگ مطلق پنداشته شود، جزم انديشي خواهد بود. انيشتين در اين باره مي گويد: " من فكر نمي كنم كه چنين نظريه اي ( مكانيك كوانتوم ) ماندني باشد. "

انيشتين يكي از فلاسفه اي بود كه شديدا با هايزنبرگ در اين باره مخالفت مي ورزيد. وي در رد نظريه ي هايزنبرگ مبني بر طرد موجبيت علي مي گويد: " با وجود اين من نمي توانم قبول كنم كه خداوند تاس مي اندازد. "

با تمام اينها هايزنبرگ مفهوم عليت را با يك برهان كوتاه مبتني بر رويكرد امپريسيستي ( تجربه انگارانه ) طرد مي كند:

1- امكانات و دانش فعلي ما چه در بعد نظري و چه در بعد آزمايشگاهي قادر به كشف روابط علي در جهان ميكروسكوپيك نيست.

2- شناخت ما تنها در بازه اي كه تجربه به آن تعلق مي يابد ( احكام تاليفي ماتاخر ) داراي معنا است. و در خارج از محدوده ي شناخت تجربي، احكام ما بي معني هستند.

3- بنابراين عليت لااقل در جهان ميكروسكوپيك با توجه به دانش امروزين فاقد معناست.

يكي ديگر از نقدهاي مهمي كه نظريات تجربه باورانه ي هيوم و هايزنبرگ درباره ي عليت را هدف خود قرار مي دهد، برخلاف تجربه باوران دامنه ي شناخت حقيقت را از شناخت تجربي فراتر مي داند و عليت را بمثابه ي قانوني عقلي اثبات مي كند. هم اكنون به بررسي چند نقد اساسي كه توسط علامه محمدتقي جعفري به نظريات هيوم وارد است مي پردازيم:

ايراد 1 ) انتقاد اول بيان مي كند كه قاعده ي شناخت استقرائي هيوم خدشه اي به اصل عليت وارد نمي كند. زيرا كاملا امكان دارد كه علتي كه معلولي را ايجاد كرده، در شرايط ديگر معلولي ديگر را ايجاد كند زيرا ماهيت علت تامه ( كافيه ) در دو موقعيت تفاوت كرده است. پس اگر حرارت در شرايطي ايجاد آتش كرده است ممكن است در شرايطي اين كار را نكند زيرا علل تامه در حالت اول برقرار شده اما در حالت دوم برقرار نشده است. در نتيجه همواره امكان اين وجود دارد كه يك علت هميشه يك معلول مشخص صادر نكند و وجود چنين امكاني نمي تواند دليل مناسبي براي طرد عليت باشد. براي مثال اينكه همواره محتمل است كه حرارت و اكسيژن و ماده ي سوختني ايجاد آتش نكند، دليل موجهي براي مورد ترديد قرار دادن عليت نيست.

پاسخ 1 ) اگر در برهان هيوم كمي دقت كنيم متوجه مي شويم كه مقصود هيوم از علت، همان علت كافيه است. ديگر اينكه از نظر هيوم نمي توان اثبات كرد كه پديده ها معلول به حساب مي آيند كه علل آنها بخواهد در شرايط مختلف پديده هاي متفاوتي را ايجاد نمايد. در ايراد وارد شده عليت مستقل از تجربه فرض شده است. حال آنكه از نظر هيوم دانش خارج از تجربه تنها در شرايطي عينيت دارد كه استلزام منطقي باشد كه در اين مورد اينگونه نيست.
ايراد 2 ) اشكال دومي كه به نظريه ي هيوم گرفته شده اين است كه اگر تئوري او درست باشد هر پديده اي مي تواند هر پديده اي را شكل دهد. زيرا اولين خصيصه ي موجبيت علي اين است كه معلول خود را مجبور به داشتن وضعيت و انجام رفتاري خاص مي كند و اين يعني معلول بايد ماهيت بخصوصي داشته باشد. ( زيرا از هر علتي در يك موقعيت خاص تنها مي تواند يك معلول خاص از خود بروز دهد. ) حال آنكه اگر عليت نفي شود اين محدوديت و جبر منتفي خواهد شد و امكان صدور هر پديده اي از پديده اي ديگر ممكن است. در صورتي كه عملا چنين اتفاقي نمي افتد و محال است چنين اتفاقي بيافتد.

پاسخ 2 ) مساله ي اصلي اينجاست كه هيوم استلزام علت كافيه را زير سوال مي برد، نه اينكه امكان كنار هم قرار گرفتن هر دو پديده اي را بدهد. اينكه اجباري در كنار هم قرار گرفتن دو پديده نيست نمي تواند دليل موجهي باشد براي اينكه امكان كنار هم قرار گرفتن هر دو پديده ي دلخواهي است. دو پديده براي اينكه بتوانند در كنار يكديگر قرار گيرند بايد تطابق ذاتي داشته باشند اما دليل ندارد كه بين آنها رابطه ي علي و معلولي باشد. براي مثال اينكه دليلي ندارد كه هميشه آتش با حرارت همراه باشد، دليل موجهي نيست براي اينكه آتش مي تواند با هر پديده اي همراه باشد. آتش هيچگاه نمي تواند با سرما همراه باشد. اما اين دليل كافي اي نيست كه بتوانيم بر مبناي آن نتيجه بگيريم كه آتش هميشه با گرما همراه است. ثانيا اگر جهان حاصل تصادف و احتمالات باشد، اين بدان معناست كه تمامي اتفاقاتي كه در يك شرايط احتمال وقوع آنها هست ذاتا محتمل هستند. اما وقوع همه ي آنها ميسر نيست چرا كه ما يك شرايط بيشتر نداريم. بنابراين در شرايط مشخص امكان وقوع هر كدام از اتفاقات محتمل وجود دارد. اما دليل نداريم كه يك اتفاق، مدام در زمانها و مكانهاي مختلف مدام تكرار نشود ( زيرا همواره وقوع آن محتمل است. ) بنابراين احتمال دارد كه در جهان ما مجموعه اي از اتفاقات از روي احتمال متداوما روي دهند و ما به اشتباه فكر كنيم كه تنها احتمال وقوع اين اتفاقات وجود دارد يا به عبارت بهتر وقوع اين اتفاقات جبري است. مانند وقتي كه ما در اثر مشاهده ي متداوم همراه بودن آتش با حرارت به اين نتيجه مي رسيم كه اين دو پديده با هم ملازمه دارند. در حالي كه از لحاظ منطقي امكان دارد كه اين دو پديده متداوما بطور اتفاقي با هم همراه شده باشند و همواره اين احتمال وجود دارد كه تحت همان شرايط يكي از اين پديده ها با پديده ي ديگري همراه شود. هر چند احتمال اينكه بطور اتفاقي دو پديده متداوما با هم همراه شوند بسيار ضعيف است اما از لحاظ منطقي اين احتمال معدوم نيست و نبايد بي جهت اين فرض كنار گذاشته شود. بنابراين مي توانيم نتيجه بگيريم كه نظريه ي تصادف هيچ تناقضي با سازوكار جهان فعلي ما ندارد.

برگرفته ازسايت شبكه فيزيك هوپا

Read more...

محدوديت هاي زبان و منطق

كلود برناد:
"افكار ما ابزارهاي معنوي منحصري هستند كه به كمك آنها در دل پديده هاي طبيعي نفوذ مي كنيم.وقتي كه آنها نقش خود را انجام دادند بايذ عوضشان كرد.همانطور كه نشتر جراحي را بعد از آنكه مدت درازي كار كرد عوض مي كنند."

بسياري از صاحب نظران در قبول نظريه ي انبساط اصلي به علت اشكالاتي كه اين نظريه از لحاظ فلسفي و منطقي مطرح مي كند ترديد ميكنند.لوركاي فيزيكدان مي نويسد:" گفتن اينكه عالم آغازي داشته_اگر كلمات اغاز و عالم معنايي داشته باشند_يعني پاسخ دادن به اين پرسش:قبلآ چه بوده است؟

اين خواهد بود كه :هيچ. و ادگارامورن اضافه مي كند:از همان اول هيچ ، نمي توان آغازي تصور كرد.دانشمندان بايد در جنبه ي منطقي اين بحث هم تاملي بكنند."

جز جهالت ما در قلمرو فيزيك ، هيچ عامل ديگري مانع از برگشتن بع ان سر منشا اصلي نيست.گذشته از آن محدوديت هاي زمان هم در اين راه يك مانع بزرگ ديگري است.اين محدوديتها ، هم ناظر به روش علمي و هم ناظر به روش منطقي است.چون در هر حال براي آنها بايد از زبان استفاده شود.كلمات اصولآ بر اساس معيار هاي خاص ما،روي اشياء گذاشته شده است و انها تا زماني كه با پديده ها و يا با وقايعي كه در دنياي روزمره ما ميگذرد،مطابقت مي كنند ،كارايي دارند.به اين ترتيب ، هر كاه سخن درباب حقيقت هايي در معيار ديگر است،كلمات خواه نا خواه خود به مانع تبديل مي شوند .در اين زمينه كيهان شناسي ،به ويژه،از علوم ديگر بد بيار تر است.علي الخصوص هنگامي كه موضوع به مسايل "پايان پذيري" و حدّ و مرزهاي عالم در فضا و در زمان مربوط ميشود.

تنها روش معتبر در كندو كاو عالم،روش تجربي است.اگر در اين راه با فلسفه يا با منطق برخورد كنيم،بايد سعي كرد كه مانع دور زده شود و بايد مسئله را تنها با موضوعات كيهان شناختي حل و فصل كرد.اگر اين اصل را بپذيريم كه تنها "مسئله" واقعي عبارت از وجود خود عالم است،تمامي مشكلات فلسفي خود به خود رفع خواهد شد."چرا چيزي بهتر از اين وجود دارد؟"از جنبه ي علمي ما از جواب دادن به ان عاجزيم.اينك بعد از گذشت چندين هزاره در اين زمينه ما به جايي رسيده ايم كه ان را نخستين شكارگر ماقبل تاريخ به آن رسيد:

صفر مطلق

وقتي به ناتواني خود در اين مورد وقوف حاصل كرديم،نقطه ي آغاز واقعي كيهان شناخت دقيقآ همين نقطه است: چيزي وجود دارد.

حقيقتي وجود دارد.حالا اين حقيقت چگونه ظاهر ميشود؛عمرش چقدر است... و پرسشهاي ديگري از اين دست در حيطه ي تحقيقات علمي يك يك مطرح خواهند شد.

همين مسئله وجود حقيقت بعدديگري هم دارد و آن آگاهي و معرفت است.ما از طريق فهم و شعور خود، چيزي بهتر از هيچ را درك ميكنيم.بنابراين اين فهم و شعور در خارج از جهان نيست،بلكه جزئي از آن است.امروزه ما به درك و دريافت غناي روابط موجود ميان شعور و داده هاي مشاهده ي نجومي آغاز كرده ايم.

برگرفته از سايت شبكه فيزيك هوپا

Read more...

۱۳۸۷ بهمن ۲۶, شنبه

چگونه نسبيت وكوانتوم سازگار مي شوند

مقدمه
نظريه نسبيت عام اينشتين نظريه‌اي در باره جرم‌هاي آسماني بزرگ مثل ستارگان، سيارات و كهكشان‌هاست كه براي توضيح گرانش در اين سطوح بسيار خوب است
مكانيك كوانتومي نظريه‌اي است كه نيروهاي طبيعت را مانند پيام‌هايي مي‌داند كه بين فرميون‌ها (ذرات ماده) رد و بدل مي‌شوند. مكانيك كوانتومي در توضيح اشياء، در سطوح بسيار ريز خيلي موفق بوده بوده است

هاوكينگ مي گويد " يك راه براي تركيب اين دو نظريه بزرگ قرن بيستم در يك نظريه واحد آن است كه گرانش را همانطور كه در مورد نيروهاي ديگر با موفقيت به آن عمل مي‌كنيم، مانند پيام ذرات در نظر بگيريم. يك راه ديگر بازنگري نظريه نسبيت عام اينشتين در پرتو نظريه عدم قطعيت است

با آنكه نسبيت و مكانيك كوانوتم هر دو با در توجيه پديده هاي حوزه ي خود، از توانايي خوبي برخوردارند، اما تسري برخي مفاهيم از مكانيك كلاسيك به فيزيك مدرن مانع از تركيب اين دو نظريه بزرگ هستند. بهمين دليل نظريه سي. پي. اچ. تصريح مي كند كه مكانيك كلاسيك، مكانيك كوانتوم و نسبيت را بايستي تواما و همزمان مورد بررسي مجدد قرار داد. علاوه بر آن چنين بررسي مجددي تا زمانيكه نظريه هيگز نيز مورد توجه قرار نگيرد راه به جايي نخواهد برد. بهمين دليل بايد از مشكلات مكانيك كلاسيك شروع كنيم و ببينيم كه آيا اين مشكلات در نسبيت و مكانيك كوانتوم بر طرف شده يا نه؟

مشكلات قوانين نيوتن

هنگاميكه نيوتن قوانين حركت و قانون جهاني جاذبه را ارائه كرد، اين قوانين از نظر منطقي با اشكالات جدي همراه بود. قانون دوم نيوتن تا سرعتهاي نامتناهي را پيشگويي مي كرد كه با تجربه سازگار نيست. قانون دوم به صورت

F=ma

ارائه شده است كه طبق آن نيروي وارد شده به جسم مي تواند تا بي نهايت سرعت آن افزايش دهد. اين امر با مشاهدات تجربي قابل تطبيق نيست. مشكل بعدي كنش از راه دور بود. يعني اثر نيروي جاذبه با سرعت نامتناهي منتقل مي شد. تاثير از راه دور همواره مورد انتقاد قرار قرار داشت.

اما مهمترين مشكل قوانين نيوتن در قانون جهاني جاذبه وي بود و خود نيوتن نيز متوجه آن شده بود.

نيوتن دريافت كه بر اثر قانون جاذبه او، ستاركان بايد يكديگر را جذب كنند و بنابراين اصلاً به نظر نمي رسد كه ساكن باشند. نيوتن در سال 1692 طي نامه اي به ريچارد بنتلي نوشت "كه اكر تعداد ستارگان جهان بينهايت نباشد، و اين ستارگان در ناحيه اي از فضا پراكنده باشند، همگي به يكديگر برخورد خواهند كرد. اما اكر تعداد نامحدودي ستاره در فضاي بيكران به طور كمابش يكسان پراكنده باشند، نقطه مركزي در كار نخواهد بود تا همه بسوي آن كشيده شوند و بنابراين جهان در هم نخواهد ريخت."

اين برداشت نيز با يك اشكال اساسي مواجه شد. بنظر سيليجر طبق نظريه نيوتن تعداد خطوط نيرو كه از بينهايت آمده و به يك جسم مي رسد با جرم آن جسم متناسب است. حال اكر جهان نامتناهي باشد و همه ي اجسام با جسم مزبور در كنش متقابل باشند، شدت جاذبه وارد بر آن بينهايت خواهد شد.

مشكل بعدي قانون جاذبه نيوتن اين است كه طبق اين قانون يك جسم به طور نامحدود مي تواند ساير اجسام را جذب كرده و رشد كند، يعني جرم يك جسم مي تواند تا بينهايت افزايش يابد. اين نيز با تجربه تطبيق نمي كند، زيرا وجود جسمي با جرم بينهايت مشاهده نشده است.

مشكل بعدي قوانين نيوتن در مورد دستكاه مرجع مطلق بود. همچنان كه مي دانيم حركت يك جسم نسبي است، وقتي سخن از جسم در حال حركت است، نخست بايد ديد نسبت به چه جسمي يا در واقع در كدام چارچوب در حركت است. دستگاه هاي مقايسه اي در فيزيك داراي اهميت بسياري هستند. قوانين نيوتن نسبت به دستگاه مطلق مطرح شده بود. يعني در جهان يك چارچوب مرجع مطلق وجود داشت كه حركت همه اجسام نسبت به آن قابل سنجش بود. در واقع همه ي اجسام در اين چارچوب مطلق كه آن را "اتر" مي ناميدند در حركت بودند. يعني ناظر مي توانست از حركت نسبي دو جسم سخن صحبت كند يا مي توانست حركت مطلق آن را مورد توجه قرار دهد.

براين اساس مايكلسون تصميم داشت سرعت زمين را نسبت به دستگاه مطلق "اتر" به دست آورد. مايكلسون يك دستگاه تداخل سنج اختراع كرد و در سال 1880 تلاش كرد طي يك آزمايش سرعت مطلق زمين را نسبت به دستگاه مطلق "اتر" به دست آورد. نتيجه آزمايش منفي بود. (براي بحث كامل در اين مورد به كتابهاي فيزيك بنيادي مراجعه كنيد.) با آنكه آزمايش بارها و بارها تكرار شد، اما نتيجه منفي بود. هرچند مايكلسون از اين آزمايش نتيجه ي مورد نظرش به دست نياورد، اما به خاطر اختراع دستگاه تداخل سنج خود، بعدها برنده جايزه نوبل شد.

نسبيت خاص

براي توجيه علت شكست آزمايش مايكلسون نظريه هاي بسياري ارائه شد تا سرانجام اينشتين در سال 1905 نسبيت خاص را مطرح كرد. نسبيت خاص شامل دو اصل زير است:

1- قوانين فيزيك در تمام دستگاه هاي لخت يكسان است و هيچ دستگاه مرجع مطلقي در جهان وجود ندارد.

2- سرعت نور در فضاي تهي و در تمام دستگاه هاي لخت ثابت است.

در نسبيت سرعت نور، حد سرعت ها است، يعني هيچ جسمي نمي تواند با سرعت نور حركت كند يا به آن برسد.

نتيجه اين بود كه قانون دوم نيوتن بايد تصحيح مي شد. طبق نسبيت جرم جسم تابع سرعت آن است، يعني با افزايش سرعت، جرم نيز افزايش مي يابد وهر جسمي كه بخواهد با سرعت نور حركت كند بايد داراي جرم بينهايت باشد. لذا قانون دوم نيوتن بصورت زير تصيح شد.

F=dp/dt=d(mv)/dt=vdm/dt+mdv/dt

m=m0/(1-v^2/c^2)^1/2

بنابر اين جرم تابع سرعت است و با افزايش سرعت، جرم نيز افزايش مي يابد. هنگاميكه سرعت جسم به سمت سرعت نور ميل كند، جرم به سمت بينهايت ميل خواهد كرد و عملاً هيچ نيرويي نمي تواند به آن شتاب دهد.
از طرف ديگر طبق نسبيت جرم و انرژي هم ارز هستند، يعني جرم جسم را مي توان بصورت محتواي انرژي آن مورد ارزيابي قرار داد. بنابراين انرژي داراي جرم است. اما در نسبيت نور از كوانتومهاي انرژي تشكيل مي شود كه آن را فوتون مي نامند و با سرعت نور حركت مي كند. اين سئوال مطرح شد كه اكر انرژي داراي جرم است و فوتون نيز حامل انرژي است كه با سرعت نور حركت مي كند، پس چرا جرم آن بينهايت نيست؟

پاسخ نسبيت به اين سئوال اين بود كه جرم حالت سكون فوتون صفر است. در حاليكه رابطه ي جرم نسبيتي در مورد جرم حالت سكون غير صفر بر قرار است. لذا در نسبيت با دو نوع ذرات سروكار داريم، ذراتي كه داراي جرم حالت سكون غير صفر هستند نظير الكترون وذراتي كه داراي جرم حالت سكون صفر هستند مانند فوتون. در نسبيت تنها ذراتي مي توانند با سرعت نور حركت كنند كه جرم حالت سكون آنها صفر باشد.

مشكل نسبيت خاص در اين است كه جرم نسبيتي آن (جرم بينهايت) مانند سرعت بينهايت در مكانيك كلاسيك با تجربه تطبيق نمي كند. يعني هيچ نمونه ي تجربي كه با جرم بينهايت نسبيت تطبيق كند وجود ندارد
علاوه بر آن در نسبيت و حتي در مكانيك كوانتوم توضيحي وجود ندارد كه نحوه ي توليد فوتون را با سرعت نور توضيح بدهد. و چرا فوتون در حالت سكون يافت نمي شود. آيا فوتون از ذرات ديگري تشكيل شده است؟ اگر جواب منفي است اين سئوال مطرح مي شود كه فوتون هاي مختلف با يكديگر چه اختلافي دارند؟ در حاليكه همه ي فوتون ها با انرژي متفاوت با سرعت نور حركت مي كنند. آزمايش نشان داده است كه فوتون در برخورد با ساير ذرات قسمتي از انرژي خود را از دست مي دهد. حال اين سئوال مطرح مي شود كه فرض كنيم فوتون شامل ذرات ديگري نيست، اين را بايد توضيح داد وقتي قسمتي از آن جدا مي شود و باز هم داراي همان خواص اوليه است ولي با انرژي كمتر؟ يعني فوتون قابل تقسيم است، هر ذره ي قابل تقسيمي بايد شامل زير ذره باشد.

واقعيت اين است كه فوتون در شرايط نور توليد مي شود و اجزاي تشكيل دهنده آن نيز بايستي با همان سرعت نور حركت كنند و حالت سكون فوتون يعني تجزيه ي آن به اجزاي تشكيل دهنده اش

از طرفي مي دانيم جرم و انرژي هم ارز هستند، آيا اين منطقي است كه مي توان سرعت جرم را تغيير داد اما سرعت انرژي ثابت است؟

نسبيت عام:

نسبيت خاص داراي يك محدوديت اساسي بود. اين محدوديت ناشي از آن بود كه رويدادهاي فيزيكي را در دستگاه هاي لخت مورد بررسي قرار مي داد، در حاليكه در جهان واقعي دستگاه ها شتاب دار هستند. هرچند مي توان در بر رسي برخي رويداد ها به دستگاه هاي لخت بسنده كرد، اما اين دستگاه ها براي بررسي تمام رويدادها ناتوان هستند.

اينشتين در سال 1915 نسبيت عام را ارائه كرد و نسبيت خاص به عنوان حالت خاصي از نسبيت عام در آمد.

نسبيت عام بر اساس اصل هم ارزي تدوين شد.

اصل هم ارزي:

قوانين فيزيك در يك ميدان جاذبه يكنواخت و در يك دستگاه كه با شتاب ثابت حركت مي كند، يكسان هستند.

به عنوان: فرض كنيم يك دستگاه مقايسه اي با شتاب ثابت در حركت است. مشاهدات در اين دستگاه نظير مشاهدات در يك ميدان گرانشي يكنواخت است در صورتي كه شدت ميدان گرانشي برابر شتاب دستگاه باشد، يعني:

a=g

باشد، در اين صورت مشاهدات يكسان خواهد بود.

مهمترين دستاورد نسبيت عام توجيه مدار عطارد بود. بررسي هاي نجومي نشان داده بود كه نقطه حضيض عطارد جابه جا مي شود. بيش ار يكصد سال بود كه فيزيكدانان متوجه ان شده بودند، اما نمي توانستند با قوانين نيوتن توجيه كنند. اما نسبيت عام توانست أن را توجيه كند.
بنا بر نسبيت، گرانش اثر هندسي جرم بر فضاي اطراف خود است. كه فضا-زمان ناميده مي شود. يعني جرم فضاي اطراف خود را خميده مي كند و مسير نور در اطراف آن خط مستقيم نيست، بلكه منحني است.
در سال 1919 انحناي فضا را اهنگام كسوب كامل خورشيد با نوري كه از طرف ستاره ي مورد نظري به سوي زمين در حركت بود و از كنار خورشيد مي گذشت مورد تحقيق قرار دادند كه با پيشگويي نسبيت تطبيق مي كرد. اين موفقيت بسيار بزرگي براي نسبيت بود. از آن زمان به بعد توجه به ساختار هندسي و خواص توپولوژيك فضا بررسي واقعيت هاي فيزيكي را به حاشيه راند. مضافاً اينكه گرانش را از فهرست نيروهاي اساسي طبيعت در فيزيك نظري حذف كرد.
مشكلات اساسي نسبيت را مي توان به صورت زير فهرست كرد:
1- مشكل نسبيت با مكانيك كوانتوم- مكانيك كوانتوم ساختار ريز و كوانتومي كميت ها و واكنش متقابل آنها را مورد بررسي قرار مي دهد. به عبارت ديگر نگرش مكانيك كوانتوم بر مبناي كوانتومي شكل گرفته است. در اين زمينه تا جايي پيش رفته كه حتي اندازه حركت و برخي ديگر از كميتها را كوانتومي معرفي مي كند. اين نتايج بر مبناي يكسري شواهد تجربي مطرح شده و قابل پذيرش است. علاوه بر آن تلاشهاي زيادي انجام مي شود پديده هاي بزرگ جهان را با قوانين شناخته شده در مكانيك كوانتوم توجيه كنند. حال به نسبيت توجه كنيد كه فضا-زمان را پيوسته در نظر مي گيرد. بنابراين نسبيت با مكانيك كوانتوم ناسازگار است. تلاشهاي زيادي انجام شده تا به طريقي يك همانگي منطقي و قابل قبول بين نسبيت و مكانيك كوانتوم ايحاد شود. در اين مورد كارهاي ديراك شايان توجه است كه مكانيك كوانتوم نسبيتي را پايه گذاري كرد و آن را توسعه داد. اما در مورد نسبيت عام موفقيت چنداني نصيب فيزيكدانان نشده است.

2- پيچيدگي و عدم وجود تفاهم در نسبيت- پيچيدگي نسبيت موجب شده كه تفاهم منطقي بين فيزيكدانان در مورد نتايج و پيشگويي هاي نسبيت وجود نداشته باشد. به عبارت ديگر نسبيت شديداً قابل تفسير است. اين تفاسيرگاهي چنان متناقض هستند كه حتي فيزيكدان بزرگي نظير استفان هاوكينگ نظر خود را تغيير داد. البته اين براداشتهاي متفاوت از نسبيت ناشي از گذشت زمان نيست، بلكه از آغاز حتي براي خود اينشتين كه نسبيت را مطرح كرد وجود داشت. به عنوان مثال: اينشتين از سال 1917 شروع به تدوين يك نظريه قابل تعميم به عالم كرد. وي با مشكلات حل نشدني رياضي برخورد كرد. به همين دليل در معادلات گرانش عبارت مشهور " پارامتر عالم " را وارد كرد. ملاحظات وي در اين موضوع بر دو فرضيه مبتني بود.
1- ماده داراي چگالي متوسطي در فضاست كه در همه جا ثابت و مخالف صفر است.
2- بزرگي " شعاع " فضا به زمان بستگي ندارد.

در سال 1922 فريدمان نشان داد كه اگر از فرضيه دوم چشم پوشي شود، مي توان فرضيه اول را حفظ كرد بي آنكه در معادلات به پارامتر عالم نيازي باشد. فريدمان بر اين اساس يك معادله ي ديفرانسيل به صورت زير ارائه كرد:
(dR/dt)^2 - C/R+K=0
در واقع سالها قبل از كشف هابل در مورد انبساط فضا، فريدمان دقيقاً كشفيات او را پيش بيني كرده بود. معادله ي فريدمان معادله ي اصلي كيهان شناخت نيوتني است و بدون تغيير در نظريه نسبيت عام نيز صادق است. اينشتين بر همه نتايج به دست آمده توسط فريدمان اعتراض كرد و مقاله اي نيز در اين باب انتشار داد. سپس حقايق را در فرضيه فريدمان ديد و با شجاعت كم نظيري طي نامه اي كه براي سردبير مجله آلماني فرستاد به اشتباه خود در محاسباتش اعتراف كرد.
بيشتر مشكلات نسبيت ناشي از خواصي است كه كه به علت وجود ماده براي فضا قايل مي شوند. كه در آن هندسه جاي فيزيك را مي گيرد. زماني پوانكاره گفته بود كه اگر مشاهدات ما نشان دهد كه فضا نااقليدسي است، فيزيكدانان مي توانند فضاي اقليدسي را قبول كرده و نيروهاي جديدي وارد نظريه هاي خود كنند. اما نسبيت چنين نكرد و ماهيت پديده هاي فيزيكي را به دست فراموشي سپرد. هرچند پديده هاي فيزيكي را بدون ابزار محاسباتي، اعم از جبري و هندسي نمي توان توجيه كرد، اما فيزيك نه هندسه است و نه جبر، فيزيك، فيزيك است وبس!!!
3- مشكل گرانش نيوتني در نسبيت همچنان باقي است- در نسبيت فضا-زمان داراي انحناست. هرچه ماده بيشتر و چگالتر باشد، انحناي فضا بيشتر است. سئوال اين است كه اين انحناي فضا تا كجا مي انجامد؟ در نسبيت انحناي فضا مي تواند چنان تابيده شود كه حجم به صفر برسد. براي آنكه ماده بتواند چنان بر فضا اثر بگذارد كه حجم به صفر برسد، بايد جرم به سمت بي نهايت ميل كند. يعني نسبيت نتوانست مشكل قانون گرانش را در مورد تراكم ماده در فضا حل كند، علاوه بر آن بر مشكل افزود. زيرا قانون نيوتن مي پذيرد كه ماده تا بي نهايت مي تواند متمركز شود، اما حجم صفر با آن سازگار نيست. اما نسبيت علاوه بر آن كه مي پذيرد ماده مي تواند تا بي نهايت متراكم شود، پيشگويي مي كند كه حجم آن نيز به صفر مي رسد.


چه بايد كرد؟

لازم است قبل از ادامه ي بحث اشاره ي كوتاهي به هيگز داشته باشيم
بوزون هيگز

در دهه هاي اخير فيزيكدانان يك مدل تحت عنوان مدل استاندارد را ارائه كردند تا يك چوب بست نظري براي فهم ذرات بنيادي و نيروهاي طبيعت فراهم آورند. مهمترين ذره در اين مدل، يك ذره ي فرضي موجود در همه ي ميدانهاي كوانتومي است كه نشان مي دهد ساير ذرات چگونه جرم به دست مي آورند. در واقع اين ميدان پاسخ مي دهد كه همه ي ذرات در حالت كلي چگونه جرم به دست مي آورند. اين ميدان، ميدان هگز
Higgs field
خوانده مي شود. نتيجه ي منطقي دوگانگي موج - ذره اين است كه همه ي ميدانهاي كوانتومي داراي يك ذره ي بنيادي باشند كه با ميدان در آميخته است. اين ذره كه با همه ي ميدانها در آميخته و موجب كسب جرم توسط ساير ذرات مي شود، هيگز بوزون

Higgs boson
ناميده مي شود

راه حل

براي رسيدن به يك راه حل اساسي كه بتواند مشكلات عمده ي فيزيك معاصر را بر طرف سازد، راه هاي مختلفي وجود كه به نتايج متفاوت و گاهي ناسازگار مي انجامد. نظريه هاي مختلفي كه در اين زمينه مطرح شده اند، بخوبي نشان مي دهند كه نگرش بانيان آنها بر اساس دو گانگي بين بوزونها و فرميونها شكل گرفته است. سئوال اساسي اين است كه آيا حقيقتاً بوزون و فرميون دو موجود كاملاً متفاوت از يكديگرند؟ در نظريه ريسمانها، ريسمان به عنوان يك بسته فوق العاده كوچك انرژي تلقي مي شود كه با پيوستن آنها به يكديگر و با ارتعاشات مختلف آنها ساير ذرات نمود پيدا مي كنند. در نظريه هيگر بوزون به دنبال ذره اي هستند كه موجب ايجاد يا افزايش جرم مي شود. اگر اين مسئله ي هيگز بوزون را با دقت بيشتري بررسي كنيم شايد بتوانيم به نتايج جالب توجه تري برسيم

اجازه بدهيد تصورات خود را از بوزون و فرميون يا به عبارت ديگر از جرم - انرژي و نيرو تغيير دهيم. در فيزيك مدرن جرم و انرژي دو تلقي مختلف از يك كميت واحد هستند. جرم هر ذره را مي توان با محتويات انرژي آن اندازه گرفت و همچنين انرژي يك ذره را مي توان با جرم آن هم ارز دانست. لذا در فيزيك معاصر ما با دو كميت بيشتر سروكار نداريم، انرژي و نيرو

اگر رابطه ي نيرو و انرژي را با ديد متفاوتي مورد بحث قرار دهيم، مي توانيم به نتايج جالب توجهي برسيم. نيرو به عنوان انرژي در واحد طول مطرح مي شود كه براي آن رابطهي زير داده شده است

F=-dU/dx => du= - Fdx

حال ذره اي را در نظر بگيريد كه انرژي آن در حال تغيير است. اين تغييرات را از دو جهت مي توان مورد توجه قرار داد. يكي از جهت افزايش و ديگري از جهت كاهش. از نظر افزايش نسبيت براي آن محدوديتي قائل نشده است و طبق رابطه ي جرم نسبيتي، جرم آن تا بينهايت قابل افزايش است. اما از جهت كاهش طبيعت خود براي آن محدوديت قائل شده و آن اين است كه ذره تمام انرژي خود يا به عبارت ديگر، جرم - انرژي خود را از دست بدهد

ذره اي را در نظر بگيريد كه در يك ميدان داراي شتاب منفي است. اگر فاصله به اندازه ي كافي بزرگ و ميدان بسيار قوي باشد، آيا انرژي آن به صفر خواهد رسيد؟ چنين آزمايشي براي اجسام مثلاً يك فطعه فلز چندان قابل تصور نيست، اما براي يك كوانتوم انرژي( فوتون) به خوبي قابل درك است. زيرا در نسبيت فوتون نمي تواند از يك سياه چاله بگريزد. اين پديده را چگونه مي توان توجيه كرد؟ يكبار ديگر به رابطه نيرو - انرژي بر گرديم

F=-dU/dx => du= - Fdx

در رابطه ي بالا انرزِ و فاصله تغيير مي كنند، اما نيرو ثابت است. اگر نيرو يعني

F

يك كميت ثابت و تغيير ناپذير است، چگونه مي توان هگز بوزون را توجيه كرد؟ يعني واقعاً اين كاهش يا افزايش جرم چگونه امكان پذير است. متاسفانه اين ديدگاه از مكانيك كلاسيك به نسبيت تسري يافت و هيچگونه بخثي در اين زمينه مطرح نشد. اگر بخواهيم با همان نگرش كلاسيكي مشكلات فيزيك و ناسازگاري نسبيت و مكانيك كوانتوم را بر طرف سازيم، راه به جايي نخواهيم برد، همچنانكه تا به حال اين چنين بوده است

اشكال بعدي كه مانع رسيدن به يك نتيجه ي قابل توجه مي شود اين است فيزيكدانان به مشكلات به گونه اي پراكنده برخورد مي كنند. هيگز بوزون مسير خود را مي پيمايد، مكانيك كوانتوم مي خواهد مشكلات فيزيك را در چاچوب قوانين كوانتومي حل كند، و مهمتر از همه اينكه مكانيك كلاسيك تقريباً به فراموشي سپرده شده است. همه اينها هر كدام نگرشي خاص به جهان دارند و عموميت ندارند. تركيب مكانيك كوانتوم و نسبيت زماني امكان پذير است كه نگرش هيگز بوزون همراه با مكانيك كلاسيك نيز در اين تركيب منظور گردد

هر كدام از اين تئوري ها قسمتي از قوانين حاكم بر طبيعت را نشان مي دهند. اگر در يك نگرش همه جانبه اين قسمتهاي مختلف را كه با تجربه تاييد شده اند توام در نظر بگيريم مي توانيم به يك فيزيك يا يك نظريه براي همه چيز برسيم

از كجا شروع كنيم؟

1

با روند تكامل نظريه ها پيش مي رويم. نخست مكانيك كلاسيك را در نظر مي گيريم و به مورد خاص آن قانون دوم نيوتن توجه مي كنيم، اين قانون را با جرم نسبيتي يعني

m=m0/(1-v2/ c2)1/2 , E=mc2

و نظريه هيگز بوزون مي توان تركيب كرد. اگر ذره/جسمي تحت تاثير نيرو جرمش تغيير مي كند، اين تغيير جرم ناشي از اين است كه بوزون (نيرو) تبديل به انرژي مي شود. البته اين روند جهت معكوس نيز دارد، يعني در روند عكس با كاهش سرعت، انرژي به نيرو يا بوزون تبديل مي شود

2

در مورد قضيه كار انرژي

W=DE

برخوردي دوگانه وجود دارد. قسمت كار آن را با مكانيك كلاسيك مد نظر قرار مي دهند و كار را كميتي پيوسته در نظر مي گيرند، در حاليكه با انرژي آن برخوردي كوانتومي دارند. در واقع بايستي هر دو طرف رابطه را با ديد كوانتومي در نظر گرفت. در اين مورد مثالهاي زيادي مي توان ارائه داد كه با اين برخورد دوگانه در تناقض قرار خواهد گرفت. اگر اين مورد را بكار بنديم مشكل ارتباط فرميونها و بوزونها بر طرف خواهد شد

3

اگر بپذيريم كه كار كوانتومي است، الزاماً به اين نتيجه خواهيم رسيد كه نيرو بطور كلي و از جمله گرانش نيز كوانتومي است. مفهوم صريح و در عين حال ساده آن اين است كه فضا - زمان كوانتومي است. با نگرش كوانتومي به گرانش يا به تعبير نسبيت فضا - زمان، مكانيك كوانتوم و نسبيت با يكديگر تركيب خواهند شد. تنها موردي كه در اين جا بايد متذكر شد اين است كه كوانتومي بودن فضا - زمان مي تواند انحناي آن را نيز نتيجه دهد

براي مطالعه ي بيشتر در مورد نظريه سي. پي. اچ. به آدرس زير مراجعه فرماييد

از اوائل قرن بيستم دو نظريه ي بزرگ نسبيت و مكانيك كوانتوم، براي پاسخگويي به مشكلاتي كه فيزيك كلاسيك با آنها دست بگريبان بود، پا به عرصه وجود نهادند. جالب اين است كه هر دو نظريه تقريباً همزمان مطرح شدند و سير تكاملي خود را طي كردند. نخست نسبيت خاص در سال 1905 تنها در محدوده ي دستگاه هاي لخت بكار گرفته شد و در سال 1915 تحت عنوان نسبيت عام به دستگاه هاي شتابدار تسري يافت. مكانيك كوانتوم قديم در سال 1900 با طرح كوانتومي بودن انرژي اظهار شد و در دهه ي 1920 سير تكاملي خود را پيمود
همواره اين سئوال مطرح بود كه آيا اين دو نظريه بزرگ را مي توان با يكديگر تركيب كرد؟
ديراك توانست نسبيت خاص و مكانيك كوانتوم را بصورت مكانيك كوانتوم نسبيتي با هم ادغام كند. به دنبال آن سئوال اين بود كه چگونه مي توان مكانيك كوانتوم و نسبيت عام را با هم تركيب كرد؟
برگرفته از:شبكه فيزيك هوپا

Read more...

دریم ویور : رویاباف طراحان وب

نام این نرم افزار به معنای رویاباف میباشد ، البته از نظر من ماکرومدیا در این مورد اصلا اقراق نکرده است . چون کار این نرم افزار آنچنان ظریف و استثنایی است که جز در رویای شما قابل تصور نیست . در این مقاله در مورد قابلیتهای نرم افزار Dreamweaver صحبت خواهد شد .
کار دریم ویور چیست ؟

نرم افزار Dreamweaver از شرکت Macromedia در نگاه اول نرم افزار ساده ای جهت ساخت صفحات HTML (Hyper Text Markup Language) است . که به ما کمک میکند تا مجبور نشویم کدهای زبان HTML را حفظ کنیم و با چند حرکت و کلیک دستورات به زبان HTML انجام میشوند و در واقع باید بگوییم این نرم افزار Dreamweaver است که Tag های زبان HTML را کاملا حفظ کرده و برای ما انجام میدهد .

شاید اولین سوالی که برای شما پیش بیاید این است که چه اشخاصی به سوی نرم افزار Dreamweaver میروند و چرا از نرم افزار های رقیب Dreamweaver یعنی GoLive از شرکت Adobe و FrontPage از شرکت Microsoft استفاده نکنیم . جواب این است که نرم افزار Dreamweaver از شرکت Macromedia و همچنین نرم افزار GoLive از شرکت Adobe برای طراحان وبی است که کارهای گرافیکی میتوانند بکنند یا بهتر بگویم طراح گرافیکی هستند اما نرم افزار FrontPage از شرکت Microsoft برای کسانی بیشتر به درد میخورد که کار آنها اتوماسیون اداری است یعنی با مجموعه برنامه Office از شرکت Microsoft کار میکنند بهتر است . و ما چون زمینه کارمان گرافیک است از بین نرم افزارهای Macromedia Dreamweaver MX 2004 و Adobe GoLive CS نرم افزار Dreamweaver را انتخاب کردیم ، زیرا نرم افزار Dreamweaver با نرم افزار Fireworkes از همین شرکت Macromedia است به خوبی مکالمه میکند و نرم افزار GoLive با نرم افزار Adobe ImageReady به خوبی مکالمه میکند و ما نیز چون Target کارمان شرکت Macromedia است نرم افزار Dreamweaver MX 2004 را انتخاب کردیم .

Dreamweaver MX 2004 به جز ساخت صفحات HTML از نوع Static و Dynamic میتواند به ساخت صفحات با PHP و ASP و ASP.NET و JSP و ColdFusion نیز به ما کمک کند ، همچنین این برنامه فلش را بخوبی پشتیبانی میکند و همین امر در طراحی سرعت ما را افزایش و خطاهای ایجاد شده در فرانت پیج را در هنگام کار با فلش ها کاهش میدهد . این برنامه ساخت behavior ها را نيز بخوبي پشتيباني ميکنيد . امکانات ديگر آن در هنگام کار با برنامه چندان زياد است که گاهي از اينهمه ابزار به هيجان مي آييد . پس از اين پس براي بافتن روياهاي خود در وب يک روياباف داريد !

Read more...

طراحی سایت داینامیک در دریم ویور

برای اینکه دریم ویور با زدن کلید F12 صفحات ASP و مانند آنرا بصورت داینامیک لود کند باید فایل های سایت خود را در یک پوشه ریخته باشید و بعد در IIS یک دایرکتوری مجازی با آدرسی که فایل ها در آن است بسازید .

ساخت دایرکتوری مجازی :

وارد کنترل پنل شده و سپس وارد Administrative Tools شوید. Internet Information Services را باز کنید .در سمت چپ پنجره ای که باز میشود نام کامپیوتر شما را نوشته و جلوی آن local computer نوشته شده .+ بعلاوه کنارش را بزنید تا باز شود و سپس web sites را باز کنید و روی default web site کلیک کنید . حال به منوی ACTION بروید و از زیرمنوی NEW باید Virtual Directory را بزنید . با زدن ای گزینه مراحل ساخت دایرکتوری مجازی باز میشود . در بخش Alias نامی را بعنوان نام مجازی آن انتخاب کنید . مثلا را برگزینید و به صفحه بعدی بروید .در اینجا از شما Directory را میخواهد . با زدن browse یک پوشه را انتخاب کنید .در صفحه بعدی 5 گزینه است که اجازه های دسترسی را باید معین کنید .
گزینه Read اجازه خواندن فایل ها را ازین دایرکتوری میدهد .
گزینه Run Scripts اجازه اجرای کد هایASP را توسط سرور که همان رایانه شخصی شماست می دهد .
Execute برای اجرای CGI است که امروزه کاربر زیادی ندارد .
Write به شما اجازه نوشتن روی فایل های شاخه مذکور را می دهد .
Browse : آیا تا کنون شده وارد سایتی شوید و بجای اینکه صفحه باز شود ، لیست فایل های موجود در آن بصورت یک windows Explorer بشما نشان داده شود ؟ اگر این گزینه را تیک بزنید این امکان برای بازدید کنندگان سایت شما فراهم میشود که در صورتی که یک پوشه شامل فایل HTML پیش فرض برای باز شدن نبود ، بازدید کننده فایل های موجود در آن پوشه را ببیند . تیک زدن این گزینه بخصوص در سرور ها کار خطرناکی است . چون هکر ها را در کارشان یاری میکنید .

بازدن Finish کار تمام شده و حال در زیر شاخه default web site شما یک پوشه مجازی بنام mysite می بینید. برای بازکردن فایل های داخل این پوشه (مثلا فایل index.asp ) روی فایل کلیک راست کنید و browse را بزنید . یک پنجره مرورگر با آدرسی مانند http://localhost/mysite/index.asp باز میشود .
تعریف سایت داینامیک در دریم ویور :

در پنجره site گزینه Edit sites را بزنید و new را برای تعریف سایت داینامیک برگزینید . نامی وارد کنید و بصفحه بعد بروید .در اینجا گزینه YES,I want to use a server technology را برگزینید و از پنجره زیرین نوع تکنولوژی مورد نظرتان مانند ASP یا CF را انتخاب کنید .در صفحه بعد آدرس پوشه مجازی را باید بدهید. d:\inetpub\wwwroot\Unnamed Site 1 این آدرس بصورت پیش فرض انتخاب شده . چرا ؟ چون در IIS پوشه مذکور بعنوان یک پوشه مجازی تعریف شده است . اما شما آدرس خودتان را از روی هارد وارد کنید . در صفحه بعد هم باید آدرس مجازی همان پوشه قبلی را بدهید که http://localhost/mysite است . در صفحه بعد از شما می پرسد که آیا هنگام اتمام ویرایش صفحات شما فایل ها را در پوشه دیگری کپی میکنید ؟ گزینه NO انتخاب شده است . بهمین صورت رهایش کنید .در صفحه بعد Done را بزنید و کار تمام شد .

Read more...

تاریخچه استانداردهای تبادل داده مایکروسافت

وقتی ویندوز 3 توسط مایکروسافت معرفی شد روش اولیه برای برقراری ارتباط بین application ها تبادل داده داینامیک یا DDE نام داشت . DDE غیر قابل انعطاف بود و باعث کرش کردن سیستم نیز میشد و در یک دستگاه قابل استفاده بود. چندین سال برنامه ها برای ارتباط با هم در یک دستگاه از DDE استفاده می کردند .

بعد از این سال ها مایکروسافت کم کم DDE را کنار گذاشت و استفاده از مدل شیئ مشترک (COM) و DCOM را پیشنهاد کرد . COM برای ارتباط برنامه ها در یک دستگاه با هم و DCOM که نوع توزیع یافته ای از COM بود ، برای ارتباط دستگاه با سرور دور دست استفاده میشد . ضمنا یک ائتلاف از چند شرکت فروشنده متحد ( شامل IBM و SUN و Apple ) یک رابط تبادل داده متفاوت بنام CORBA ایجاد کردند . برخلاف COM ، CORBA در فرستادن پیام بین ماشین های مختلف بهتر عمل میکرد . اما متاسفانه در برنامه نویسی بسیار مشکل بود و زمان استفاده کوتاهش اجازه گسترش به آن نداد . در طول این مدت مایکروسافت تکنولوژی خود را گسترش میداد و COM+ و MTS و DNA را معرفی کرد .

Common object Model plus (COM+)

Microsoft Transaction Server (MTS)

Distributed Network Architecture (DNA)

این تکنولوژی ها اجازه بیشتری را در ارتباط پیچیده میان کامپوننت ها مقدور میساختند مانند: Dada pooling و transaction، متاسفانه این تکنولوژی ها نیاز داشتند که هر برنامه اطلاعات کاملی از برنامه مقابل داشته باشد ، بنابراین وقتی سیستم عامل ها متفاوت بودند (مثل لینوکس و ویندوز) این سیستم ها بخوبی کار نمی کردند . این حالت تا سال 2001 (یعنی تا آغاز تکنولوژی دات نت که تلفیقی از تکنولوژی COM و انعطاف CORBA است) ادامه داشت .

گرچه تکنولوژی دات نت اصولا عضوی از مایکروسافت است ، اما بنظر میاید که انعطاف پذیری آن بزودی قابل استفاده در سیستم های عامل دیگر خواهد بود .

دات نت فریم ورک روی تمامی سیستم های عامل مایکروسافت از ویندوز 95 به بعد قابل اجراست و یک نسخه بنام compact framework مخصوص ویندوز CE نیز در حال آماده سازی است . تمام سعی دات نت این است که سادگی خود را حفظ کند. (در ضمن: شرکت بورلند آخرین نسخه دلفی را بر اساس تکنولوژی دات نت پایه ریزی کرده است. )

مقاله از کتاب VB.net developer's guide از انتشارات SYNGRESS.

Read more...

متاتگ چیست ؟

متاتگ ها راهی برای شناساندن وب سایت شما به جهان خارج است . عنوان تگ هایی که برای صفحات سایت خود تعریف میکنید موتور های جستجوگر را در شناختن مطالب داخل سایت شما یاری میکند .

دو نوع اصلی متاتگ وجود دارد :
HTTP-EQUIV
این متاتگ باعث میشود که اطلاعات اضافی ای همراه صفحه وب درخواستی شما در http header به مرورگر ارسال شود . مثلا میتوانید تاریخ انقضای اطلاعات را تعیین کنید یا میتوانید صفحه وب را با یک متا تگ خاص پس از چند ثانیه به صفحه دیگری بفرستید بدون دخالت کاربر !
NAME
این نوع از متاتگ برای تعیین اطلاعات داخل صفحه وب استفاده میشود که باعث میشود صفحه وب شما با راحتی بیشتری برای موتورهای جستجوگر شناخته شود ... مثلا زبان این صفحه ، نام طراح ، کلمات کلیدی این صفحه و ...

متاتگ ها کجای صفحه وب نوشته میشوند ؟

متاتگ ها را باید داخل تگ head نوشت . در صفحه هایی که از چند فریم درست شده باید در تمام صفحات متاتگ را نوشت.

به مثال های زیر دقت کنید : content در متاتگ کارش معرفی مقداری هست که متاتگ با یکی از دو صفت name و HTTP-EQUIV در خود دارد .

مثال : NAME="keywords" CONTENT=" persian macromediax dreamweaver">

تگ بالا را یه نگاه کنید . از نوع name است . مقدار name مساوی با keywords است . یعنی این متاتگ کارش شناساندن کلمات کلیدی سایت به موتور های جستجوگر است ... اگر میخواهید موتور های جستجو مانند گوگل سایت شما را بهتر بشناسند این تگ را به قالب سایت یا وبلاگ خود بیفزایید و در جلوی content کلمات کلیدی سایت خود را بنویسید .

مثال : NAME="description" CONTENT=" persian web design center">

تگ بالا کارش افزودن توضیحات سایت شما به موتور های جستجوگر است . اگر این تگ را به وب سایت یا وبلاگ خود اضافه کنید از ماه آینده اگر کسی بصورت تصادفی در گوگل به سایت شما بر بخورد توضیحات داخل این متا تگ را بجای توضیحات میبیند . یعنی گوگل دقیقا از این متاتگ برای ذخیره اطلاعات درباره سایت شما استفاده میکند . پس بکاربردن این متا تگ ها خیلی مهمه !
مثال :

تگ بالا تاریخ انقضای این صفحه وب را تعیین میکند . یعنی اگر کسی این صفحه وب را یکبار دیده باشد وقتی این زمان فرا برسد و او دوباره آدرس این سایت را در مرورگرش بزند این صفحه از داخل cache لود نمیشود بلکه از سرور دانلود میشود .

منابع : htmlhelp.com و html-reference.com

Read more...

۱۳۸۷ بهمن ۱۹, شنبه

مجموعه اي ازقالب هاي بلاگ اسپات

آدرس دانلودhttp://rapidshare.com/files/195009963/__1602___1575___1604___1576_.rar.html
free counters

Read more...

۱۳۸۷ بهمن ۱۴, دوشنبه

آنگاه كه فضا در زمان مي پيچد

در داستان هاي علمي تخيلي تاب خوردن فضا – زمان يك موضوع پيش پا افتاده است و از آن براي سفر سريع به كهكشان هاي دور استفاده مي شود . اينكه سفر در زمان اغلب داستان هاي علمي تخيلي امروز واقعيت هستند و اين بخت و اقبال فضا – زمان است .

به عقيده من فضا مي تواند خميده شود يا اينكه تاب بردارد . براي بيش از دو هزار سال اصل هاي هندسه ي اقليدسي بديهي بودند . حتي امروزه شما مي تواند قدرت آن را براي آموزش در مدارس مشاهده كنيد . از نتايج مهم و اساسي اين هندسه اين است كه مجموع زواياي داخلي مثلث را ١٨٠ درجه در نظر مي گيرد . گرچه امروز مردم به اين موضوع پي برده اند كه قدم هاي ديگر نيز در علم هندسه ممكن است .

براي مثال در سطح زمين نزديكترين چيز به يك خط صاف چيزي است كه آن دايره بزرگ مي خوانند . بين دو نقطه كوتاهترين مسير وجود دارد . بنابراين اين يك اصل است و آن جريان استفاده از خط است .

حال به مثلث سطح زين كه ستوا را مي سازد . خط صفر درجه در طول جغرافيايي در لندن و طول جغرافيايي در شرق كه ٩٠ درجه است و از بنگلادش مي گذرد . دو خط طول جغرافيايي در استوا در حالي كه زاويه قائم است با هم مواجه مي شوند . اين دو طول جغرافيايي همچنين در قطب شمال با هم ملاقات دارند در حالي كه زاويه ٩٠ درجه است . بنابراين مثلثي با سه زاويه قائم داريم كه مجموع زواياي داخلي آن ٢٧٠ درجه است و در اين حالت مجموع زواياي از ١٨٠ درجه بيشتر است . اين مثلث كه در هندسه اقليدس وجود دارد در صفحه صاف صدق مي كند .

يك خواسته براي مثلث ها وجود دارد كه مجموع زواياي آن را كمتر از ١٨٠ درجه جلوه مي دهد .

سطح زمين داراي دو بعد فضايي مي باشد كه شما مي توانيد در سطح زمين در دوبعد مذكور به صورت قائم به طرف يكديگر حركت كنيد . شما حتي اين امكان را داريد كه در چهار جهت اصلي يعني شمال ، جنوب ، شرق و غرب حركت كنيد البته بعد سومي هم در جهت قائم بر دو بعد وجود دارد كه آن هم همان بالا و پائين است . يعني در سطح زمين سه بعد فضايي وجود دارد . سومين بعد فضايي تخت است . يعني از هندسه اقليدسي تبعيت مي كند در مثلث آن مجموع زوايا ١٨٠درجه است . هرچند هر شخص مي تواند حركت در زمين دو بعدي را تصور كند . اما نمي تواند حركت در سومين بعد فضايي را تجربه كند يعني بعد بالا يا پائين . كساني كه هندسه اقليدسي پايبند بودند تمايل نداشتند ، براي زندگي در سطح زمين از بعد سوم اطلاعي حاصل كنند . فضا نيز براي اينكه خميده باشد تمايل دارد تا هندسه غير اقليدسي باشد . آنها تمايل داشتند زندگي دشوار باشد و در اين صورت فضا بايد دو بعدي مي بود .

بنابراين سه بعد براي حد اقل زندگي مناسب بود . اما فقط افراد معدودي مي توانستند فضاي سطح زمين را براي زندگي دو بعدي در نظر بگيرند . براي افراد قابل تصور بود كه در محيط زندگي شان سه بعد فضايي وجود دارند . اما در سطح كرات بعد ديگري نيز بود كه قابل روئت نبود . اگر سطح كره بزرگ باشد فضاي نزديك آن تخت است و قوانين هندسه اقليدسي در اين شرايط بسيار خوب هستند ، البته در فاصله هاي كم . اما ما اخطار كرده ايم كه هندسه اقليدسي در مسافت هاي زياد ناگهان از عرصه سقوط كرد .

براي تصوير اين موضوع يك تيم از نقاش ها را تصور كنيد كه رنگ هايي را به سطح يك توپ بزرگ اضافه مي كنند و به ضخامت لايه هاي رنگ افزوده مي شود و مساحت سطح نيز تمايل دارد افزايش يابد و به سمت بالا رود ، اگر سطح توپ مسطح بود فضا سه بعدي مي بود و هر كس مي توانست در روي رنگهاي نامحدود اضافه شده حركت كند و توپ خواسته اش اين بود كه بزرگ و بزرگتر شود . هرچند اگر سه بعد فضا واقعي بودند در سطح ديگر كره ها بعدهاي ديگري بود . همچنين حجم توپ تمايل داشت افزايش يابد اما متناهي باشد . هچنين شخصي كه لايه هاي رنگ را افزوده ؛ و عاقبت توپ مي خواهد نصف فضايش پر شود .

نقاش ها نيز تمايل دارند منطقه اي را جستجو كنند كه كوچك باشد و هرگز كوچك نشود و در اين حالت تقريبا" تمام فضاي توپ به وسيله لايه هاي رنگ اشغال شده است . سپس آنها مي دانند فضاي زندگي شان خميده است نه تخت .

اين مثال براي كساني است كه نمي توانند اصل اول هندسه جهاني را استنباط كنند . در عوض هر كس بايد اندازه ي محيطي را كه در آن زندگي مي كند به وسيله آزمايش هاي هندسي در مي يابد .

هرچند يك راه براي خميدگي فضا را جرج فردريك ريمان آلماني در سال ١٨۵٤ شرح داد و هندسه را توضيح داد و باقيمانده از قسمتي از رياضيات در ٦٠ سال بود . هندسه او به طور مطلق مي توانست خميدگي فضا را شرح دهد . ولي به نظر مي آمد كه نتواند علت فيزيك فضا را در رابطه با خميدگي آن توضيح دهد كاربرد كار او در سال ١٩١۵ توسط اينشتن مشخص شد زماني كه او تئوري نسبيت عام را مطرح ساخت .

نسبيت عام يك انقلاب فكري در فيزيك بود كه راه تفكر در رابطه با جهان را به طور كلي متحول ساخت . اين تئوري فقط در رابطه با خميدگي فضا نيست و خميدگي يا تاب زمان نيز نيز در آن داراي اهميت ويژه اي است ؛ در سال ١٩٠۵ عقيده اينشتين اين بود كه فضا و زمان با هم بسطي دوستانه دارند و مكان رويداد را با چهار عدد مي توان شرح داد .

سه عدد وضعيت رويداد را توضيح مي دهد و در مقياس هاي بزرگ مانند طول ها و عرض هاي جغرافيايي كيهاني و فاصله از مركز كهكشان ها كاربرد دارند . چهارمين عدد زمان رويداد است ، بدينگونه مي توانيم فكر كنيم كه فضا و زمان با هم هستند ، همچنين در اين وضعيت چهارمين بعد آفريده مي شود كه آن را فضا – زمان مي خوانند . هر نقطه در فضا زمان است كه داراي برچسبي شامل چهار عدد مي باشد و اين اعداد وضعيت زمين را در فضا – زمان مشخص مي كنند . به هم پيوستن فضا و زمان در فضا – زمان چيزي است كه اگر بتوان يكي از آنها را رها كرد راهي منحصر به فرد است ؛ يعني اگر راهي يكتا وجود داشت تا زمان و موقعيت يك چيز در رويداد مشخص شود . هرچند مقالات قابل توجه اينشتن در ادره ي ثبت اختراعات در سال ١٩٠۵ نشان داد كه فضا – زمان در يك رويداد رخ مي دهد منوط براينكه حركت جسم چگونه باشد . فضا – زمان مشترك است و اين دو جزو لايجتزي يكديگرند .

بنابراين ما براي سفر در زمان به كشتي فضايي نياز داريم كه با سرعتي فراتر از سرعت نور مسافت ها را پيمايش كند . متأسفانه در همان مقالات اينشتين آمده است كه براي شتاب دادن به كشتي فضايي نياز به نيروي پيشرانه و شتاب دهنده اي داريم كه بزرگ و بزرگتر شود تا شتابي نزديك به سرعت نور بگيرد . در اين زمان به مقدار انرژي زيادي و در واقع به انرژي بي نهايتي نياز داريم تا از زمان گذر كنيم . در سال ١٩٠۵كه مقالات اينشتين منتشر شد به نظر مي آمد كه تئوري سفر در زمان پيش فرضي رد شده باشد . همچنين بيان شده بود سفر به ستاره هاي ديگر و ديگر كهكشان ها در قالب سفرهاي فضايي تجارتي آرام و كسل كننده خواهند بود ؛ در كل در آن مقالات آمده بود كه گذر از سرعت نور ناممكن است و با تجهيزات كنوني براي سفر به نزديكترين ستاره هشت سال و به مركز كهكشان هشتاد هزار سال وقت لازم است . اگر كشتي فضايي بتواند به سرعت نور نزديك شود مردم مي توانند طي سالهاي معدودي به مركز كهكشان ها بروند هرچند كه باز هم بسيار زياد است .

در مقالات اينشتين كه در سال ١٩١۵ منتشر شد اين موضوع شرح داده مي شود كه فضا – زمان به وسيله ماده و انرژي پيچ و تاب داده مي شود و يا مي پيچد. ما واقعا" مي توانيم اين پيچ و تاب را مشاهده كنيم . محصول جرم خورشيد اين است كه نور و امواج راديويي هنگام عبور از كنارش مسيرشان كمي خميده مي شود . علت اين پديدار شدن موقعيت ستاره يا چشمه هاي شبه اختري است كه باعث تغييرمكان كم آن مي شود .

زماني كه خورشيد بين زمين و منبع راديويي قرار مي گيرد تغيير مكان بسيار كم است و در حدود يك هزارم درجه است ، در حكم حركت يك اينچ در مسافت يك مايل . با وجود اين اندازه مذكور مي تواند به دقت اندازه گيري شود . اين امر با پيشگويي نسبيت عام تطابق دارد . اين مدركي بر پايه آزمايش است كه فضا – زمان خميده مي شود .

مقدار اين خميدگي در همسايگي ما بسيار كم است . زيرا ميدان گرانشي خورشيد كم دوام است . هرچند براي ما روشن است كه اين رويداد در تمام ميدان هاي گرانشي قوي نيز رخ مي دهد ، براي مثال در بيگ بنگ يا در سياهچاله ها .

بنابراين فضا – زمان به درخواست داستان هاي علمي تخيلي مي تواند به اندازه كافي خميده باشد ؛ البته براي سفرهاي ماوراي فضايي به وسيله كرم چاله يا تونل فضا – زماني .

در اولين نظر همه ي اينها قابل دسترس به نظر مي رسد ، براي مثال در سال ١٩٤٨ كرت گودُل در جستجو راه حل هايي براي معادلات ميداني نسبيت عام بود تا بتواند جهان را به گونه نمايش دهد كه دركل ماده دوار است . درجهان او ممكن بود تا خارج شوي از سفينه فضايي و بازگردي قبل از اينكه عازم شوي .

گودُل در انجمن پيشرفته پرينستون بود جايي كه اينشتين آخرين سال هاي عمر خود را در آن سپري كرد . او بيشتر به خاطر اين موضوع معروف است كه كه ثابت كرد هر چيز درست را نمي توان ثابت كرد . حتي در چيز به ظاهر ساده اي مانند حساب . اما آيا واقعا" او چقدر نظر نسبيت عام را در رابطه با سفر به زمان دچار دگرگوني ساخت ؟ چيزي كه اينشتين تمايل نداشت آن را ممكن بداند .

حال ما مي دانيم كه راه حل گودُل نتواست جهاني را كه ما در آن زندگي مي كنيم را نمايش دهد . زيرا آن توسعه يافته نبود . ولي مقدار زياد و نسبتا" خوبي را براي كميتي داشت كه ما آن را ثابت كيهاني مي خوانيم و به طور كلي باور دارد كه روبه صفر است . هرچند به ديگر چيزها ظاهر راهي معقول و خوب را براي سفر در زمان پيشنهاد و جستجو مي كرد . مخصوصا" اين موضوع جالب به نظر مي رسد كه جهان داراي ريسمانهاي كيهاني باشد كه سرعت حركتشان به يكديگر بسيار نزديك است . هرچند سرعتشان اندكي از سرعت نور كم تر است . ريسمانهاي كيهاني تئوري قابل توجهي در فيزيك هست كه داستان هاي علمي تخيلي آنها را واقعي نمي دانند تا بتوان آنها را گرفت . چنانكه نامشان اشاره مي كنند كه مانند ريسمان هستند كه طول دارند ولي مقطع عرضي آن ها بسيار كوچك است و اين اجسام بيشتر شبيه نوارهاي اسفنجي هستند . آنها در زير كشش و فشار زيادي هستند . كششي همانند يك صد ميليارد ميليارد ميليارد تن .

ريسمانهاي كيهاني ممكن است صداي محض و دوردست داستان هاي علمي تخيلي باشند . اما يك علت علمي خوب براي آن وجود دارد كه مي تواند فرمي از جهان اوليه باشد براي مدتي بعد از بيگ بنگ . چون آنها زير كشش چنين بزرگ قرار دارند ممكن است هركس از آنها انتظار داشته باشد كه سرعت نور را بهبود بخشند جهان گودُل و حركت سريع ريسمانهاي كيهاني هر دو باهم اشتراك دارند . زيرا هردو اقدام به خميده شدن فضا – زمان مي كنند كه در آنها سفر در گذشته براي همه ي اوقات ممكن است . امكان دارد خداوند خميدگي جهان را آفريده باشد . اما ما دليلي براي تفكر مانند او نداريم . جهان براي مجاز شدن سفر در گذشته بعد از بيگ بنگ تا حدي اقدام به خميده شدن كرد .

از زماني كه ما نتوانستيم راه آغاز شده جهان را تغيير دهيم ، سوال اينجا است كه آيا سفر در زمان ممكن است ؟ و متعاقبا" سوال اين است كه آيا مي توانيم فضا – زماني خميده بسازيم تا هركس بتواند به وسيله آن به گذشته قدم بگذارد ؟ به عقيده من اين يك مبدأ مهم براي پژوهش است . اما هركس براي خم كردن آن دقت ندارد . اگر هركس امتياز كاربردي يك پژوهش را براي سفر در زمان در دست داشته باشد بي شك آن را روانه ميدان خواهد كرد . هر كس كه تكنيك عمل را دارد اين كار رامي كند ، كارهايي مانند حبس زمان و يا خميدگي كه رمزهايي براي سفر در زمان هستند . هرچند اين مطلب تا حدي در رابطه با سفر در زمان است ، ولي بايد نام نهادن قابل احترام علمي را در رابطه با خميدگي فضا – زمان دريافت كنيم .

اگر از نسبيت عام گذر كنيم مي توانيم اجازه سفر در زمان را صادر كنيم ؛ آيا اين اجازه در قالب جهان ما مي گنجد و اگر نمي گنجد چرا نه ؟ اين موضوع دقيقا" وابسته به سفر در زمان است كه از موضعي از جهان به جاي ديگر برويم . هم چنين من گفتم اينشتن اين موضوع را بيان كرد نيروي پرتابه سفينه فضايي براي گذر از سرعت نور بايد بي نهايت باشد . بنابراين تنها راه موجود براي سفر در جهان و يا براي رفتن از يك سوي كهكشان به سوي ديگر آن خميدگي زياد فضا – زمان است كه يك تونل كوتاه يا كرمچاله را مي آفريند . با اين امكان مي توانستيم از يك سوي كهكشان يه سوي ديگر آن وصل شويم و اين عملي ميان بر است كه برويد و برگرديد ، در صورتي كه در اين شرايط دوستانتان زنده باشند . چنين كرمچاله هايي به سختي به ذهن ما خطور مي كنند ، همچنين هستي و مقدورات آينده .

اگر شما مي توانستيد از يك سوي كهكشان به سوي ديگر آن سفر كنيد در يك يا دوهفته بازگشت شما مقدور بود تا اينكه به زمان قبل از عازم شدنتان برسيد . شما حتي مي توانستيد در سفر برگشت خود در زمان به وسيله يك كرمچاله اداره كنيد اگر پايان آن دو حركتي نسبي نسيت به يكديگر بود .

اگر چه براي آفريده شدن كرمچاله به ماده اي كه فضا – زمان در راه مقابل خميده مي كند نياز است مانند سطح يك زين و اين همان راه درست براي خميدگي فضا – زمان و مجاز كردن سفر در زمان است . اگر جهان آغازي نمي داشت اين خميدگي تصويب سفر در زمان بود و براي ساختن راههاي مورد نياز به ماده با جرم منفي و چگالي انرژي منفي نياز است .

قوانين فيزيك كلاسيك مي خواهند تا توانايي جهان در خميده شدن ممنوع شود براي سفر زمان مجاز نشود . هر چند قوانين فيزيك كلاسيك قوانين فيزيك كوانتومي را بر هم مي زنند . در حالي كه صرفنظر از نسبيت عام اين تئوري يعني كوانتوم تصوير جديدي از جهان را ايجاد كرده است . اين تئوري را مي توان آرام بخش دانست و اضافه برداشت را از روي يك يا دو محاسبه را مجاز مي كند . در صورتي كه لبه ها موافقت كنند . در ديگر الفاظ تئوري كوانتوم در بعضي جاها منفي بودن چگالي انرژي را مجاز مي كند مشروط براينكه در ديگر جاها مثبت باشد . علت اينكه تئوري كوانتوم اجازه مي دهد چگالي انرژي منفي باشد وجود اصل عدم قطعيت است . اين سخنان كميت مسلم هست . و گفته هايش در قالب اين مثال مي گنجد ؛ ما نمي توانيم مقدار سرعت و و موقعيت يك ذره را با هم به طور خوب مشخص كنيم ، معمولا موقعيت آن تعيين مي شود زيرا نسبت به سرعت آن از خطاي كمتري برخوردار است و بالعكس . همچنين اصل عدم قطعيت در ميدان هايي مانند ميدان هاي الكترومغناطيسي و ميدان هاي گرانشي به كاربسته مي شود و دركل براين موضوع دلالت مي كند كه ميدان ها به طور دقيق نمي توانند صفر باشند ، حتي در وقتي كه ما فكر مي كنيم فضا خالي است . به اين دليل نمي تواند صفر باشد كه اگر به اين گونه باشد مقدار هر دو كميت يعني مقدار سرعت و مقعيت آن به خوبي مشخص مي شد و اين با اصل عدم قطعيت مغايرت دارد و تخلفي در آن است . در عوض ميدان بايستي مقدار حداقل و محققي از تغييرات را داشته باشد كه اشخاص مي توانند آن را تفسير كنند و ما آن را نوسانات خلاء مي خوانيم .

يك جفت ذره و ضد ذره ناگهان پديدار مي شوند و مجزا از هم به حركت مي پردازند و با هم بازمي گردند و يكديگر را نابود مي كنند . اين جفت مذكور يعني ذره و ضد ذره حقيقي اند . زيرا اندازه آنها را مستقيما" با آشكارساز نمي توان مشاهده كرد . هرچند اثر غيرمستقيم آنها قابل رؤيت است . يك راه براي اين كار عملي است كه آن را اثر كسمير مي خوانند . هر كس با دو تكه فلز نظير هم مي تواند اين كار را بكند ، اين دو ورقه ي فلز بايد در فاصله نزديك و مجزايي از هم باشند ؛ اين ورق ها براي ذرات و ضد ذرات عملي همانند آينه دارند . اين وسيله كه ناحيه اي ازبين دو صفحه است مانند يك ذره شبيه به آلت پيپ است و فقط امواج نوري كه فركانس آنها تشديد شده را مي پذيرد . همچنين نتيجه اين است كه مقدار كمي نوسان خلاء وجود دارد و ذرات حقيقي در نوسانات خلاء و يا بيرون آن مي تواند هر طول موجي داشته باشد . كاهش تعداد ذرات بين صفحات دستگاه كه ضربه اي وارد نكرده اند فشار را كاهش داده ، در صورتي كه فشار زيادي به صفحات اعمال نشده است . بدين سال نيروي نحيفي بين دو صفحه وجود دارد ، اين نيرو با آزمايش اندازه گيري شده است . بنابراين واقعا" ذرات حقيقي وجود دارند و محصول و مفهومي واقعي هستند . چون كه ذرات حقيقي و يا نوسانات خلاء كه بين دو صفحه است داراي مقدار كمي چگالي انرژي هستند نسبت به داخل منطقه بيروني . اما چگالي انرژي فضاي خارجي دور از صفخات است و بايد صفر باشد و يا به صورت ديگر فضا تمايل دارد خميده باشد تا اينكه تقريبا" مسطح باشد . بنابراين چگالي انرژي بين دو صفحه بايد منفي باشد .

و اصل اينكه فضا زمان خميده مي شود .و اين تأييدي بر اثر كسمير است كه مي توان آن را در جهت منفي خميده كرد و اين پيشرفتي در علم تكنولوژي است و نيرو مذكور مي تواند كرمچاله و يا خميدگي فضا – زمان را شكل دهد تا سفر در گذشته ممكن شود اگر در زماني در آينده سفر در زمان را آموختيم در صورتي كه اين سفر بازگشتي ندارد در آن زمان به بحث در رابطه با آن مي پردازيم .

بعضي از مردم ادعا دارن د كه ما با آينده ملاقات داريم آنها مي گويند يوفوها ( بشقاب پرنده ها ) از آينده مي آيند . و كار آنها صلاحديد دولت هاي خيانتكار كهكشاني براي پوشاندن خود است .

تا از خودشان محافظت كنند و اين امر تا حدي ناممكن و ضعيف به نظر مي رسد تا اينكه بتوانيم از بيگانه ها اطلاعات كسب كنيم . من به اين طوري تا حدي شكاك هستن . گزارش مشاهده بشقاب پرنده ها نمي تواند علتي بر وجود فرازميني ها باشد ، زيرا آنها متقابلا" متغاير هستند . اگر شما يك بار پذيرفتيد كه اين ها اشتباهند و يا خيال بوده اند ، اين موضوع تماما" احتمالي نيست كه آنها وجود دارند تا بيايند ودرآينده با مرم ما ملاقات كنند .

و يا اينكه اگر آنها واقعي هستند تمايل دارند از سمت ديگر كهكشان ها بيايند و در زمين ساكن شوند و آن را به تسخير خود در بياورند و يا اينكه در رابطه اي به ما اخطار دهند ، آنها موجوداتي بيهوده اند . يك راه ممكن براي اينكه با سفر در زمان تطبيق كند امري است كه بايد در آينده نظاره گر آن باشيم و خواستار آن است كه در موردش به بحث پرداخته شود .

اين ديدگاه تميل دارد آينده ما را ثابت جلوه دهد و اينگونه سخن مي گويد كه طبق مشاهدات فضا به اندزه كافي براي سفر در زمان خميده نيست ، از سوي ديگر راههاي آينده باز است و ممكن است كه ما بتوانيم فضا را به اندازه كافي خميده كنيم تا بتوانيم در زمان سفر كنيم . همچنين ما نيز تمايل داريم كه در زمان سفر كنيم و بازگرديم .

چه كسي تمايل دارد فضاپيما را در پايگاه پرتاب منجر كند و يا اينكه از عازم شدنش در اولين محل جلوگيري كني شرح ويژه ديگري براي اين پارادوكس وجود دارد . چه فرزندي مي خواهد خانواده اش را به قتل برساند در صورتي كه هنوز زاده نشده است . اين دو ذاتا" هم ارز هستند .

هركس بايد راه حلي پايدار را براي معادلات فيزيك جستجو كند حتي اگر فضا به حدي خميده شود كه سفر در زمان ممكن شود . در اين ديدگاه شما نمي توانيد با موشك شروع به كارشوي و به گذشته سفر كني مگر اينكه شما از قبل بازگشتي داشته ايد ؛ افرادي كه اين ديدگاه را مطرح كرده اند خواسته اند كه ما كاملا" مصمم باشيم . در اين صورت ما نمي توانيم افكاري را متحول سازيم كه به قدري اختياري هستند كه در ديگر مكان ها آن را نزديك شدن به تاريخ متناوب مي خوانند . اين نظريه توسط فيزيكداني به نام ديويد دويش حمايت شده است و توسط فيلم سازي به نام استيون اسپيلبرگ به تصوير كشيده است . « بازگشت به جهان آينده »

اين تاريخ متناوب تمايل ندارد تا هر بازگشتي از آينده را در خود داشته باشد قبل از اينكه سفينه فضايي عازم شود و وارد يك تاريخ متناوب ديگر شود .

فيزيكداني به نام ريچارد فيمان عقيده داشت كه بر طبق نظريه كوانتوم جهان فقط داراي يك تارخ نيست و در عوض در جهان ممكن است تاريخ هاي يكتاي زيادي وجود داشته باشد كه هر يك داراي احتمالاتي هستند . تاريخ هاي آرامي كه در شرق ميانه وجود دارند بادوام هستند .

در بعضي از تاريخ ها فضا – زمان خميده بوده است كه بعضي از اجسام مانند راكت ها مي توانسته اند در ميانشان سفر كنند . در هر حال هر تاريخ تودار ، كامل و جامع است و بعضي از آنها فضا را خميده شرح نمي دهد بنابراين يك موشك نمي تواند به تاريخ ديگري انتقال يابد و دوبار به حالت نخست بازگردد . اين ها در تاريخ هاي يكسان و آرام است و فرضيه ي تاريخ ها هم چنان به قوت خود باقي است كه در جاي تاريخ هاي متناوب قرار مي گيرد . بدينگونه است كه ما در تاريخ پايدار و يا نا متناقض گير كرده و ترديد كرده ايم . هرچند در اين زمان نيازي به درگيري با مسائل جبري يا اختياري نمي باشد . اگر احتمالات براي تاريخ فضا – زمان و خميدگي آن بسيار كم باشد ، احتمال سفر در زمان بسيار درشت اندامي مي كند و من آن را ترتيب زماني حفظ گمان ها نامگذاري مي كنم . در كل قانون هاي فيزيك با يكديگر متحد شده اند و درشت اندامي مي كنند تا جلوي سفر در زمان گرفته شود .

پايان اين مقاله چنين است كه فضا – زمان سريع و يا سفر به زمان گذشته نمي تواند از ارائه ادراك و فهم جلوگيري كند و آن را غير محتمل جلوه دهد

به نقل از : http://ipho.blogfa.com

Read more...

۱۳۸۷ بهمن ۱۳, یکشنبه

پلاسما‏‎ چيست‌؟‏‎

پلاسما ، PLASMA – حالتي از ماده است كه در دماي خيلي بالا بوجود مي آيد و ساختارهاي مولكولي مفهوم خود را در اين وضعيت از دست مي دهند . در حالت پلاسما اتم ها و ذرات زير اتمي مانند مانند الكترون و پروتون و نوترون آزادانه در محيط حركت مي كنند و تغيير موقعيت مي دهند . حالت ماده متشكله تمامي ستارگان ، پلاسما است .
پلاسما در فيزيك،يك محيط رساناي الكتريكي است كه تعداد ذرات باردار مثبت و منفي آن تقريبا با هم برابرند و زماني ايجاد مي شود كه اتم ها در گاز يونيزه شوند.
گاهي به پلاسما‏‎ حالت‌‏‎ چهارم ماده اطلاق مي شود كه از حالتهاي سه گانه جامد،مايع،گاز متمايز است.
هر الكترون داراي يك واحد بار منفي است.
بار مثبت توسط اتمها يا مولكولهايي كه اين الكترونها را از دست داده اند حمل ميشود در موارد نادر اما جالب ، الكترونهايي كه از يك نوع اتم يا مولكول جدا شده اند به تركيب ديگري متصل ميشوند و منجر به توليد پلاسما ميشوند كه هر دو يون مثبت و منفي را دارا است.


توضيح كامل تري از پلاسما:


گازهايي كه تا حد زيادي يونيده هستند رساناهاي خوبي براي الكتريسيته هستند. علاوه بر آن حركت ِ ذرات باردار ِ گازها هم مي تواند ميدان الكترومغناطيسي توليد كند. (تابش موج). وقتي گاز يونيده تحت تأثير يك ميدان الكتريكي ِ ساكن قرار بگيرد حاملهاي بار در اين گاز به سرعت طوري مجددا توزيع مي شوند كه قسمت ِ اعظم ِ گاز در مقابل ِ ميدان محافظت مي شود. لانگ موير ( Langmuir ) در سال 1929 در مجله ي فيزيكال ريويو لترز Physical Review letters شماره ي 33 صفحه ي 954 ناحيه اي از گازها را كه نسبتا خالي از ميدان است و محافظت شده است و در آن بارهاي مثبت و منفي در توازن اند پلاسما ناميد و نواحي محافظ روي مرز ِ پلاسما را پوشينه ناميد.
از مهمترين خواص پلاسما اينست كه مي كوشد از لحاظ الكتريكي خنثي بماند.
در ابتدا پلاسما در ارتباط با تخليه ي الكتريكي در گازها و قوسهاي الكتريكي و شعله ها مورد نظر بود اما اينك در اخترفيزيك نظري، مسأله ي گداخت و راكتورهاي هسته اي گرمايي و مهار ِ يونها هم مورد اهميت است. براي تشكيل پلاسما نيازمند ِ دماي بالايي هستيم تا توانايي تفكيك الكترونها را از يونهاي مثبت در گازها داشته باشيم. جايي كه الكترونش يك طرف و يونهاي مثبتش يك طرف ديگر باشد را پلاسما مي گويند. براي ايجاد پلاسما از راكتور گرمايي استفاده مي شد اما جديدا از ليزر و مواد جامد هم استفاده مي شود.

اطلاعات بيشتر iPN:


سه شيوه ي مختلف براي بررسي پلاسما وجود دارد :

نظريه ي جنبشي تعادل

نظريه مدار

نظريه ي هيدرومغناطيسي ماكروسكوپي

نظريه ي تعادل مبني بر آمار بولتزمن است و نشان مي دهد كه اگر بار خارجي q در پلاسما قرار داشته باشد در فاصله اي موسوم به طول دبي توسط پلاسما محافظت مي شود. يعني پتانسيل كولني حفاظت نشده ي q/4pi*epsilon*r با فرمول زير عوض مي شود:

(phi (potential) = ( q / 4*pi*epsilon*r ) * exp (-r/h
(h= sqr ( epsilon*k*T/2N0e2
e = بار الكتريكي
h= طول دبي

نظريه مدار يا حركت ذرات در ميدان مغناطيسي هم بحث آينه هاي مغناطيسي را ايجاد مي كند. براي نگه داشتن پلاسما نياز به ظرف داريم ولي اين ظرف چيزي بجز كاسه اي فرضي كه ديواره هايش ميدان مغناطيسي است نمي باشد. اين ظرف مغناطيسي در واقع باعث پيچ خوردن و دايره اي شدن حركت ذرات در پلاسما مي شود. ظرف مغناطيسي ميداني نايكنواخت و همگرا اطراف پلاسماست كه هرچه از پلاسما دور مي شود مقدارش قوي تر مي شود . اگر ذره ي بارداري در پلاسما را تصور كنيم كه حركت پيچشي حول محور مغناطيسي مذكور داشته باشد شعاع حركتش همان شعاع لارمور است كه از رابطه ي نيروي وارد بر ذره ي متحرك به جرم m و سرعت v و بار q با ميدان مغناطيسي خارجي B ناشي مي شود :

(~F = q(~v*~B
~F=m. ~a -> F=mv2/R
=> Rلارمور = m vعمود / q.B

پس هر چه دورتر از پلاسما مي شويم با افزايش قدرت ميدان مغناطيسي شعاع چرخش دوران كم مي شود و كم كم سرعت ذره كاهش مي يابد. پس مارپيچ تنگ تر و حركت محوري كندتري توسط ذرات طي مي شود تا اينكه مثل اينكه به آينه برخورد كرده باشند بر مي گردند. به اين پديده «آينه ي مغناطيسي» مي گويند.


نظريه هيدرو مغناطيسي يعني قانون نيروي ماكروسكوپي براي حجم واحد يا بازي با شارها (flows). ميدان مغناطيسي كه حكم ظرف را براي پلاسما دارد فشاري معادل با press = B^2/2.mu اعمال مي كند. اين اثر را تنگش مغناطيسي گويند.


اسپري پلاسما :


در روش پلاسما اسپري گازتشكيل دهنده پلاسما كه درمرحله شروع قوس آرگن يا هليم است و پس ازبرقراري قوس پايدار به تركيبي از آرگن يا هليم با هيدروژن يانيتروژن تبديل مي شود از بين كاتد و آند عبوركرده و بر اثر تخليه الكتريكي اين ناحيه يونيزه مي گردد. مقدارانرژي صرف شده براي يونيزه كردن گاز، درناحيه اي درخارج گذرگاه مابين كاتد و آند آزاد شده و به گرما تبديل مي كردد و بدين ترتيب دمايي درحدود 15000 درجه سانتيگراد حاصل خواهد شد و مولكولهاي منبسط شده گاز با سرعتي نزديك به صوت ذرات ماده پوشش بصورت پودر را كه ذوب شده اند، به سمت سطح قطعه خواهند راند و بدين ترتيب پوششي متراكم باچسبندگي بالا حاصل خواهد شد.

پوشش هاي پلاسمااسپري، جهت محافظت سطح قطعات دربرابرعواملي مانند دماي بالا، خوردگي داغ، خوردگي دماي محيط و فرسايش مورد استفاده قرارمي گيرند، اين پوشش ها درصنايع مختلف ازجمله صنايع نفت، نساجي، فولاد، نيروگاهي، شيميايي و … كاربردفراوان دارند. بعنوان نمونه مي توان موارد زير راذكر كرد:


1- كاربيد تنگستن و كاربيد كرم : مقاوم دربرابرسايش
2- اكسيد آلومينيم : مقاوم دربرابر دماي بالا وسايش
3- اكسيد زيركنيم : پوشش سپر حرارتي
4- آلياژهاي پايه نيكل : مقاوم دربرابر خوردگي
5- اكسيدكرم : مقاوم دربرابر سايش

اخباري درباره پلاسما:


پلاسماي سرد باكتري ها را از بين مي برد:
محققين در يو اس با استفاده از پلاسماي سرد روش جديدي براي نابود كردن باكتريها كشف كردند. اين روش توسط مونير لاروس در دانشگاه ويرجينيا و دانشكده هاي كاليفرنيا در ساندياگو كشف شد. پلاسما شامل ذرات باردار -الكترونها و يونها- و ذرات بدون بار مانند اتمهاي برانگيخته و مولكولها مي باشد.
بيشتر پلاسما هها در فشار معمولي داغ هستند - در حدود چندين هزار درجه سانتيگراد- بنابر اين كنترل آنها مشكل است.
لاروس و همكارانش با استفاده از مانع مقاوم بدون بار در دما و فشار اتاق پلاسما ي سرد توليد كردند.آنها براي اين كار گاز مخلوطي شامل 97% هليوم و 3% اكسيژن را بين دو الكترود مسطح وارد كردند،سپس ولتاژي در حدود چندكيلوولت با فركانس 60 هرتز اعمال كردند.
مزيت اين روش در توان ورودي كم - بين 50 تا 300 وات - و توليد مقدار زيادي پلاسما مي باشد.
اين تيم دو نوع باكتري - با غشاي بيروني و بدون غشاي بيروني- را در معرض پلاسما ي سرد قرار دادند و با ميكروسكوب الكتروني تاثيرات پلاسما را روي آنها بررسي كردند.بعد از گذشت ده دقيقه ديدند كه هر دو نوع باكتري بوسيله اشعه فرا بنفش و قسمتهاي آزاد پلاسما، از بين رفتند.
ذرات باردار در حدود چند ميكروثانيه آسيب شديدي به پوسته سلول باكتري وارد مي كنند،زيرا كشش الكتروستاتيكي وارد بر پوسته بيروني سلول باكتري از نيروي كشش پوسته بيشتر مي شود.
لاروس و همكارانش معتقدند كه پلاسماي سرد، باكتريها و ويروسهاي مهلك را از بين مي برد و براي استريليزه كردن سريع و مطمئن تجهيزات دارويي مي تواند بجاي روشهاي سمي بكار برود.
لاروس ميگويد:“اميدواريم اين روش را بتوانيم براي قسمتهاي زيرسلولي نيز بكار ببريم و تاثيرات بيوشيمي آن را نيز بدست آوريم.“



منبع : مقالات علمي ايران

Read more...

آشنايي با دانشمندان (استفن هاوكينگ )

اينشتين دوم كاوشگر سياهچاله ها( Stephen Hawking )

متولد 8 ژانويه 1942


او از هر گونه تحرك عاجز است. نه مي تواند بنشيند نه برخيزد. نه راه برود. حتي قادر نيست دست و پايش را تكان بدهد يا بدنش را خم و راست كند. از همه بدتر توانايي سخن گفتن را نيز ندازد. زيرا عضلات صوتي او كه عامل اصلي تشكيل و ابراز كلمات اند مثل 99 درصد بقيه عضلات حركتي بدنش در يك حالت فلج كامل قرار دارند. مشتي پوست و استخوان است روي يك صندلي چرخدار كه فقط قلبش و ريه هايش و دستگاه هاي حياتي بدنش كار مي كنند و بخصوص مغزش فعال است. يك مغز خارق العلده كه دمي از جستجو و پژوهش و رهگشايي بسوي معماها و نا شناخته ها باز نمي ماند.

اين اعجوبه مفلوج استيفن هاوكينگ پرآوازه ترين دانشمند دهه آخر قرن بيستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبريج همان كرسي استادي را در اختيار داردكه بيش از دو قرن پيش زماني به اسحق نيوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.همچنين وي را انيشتين دوم لقب داده اند زيرا مي كوشد تئوري معروف نسبيت را تكامل بخشد و از تلفيق آن با تئوري هاي كوانتومي فرمول واحد جديدي ارائه دهد كه توجيه كننده تمامي تحولات جهان هستي از ذرات ريز اتمي تا كهكشان هاي عظيم باشد.

اينشتين معتقد بود كه چنين فرمول يا قانون واحدي مي بايست وجود داشته باشد و سالهاي آخر عمرش را در جستجوي آن سپري كرد اما توفيقي نيافت.

استيفن هاوكينگ شهرت و اعتبار علمي خود را مديون محاسبات رياضي پيچيده و بسيار دقيقي است كه در مورد چگونگي پيدايش و تحول سياهچاله هاي آسماني يا حفره هاي سياه انجام داده است.اين اجرام فوق العاده متراكم كه به علت قدرت جاذبه بسيار قوي حتي نور امكان جدايي از سطح آن ها را نداردوجودشان بر اساس تئوري نسبيت انيشتين پيش بيني شده بود و به همين جهت هم سياهچاله ناميده شدند.رديابي و رويت آنها بوسيله قويترين تلسكوپ ها يا هر وسيله ديگر تا كنون ممكن نبوده است. با وجود اين استيفن هاوكينگ با قدرت انديشه و محاسبات رياضي چون و چرا ناپذيرش- نه فقط وجود سياهچاله ها را به اثبات رسانده و چگونگي شكل گيري و تحول آن ها را نشان داده بلكه به نتايج جالبي در رابطه اين اجرام با كيفيت وقوع انفجار بزرگ Big Bang در آغاز پيدايش كيهان دست يافته است كه در دانش فيزيك اختري و كيهان شناسي اهميت بسزايي دارد و به عقيده صاحبنظران بناي اين علوم را در قرن آينده تشكيل خواهد داد.

كتاب جديد هاوكينگ در اين زمينه كه بعنوان سياهچاله ها و جهان هاي نوزاد انتشار يافت در محافل علمي جهان مثل يك بمب صدا كرد و شگفتي فراوان برانگيخت. اما قبل از اشاره خلاصه اي مي آوريم از زندگي نويسنده اش كه براستي از كتاب او شگفتي بر انگيز تر است .

استيفن هاوكينگ در 8 ژانويه 1942 در شهر دانشگاهي آكسفورد زاده شد و دوران كودكي و تحصيلات اوليه اش را در همان شهر گذرانيد. از همان زمان به علوم رياضيات علاقه داشت و آرزوي دانشمند شدن را در سر مي پروراند اما در مدرسه يك شاگرد خودسر و بخصوص بد خط شناخته مي شد و هرگز خود را در محدوده كتاب هاي درسي مقيد نمي كرد بلكه چون با مطالعات آزاد سطح معلواتش از كلاس بالاتر بود هميشه سعي داشت در كتاب هاي درسي اشتباهاتي را گير بياورد و با معلمان به جر و بحث و چون و چرا بپر دازد !

پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند با يك زندگي ساده در خانه اس شلوغ و فرسوده اما مملو از كتاب كه عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقويت مي كرد. فرانك پدر خانواده پزشك متخصص در بيماري هاي مناطق گرمسيري بود و به همين جهت نيمي از سال را به سفرهاي پژوهشي در مناطق آفريقايي مي گذرانيد. اين غيبت هاي متوالي برلي بچه ها چنان عادي شده بود كه تصور مي كردند همه پدر ها چنين وضعي دارند. و مانند پرندگان هر ساله در فصل سرما به مناطق آفتابي مهاجرت مي كنند و بعد به آشيانه بر مي گردند. در عين حال غيبت هاي پدر نوعي استقلال عمل و اتكا به نفس در بچه ها ايجاد مي كرد.

استيفن در 17 سالگي تحصيلات عاليه را در رشته طبيعي آغاز كرد و از همان زمان به فيزيك اختري و كيهان شناسي علاقه مند شد زيرا در خود كنجكاوي شديدي مي يافت كه به رمز و راز اختران و آغاز و انجام كيهان پي ببرد. سالهاي دهه 60 عصر طلايي كشف فضا- پرتاب اولين ماهواره ها و سفر هيجان انگيز فضانوردان به كره ماه بود و بازتاب اين وقايع تاريخي در رسانه ها جوانان را مجذوب مي كرد. بعلاوه استيفن از كودكي عاشق رمان هاي علمي تخيلي بود و مطالعه آن ها نيز بر اشتياق او به كسب معلومات بيشتر در فيزيك و نجوم و علوم ديگر مي افزود. او دوره سه ساله دانشگاه را با موفقيت به پايان برد و آماده مي شد تا دوره دكترا را در رشته كيهان شناسي آغاز كند.

اما به دنبال احساس ناراحتي هايي در عضلات دست و پا استيفن در ژانويه 1963 يعني آغاز بيست و يكسالگي مجبور به مراجعه به بيمارستان شد و آزمايش هايي كه روي او انجام گرفت علائم بيماري بسيار نادر و درمان ناپذيري را نشان داد. اين بيماري كه به نام ALS شناخته مي شود بخشي از نخاع و مغز و سيستم عصبي را مورد حمله قرار مي دهد و به تدريج اعصاب حركتي بدن را از بين مي برد و با تضعيف ماهيچه ها فلج عمومي ايجاد مي كند بطوريكه بمرور توانايي هرگونه حركتي از شخص سلب مي شود. معمولا مبتلايان به اين بيماري بي درمان مدت زيادي زنده نمي مانند و اين مدت براي استيفن بين دو تا سه سال پيش بيني شده بود.

نوميدي و اندوه عميقي را كه پس از آگاهي از جريان بر استيفن مستولي شد مي توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهاي خود را بر باد رفته ميديد. دوره دكترا-روياي دانشمند شدن - كشف رمز و راز كيهان - همگي به صورت كاركاتورهايي در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند مي زدند. بجاي همه آن خيال پروريهاي بلند پروازانه حالا كاري بجز اين از دستش بر نمي آمد كه در گوشه اي بنشيند و دقيقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومي بدن زمان مرگش فرا برسد.

به اتاقي كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهايي ساعتها متفكر و بي حركت ماند. خودش بعدها تعريف كرده است كه آن شب دچار كابوسي شد و در خواب ديد كه محكوم به اعدام شده است و او را براي اجراي حكم مي برند و در آن موقعيت حس كرد كه هر لحظه زندگي چقدر برايش ارزشمند است. بعد از بيداري به ياد آورد كه در بيمارستان با يك جوان مبتلا به بيماري سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فريادهايي مي كشيد. پس خود را قانع كرد كه اگر به بيماري لادرماني مبتلاست اما لااقل درد نمي كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هيچ چيز را به آساني نمي پذيرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پيش بيني پزشكان درست از كار در بيايد و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتب درسي باشد!

اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بيشتري براي مبارزه با نوميدي و بدبيني داد آشنايي اش در همان ايام با دختري به نام (جين وايلد) بود كه عد ها همسرش شد و نقش فرشته نگهبانش را به عهده گرفت. جين اعتقادات مذهبي عميقي داشت و معتقد بود كه در هر فاجعه اي بذراهي اميد وجود دارد كه با استقامت و قدرت روحي خود مي تواند رشد كند. و بارور شود. بايد به خداوند توكل داشت و از ناكاميهايي كه پيش مي آيد خيزگاههايي براي كاميابي ساخت.

جين دانشجوي دانشگاه لندن بود اما تحت تاثير هوش فوق العاده و شخصيت استثنايي استيفن چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش مي آمد و ساعتي را به گفتگوي با او مي گذرانيد و آمپول خوشبيني تزريق مي كرد.آنها پس از چندي رسما نامزد شدند و استيفن تحصيلات دانشگاهي اش را از سر گرفت زيرا براي ازدواج با جين مي بايست هرچه زودتر دكتراي خود را بگيرد و كار مناسبي پيدا كند.

و او طي دو سال با اشتياق و پشتكار اين برنامه را عملي كرد در حاليكه رشد بيماري لعنتي را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك يك عصا و سپس دو عصا راه مي رفت. ازدواجش با جين در سال 1965 صورت گرفت و او چنان غرق اميد و شادي بود كه به پيش بيني دو سال پيش پزشكان در مورد مرگ قريب الوقوعش نمي انديشيد.

پروفسور استيفن هاوكينگ اكنون 61 سال داردو ظاهرا بيش از يك ربع قرن قاچاقي زندگي كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنايي او را در حال حاضر زندگي ناميد.!

پيش بيني پزشكان در مورد بيماري فلج پيش رونده او نادرست نبود و اين بيماري اكنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه 60 براي نقل مكان از صندلي چرخدار استفاده مي كند و قدرت تحرك از همه اجزاي بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. با اين دو انگشت او مي تواند دكمه هاي كامپيوتر بسيار پيشرفته اي را فشار دهد كه اختصاصا براي او ساخته اند و بجايش حرف مي زند. و رابطه اش را با دنياي خارج برقرار مي كند زيرا از سال 1985 قدرت تكلم خود را هم ازدست داده است.

در آن سال او پس از بازگشت از سفري به درو دنيا براي مدتي در ژنو بسر مي برد كه مركز پژوهشهاي هسته اي اروپاست و دانشمندان اين مركز جلسات مشاوره اي با او داشتند. يك شب كه استيفن هاوكينگ تا دير وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشيدنش گرفت و صورتش كبود شد بيدرنگ او را به بيمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراري قرار دادند. معمولا مبتلايان به بيماري ALS در مقابل ذات الريه حساسيت شديدي دارند و در صورت ابتلاي به آن ميميرند كه اين خطر براي استيفن هاوكينگ هم پيش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشي از ذات الريه بود. پس از چند روز بستري بودن در بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصميم گرفته شد كه با عمل جراحي مخصوص مجراي تنفس او را باز كنند اما در نتيجه اين عمل صداي خود را براي هميشه از دست مي داد

عمل جراحي با موفقيت صورت گرفت و بار ديگر استيفن از خطر مرگ جست. هر چند قدرت تكلم خود را از دست داد اما با جايگزيني كامپيوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافيانش حتي بهتر از سابق شد زيرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتي با دشواري و نارسايي زياد صحبت مي كرد. كامپيوتر سخنگو را يك استاد آمريكايي كامپيوتر در كاليفرنيت براي او ساخت و تقديمش كرد. برنامه ريزي اين دستگاه شامل سه هزار كلمه است و هر بار كه استيفن بخواهد سخني بگويد مي بايست با انتخاب كلمات و فشردن دكمه هاي كامپيوتر به كمك دو انگشتش كه هنوز كار مي كنند جمله مورد نظرش را بسازد و صداي مصنوعي به جاي او حرف مي زند. البته اينگونه سخنگويي ماشيني طولاني تر است اما خود استيفن كه هرگز خوشبيني اش را از دست نمي دهد عقيده دارد كه به او وقت بيشتري مي دهد براي انديشيدن آنچه مي خواهد بگويد و سبب مي شود كه هرگز نسنجيده حرف نزند.

ويلچر يا صندلي چرخدار استيفن كه بوسيله آن رفت و آمد مي كند نيز از پيشرفته ترين پديده هاي تكنولوژي است و با نيروي الكتريكي حركت مي كند. وي اتكاي زيادي به ويلچر خود دارد چون علاوه بر حركت با آن وسيله اي براي ابراز احساساتش نيز محسوب مي شود. مثلا اگر در يك ميهماني به وجد آيد با ويلچرش به سبك خاص خود مي رقصد و چنانچه صبر و حوصله اش را در مورد يك شخص مزاحم از دست بدهد در يك مانور سريع از روي پاهاي او رد مي شود !!! بسياري از شاگردانش ضربه چرخهاي ويلچر او را تجربه كرده اند و به گفته خودش يكي از تاسف هايش اين است كه طعم اين تجربه را به مارگارت تاچر نچشانده است !

يكي از شگفتيهاي اين آدم مفلوج و نحيف كه به ظاهر بايد موجودي تلخ و غمزده و منزوي باشد شوخ طبعي و شيطنت كودكانه اوست كه بخصوص در برق نگاه هوشمندانه و رندانه اش ديده مي شود. در حاليكه اجزاي چهره اش بي حركت و فاقد هرگونه واكنش احساسي و عاطفي هستند اما چشمانش مي درخشند.

انگار به هزار زبان با مخاطب سخن مي گويند. او بهيچوجه خودش را منزوي نكرده است. به كنسرت و پارك مي رود. در رستوران غذا مي خورد. در انجمن هاي دانشجويان شركت مي كند. و سر به سر شاگردانش كه هميشه او را سوال پيچ مي كنند مي گذارد. شيوه شيطنت آميزش اينست كه پاسخگويي را گاهي عمدا كش مي دهد و در حاليكه پرسش كنندگان پس از چند دقيقه انتظار پاسخ مفصلي را براي سوال خود پيش بيني مي كنند با يك كلمه بله يا نه از كامپيوتر سخنگويش همه را به خنده مي اندازد.

اين اعجوبه فاقد تحرك عاشق جنب و جوش و گشت و سياحت است و تا كنون دوبار به سفر دور دنيا رفته و حتي از چين و ديوار باستاني آن ديدن كرده است. همچنين در صدها كنفرانس و سمينار علمي شركت كرده است و به ايراد سخنراني پرداخته است. كه البته اين سخنراني ها قبلا در نوار ضبط و در روز كنفرانس پخش مي شود.

پرفروشترين كتاب علمي

از نكات جالب ديگر در زندگي استيفن هاوكينگ يكي هم اينست كه او در سالهاي اوليه زناشويي اش با جين وايلد از او صاحب سه فرزند شد يك دختر و دو پسر. لذت پدري و احساس مسئوليت در تامين زندگي فرزندان يكي از مهمترين انگيزه هايي بود كه او را در مقابله با مشكلاتش ياري داد زيرا با طبع لجوج و بلندپروازش اصرار داشت كه بهترين امكانات زندگي و تحصيل را براي بچه هايش فراهم كند و اين امر مخارج هنگفتي روي دستش مي گذاشت. هزينه خودش هم كم نبود چون مي بايست به دو پرستار تمام وقت و يك دستيار حقوق بپردازد و درامد استادي دانشگاه كفاف اين مخارج را نمي داد. به همين جهت در اواسط دهه 80 به فكر نوشتن كتاب افتاد و در سال 1988 كتاب معروف خود به نام ( تاريخ كوتاهي از زمان) را منتشر كرد.{بزودي اين كتاب را در سايت خواهيم آورد}

در اين كتاب كه به فارسي هم ترجمه شده است استيفن هاوكينگ به زبان ساده و قابل فهم عامه پيچيده ترين مسائل فيزيك جديد و كيهان شناسي و بخصوص ماهيت زمان و فضا را بررسي كرده و نظريات و محاسبات خودش را شرح داده است. بي آنكه خواننده را با فرمولها و معادلات رياضي بغرنج گيج كند. اما به رغم سادگي بيان و جذابيت مباحث بسياري از مردم از آن سر در نمي آورند. زيرا ايده هاي مطرح شده در كتاب در سطح بالاي علمي است. با وجود اين كتاب مزبور 8 ميليون نسخه به فروش رفته و 183 هفته در ليست 10 كتاب پرفروش جهان قرار داشته است و طبعا چنين موفقيت بيمانندي مشكلات مادي استيفن را براي هميشه حل مي كند.

كتاب جديد استيفن به نتايج پژوهشها و يافته هاي او درباره ي سياهچاله ها اختصاص دارد. اين اجرام مرموز و فاقد نورانيت آسماني كه بر اساس تئوري پذيرفته شده اي در سالهاي اخير از فروريزي و تراكم ستارگان سنگين وزن پس از اتمام سوخت هسته اي آن ها پديد مي آيند ستارگان ديگر را در اطراف خود مي بلعند و با افزايش جرم و در نتيجه دستيابي به نيروي جاذبه قويتر به تدريج ستارگان دورتر را به كام مي كشند. بدينگونه در سياهچاله ها ماده به حدي از تراكم مي رسد كه هر سانتي متر مكعب آن مي تواند ميليونها و حتي ميلياردها تن وزن داشته باشد و نيروي جاذبه آنچنان قوي است كه نور و هيچگونه تشعشعي امكان خروج از سطح آن ها را ندارد. به همبن جهت ما هرگز نمي توانيم حتي با قويترين تلسكوپها اين غولهاي نامرئي را رديابي كنيم.

اما استيفن هاوكينگ در كتاب تازه اش برداشتهاي متفاوتي از سياهچاله ها ارائه داده است و با محاسبات خود به اين نتيجه مي رسد كه اين اجرام بكلي فاقد نورانيت نيستند و بعلاوه موادي را كه از ستارگان ديگر جذب و بلع مي كنند در مرحله نهايي تراكم به حالتي انفجار گونه از يك كانال ديگر بيرون مي ريزند. منتها آنچه دفع مي شود به همان صورتي نيست كه بلعيده شده است. به عبارت ديگر سياهچاله ها نوعي بوته زرگري هستند كه طلا آلات مستعمل را به شمش تبديل مي كنند. از كانال خروجي عناصر تازه در يك جهان نوزاد تزريق مي شود كه مي توان آن را در مقابل سياهچاله ( سپيد چشمه) ناميد.

شايد سالها طول بكشد تا صحت و سقم نظزيه هاي جديد استيفن هاوكينگ روشن شود زيرا آنقدر تازگي دارد كه عجيب به نظر مي رسد. اما عجيب تر از آن مغز اين مرد است كه اين نظزيه پردازي ها و رهگشائيها از آن مي تراود. او براي محاسبات طولاني و پيچيده رياضي و نجومي خود حتي از نوشتن ارقام روي كاغذ محروم است و بايد همه اين عمليات بغرنج را در مغز خود انجام بدهد و نتايج را در حافظه اش نگهدارد بدينگونه فقط با مغزش زنده است و به قول دكارت چون فكر مي كند پس وجود دارد.

اما اين موجود اين آدم معلول و نحيف و عاجز از تحرك و تكلم يك سرمشق است . . . .

براي آن ها كه با اميد و استقامت و تلاش بيگانه اند . . .

براي آن ها كه تواناييهاي انسان و ارزش انديشه سالم و سازنده را دست كم مي گيرند . . .

براي بدبين ها و منفي باف ها كه در افق ديد خود جهان را به گونه سياهچاله اي مخوف و ظلماني مي بينند . . . .

به سخن استيفن هاوكينگ : ( در آنسوي هر سياهچاله سپيد چشمه اي وجود دارد )

منبع :www.physicsir.com

Read more...
    •   
      مولاي ارحم كبوتي لحروجهي وذلة قدمي وعد بحلمك علي جهلي وباحسانك علي اسائتي فانا المقر بذنبي المعترف بخطيئتي مولاي وارحمني اذاانقطع من الدنيا اثري وامحي من المخلوقين ذكري وكنت في المنسيين كمن قد نسي مولاي وارحمني عند تغير صورتي وحالي اذا بلي جسمي وتفرقت اعضائي وتقطعت اوصالي يا غفلتي عما يرادبي
      (صحيفه سجاديه)
    free counters

      © Blogger templates ProBlogger Template by Ourblogtemplates.com 2008

    Back to TOP