۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه

حماسه ي حسيني

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد الله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلاه و السلام علی‏
عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی‏القاسم محمد
و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم :
« ان الله اشتری من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون‏
فی سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فی التوريه و الانجيل و
القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذی بايعتم به و ذلك‏
هو الفوز العظيم 0 التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون‏
الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و
بشر المومنين » .
بحث ما درباره عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی است‏
. اولا بحث درباره اينست كه آيا اين عنصر در نهضت حسينی دخالت داشته‏
است يا نه ؟ و به عبارت ديگر آيا يكی از چيزهايی كه امام حسين ( ع ) را
وادار به اين حركت و
نهضت كرد ، امر به معروف و نهی از منكر بود يا نه ؟ و ثانيا درجه‏
دخالت اين عنصر در اين نهضت چه اندازه است ؟
همه می‏دانيم كه فلسفه عزاداری و تذكر امام حسين عليه السلام كه به توصيه‏
ائمه اطهار سال به سال بايد تجديد شود ، به خاطر آموزندگی آن است ، به‏
خاطر آن است كه يك درس تاريخی بسيار بزرگ است . برای اينكه يك درس‏
را انسان مورد استفاده خودش قرار بدهد ، اول بايد آن درس را بفهمد و حل‏
كند .
امشب من درباره مجموع عناصری كه در نهضت حسينی موثر بوده‏اند به طور
اجمال بحث می‏كنم ، سپس درباره امر به معروف و نهی از منكر كه عنصر
اصلی اين نهضت است ، بحث بيشتر و مبسوط تر و مشروح تری می‏كنم .
در نهضت حسينی عوامل متعددی دخالت داشته است ، و همين امر سبب شده‏
است كه اين حادثه با اينكه از نظر تاريخی و وقايع سطحی ، طول و تفصيل‏
زيادی ندارد ، از نظر تفسيری و از نظر پی بردن و به ماهيت اين واقعه‏
بزرگ تاريخی ، بسيار بسيار پيچيده باشد . يكی از علل اينكه تفسيرهای‏
مختلفی درباره اين حادثه شده و احيانا سوء استفاده‏هايی از اين حادثه عظيم‏
و بزرگ شده است ، پيچيدگی اين داستان است از نظر عناصری كه در به وجود
آمدن اين حادثه موثر بوده‏اند . ما در اين حادثه به مسائل زيادی بر
می‏خوريم : در يك جا سخن از بيعت خواستن از امام حسين و امتناع امام از
بيعت كردن است . در جای ديگر دعوت مردم كوفه از امام و پذيرفتن امام‏
اين دعوت راست . در جای ديگر ، امام به طور كلی بدون توجه به مسئله‏
بيعت خواستن و امتناع از بيعت و
بدون اينكه اساسا توجهی به اين مسئله بكند كه مردم كوفه از او بيعت‏
خواسته‏اند ، او را دعوت كرده‏اند يا نكرده‏اند ، از اوضاع زمان و وضع‏
حكومت وقت ، انتقاد می كند ، شيوع فساد را متذكر می‏شود ، تغيير ماهيت‏
اسلام را يادآوری می‏كند ، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بيان‏
می‏نمايد ، و آنوقت می‏گويد وظيفه يك مرد مسلمان اين است كه در مقابل‏
چنين حوادثی ساكت نباشد .
در اين مقام می‏بينيم امام نه سخن از بيعت می‏آورد و نه سخن از دعوت .
نه سخن از بيعتی كه يزيد از او می‏خواهد ، و نه سخن از دعوتی كه مردم كوفه‏
از او كرده‏اند . قضيه از چه قرار است ؟ آيا مسئله ، مسئله بيعت بود ؟
آيا مسئله مسئله دعوت بود ؟ آيا مسئله ، مسئله اعتراض و انتقاد و يا
شيوع منكرات بود ؟ كداميك از اين قضايا بود ؟ اين مسئله را ما بر چه‏
اساسی توجيه كنيم ؟ به علاوه چه تفاوت واضح و بينی ميان عصر امام يعنی‏
دوره يزيد با دوره‏های قبل بوده ؟ بالخصوص با دوره معاويه كه امام حسن‏
عليه السلام با معاويه صلح كرد ولی امام حسين عليه السلام به هيچ وجه سر
صلح با يزيد نداشت و چنين صلحی را جايز نمی‏شمرد .
حقيقت مطلب اين است كه همه اين عوامل ، موثر و دخيل بوده است .
يعنی همه اين عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه اين عوامل عكس‏العمل‏
نشان داده است . پاره‏ای از عكس العملها و عملهای امام بر اساس امتناع‏
از بيعت است ، پاره‏ای از تصميمات امام بر اساس دعوت مردم كوفه است‏
و
پاره‏ای بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهايی كه در آن زمان به هر حال‏
وجود داشته است . همه اين عناصر ، در حادثه كربلا كه مجموعه‏ای است از
عكس العملها و تصميماتی كه از طرف وجود مقدس اباعبدالله عليه السلام‏
اتخاذ شده دخالت داشته است .
ابتدا درباره مسئله بيعت بحث می‏كنيم كه اين عامل چقدر دخالت داشت و
امام در مقابل بيعت خواهی چه عكس العملی نشان داد و تنها بيعت خواستن‏
برای امام چه وظيفه‏ای ايجاب می‏كرد ؟
همه شنيده‏ايم كه معاويه بن ابی سفيان با چه وضعی به حكومت و خلافت‏
رسيد . بعد از آنكه اصحاب امام حسن عليه السلام آنقدر سستی نشان دادند ،
امام حسن يك قرارداد موقت با معاويه امضاء می‏كند نه بر اساس خلافت و
حكومت معاويه ، بلكه بر اين اساس كه معاويه اگر می‏خواهد حكومت كند
برای مدت محدودی حكومت كند و بعد از آن مسلمين باشند و اختيار خودشان ،
و آن كسی را كه صلاح می‏دانند ، به خلافت انتخاب كنند ، و به عبارت ديگر
به دنبال آن كسی كه تشخيص می‏دهند [ صلاحيت خلافت را دارد ] و از طرف‏
پيغمبر اكرم منصوب شده است ، بروند . تا زمان معاويه مسئله حكومت و
خلافت ، يك مسئله موروثی نبود ، مسئله‏ای بود كه درباره آن تنها دو طرز
فكر وجود داشت . يك طرز فكر اين بود كه خلافت ، فقط و فقط شايسته كسی‏
است كه پيغمبر به امر خدا او را منصوب كرده باشد . و فكر ديگر اين بود
كه مردم حق دارند خليفه‏ای برای خودشان انتخاب كنند .
به هر حال اين مسئله در ميان نبود كه يك خليفه تكليف مردم را برای‏
خليفه بعدی معين كند ، برای خود جانشين معين كند ، او هم برای خود جانشين‏
معين كند و . . . و ديگر مسئله خلافت نه دائر مدار نص پيغمبر باشد و نه‏
مسلمين در انتخاب او دخالتی داشته باشند . يكی از شرايطی كه امام حسن در
آن صلحنامه گنجاند ولی معاويه صريحا به آن عمل نكرد ( مانند همه شرايط
ديگر ) بلكه امام حسن را مخصوصا با مسموميت كشت و از بين برد كه ديگر
موضوعی برای اين ادعا باقی نماند و به اصطلاح مدعی در كار نباشد ، همين‏
بود كه معاويه حق ندارد تصميمی برای مسلمين بعد از خودش بگيرد ، خودش‏
هر مصيبتی برای دنيای اسلام هست ، هست ، بعد ديگر اختيار با مسلمين باشد
و به هر حال اختيار با معاويه نباشد . اما تصميم معاويه از همان روزهای‏
اول اين بود كه نگذارد خلافت از خاندانش خارج شود و به قول مورخين ،
كاری كند كه خلافت را به شكل سلطنت در آورد . ولی خود او احساس می‏كرد
كه اين كار فعلا زمينه مساعدی ندارد . درباره اين مطلب زياد می‏انديشيد و
با دوستان خاص خود در ميان می‏گذاشت ولی جرات اظهار آن را نداشت و فكر
نمی‏كرد كه اين مطلب عملی شود .
آنطوری كه مورخين نوشته‏اند كسی كه او را به اين كار تشجيع كرد و مطمئن‏
ساخت كه اين كار عملی است ، مغيره بن شعبه بود ، آن هم به خاطر طمعی كه‏
به حكومت كوفه بسته بود . قبلا حاكم و والی كوفه بود ، از اينكه معاويه‏
او را معزول كرده بود ، ناراحت بود . او از نقشه كش‏ها و زيركها و به‏
اصطلاح از
دهات عرب است . برای اينكه دو مرتبه به حكومت كوفه برگردد نقشه‏ای‏
كشيد ، به اين صورت كه رفت به شام و به يزيد بن معاويه گفت : نمی‏دانم‏
چرا معاويه درباره تو كوتاهی می‏كند ، ديگر معطل چيست ؟ چرا ترا به عنوان‏
جانشين خودش به مردم معرفی نمی‏كند ؟ يزيد گفت : پدرم فكر می‏كند كه اين‏
قضيه عملی نيست . گفت : نه ، عملی است . شما از كجا بيم داريد ؟ فكر
می‏كنيد مردم كجا عمل نخواهند كرد ؟ هر چه معاويه بگويد مردم شام اطاعت‏
می‏كنند ، و از آنها نگرانی نيست . اما مردم مدينه ، اگر فلان كس را به‏
آنجا بفرستيد او اين وظيفه را انجام می‏دهد . از همه جا مهمتر و خطرناكتر
عراق ( كوفه ) است ، اين هم به عهده من .
يزيد نزد معاويه می‏رود و می‏گويد مغيره چنين سخنی گفته است . معاويه‏
مغيره را می‏خواهد . او با چرب زبانی و با منطق قويی كه داشت توانست‏
معاويه را قانع كند كه زمينه آماده است و كار كوفه را كه از همه سختتر و
مشكلتر است خودم انجام می‏دهم . معاويه هم دو مرتبه برای او ابلاغ صادر
كرد كه به كوفه برگردد . ( البته اين جريان بعد از وفات امام مجتبی عليه‏
السلام و در سالهای آخر عمر معاويه است ) . جريانهايی دارد . مردم كوفه و
مدينه قبول نكردند . معاويه مجبور شد كه به مدينه برود . روسای اهل مدينه‏
، يعنی كسانی كه مورد احترام مردم بودند ، حضرت امام حسين عليه السلام ،
عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر را خواست . با چرب زبانی كوشيد تا به‏
عنوان اينكه مصلحت اسلام فعلا اينطور ايجاب می‏كند كه حكومت ظاهری در
دست يزيد باشد ولی كار در دست شما تا اختلافی ميان مردم رخ ندهد ، شما
بيائيد فعلا بيعت كنيد ، عملا زمام امور در دست شما باشد ، آنها را قانع‏
كند . ولی آنها قبول نكردند و اين كار آنطور كه معاويه می‏خواست عملی نشد
. بعد با نيرنگی در مسجد مدينه می‏خواست به مردم چنين وانمود كند كه آنها
حاضر شدند و قبول كردند ، كه آن نيرنگ هم نگرفت .
معاويه هنگام مردن سخت نگران وضع پسرش يزيد بود و نصايحی به او كرد .
گفت : تو برای بيعت گرفتن ، با عبدالله بن زبير آنطور رفتار كن ، با
عبدالله بن عمر آنطور رفتار كن ، با حسين بن علی عليه السلام اينگونه‏
رفتار كن . مخصوصا دستور داد با امام حسين ( ع ) با رفق و نرمی زيادی‏
رفتار كند . گفت : او فرزند پيغمبر است ، مكانت عظيمی در ميان مسلمين‏
دارد ، و بترس از اينكه با حسين بن علی با خشونت رفتار كنی . معاويه‏
كاملا پيش بينی می‏كرد كه اگر يزيد با امام حسين با خشونت رفتار كند و
دست خود را به خون او آلوده سازد ، ديگر نخواهد توانست خلافت كند و
خلافت از خاندان ابوسفيان بيرون خواهد رفت . معاويه مرد بسيار زيركی بود
، پيش بينی‏های او مانند پيش‏بينی‏های هر سياستمدار ديگری غالبا خوب از
آب درمی‏آمد . يعنی خوب می‏فهميد و خوب می‏توانست پيش بينی كند .
برعكس ، يزيد ، اولا جوان بود ، و ثانيا مردی بود كه از اول در زی‏
بزرگزادگی و اشرافزادگی و شاهزادگی بزرگ شده بود ، با لهو و لعب انس‏
فراوانی داشت ، سياست را واقعا درك نمی‏كرد ، غرور جوانی و رياست‏
داشت ، غرور ثروت و شهوت
داشت . كاری كرد كه در درجه اول به زيان خاندان ابوسفيان تمام شد ، و
اين خاندان بيش از همه در اين قضيه باخت . اينها كه هدف معنوی نداشتند
و جز به حكومت و سلطنت به چيز ديگری فكر نمی‏كردند ، آن را هم از دست‏
دادند . حسين بن علی عليه السلام كشته شد ، ولی به هدفهای معنوی خودش‏
رسيد در حالی كه خاندان ابوسفيان به هيچ شكل به هدفهای خودشان نرسيدند .
بعد از اينكه معاويه در نيمه ماه رجب سال شصتم می‏ميرد ، يزيد به حاكم‏
مدينه كه از بنی اميه بود نامه‏ای می‏نويسد و طی آن موت معاويه را اعلام‏
می‏كند و می‏گويد از مردم برای من بيعت بگير . او می‏دانست كه مدينه مركز
است و چشم همه به مدينه دوخته شده . در نامه خصوصی دستور شديد خودش را
صادر می‏كند ، می‏گويد حسين بن علی را بخواه و از او بيعت بگير ، و اگر
بيعت نكرد ، سرش را برای من بفرست .
بنابراين يكی از چيزهايی كه امام حسين با آن مواجه بود تقاضای بيعت با
يزيد بن معاويه اينچنينی بود كه گذشته از همه مفاسد ديگر ، دو مفسده در
بيعت با اين آدم بود كه حتی در مورد معاويه وجود نداشت . يكی اينكه‏
بيعت با يزيد ، تثبيت خلافت موروثی از طرف امام حسين بود . يعنی مسئله‏
خلافت يك فرد مطرح نبود . مسئله خلافت موروثی مطرح بود .
مفسده دوم مربوط به شخصيت خاص يزيد بود كه وضع آن زمان را از هر زمان‏
ديگر متمايز می‏كرد . او نه تنها مرد فاسق و فاجری بود بلكه متظاهر و
متجاهر به فسق بود و شايستگی سياسی
هم نداشت . معاويه و بسياری از خلفای آل عباس هم مردمان فاسق و فاجری‏
بودند ، ولی يك مطلب را كاملا درك می‏كردند ، و آن اينكه می‏فهميدند كه‏
اگر بخواهند ملك و قدرتشان باقی بماند ، بايد تا حدود زيادی مصالح اسلامی‏
را رعايت كنند ، شئون اسلامی را حفظ كنند . اين را درك می‏كردند كه اگر
اسلام نباشد آنها هم نخواهند بود . می‏دانستند كه صدها ميليون جمعيت از
نژادهای مختلف چه در آسيا ، چه در آفريقا و چه در اروپا كه در زير
حكومت واحد در آمده‏اند و از حكومت شام يا بغداد پيروی می‏كنند ، فقط به‏
اين دليل است كه اينها مسلمانند ، به قرآن اعتقاد دارند و به هر حال‏
خليفه را يك خليفه اسلامی می‏دانند ، و الا اولين روزی كه احساس كنند كه‏
خليفه خود بر ضد اسلام است ، اعلام استقلال می‏كنند .
چه موجبی داشت كه مثلا مردم خراسان ، شام و سوريه ، مردم قسمتی از
آفريقا ، از حاكم بغداد يا شام اطاعت كنند ؟ دليلی نداشت . و لهذا
خلفايی كه عاقل ، فهميده و سياستمدار بودند اين را می‏فهميدند كه مجبورند
تا حدود زيادی مصالح اسلام را رعايت كنند . ولی يزيد بن معاويه اين شعور
را هم نداشت ، آدم متهتكی بود ، آدم هتاكی بود ، خوشش می‏آمد به مردم و
اسلام بی‏اعتنايی كند ، حدود اسلامی را بشكند . معاويه هم شايد شراب می‏خورد
( اينكه می‏گويم شايد ، از نظر تاريخی است ، چون يادم نمی‏آيد ، ممكن است‏
كسانی با مطالعه تاريخ ، موارد قطعی پيدا كنند " ولی هرگز تاريخ‏
نشان نمی‏دهد كه معاويه در يك
مجلس علنی شراب خورده باشد يا در حالتی كه مست است وارد مجلس شده‏
باشد ، در حالی كه اين مرد علنا در مجلس رسمی شراب می‏خورد ، مست لايعقل‏
می‏شد و شروع می‏كرد به ياوه سرايی . تمام مورخين معتبر نوشته‏اند كه اين‏
مرد ، ميمون باز و يوز باز بود . ميمونی داشت كه به آن كنيه اباقيس‏
داده بود و او را خيلی دوست می‏داشت . چون مادرش زن باديه نشين بود و
خودش هم در باديه بزرگ شده بود ، اخلاق باديه نشينی داشت ، با سگ و
يوز و ميمون انس و علاقه بالخصوصی داشت .
مسعودی در مروج الذهب می‏نويسد : " ميمون را لباسهای حرير و زيبا
می‏پوشانيد و در پهلو دست خود بالاتر از رجال كشوری و لشكری می‏نشاند ! "
اينست كه امام حسين ( ع ) فرمود : « و علی الاسلام السلام اذ قد بليت الامه‏
براع مثل يزيد » . ميان او و ديگران تفاوت وجود داشت . اصلا وجود
اين شخص تبليغ عليه اسلام بود . برای چنين شخصی از امام حسين ( ع ) بيعت‏
می‏خواهند ! امام از بيعت امتناع می‏كرد و می‏فرمود : من به هيچ وجه بيعت‏
نمی‏كنم . آنها هم به هيچ وجه از بيعت خواستن صرف نظر نمی كردند .
اين يك عامل و جريان بود : تقاضای شديد كه ما نمی‏گذاريم شخصيتی چون تو
بيعت نكند . ( آدمی كه بيعت نمی‏كند يعنی من در مقابل اين حكومت تعهدی‏
ندارم ، من
معترضم . ) به هيچ وجه حاضر نبودند كه امام حسين عليه السلام بيعت نكند و
آزادانه در ميان مردم راه برود . اين بيعت نكردن را خطری برای رژيم‏
حكومت خودشان می‏دانستند . خوب هم تشخيص داده بودند و همين طور هم بود
. بيعت نكردن امام يعنی معترض بودن ، قبول نداشتن ، اطاعت يزيد را لازم‏
نشمردن ، بلكه مخالفت با او را واجب دانستن . آنها می‏گفتند بايد بيعت‏
كنيد ، امام می‏فرمود بيعت نمی‏كنم . حال در مقابل اين تقاضا ، در مقابل‏
اين عامل ، امام چه وظيفه‏ای دا رند ؟ بيش از يك وظيفه منفی ، وظيفه‏
ديگری ندارند : بيعت نمی‏كنم . حرف ديگری نيست . بيعت می‏كنيد ؟ خير .
اگر بيعت نكنيد كشته می‏شويد ! من حاضرم كشته شوم ولی بيعت نكنم . در
اينجا جواب امام فقط يك " نه " است .
حاكم مدينه كه يكی از بنی اميه بود امام را خواست . ( البته بايد گفت‏
گر چه بنی اميه تقريبا همه ، عناصر ناپاكی بودند ولی او تا اندازه‏ای با
ديگران فرق داشت . ) در آن هنگام امام در مسجد مدينه ( مسجد پيغمبر )
بودند . عبدالله بن زبير هم نزد ايشان بود .
مامور حاكم از هر دو دعوت كرد نزد حاكم بروند و گفت حاكم صحبتی با
شما دارد . گفتند تو برو بعد ما می‏آئيم . عبدالله بن زبير گفت : در اين‏
موقع كه حاكم ما را خواسته است شما چه حدس می‏زنيد ؟ امام فرمود :
²اظن ان طاغيتهم قد هلك ،» فكر می‏كنم فرعون اينها تلف شده و ما را برای‏
بيعت می‏خواهد . عبدالله بن زبير گفت خوب حدس زديد ، من هم همين طور
فكر
می‏كنم ، حالا چه می‏كنيد ؟ امام فرمود من می‏روم . تو چه می‏كنی ؟ حالا ببينم‏
.
عبدالله بن زبير شبانه از بيراهه به مكه فرار كرد و در آنجا متحصن شد .
امام عليه السلام رفت ، عده‏ای از جوانان بنی‏هاشم را هم با خود برد و گفت‏
شما بيرون بايستيد ، اگر فرياد من بلند شد ، بر يزيد تو ، ولی تا صدای من‏
بلند نشده داخل نشويد . مروان حكم ، اين اموی پليد معروف كه زمانی حاكم‏
مدينه بود آنجا حضور داشت . حاكم نامه علنی را به اطلاع امام رساند
. امام فرمود : چه می‏خواهيد ؟ حاكم شروع كرد با چرب زبانی صحبت كردن .
گفت مردم با يزيد بيعت كرده‏اند ، معاويه نظرش چنين بوده است ، مصلحت‏
اسلام چنين ايجاب می‏كند . . . خواهش می‏كنم شما هم بيعت بفرمائيد ،
مصلحت اسلام در اين است . بعد هر طور كه شما امر كنيد اطاعت خواهد شد .
تمام نقائصی كه وجود دارد مرتفع می‏شود . امام فرمود : شما برای چه از من‏
بيعت می‏خواهيد ؟ برای مردم می‏خواهيد . يعنی برای خدا كه نمی‏خواهيد . از
اين جهت كه آيا خلافت شرعی است يا غير شرعی ، و من بيعت كنم تا شرعی‏
باشد كه نيست . بيعت می‏خواهيد كه مردم ديگر بيعت كنند . گفت بله .
فرمود پس بيعت من در اين اتاق خلوت كه ما سه نفر بيشتر نيستيم برای‏
شما چه فايده‏ای د ارد ؟ حاكم گفت راست می‏گويد باشد برای بعد . امام‏
فرمود من بايد بروم . حاكم
گفت بسيار خوب ، تشريف ببريد . مروان حكم گفت چه می‏گويی ؟ ! اگر از
اينجا برود معنايش اينست كه بيعت نمی‏كنم . آيا اگر از اينجا برود
بيعت خواهد كرد ؟ ! فرمان خليفه را اجرا كن . امام گريبان مروان را
گرفت و او را بالا برد و محكم به زمين كوبيد . فرمود : تو كوچكتر از اين‏
حرفها هستی .
سپس بيرون رفت و بعد از آن ، سه شب ديگر هم در مدينه ماند . شبها سر
قبر پيغمبر اكرم می‏رفت و در آنجا دعا می‏كرد . می‏گفت خدايا راهی جلوی من‏
بگذار كه رضای تو در آن است .
در شب سوم ، امام سر قبر پيغمبر اكرم می‏رود ، دعا می‏كند و بسيار
می‏گريد و همانجا خوابش می‏برد . در عالم رويا پيغمبر اكرم را می‏بيند ،
خوابی می‏بيند كه برای او حكم الهام و
وحی را داشت . حضرت فردای آنروز از مدينه بيرون آمد و از همان شاهراه‏
نه از بی راهه به طرف مكه رفت . بعضی از همراهان عرض كردند : يا بن‏
رسول الله ! لو تنكبت الطريق الا عظم بهتر است شما از شاهراه نرويد ،
ممكن است مامورين حكومت ، شما را برگردانند ، مزاحمت ايجاد كنند ، زد
و خوردی صورت گيرد . ( يك روح شجاع ) ، يك روح قوی هرگز حاضر نيست‏
چنين كاری كند . ) فرمود : من دوست ندارم شكل يك آدم ياغی و فراری را
به خود بگيرم ، از همين شاهراه می‏روم ، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد .
به هر حال مسئله اول و عامل اول در حادثه حسينی كه هيچ شكی در آن‏
نمی‏شود كرد مسئله بيعت است ، بيعت برای يزيد كه به نص قطعی تاريخ ،
از امام حسين ( ع ) می‏خواستند . يزيد در نامه خصوصی خود چنين می‏نويسد :
خذ الحسين بالبيعه اخذا شديدا ، حسين را برای بيعت گرفتن محكم‏
بگيرد و تابعيت نكرده رها نكن . امام حسين هم شديدا در مقابل اين تقاضا
ايستاده بود و به هيچ وجه حاضر به بيعت با يزيد نبود ، جوابش نفی بود و
نفی . حتی در آخرين روزهای عمر امام حسين كه در كربلا بودند ، عمر سعد آمد
و مذاكراتی با امام كرد . در نظر داشت با فكری امام را به صلح با يزيد
وادار كند . البته صلح هم جز بيعت چيز ديگری نبود . امام حاضر نشد . از
سخنان امام كه در روز عاشورا فرموده‏اند كاملا پيداست كه بر حرف روز اول‏
خود
همچنان باقی بوده‏اند : « لا ، و الله لا اعطيكم بيدی اعطاء الذليل و لا اقر
اقرار العبيد » ، نه ، به خدا قسم هرگز دستم را به دست شما نخواهم‏
داد . هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد . حتی در همين شرايطی كه امروز قرار
گرفته‏ام و می‏بينم كشته شدن خودم را ، كشته شدن عزيزانم را ، كشته شدن‏
يارانم را ، اسارت خاندانم را ، حاضر نيستم با يزيد بيعت كنم .
اين عامل از كی وجود پيدا كرد ؟ از آخر زمان معاويه ، و شدت و فوريت‏
آن بعد از مردن معاويه و به حكومت رسيدن يزيد بود .
عامل دوم مسئله دعوت بود . شايد در بعضی كتابها خوانده باشيد مخصوصا
در اين كتابهای به اصطلاح تاريخی كه به دست بچه‏های مدرسه می‏دهند .
می‏نويسند كه در سال شصتم هجرت ، معاويه مرد ، بعد مردم كوفه از امام‏
حسين دعوت كردند كه آن حضرت را به خلافت انتخاب كنند . امام حسين به‏
كوفه آمد ، مردم كوفه غداری و بی‏وفايی ك ردند ، ايشان را ياری نكردند ،
امام حسين كشته شد ! انسان وقتی اين تاريخها را می‏خواند فكر می‏كند امام‏
حسين مردی بود كه در خانه خودش راحت نشسته بود ، كاری به كار كسی‏
نداشت و درباره هيچ موضوعی هم فكر نمی‏كرد ، تنها چيزی كه امام را از جا
حركت داد ، دعوت مردم كوفه بود ! در صورتی كه امام حسين در آخر ماه‏
رجب كه اوايل حكومت يزيد بود ، برای امتناع از بيعت از مدينه خارج‏
می‏شود و چون مكه ، حرم امن الهی است و در آنجا امنيت بيشتری وجود دارد
و مردم مسلمان احترام بيشتری برای آنجا قائل هستند و دستگاه حكومت هم مجبور است نسبت‏
به مكه احترام بيشتری قائل شود ، به آنجا می‏رود ( روزهای اولی است كه‏
معاويه از دنيا رفته و شايد هنوز خبر مردن او به كوفه نرسيده ) ، نه تنها
برای اينكه آنجا مأمن بهتری است بلكه برای اينكه مركز اجتماع بهتری است‏
.
در ماه رجب و شعبان كه ايام عمره است ، مردم از اطراف و اكناف به‏
مكه می‏آيند و بهتر می‏توان آنها را ارشاد كرد و آگاهی داد . بعد موسم حج‏
فراهم می‏رسد كه فرصت مناسبتری برای تبليغ است . بعد از حدود دو ماه‏
نامه‏های مردم كوفه می‏رسد . نامه‏های مردم كوفه به مدينه نيامده ، و امام‏
حسين نهضتش را از مدينه شروع كرده است . نامه‏های مردم كوفه در مكه به‏
دست امام حسين رسيد ، يعنی وقتی كه امام تصميم خود را بر امتناع از
بيعت گرفته بود و همين تصميم ، خطری بزرگ برای او به وجود آورده بود .
( خود امام و همه می‏دانستند كه نه اينها از بيعت گرفتن دست بر می‏دارند
و نه امام حاضر به بيعت است ) بنابر اين دعوت مردم كوفه عامل اصلی در
اين نهضت نبود بلكه عامل فرعی بود ، و حداكثر تاثيری كه برای دعوت مردم‏
كوفه می‏توان قائل شد اين است كه اين دعوت از نظر مردم و قضاوت تاريخ‏
در آينده فرصت به ظاهر مناسبی برای امام به وجود آورد .
كوفه ايالت بزرگ و مركز ارتش اسلامی بود . اين شهر كه در زمان‏
عمر بن الخطاب ساخته شده ، يك شهر لشكرنشين بود
و نقش بسيار موثری در سرنوشت كشورهای اسلامی داشت و اگر مردم كوفه در
پيمان خود باقی می‏ماندند احتمالا امام حسين عليه‏السلام موفق می‏شد .
كوفه آنوقت را با مدينه با مكه آنوقت نمی‏شد مقايسه كرد ، با خراسان‏
آنوقت هم نمی‏شد مقايسه كرد ، رقيب آن فقط شام بود . حداكثر تاثير دعوت‏
مردم كوفه ، در شكل اين نهضت بود يعنی در اين بود كه امام حسين از مكه‏
حركت كند و آنجا را مركز قرار ندهد ( البته خود مكه اشكالاتی داشت و
نمی‏شد آنجا را مركز قرار داد . ) ، پيشنهاد ابن عباس را برای رفتن به‏
يمن و كوهستانهای آنجا را پناهگاه قرار دادن ، نپذيرد ، مدينه جدش را
مركز قرار ندهد ، بيايد به كوفه . پس دعوت مردم كوفه در يك امر فرعی‏
دخالت داشت ، در اينكه اين نهضت و قيام در عراق صورت گيرد ، والا عامل‏
اصلی نبود .
وقتی امام در بين راه به سر حد كوفه می‏رسد با لشكر حر مواجه می‏شود . به‏
مردم كوفه می‏فرمايد : شما مرا دعوت كرديد . اگر نمی‏خواهيد بر می‏گردم .
معنايش اين نيست كه بر می‏كردم و با يزيد بيعت می‏كنم و از تمام حرفهايی‏
كه در باب امر به معروف و نهی از منكر ، شيوع فسادها و وظيفه مسلمان در
اين شرايط گفته‏ام ، صرف نظر می‏كنم ، بيعت كرده و در خانه خود می‏نشينم و
سكوت می‏كنم . خير ، من اين حكومت را صالح نمی‏دانم و برای خود وظيفه‏ای‏
قائل هستم . شما مردم كوفه مرا دعوت كرديد ، گفتيد : " ای حسين ! ترا
در هدفی كه دارای ياری می‏دهيم ، اگر بيعت نمی‏كنی ، نكن . تو به عنوان‏
امر به معروف و نهی از منكر
اعتراض داری ، قيام كرده‏ای ، ما ترا ياری می‏كنيم . " من هم آمده‏ام سراغ‏
كسانی كه به من وعده ياری داده‏اند . حال می‏گوئيد مردم كوفه به وعده‏
خودشان عمل نمی‏كنند ، بسيار خوب ما هم به كوفه نمی‏رويم ، بر می‏گرديم به‏
جايی كه مركز اصلی خودمان است . به مدينه يا حجاز يا مكه می‏رويم تا خدا
چه خواهد . به هر حال ما بيعت نمی‏كنيم ولو بر سر بيعت كردن كشته شويم .
پس حداكثر تاثير اين عامل يعنی دعوت مردم كوفه اين بوده كه امام را از
مكه بيرون بكشاند ، و ايشان به طرف كوفه بيايند .
البته نمی‏خواهم بگويم كه واقعا اگر اينها دعوت نمی‏كردند ، امام قطعا
در مدينه يا مكه می‏ماند ، نه ، تاريخ نشان می‏دهد كه همه اينها برای امام‏
محذور داشته است . مكه هم از نظر مساعد بودن اوضاع ظاهری وضع بهتری‏
نسبت به كوفه نداشت . قرائن زيادی در تاريخ هست كه نشان می‏دهد اينها
تصميم گرفته بودند كه چون امام بيعت نمی‏كند ، در ايام حج ايشان را از
ميان بردارند . تنها نقل " طريحی " نيست ، ديگران هم نقل كرده‏اند كه‏
امام از اين قضيه آگاه شد كه اگر در ايام حج در مكه بماند ممكن است در
همان حال احرام كه قاعده كسی مسلح نيست ، مامورين مسلح بنی اميه خون او
را بريزند ، هتك خانه كعبه شود ، هتك حج و هتك اسلام شود . دو هتك :
هم فرزند پيغمبر ، در حال عبادت ، در حريم خانه خدا كشته شود ، و هم‏
خونش هدر رود . بعد شايع كنند كه حسين بن علی با فلان شخص اختلاف جزئی‏
داشت و او حضرت را كشت و قاتل هم خودش را مخفی كرد ، و در نتيجه خون‏
امام به هدر رود . امام در فرمايشات خود به اين موضوع اشاره
كرده‏اند . در بين راه كه می‏رفتند ، شخصی از امام پرسيد : چرا بيرون آمدی‏
؟ معنی سخنش اين بود كه تو در مدينه جای امنی داشتی ، آنجا در حرم جدت‏
، كنار قبر پيغمبر كسی متعرض نمی‏شد . يا در مكه می‏ماندی كنار بيت الله‏
الحرام . اكنون كه بيرون آمدی برای خودت خطر ايجاد كردی . فرمود :
اشتباه می‏كنی ، من اگر در سوراخ يك حيوان هم پنهان شوم آنها مرا رها
نخواهند كرد تا اين خون را از قلب من بيرون بريزند . اختلاف من با آنها
اختلاف آشتی پذيری نيست . آنها از من چيزی می‏خواهند كه من به هيچ وجه‏
حاضر نيستم زير بار آن بروم . من هم چيزی می‏خواهم كه آنها به هيچ وجه‏
قبول نمی‏كنند .
عامل سوم امر به معروف است . اين نيز نص كلام خود امام است . تاريخ‏
می‏نويسد : محمد ابن حنفيه برادر امام در آن موقع دستش فلج شده بود ،
معيوب بود ، قدرت بر جهاد نداشت و لهذا شركت نكرد . امام وصيتنامه‏ای‏
می‏نويسد و آن را به او می‏سپارد : « هذا ما اوصی به الحسين بن علی اخاه‏
محمدا المعروف بابن الحنفيه » . در اينجا امام جمله‏هايی دارد : حسين به‏
يگانگی خدا ، به رسالت پيغمبر شهادت می‏دهد . ( چون امام می‏دانست كه‏
بعد عده‏ای خواهند گفت حسين از دين جدش خارج شده است ) . تا آنجا كه‏
راز قيام خود را بيان می‏كند :
« انی ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب‏
الاصلاح فی امه جدی ، اريد ان امر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسير بسيره‏
جدی و ابی علی بن ابی‏طالب عليه السلام » . ديگر در اينجا مسئله دعوت اهل كوفه وجود ندارد . حتی مسئله امتناع از
بيعت را هم مطرح نمی‏كند . يعنی غير از مسئله بيعت خواستن و امتناع من‏
از بيعت ، مسئله ديگری وجود دارد . اينها اگر از من بيعت هم نخواهند ،
ساكت نخواهم نشست . مردم دنيا بدانند : « ما خرجت اشرا و لا بطرا » ،
حسين بن علی ، طالب جاه نبود ، طالب مقام و ثروت نبود ، مردم مفسد و
اخلالگری نبود ، ظالم و ستمگر نبود ، او يك انسان مصلح بود . « و لا مفسدا
و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی » . . .
« الا و ان الدعی بن الدعی قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله ، و
هيهات منا الذله يابی الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجور طالبت و
طهرت » .
اين روح از روز اول تا لحظه آخر در وجود مقدس حسين بن علی عليه السلام‏
متجلی بود . به قول خودش جزء خون و حياتش شده بود . امكان نداشت از
حسين جدا شود . در لحظات آخر [ حيات ] اباعبدالله ، وقتی در آن گودی‏
قتلگاه افتاده است و قدرت حركت كردن ندارد ، قدرت جنگيدن با دشمن‏
ندارد ، قدرت ايستادن بر سر پا ندارد و به زحمت می‏تواند حركت كند ،
باز می‏بينيم از سخن حسين غيرت می‏جهد ، عزت تجلی می‏كند ، بزرگواری پيدا
می‏شود . لشكر می‏خواهند سر مقدسش را از بدن جدا كنند ولی شجاعت و هيبت‏
سابق اجازه نمی‏دهد . بعضيها می‏گويند نكند حسين حيله جنگی بكار برده كه‏
اگر كسی
نزديك شد حمله كند و در مقابل حمله او كسی تاب مقاومت ندارد ، نقشه‏
پليد و نامردانه‏ای می‏كشند ، می‏گويند اگر به سوی خيمه‏هايش حمله كنيم او
طاقت نمی‏آورد . امام حسين افتاده است . من نمی‏توانم آن حالت ابا
عبدالله را مجسم بكنم . لشكر به طرف خيام حرمش حمله می‏كند . يك نفر
فرياد می‏كشد حسين تو زنده‏ای ؟ ! به طرف خيام حرمت حمله كردند ! امام به‏
زحمت روی زانوهای خود بلند می‏شود ، به نيزه‏اش تكيه می‏كند و فرياد می‏كشد
:
« ويلكم يا شيعه آل ابی‏سفيان ان لم يكن لكم دين و لا تخافون المعاد
فكونوا احرارا فی دنياكم . »
ای مردمی كه خود را به آل ابوسفيان فروخته‏ايد ، ای پيروان آل ابوسفيان‏
، اگر خدا را نمی‏شناسيد ، اگر به قيامت ايمان و اعتقاد نداريد ، حريت و
شرف انسانيت شما كجا رفت ؟ ! شخصی می‏گويد :
ما تقول يا بن فاطمه ؟ پسر فاطمه چه می‏گويی ؟ فرمود : « انا اقاتلكم و
انتم تقاتلوننی و النساء ليس عليهن جناح » ، طرف شما من هستم ، اين‏
پيكر حسين حاضر و آماده است برای اينكه آماج تيرها و ضربات شمشيرهای‏
شما واقع شود ، ولی روح حسين حاضر نيست او زنده باشد و ببيند كسی به‏
نزديك خيام حرم او می‏رود .
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم ، و صلی الله علی محمد و آله‏
الطاهرين .

Read more...

نظريه ي ريسمان

قرن بيستم را مي توان دوران طلايي علم فيزيك دانست. انواع نظريات و پيش بيني هاي مختلف همراه با تجهيزات پيشرفته كه سيل عظيمي از اطلاعات را در اختيار دانشمندان قرار مي داد ظهور يافت. چنانكه اين روند در قرن جديد نيز با سرعتي بيشتر در حال پيگيري است.

از جديدترين نظريات فيزيك مي توان به نظريه ي ريسمان اشاره كرد. اين نظريه ادعا مي كند مي تواند تمام پديده هاي فيزيكي جهان را تفسير نمايد كه البته با توجه به مباني ان مي توانند درست باشد. البته منتقدان هم به همين موضوع اشكال مي گيرند. چون اگر تمام ذرات و پديده هاي عالم از نوسان اين ريسمان ها ايجاد شود در عمل نمي توان وجود انها را به اين راحتي اثبات كرد . همچنين اين موضوع يك حالت كلي است يعني هنوز وارد شدن در بحثي كه تمام جوانب ان كشف نشده است و بيان كلي از يك مطلب چندان درست نيست. چون ما تا نتوانيم تمام ابعاد عالم را كشف كرده و بر ان مسلط شويم نمي توانيم جزييات اين نظريه را باز گويي كنيم. البته اين نظريه توسط اثبات هاي رياضي ارائه شده و نمي توان ان را كاملا رد كرد و در همين حالت كلي ان ايراد جدي وارد نمود.

اما براي بحث در اين مورد از عمق مطلب وارد مي شويم. همه ي ما مي دانيم كه در اين نظريه تمام مطلب بر اساس نوسان اين ريسمان ها شكل مي گيرد. از يك ذره ي داراي جرم تا يك فوتون كه حامل انرژي است. حال موضوع را اينگونه مطرح ميكنيم كه دو ذره ي ريسمان دقيقا چه اندازه انرژي را در فضا مي توانند منتقل كنند . در اين رابطه مقدار انرژي پايه اي كه بدست مي ايد به اين مقدار است.


e=h/t


كه در آنt زمان پلانك و hثابت پلانك است.

در اين محاسبه انرژي پايه در كيهان مطرح مي شود يعني انرژي كه ميان دو ذره ي ريسمان ايجاد مي شود.

اما اگر اين انرژي را براي يك فوتون مورد بررسي قرار دهيم انرژي فوق را بر انرژي كوانتومي يك فوتون تقسيم ميكنيم. در اين حالت عدد بدست امده تعداد ذرات ريسمان را كه در گير در اين نوسان و انتقال فوتون بوده اند را مشخص مي سازد. اما اگر همين تعداد فوتون را در فاصله ي پايه يا همان فاصله ي بين دو ريسمان كه با r مشخص شده ضرب كنيم طول موج فوتون فوق بدست مي ايد . يعني تعداد ريسمانهايي كه يك فوتون بااين طول موج را ايجاد كرده اند با عدد ان مشخص مي شوند . مطلبي كه در اينجا مهم است اين است كه هر چه تعداد اين ريسمان ها كمتر باشد فوتون از انرژي كوانتومي بيشتري برخوردار خواهد بود .


n=h/t/hv


طول موج = r * 1/tv

طول موج = r * n

طول پلانك = r

فركانس فوتون = v

اما اينكه چگونه ذره ي باردار شتاب دار از خود موج الكترو مغناطيسي گسيل مي كند را بايد در نحوه ي نوسان ريسمان ها بررسي كرد. براي مثال وقتي ذره اي ساكن كه از تعداد مشخصي ريسمان كه در حال نوسان هستند تشكيل شده شتاب مي گيرد (شتاب زياد) اين ريسمان ها به باقي ماندن در حالت سكون و به حفظ سرعت اوليه ي خود تمايل دارند. با شتاب اين ذره تعدادي از اين ريسمانها با شتاب ناگهاني نيروي مخالف با ان شتاب را به ريسمان خارج از ان منتقل مي كنند و به اين ترتيب يك موج الكترو مغناطيسي نوسان كننده از اين ريسمان هاي خارج از جرم به وجود مي ايد . اين توضيح بي شك يكي از قانون هاي اينرسي است كه حالت هاي ديگر ان نيز مي تواند براي ريسمانها صادق باشد.

البته در اين كه تمام ريسمانها از يك نوع هستند جاي شك است يعني ممكن است دو نوع ريسمان وجود داشته باشد يكي حامل نيرو و ديگري جهت دهنده به آن نيرو .

در نظريه ي ريسمان به جاي اينكه هر ذره را مستقل در نظر بگيريم به صورت رشته اي پيوسته با شكلهاي مختلف درنظر ميگيريم , مثلا الكترون را مي توان مانند يك النگو رشته اي بدانيم كه دو سرش بهم گره خورده و حلقه دايره اي تشكيل داده است. علت بوجود آمدن اين نظريه اين بود كه گرانش با كوانتوم مشكل دارد. حتماٌ مي دانيد در دنياي ما چهار نيروي اصلي بنامهاي الكترومغناطيسي، هسته اي قوي، هسته اي ضعيف و گرانشي وجود دارد. سه نيروي اول به ترتيب مي توانند با هم در انرژيهاي بالا متحد شوند و يك نظريه واحد داشته باشند. يعني انشعاباتي از يك نظريه ي اصلي باشند. اصطلاحاٌ مي گويند اين سه نظريه در انرژيهاي بالا تقارن دارند و در انرژيهاي معمولي دچار شكست خودبخودي تقارن مي شوند. اما چهارمين نيروي اصلي يعني گرانش دو مشكل اساسي دارد. يكي وحدت نيافتن با سه نيروي ديگر و ديگر اينكه اگر ذرات را نقطه اي در نظر بگيريم، سطح مقطع برهم كنش نيروي گرانشي بين دو ذره ي نقطه اي كه بهم نزديك مي شوند طبق نظريه ي كوانتومي بي نهايت بدست مي آيد. از اينرو ذرات بصورت ريسمانهاي يك بعدي در نظر گرفته شدند. مثلا الكترون يا كواركها همگي ريسمانهاي بسته و حلقوي با شكلهاي مختلفند. در اين تصورجديد، ديگر برهم كنش ذرات در زمان و مكان خاص رخ نمي دهد بلكه شما دو حلقه داريد كه در فضا بهم نزديك مي شوند و با عكسبرداي تخيلي يك پوسته به شكل شلنگ نمايش داده مي شود. مثل اينكه دو شلنگ بهم برخورد كرده باشند و دو شلنگ جديد بوجود آورده باشند. در اين نظريه هم وحدت ميسر است و هم بينهايتهاي گرانش كوانتومي برطرف مي شود.

نظريه ي ريسمان ادعا مي كند كه دنياي ما 10 بعديست. يعني 9 بعد مكاني و يك بعد زماني دارد. اين برخلاف تجربيات ماست. يعني ما فكر مي كنيم كه در دنيايي با سه بعد مكاني و يك بعد زماني زندگي مي كنيم. به همين دليل توجيه مي كند كه 6 بعد اضافي در واقع در دنياي ما وجود دارند ولي فشرده شده اند. فشرده شدن يعني اينكه مثلا شما يك شلنگ را از فاصله ي دور بصورت يك بعدي مي بينيد اما از نزديك بصورت يك استوانه ي دو بعدي. در نظريه ي ريسمان اشكالاتي هم وجود دارد. مثلا تمام جوابهايي كه براي ريسمانهاي موجود در ابعاد R بدست مي آيد در ابعاد R-1 هم بدست مي آيد. يعني اصطلاحا ابعاد بزرگ و كوچك خواص مثل هم دارند كه بطور بديهي غلط است. و اينكه ما مي دانيم كه دما حداقل دارد ولي نظريه ي ريسمان مي گويد علاوه بر اين حداقل دمايي، يك حداكثر هم وجود دارد به اندازه ي 1032 سانتيگراد
اگر كمي در فيزيك نوين مطالعه كرده باشيد حتما با تئوري ريسمان برخورد داشته ايد . ما در اين مقاله سعي داريم تا اندكي از ناگفته هاي ريسمان ها را مطرح كنيم و به اطلاع شما برسانيم . حال مقدمه از ريسمان ها را مطرح مي كنيم .

در تئوري ريسمان به جاي اينكه ذرات سنگ بناي اوليه قرار داده شوند ريسمان هاي كيهاني ملاك قرار مي گيرند كه اندازه هاي بسيار كوچك است و اگر اين تئوري را گرانش كوانتومي باشد پس اندازه ي ريسمان ها بايد با ثابت طول پلانك كه برابر 33^10 است متناسب باشد . هر چند كه اين مقدار بسيار كوچك است به بسيار سخت مي توان آن را تصور كرد . همچنين اين ريسمان ها قادرند تا به صورت حلقه در آيند و با يكديگر پيوند برقرار كنند و متصل شوند و يا به صورت يك تار مو حالت خود را حفظ كنند .

اين ريسمان ها مي توانند با هر نوع نوسان خود ذره اي خاص را پديد آورند براي مثال مي توانند با يك نوسان خاص الكترون بسازند و با نوسان ديگر گراويتون را خلق كنند . تئوري ريسمان در اصل بوزونيك است يعني براي توصيف ذرات حمل كننده نيرو است و در آن ساختار فرميونيك جايي ندارد . ولي مطرح كنندگان نظريه ي ريسمان براي توصيف اين حالت ابرتقارن را وارد اين نظريه كرده اند كه در اين صورت هر دو هم فرميون ها داراي جايگاه هستند و هم بوزون ها . در اين صورت نظريه هايي پديد مي آيند كه ابرريسمان ناميده مي شوند . نظريه هاي ابر ريسمان بر پنج نوعند كه در ادامه مقاله مي توانند آن گفته شده اند .

يك تصوير نو از تئوري ريسمان

متخصص هاي نظريه ي ريسمان بر اين باور هستند كه پنج تئوري ابر ريسمان وجود دارد . نوع I ، نوع IIA و نوع IIB و دو حالت تئوري ريسمان اكتشافي يا هترو تيك كه عبارتند از : ( (heterotic E8×E8 و ديگري ريسمان (heterotic SO(32) ) تفكر اين است كه از بين اين پنج نماينده براي تئوري ريسمان تنها يك تئوري درست است * يك تئوري براي همه چيز * و مي گفت كه فضا – زمان ده بعدي در چهار بعد كه امروزه توسط دانشمندان تأييد شده است فشرده شده است . ديگر تئوري ها سعي در اين داشتند كه تئوري ريسمان را رد كنند .

اما امروزه مي دانيم كه اين تصوير ساده چندان درست هم نيست و اين پنج تئوري ابر ريسمان به يكديگر متصل هستند . همچون يك تئوري خاص و پايه اي . اين تئوري ها به دگرگوني وابسته اند كه به آن دوگاني مي گوئيم . اگر دو تئوري با دوگاني دگرگوني وابسته اند ، اين بدان معنا است كه اولين تئوري مي تواند در برخي از راه ها دگرگون شده باشد . به اين دو تئوري دوگانه براي يكديگر گفته مي شود .

اين كميت هاي پيوند دوگانگي ها جدا از هم تصور مي شدند . مقياس ها فاصله هاي كم و زياد ، نيرو ، طول و ... . اين كميت ها هميشه در فيزيك در هر دو تئوري ميدان هاي كلاسيك و تئوري ذرات كوانتومي داراي حد خاصي هستند . اما ريسمان ها مي توانند تفاوت بين كوچكي و بزرگي ، نيرومندي و ضعف باشند .

آنتروپي سياهچاله چيست ؟

عقيده نظريه ريسمان در زمينه ي سياهچاله : همانطور كه مي دانيم سياهچاله ها نتيجه معادلات اينشتين هستند و چون تئوري ريسمان وجود گرانش را مي پذيرد و شامل معادلات اينشتين نيز مي شود پس وجود سياهچاله ها را نيز مي پذيرد . اما تئوري ريسمان بيشتر از تقارن جالب انواعي از ماده كه معمولا" در معادلات اينشتين عادي به نظر مي رسند بر خواسته است . بنابراين سياهچاله در بافت تئوري ريسمان موضوعي جالب براي مطالعه هستند .

دو مقدار مهم در ترموديناميك دما و آنتروپي است . گرما همان چيزي است كه آن را به خوبي مي شناسيم و مي توانيم آن را از بخاري يا ديگر اجرام گرما زا حس كنيم . آنتروپي در زندگي روزانه مردم يك امر بيگانه است .

فرض كنيد ما يك جعبه ي پر از گاز داريم كه مولكول هاي گاز مورد نظر M نام دارد . دماي گاز درون جعبه در واقع ميانگين انرژي جنبشي ذرات گاز است . هر مولكول همچون يك ذره ي كوانتومي حالت انرژي كوانتيده دارد . اگر ما تئوري كوانتوم را در مورد اين مولكول ها درك كنيم ، مي توانيم حالت ميكروسكوپي يا زير كوانتومي موجود را محاسبه كنيم ، در اين صورت عددي از محاسبات پديد مي آيد اگر ما لگاريتم آن عدد را به دست آوريم آنگاه آنتروپي پديد آمده است .

زماني كه اين موضوع كشف شد كه سياهچاله ها مي توانند با توجه به فرايند هاي كوانتومي نابود شوند به نظر مي آمود كه آنتروپي و دما دارايي ترموديناميك هستند . دماي سياهچاله با معكوس جرمش متناسب است . بنابراين سياهچاله با نابودي اش گرم و گرمتر از دوره ي سابق خود مي شود . آنتروپي سياهچاله يك چهارم منطقه ي افق رويداد است ، بنابراين آنتروپي همچون سياهچاله كوچك و كوچكتر مي شود و در نتيجه منطقه ي افق رويداد نيز رفته رفته كاهش مي يابد .

حال بايد گفت كه در تئوري ريسمان نقل روشني بين زير كوانتوم ها و تئوري كوانتوم و فرض آنتروپي سياهچاله وجود ندارد .

ريسمان ها و گرانش

اگر تئوري ريسمان همان تئوري گرانش است چظور مي توانيم را با تئوري گرانش اينشتين مقايسه كنيم ؛ چه رابطه اي بين هندسه ي فضا – زمان و تئوري ريسمان وجود دارد .

ساده ترين نوع براي تصور سفر يك ريسمان در فضا – زمان تخت d بعدي ، به معناي سفر از يك سوي فضا به سوي ديگر آن است در صورتي كه صداي تيك تيك زمان به گوش مي رسد . يك ريسمان يك جسم يك بعدي است ، اين بدان معنا است كه اگر تو بخواهي در طول يك ريسمان سفر كني فقط مي تواني به جلو و عقب روي و اين امكان وجود ندارد كه به يك سو يا بالا و يا پائين بروي . يك ريسمان مي تواند به يك سو مثلا" بالا و پائين در فضا – زمان حركت كند . اگر چه يك ريسمان همچنين مي تواند گردادگرد فضا – زمان حركت كند . آنها در يك سطح از فضا زمان كشيده مي شوند و همانند جارويي عمل مي كنند كه به آن ريسمان ورد شيت ( كلمه ي ورد شيت يك واژه ي انگليسي است كه به صورت worldsheet است اين كلمه معادلي صريحي در فارسي ندارد ولي اگر بخواهيم معادلي براي آن بيابيم مي توانيم بگوئيم صفحه يا ورقه جهاني ) كه در واقع دو بعد از سطح و يك بعد از فضا و يك بعد از زمان است .

ريسمان ورد شيت يك كليد براي تمام فيزيك ريسمان ها است . يك ريسمان نوسان مي كند و از ميان چهار بعد فضا – زمان سفر مي كند . اين نوسان ها مي توانند در دو بعد ريسمان ورد شيت نمايان گر شوند كه همچون منظره ي اين نوسان ها در دو بعد در تئوري كوانتوم گرانشي است . در واقع بايد اين نوسان هاي ايجاد شده با مكانيك كوانتوم و تئوري نسبيت خاص هماهنگ باشند . تعداد ابعاد فضا – زماني در تئوري ريسمان براي نيروها كه همان تئوري بوزونيك است به 26 تا محدود مي شود و 10 بهد از آن در تئوري بوزونيك ، فرميونيك كه همان ابر ريسمان است مشترك است .

بنابراين گرانش از كجا مي آيد ؟

اگر ريسمان ها در فضا – زماني كه توسط ريسمان هاي ديگر محصور است سفر كنند ، سپس طيف نوسان يك ذره با 2 اسپين و جرم صفر را شامل مي شود ، در اين صورت ذره گراويتون خواهد بود كه حامل نيروي گرانشي است .

جايي كه گراويتون وجود دارد بايد گرانش نيز وجود داشته باشد . گرانش در كجاي تئوري ريسمان جاي دارد ؟

ريسمان ها و هندسه فضا – زمان

تئوري كلاسيك از هندسه فضا زمان كه ما به آن گرانش مي گوئيم به معادلات آلبرت اينشتن دانشمند بزرگ آلماني الاصل بستگي دارد كه در آن خميدگي فضا – زمان به توزيع ماده و انرژي در آن بستگي دارد . اما معادلات اينشتين در تئوري ريسمان چگونه مطرح شده اند ؟

اگر يك ريسمان در فضا – زمان خميده به سفر بپردازد ، سپس ريسمان هم با اين خميدگي متناسب مي شود همچون يك ريسمان تكثير يافته . و اين سازگار با مكانيك كوانتوم و معدلات اينشتين در مورد خميده شدن فضا – زمان است . حال اين امري واقعي است ! اين نتيجه اي متقاعد كنند براي مطرح كنندگان تئوري ريسمان بود . تنهاذ تئوري ريسمان از فيزيك فضا – زمان خميده گرانش را پيش بيني نمي كند ، اما مي گويد كه معادلات اينشتن از فضا – زمان خميده در تكثير ريسمان ها اطاعت مي كنند .

آيا فضا – زمان بنيادي است ؟

رابطه ي پيچيده اي بين تئوري ريسمان و فضا – زمان وجود دارد . تئوري ريسمان از اين معادلات اينشتين به طور كامل اطاعت نمي كند . در تئوري ريسمان سري هاي زيادي براي اصلاح تئوري گرانش وجود دارد . در شرايط پائين تر از نرمال اگر ما فقط به مقياس بزرگتر از ريسمان ها نگاه كنيم اين فواصل قابل ملاحضه نيست . اما اگر مقياس فاصله اي كم باشد اين اصلاح ها بزرگتر مي شوند تا از معادلات اينشتين براي توصيف نتيجه بزرگتر نشوند .

در حقيقت زماني كه سطح اين اصلاحات بزرگتر شود هندسه فضا – زماني براي تضمين توصيف نتيجه وجود ندارد . در واقع معادلات براي محاسبه ي فضا – زمان غير ممكن مي شود . اما چيزي كه در اين تئوري در فاصله هاي زياد نمايان گر مي شود پيوندي ضعيف است . اين عقيده اي با درگيري هاي بزرگ فلسفي است .

فاصله هاي كم و زياد

تقارن دوگانه كه استعداد هاي پيچيده و مبهمي براي تشخيص مقياس فاصله هاي زياد و كم مي خواهد دو گانگي تي T – duality خوانده مي شود . و از حدود ابعاد اضافه در تئوري ابر ريسمان كه حدود شش تا است مي آيد .

فرض كنيد ما در فضا – زمان 10 بعدي هستيم كه بدين معنا است كه 9 بعدي فضايي و يك بعد زماني دارد . گرفتن يكي از اين نه بعد فضايي دايره اي به شعاع R مي سازد . كه در جهت براي فاصله L=2p R گرفته مي شود . شما در دور اين دايره حركت مي كنيد و به جايي كه از آنجا حركت خود را آغاز كرده ايد باز مي گرديد .

يك ذره كه دور اين دايره به سفر مي پردازد داراي مقدار حركتي خواهد بود كه گرداگرد اين دايره است كه به مجموع انؤزي ذره كمك مي كند . اما موضوع در رابطه با يك ريسمان كاملا" تفاوت دارد . زيرا در سفر ، ريسمان مي تواند دور دايره را خميده كند . عدد زماني پيچيدن اين ريسمان به دور دايره عدد پيچ در پيچ خوانده مي شود .

حال مورد عجيب در مورد تئوري ريسمان اين است كه اين مقدار و اين نوع پيچش مي تواند تعويض شود . ما ميزان اين طول را با تغيير شعاع دايره با مقدار

L(st)^2/R

تغيير مي دهيم ، در حالي كه Lst طول ريسمان است . اگر R از طول ريمان خيلي كوچكتر باشد سپس مقدار

L(st)^2/R

بسيار بزرگ خواهد شد ؛ بنابراين مقدار مبادله و نوع پيچش ريسمان تبادل يك مقياس فاصله اي بزرگ با يك مقياس فاصله اي زياد است .

اين نوع از دوگانگي دوگانگي تي T – duality خوانده مي شود . دوگانگي تي به تئوري هاي ابرريسمان نوع هاي IIA و IIB است . اين بدان معنا است كه اگر اين دو تئوري در روي يك دايره فشرده شوند ، سويچ مقدار و نوع پيچش و سويچ مقياس فاصله اي با تأثير دو تئوري بروي يكديگر تغيير مي كند .

بنابراين دوگانگي تي در مقياس هاي مختلف داراي تفاوت است . مثلا" در مقياس هاي فاصله اي بسيار بزرگ براي مقدار كم در ريسمان ها است و نوع پيچش براي ريسمان با مقياس هاي بسيار كوچك . حال همه ي اين گفته تفسير جالبي از اين است كه فيزيك چگونه بعد از كپلر و نيوتون در جريان بوده و توسعه يافته است .

ريسمان ها و پيوند ضعيف

ثابت اتصال و پيوند چيست ؟

اين يكي از اعدادي است كه در مورد چگونگي نيرو و كنش متقابل سخن مي گويد . براي مثال : ثابت نيوتن ثابت پيوند براي نيروي گرانش است . اگر ميزان ثابت كنوني نيوتن دوبرابر بود سپس ما گرانش را در سطح زمين دو برابر احساس مي كرديم و همچنين از زمين گرانش ماه و خورشيد نيز دو برابر احساس مي شد و غيره . يك ثابت پيوندي بزرگتر بدان معنا است كه آن نيرو قوي تر است و ثابت پيوندي ضعيف تر بدان معنا است كه نيروي مورد نظر ضعيف تر است .

هر نيرويي داراي ثابت پيوندي است . براي مثال در نيروي الكترومغناطيسي ثابت پيوندي با مربع با الكتريكي متناسب است . زماني كه فيزيكدان ها رفتار كوانتوم هاي الكترومغناطيسي را مورد مطالعه قرار دادند ، آنها كاملا" قادر نبودند تا تمام تئوري ها را حل كنند . بنابراين مقداري از قوانين روبه روي خود را مي شكستند تا به توانند معادلات را حل كنند و هر جايي كه شكسته مي شد راه را براي حل موضوعات بعدي و ثابت هاي پيوندي باز مي كرد . در انرژي هاي عادي در الكترو مغناطيس ثابت پيوند كوچك است و بنابراين اولين قسمت اندكي شكسته شده تقريب خوبي براي پاسخ واقعي بود . اما اگر ثابت پيوند زياد باشد متودهاي محاسبه نيز زير پا گذاشته مي شود و قسمت هاي كوچك نيز بي ارزش مي شوند . اين موضوع در تئوري ريسمان نيز قابل رخ دادن است . تئوري هاي ريسمان داراي ثابت پيوندي هستند . اما با تئوري ذرات تفاوت دارد . در تئوري ريسمان ثابت تنها يك عدد نيست و به نوع نوسان ريسمان وابسته است كه آن را كندي مي خوانند . مبادله ميدان كندي از تبادل ثابت هاي پيوندي بسيار بزرگ ياكوچك كم مي شود .

اين تقارن دوگانگي اس S – duality خوانده مي شود . اگر دو تئوري ريسمان توسط دوگانگي اس به هم وابسته باشند در اين صورت ثابت پيوندي يكي ضعيف خواهد بود ديگر در مقابله با آن ثابت پيوندي قوي خواهد داشت . بايد توجه داشت كه تئوري با نيروي پيوندي نمي تواند مفهومي از بسط آن در سري هاي ديگر باشد . و اما تئوري با نيروي پيوندي ضعيف اين امكان را دارد . بنابراين اگر دو تئوري در دوگانگي اس به هم وابسته اند ما بايد تئوري ضعيف را درك كنيم و اگر در فهم اين موضوع كاملا" موفق باشيم مي توان گفت كه تئوري ريسمان را كاملا" فهميده ايد . اين در واقع ضرب المثلي در بين فيزيكدان ها است .

تئوري هاي ابرريسمان وابسته به دوگانگي اس عبارتند از : نوع I با تئوري ابر ريسمان (heterotic SO(32) ) و تئوري ابر ريسمان IIB با خودش .

اين به معنا است ؟

دوگانگي تي چيزي منحصر به فرد در فيزيك ريسمان ها است ، آن چيزي است كه از عهده ي ذرات خارج است و قادر به انجام آن نيستند ، زيرا يك ذره نمي تواند همانند يك ريسمان گرداگرد يك دايره خميده شود . اگر واقعا" تئوري ريسمان نظريه ي درستي در طبيعت است بايد بر سطح هاي عميق نيز دلالت كند . مقياس هاي فاصله اي كوچك در فيزيك به صورت مستقل اصلاح نشده اند ، اما همانند يك سيال است كه وابسته به تحقيق ما و استفاده از اندازه ها است ، اين ها است كه حالت تحقيق را مشخص مي سارد .

در قسمت ديگر كه دوگانگي اس است به ما مي آموزد كه حد نيروي پيوندي در ريسمان ها مي تواند در حدهاي ضعيف براي ريسمان هاي مختلف محاسبه شود . اما اين نتيجه اي عاقلانه براي مكانيك كوانتوم گرانشي است ؛ زيرا همانطور كه مي دانيم در تئوري آلبرت اينشتن آمده است اجرام با بزرگي زياد بروي فضا – زمان اطراف خود تأثير مي گذارند و آن را خميده مي كنند .

اين مقاله اي مختصر در زمينه ي نظريه ي ريسمان بود ، زيرا همانطور كه مي دانيم تئوري ريسمان پيچيده است و جابراي بحث در آن باقي است و مي توانيم چندين ده صفحه آن را به تفسير گذاريم . انشا الله به ياري خداوند وتعال ، سعي داريم كه در مقالاتي ديگر ، مباحث گفته نشده ي تئوري ريسمان را هر چند مختصر توضيح دهيم .

Read more...

۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه

جاسوسي

حدود سي سال از پرتاب اولين ماهواره هاي جاسوسي استراق سمع الكترونيكي مي گذرد.

در سال ۱۹۷۷ ميلادي، طي ماجراي محاكمه يك جاسوس آمريكايي كه مأمور سابق سيا بود، افشا شد كه سازمان اطلاعات مركزي آمريكا در گذشته، پروژه اي را به نام پيراميدر در حال تكميل داشته است. اين پروژه سه ماهواره مخابراتي بسيار نيرومند بودند كه مي بايست ارتباط ميان اداره مركزي سيا در ايالت ويرجينيا را با جاسوسان گوناگون اين سازمان كه در گوشه و كنار دنيا پراكنده اند، از طريق فرستنده و گيرنده هاي بسيار ظريف و كوچك (در درون ساعت، خودكار، سنجاق سينه و...) برقرار سازند، ضمن آن كه اطلاعات بدست آمده توسط دستگاههاي بسيار كوچك و ظريفي كه جاسوسان آمريكا در گوشه و كنار دنيا كار مي گذاشتند نيز توسط همين ماهواره ها مخابره مي شد.
در پي افشاي پروژه پيراميدر، سيا آن پروژه را حذف و پروژه هاي ديگري را با كيفيت مشابه، شايد هم برتر به مرحله اجرا گذاشت.
از قراري كه در دادگاه افشا شد، ماهواره هاي پيراميدر داراي ۳۵۰۰ كانال بودند و ارتباط بدين ترتيب انجام مي گرفت كه حين مخابره پيامها، فركانس هم مرتبا تغيير مي كرد تا سيستم هاي الكترونيكي شوروي پي به مفهوم پيامها نبرند. كمپاني TRW مسئول ساخت ماهواره هاي فوق بود.
ماهواره هاي جاسوسي استراق سمع الكترونيكي در رديف فوق محرمانه ترين سيستم هاي فضايي هستند كه آمريكا و روسيه (اتحاد جماهير شوروي سابق) ظاهرا در اختيار دارند و حدود سي سال است كه نام اين ماهواره ها به ميان آمده است.
اطلاعاتي كه تاكنون در مطبوعات تخصصي امور فضايي به چاپ رسيده، اكثرا نامفهوم بوده و در بسياري اوقات داده هاي دو مقاله با يكديگر مطابقت ندارند. اين ماهواره ها را در زبان انگليسي با سه نام بيان مي كنند. فرت (Ferret)، الكترومگنتيك ريكونيسنس و يا نامي كه براي ماهواره هاي جاسوسي روسيه به كار مي برند تحت عنوان راديو استور دامپ (Radio Store-Dump) است. ماهواره هاي جاسوسي استراق سمع الكترونيكي به گروهي از ماهواره هاي جاسوسي اطلاق مي شود كه با رخنه در سيستم هاي ارتباطات نظامي و غيرنظامي پيامها را ضبط كرده و سپس به مراكز زمين مخابره مي كنند.
ايالات متحده آمريكا در سال ۱۹۸۰ از ماهواره اي به نام فرت (همانگونه كه قبلا گفته شد) ساخت مجمع هوا فضايي لاكهيد مارتين استفاده مي كرد. اعتقاد بر اين است كه اين ماهواره ۵۰۰ پوند وزن داشت و توسط راكتهاي توراد آجنا به فضا پرتاب شد. چنان كه مجله معتبر هواپيمايي و تكنولوژي فضايي در جدول راهنماي ماهواره هاي خود مي آورد، نسل پيشرفته ماهواره هاي فوق به رمز ۷۱۱ ناميده مي شود و توسط مجتمع هوا فضايي هيوز در حال تكميل است.
اما در مورد ماهواره هاي جاسوسي استراق سمع الكترونيكي شوروي (روسيه) كه به آنها استوردامپ راديو مي گويند، به احتمال قوي از همان سري كاسموس است. گرچه اين احتمال هم مي رود از انواع محدود ماهواره هاي مخابراتي نظامي و يا غيرنظامي اين كشور چون گلز، اكران، مولينا باشد.
اين ماهواره ها در شوروي سابق معمولا هر ۸ ماهواره در يك راكت و يكجا به فضا فرستاده مي شدند، گرچه كه گاه به صورت انفرادي نيز ممكن است پرتاب شوند. به عنوان مثال در اين مورد اتحاد جماهير شوروي در سال ،۱۹۷۹ ۱۹ ماهواره از اين نوع را، به صورت دو سري هشت تايي و سه سري انفرادي، در مدار زمين قرار داد. گروه ديگري از ماهواره ها كه در اين رده قرار دارند ماهواره هاي جاسوسي، رهگيري اطلاعاتي هستند كه به آنها ماهواره هاي سيجينت (sigint) مي گويند و در مورد آنها نيز اطلاعات ضد و نقيضي وجود دارد.
اين ماهواره ها را سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (CIA) در اختيار دارد و گفته مي شود ماهواره هايي هستند به نام رايوليت و آرگوس كه مجتمع فضايي تي آر دبليو آنها را ساخته است. البته در مورد اين كه آيا واقعا ماهواره هايي به نام آرگوس وجود داشته باشد يا اين كه پروژه آن قبلا حذف شده، جاي شك و ابهام است. در اين مورد مجله هواپيمايي و تكنولوژي فضايي در شماره مورخ ۱۴ مي سال ۱۹۷۹ خود معتقد است، پروژه اين ماهواره در سال ۱۹۷۵ حذف شد. در حالي كه روزنامه نيويورك تايمز مورخ ۲۹ آوريل ،۱۹۷۹ اعتقاد دارد دو دستگاه از ماهواره هايي كه گمان مي رود رايوليت باشند، در حقيقت ماهواره هاي آرگوس هستند.
علاوه بر اين دو ماهواره كه به آنها اشاره شد، ماهنامه سياسي _ خبري خاورميانه مورخ سپتامبر ،۱۹۸۰ ضمن اشاره به دو ماهواره رايوليت و آرگوس از دو ماهواره ديگر به نامهاي مرد آبي (آكوآمن) و شالت نيز به عنوان ماهواره هاي مشابه نام مي برد. اينكه آيا چنين ماهواره هايي وجود دارند يا نه را هم نمي توان با صراحت اعلام كرد، زيرا ماهنامه فوق الذكر، تنها منبعي است كه به آنها اشاره كرده و به غير از آن در هيچ منبع ديگري از آنها سخن نرفته است.
ماهواره هاي جاسوسي رهگيري اطلاعاتي وظيفه شان رخنه در سيستم هاي مخابراتي موشكهاي قاره پيماي شوروي و دريافت اطلاعاتي است كه آنها از لحظه روشن شدن موتور تا لحظه بازگشت به زمين از طريق دورسنجي (تله متري) به ايستگاه كنترل مركزي، پايگاهي در شوروي مخابره مي كنند كه البته خود ماهواره ها بعدا اطلاعات دزديده شده را به مراكز تعبير و تفسير آمريكا ارسال مي دارند.
اعتقاد بر اين است كه آمريكا تا سال ۱۹۸۰ چهار دستگاه از ماهواره هاي فوق را به ترتيب در ۱۶ مارس ،۱۹۷۳ ۲۳ مي ،۱۹۷۷ ۱۱ دسامبر و ۷ آوريل ۱۹۷۸ توسط راكتي از نوع اطلس آجنا به فضا فرستاده است و طبق اسناد غيررسمي گمان مي رود از چهار ماهواره دو ماهواره نخست نزديك شاخ آفريقا قرار داشته باشند و براي رهگيري اطلاعاتي موشكهايي با سوخت مايع شوروي (روسيه) كه از پايگاه تيورانام اين كشور پرتاب مي شدند به كار روند و دو ماهواره ديگر بيشتر در حكم ذخيره هستند، كمي دورتر به جهت شرق استقرار يافته اند و بر موشكهاي با سوخت جامد از قبيل اس _ اس _ ۱۶ و اس _ اس _ ۲۰ كه از شمال روسيه پرتاب مي شدند نظارت داشته اند.
جالب است بدانيم روسيه به ماهواره هاي مشابه احتياج ندارد! زيرا به سبب نزديك بودن پايگاههاي پرتاب موشك آمريكا به سواحل اقيانوس اطلس، كشتي هاي مخصوص روسي با كيفيتي بهتر از ماهواره هاي آمريكايي در حاليكه فاصله شان به زحمت به چند صد كيلومتر تا پايگاههاي آمريكا مي رسد و يا توسط بالونهاي مخصوصي كه در خاك كوبا به هوا فرستاده مي شوند، مي تواند به كسب اطلاعات بپردازد.
***
هم اكنون در سال ۲۰۰۶ ميلادي با وجود پيشرفت اعجاب انگيز تكنولوژي مي توانيد تصور كنيد كه ديگر ماهواره هاي جاسوسي به راحتي صداي شما را حتي در چندين طبقه زيرزمين نيز مي توانند مخابره كنند. يا شايد براي داشتن خبرهاي موثق از نحوه كار جاسوسان فضايي بهتر است ۳۰ سال منتظر بمانيم تا اطلاعات طبقه بندي را كشورهاي ابرقدرت هوافضايي ارائه دهند.
عميد نمازي خواه
منبع: همشهري



يكی از مصادیق جرائم علیه امنیت ملی هر کشوری ، جاسوسی است و لذا بخشی از قوانین کیفری کشورها به این موضوع اختصاص یافته است.سازمان های جاسوسی بیش از هر چیز در صدد شکار "ماموران در محل" یعنی افرادی که در داخل یا پیرامون اهداف مورد نظر آنها قرار دارند بر می آیند.

سوژه جاسوسی موضوع اصلی رمان ها و فیلمهای بی شماری بوده است و باز هم خواهد بود. قدمت پدیده جاسوسی تا آن حد کهن است که به تاریخ پیدایش بشر برمی گردد. تورات، داستان روسای قبایلی را که موسی برای شناسایی سرزمین کنعان فرستاده بود برای ما حکایت می کند و از ماموران یوشع در شهر "اریحا" و بسیاری جاسوسان دیگر نیز نام می برد.

کتیبه های معابد "القصور" در مصر و آبیدوس از پیروزی توتمس سوم به یاری جاسوسان در نبرد " مجدو" سخن می گویند. در انگلستان دوران الیزابت اول ، ملکه تاج و تختش را مدیون مامورانی بود که صدر اعظمش -والسینگهام- برای ضد جاسوسی سازماندهی کرده بود.لویی چهاردهم از طریق زنان جاسوسی که حق.ق بسیار مناسبی دریافت می کردند از محرمانه ترین اسرار کابینه ها آگاه می شد.

تا دوران اخیر، جاسوسی فعالیتی بود که رابطه تنگاتنگی با جنگ داشت بنابراین تعجبی ندارد که دردوران فرمانروایی ناپلئون به شدت اعمال شده باشد. در اوایل قرن حاضر، بالا گرفتن خطر جنگ با توسعه سرویس های جاسوسی-اطلاعاتی و تشدید فعالیت آنها همراه بود. در این مبارزه زیرزمینی، روسها با در اختیار گرفتن رییس ضد جاسوسی اتریش، "سرهنگ ردل"، به شگفت ترین ماجراها تحقق بخشیدند؛این شخص به مدت ده سال تمام نقشه های ستاد بزرگ کشور خویش را در اختیار روسها قرار می داد.

جنگ اروپایی اول در زمینه جاسوسی مشحون از ماجراهای گوناگون است. در این جنگ، سرویس های اطلاعاتی بریتانیا به اوج شکوفایی خود رسیدند. در جنگ اروپایی دوم نیز، سرویس های جاسوسی بسیار قدرتمندتر و پیشرفته تر از گذشته نمایان شدند.هرچند جاسوسی روند تاریخ را دستخوش تغییرات بنیادین نمی کند اما می تواند حوادث آن را عمیقا دگرگون سازد.

در دوران اخیر، جاسوس ها به قلمرو اقدامات سیاسی(عدم ثبات) و عرصه دیپلماسی، اقتصادی و تکنولوژی گام نهاده اند. هنگامی که یک دولت بر آن می شود تا عملی غیر قانونی را در خارج از کشورش برای تامین و یا حفظ منافع خویش اجرا کند طبیعتا دست یاری به سوی سازمان های جاسوسی دراز می کند تا این اقدام به صورت پنهانی انجام شود.

سرویس های اطلاعاتی برای رسیدن به اهداف خود از تمام گروهها به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم استفاده می کنند اما در این میان گروههای زیر بسی برجسته تر ظاهر می شوند:

الف) زنان: هرچند تعداد زنان اغواگری که نقش بزرگی در سرویس های جاسوسی ایفا کرده باشند انگشت شمار است اما بسیار قابل توجه می نماید. "کنتس کارلایل" که الکساندر دوما او را با نام "میلادی" جاودانه کرد؛ خانم "لوییز دوکروال" که توسط لویی چهاردهم به شارل دوم(پادشاه انگلستان) قالب شد و به صورت معشوقه قدرتمند او در آمد؛ خانم "بارون دوکائولا" که توانست اسرار ژنرال" دوسیسی" (وزیر جنگ فرانسه) را در اختیار "اشتیه بر"(مسئول سازمان اطلاعاتی پروس) قرار دهد و خانم "مارت ریشه" که رییس اطلاعات آلمان را به بازی گرفت ، چهره های شاخص زنان جاسوس هستند.
در قلمرو زنان حتی به زنان بدلکار جاسوس هم برمی خوریم؛ کسانی چون "بل بوید" که به هنگام جنگ های انفصال آمریکا با اسب از میان خطوط شمالی ها عبور می کرد تا اطلاعات خود را در اختیار جنوبی ها قرار دهد و یا خانم "آلیس دوبوآ" که در جنگ جهانی اول و در بحبوحه سرمای زمستان ، کانال بلژیک را با شنا طی می کرد،بام به بام می گریخت و در زیر واگنهای فطار سفر می کرد.

ب)کشیش ها: ژنرال "پروسی دکر" در کتاب "جنگ کوچک" می نویسد: "راز ی را که زنان با کشیش ها نتوانند کشف کنند احتمالا هرگز برملا نخواهد شد."
نهاد کلیسا از گذشته ای دور تا کنون برای ادامه حیات خود هم اقدام به استخدام جاسوس کرده و هم بسیاری از کشیش هایش به استخدام سرویس های جاسوسی در آمده اند. "لویی چهاردهم" از کشیش "لانگله دوفرستوا" برای این کار استفاده می کرد و "پاپ پی ششم" نیز، در دوران انقلاب کبیر فرانسه مامور مخفی بسیار بی نظیری داشت که نامش " کشیش سیفورن دوسالومون" بود.

پ)نظامیان: گروه نظامیان سهم عظیمی در فعالیت های جاسوسی دارند.از آنجا که نظامیان در راس ستادهای بزرگ بر سازمان های اطلاعاتی تسلط دارند بعضا اتفاق می افتد که آنها جاسوس باشند.

ت) همجنس بازان: این گروه غالبا جاسوسانی عالی از آب در می آیند. دیپلمات هایی چون "برگس" و "مک لین" در این گروه قرار می گیرند.دلیل این استعداد بی شک در تمایلی است که همجنس بازان به رازگویی و درد دل با هم دارند.

نکته بسیار قابل توجه در بررسی پدیده جاسوسی این است که سازمان های جاسوسی بیش از هر چیز در صدد شکار "ماموران در محل" یعنی افرادی که در داخل یا پیرامون اهداف مورد نظر آنها قرار دارند بر می آیند.به عنوان نمونه، پس از جنگ جهانی دوم از آنجا که هدف اصلی سازمان اطلاعات شوروی (GRU) دستیابی به تحقیقات اتمی آمریکا بود بنابراین به شکار شخصیت هایی که در رده های گوناگون این تحقیقات شرکت داشتند همچون "هری گلد" ، "کلاوس فوخ" ، "دیوید گرین گلاس" و "روزنبرگ ها" روی آورد.

یکی از مصادیق جرائم علیه امنیت ملی هر کشوری ، جاسوسی است و لذا بخشی از قوانین کیفری کشورها به این موضوع اختصاص یافته است. در عین حال، جاسوسی یک جرم فراملی و فرامرزی است که طی آن، اخبار و اطلاعات طبقه بندی شده در اختیار کشور یا کشورهای دیگر قرارمی گیرد. با توجه به ماهیت فراملی و فرامرزی جرم جاسوسی، برخی معاهدات و کنوانسیون های بین المللی به مقوله جاسوسی پرداخته و موضوع جاسوسی به عنوان یکی از موضوعات حقوق بین الملل مطرح است.

حقوق بین الملل و جاسوسی ، عوامل ذاتی کار دولت ها هستند و از ابتدای شکل گیری دولت ها وجود داشته اند. تنظیم حقوق جاسوسی ، دارای اثرات مهمی برای آینده روابط بین الملل است چرا که نظام حقوقی متوازن برای جاسوسی می تواند امنیت ملی را تضمین نموده و در عین حال، نظارت متقابل را تسهیل نماید.

هر چند عده ای سعی در پنهان کردن مفهوم جاسوس در لوای مفهوم اصل "اطلاع رسانی آزاد" بر اساس ماده 29 اعلامیه جهانی حقوق بشر را که می گوید:" هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد؛ این حق شامل داشتن آزادی عقاید و نیز جستجو ، دریافت و پخش اطلاعات و افکار از هر رسانه ای و بدون ملاحظه مرزهاست" دارند اما بند 2 همین ماده (29) اجازه محدودیت ملی و حاکمیت سرزمینی را برای حقوق بشر و آزادی های مذکور صادر می کند. بند 2 چنین می گوید:" هر کس در اعمال حقوق و آزادی ها فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون داخلی مشخص شده و هدف از آن، احترام به حقوق و ازادی های دیگران و رعایت اصول اخلاقی ، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه دموکراتیک است."

Read more...
    •   
      مولاي ارحم كبوتي لحروجهي وذلة قدمي وعد بحلمك علي جهلي وباحسانك علي اسائتي فانا المقر بذنبي المعترف بخطيئتي مولاي وارحمني اذاانقطع من الدنيا اثري وامحي من المخلوقين ذكري وكنت في المنسيين كمن قد نسي مولاي وارحمني عند تغير صورتي وحالي اذا بلي جسمي وتفرقت اعضائي وتقطعت اوصالي يا غفلتي عما يرادبي
      (صحيفه سجاديه)
    free counters

      © Blogger templates ProBlogger Template by Ourblogtemplates.com 2008

    Back to TOP