۱۳۸۷ آذر ۲۴, یکشنبه
با اومانيسم آشنا شويم
اومانیسم(humanism) در فارسی به صورت اصالت انسان، انسانگرایی، انسانمداری ،آدمیت و خود بنیادی ترجمه شده است.
این مکتب انسان را محور ارزشها قرار می دهد یعنی اصالت به اراده و خواست او داده می شود. در این نظریه همه چیز از انسان شروع شده و به انسان نیز ختم می شود و هیچ حقیقتی برتر از انسان وجود ندارد بنابراین اومانیسم در مقابل مکتب دین که بر اساس خدا محوری می باشد قرار گرفته است .
ریشه ها
ریشههای انسانگرایی به معنای فوق به چندین قرن قبل از میلاد به فرهنگ یونانی میرسد. در فرهنگ یونانی، خدایان رقیبان انسانند آتش آسمان یا آتش جاویدان منحصراً در اختیار زئوس (خدای خدایان بود) و او تلاش میکرد تا این آتش به دست انسان نیفتد. انسان نیز برای دستیابی به آتش تلاش کرد تا آنان که پرومته آتش را از زئوس میدزدد و از آسمان به زمین میآورد و به انسان میدهد و بدین وسیله به او شخصیت میبخشد.
در فرهنگ یونانی این تلقی وجود داشت که انسان رقیبوار در مقابل خدایان قرار دارد و اصالت به خدایان داده می شد در مقابل این اعتقاد عدهای اصالت را به انسان میدادند که میتوان آنها را اومانیستهای قدیم نامید.
نظریه «اگوسانتریسم» (Egocentrism) یعنی خود محوری یا انسان مرکزی هسته مرکزی پاره ای از تمایلات در فرهنگ یونانی بود. اگوسانتریسم در عالم فلسفه، سوفیسم را بهمراه آورد.
اگوسانتریسم در زمینههای اجتماعی، اخلاقی و سیاسی، پایههای اصلی اومانیسم را که بعد از رنسانس به صورت روشنتر و مدونتری ظاهر گشت، پیریزی کرد.
در قرون اولیه میلادی، فرهنگ یونانی حاکم بر اروپا بود. از زمانی که رم در سال 395 میلادی سقوط کرد و مسیحیت بر غرب مسلط شد، انسان شناسی مسیحی- که براساس خدا محوری بود- بر اومانیسم الحادی یونانی غلبه کرد. لذا بعد از آن ملاحظه میشود که انسان شناسی و فرهنگ کشورهای اروپایی مذهبی است این وضع همچنان ادامه داشت تا این که دوران قرون وسطی به سر رسید و رنسانس پا به عرصه وجود گذاشت.
پیامدها و مولفه ها
از پیامدها و مولفه های اومانیسم میتوان به سکولاریزم ، خرد گرایی و تجربه گرایی، تساهل و تسامح و دست آخر آزادی خواهی اشاره نمود.
..........................................................................................................................................
اصطلاح اومانيسم را در فارسى با واژههايى مانند انسانگرايى، انسانمدارى، مكتب اصالت انسان و انسان دوستى معادل قرار مىدهند. اومانيسم در معناى رايج آن، نگرش يا فلسفهاى است كه با نهادن انسان در مركز تاملات خود، اصالت را به رشد و شكوفايى انسان مىدهد. اين مفهوم را به دشوارى مىتوان يك مكتب خاص و مستقل مانند بقيه مكاتب فلسفى به شمار آورد، بلكه اومانيسم نگرشى پر نفوذ است كه از رنسانس به اين سو در بسيارى از آرا و نظريههاى فلسفى، دينى، اخلاقى، ادبى - هنرى و نيز در ديدگاههاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى مغرب زمين، ريشه دوانده است.
واژه اومانيسم از واژگان ابداعى قرن نوزدهم است. كلمه آلمانى Humanismus براى اولين بار در سال 1808 براى اشاره به يك شكل از آموزش كه تاكيد آن بر ادبيات كلاسيك يونانى و لاتين است، جعل شد. بنابراين، واژه اومانيسم در زمان رنسانس به كار نرفته است. با وجود اين، مفهوم اين واژه در آن دوره، حضور كامل داشت. اومانيسم در اين معناى خاص بر يك جنبش فرهنگى در عهد رنسانس اطلاق مىشود كه اهتمام اصلى آن بر تحقيقات كلاسيك و بويژه لغتشناسى بود. هدف اين جنبش فرهنگى آن بود كه با توجه به متون كلاسيك فرهنگ باستانى يونانى - رومى نيروهاى درونى انسان را شكوفا سازد و دانش و زندگى اخلاقى و دينى انسانها را از قيمومت كليسا آزاد كند.
اما اومانيسم - همچنان كه اشاره شد - معناى عام و متداولى نيز دارد كه از همان معناى خاص، سرچشمه مىگيرد. در اين معناى عام، اومانيسم، ديگر به معناى يك جنبش نيست، بلكه عبارت است از: «يك شيوه فكرى و حالتى روحى كه شخصيت انسان و شكوفايى كامل او را بر همه چيز مقدم مىشمارد و نيز عمل موافق با اين حالت و شيوه فكر.» به عبارت ديگر، اومانيسم - طبق تعريفى كه اومانيستها ارائه مىدهند - يعنى: انديشيدن و عمل كردن با آگاهى و تاكيد بر حيثيت انسانى و كوشيدن براى دستيابى به انسانيت اصيل. در واقع، اين معناى از اومانيسم است كه يكى از مبانى و زيرساختهاى دنياى جديد به شمار مىآيد و در بسيارى از فلسفهها و افكار و مكاتب پس از رنسانس تا به امروز وجود داشته است. هر چند كه ظهور و بروز آن در برخى مكاتب فلسفى و سياسى، نظير پراگماتيسم، اگزيستانسياليسم، پرسوناليسم، ماركسيسم و ليبراليسم بيشتر بوده است.
اين شيوه انديشه كه «انسان» را محور توجه خود قرار مىدهد، از رنسانس به اين سو منشا تحولات و تغييرات فراوان در مقولههاى گوناگون زندگى و تمدن مردم باختر زمين شده است؛ بهطورى كه انسان گرايى را بايد از مهمترين شالودههاى تفكر جديد غرب و انديشه مدرنيسم به شمار آورد.
به طور كلى، اومانيسم در تاريخ غرب، با دو قرائتيا در دو گرايش كلى بروز كرده است؛ يكى، گرايش فردگرا و ديگرى گرايش جمعگرا. فردگرايى، كه قرائت غالب از انسان گرايى بوده است، نه تنها اصالت را به انسان، كه به «فرد انسانى» مىدهد. در عرصه حيات سياسى و اقتصادى، گرايش جمعگرا معمولا در مكاتب سوسياليسم و ماركسيسم و گرايش فردگرايانه بويژه در ليبراليسم و كاپيتاليسم، خود را نشان داده است.
2 - پيشينه و تاريخچه اومانيسم
هر چند اومانيسم در معناى خاص آن، يكى از جنبههاى اساسى و زيربنايى جنبش رنسانس است، اما پيشينه آن از لحاظ تاريخى به فرهنگ يونان باستان باز مىگردد. در يونان باستان، خدايان صفات و سجاياى انسانى و حتى صورت انسانى داشتند. موضوع شعر از حماسههاى هومرى تا واپسين دوره فرهنگ يونانى، انسان و سرنوشت او بود. اندام انسانى مهمترين موضوع هنر مجسمهسازى و نقاشى به حساب مىآمد. توجه به انسان در آن دوره به حد اعلاى خود رسيد و حتى در انديشه سوفسطاييان، انسان، مقياس همه چيز بود. سقراط نيز در همان دوره تاكيد فراوان بر خودشناسى داشت. به طور كلى، بسيارى از انديشمندان، تاريخ فرهنگ يونانى را تاريخ وقوف به ارزش حيثيت انسان و استقلال فرد انسانى مىدانند. با زوال استقلال يونان، فرهنگ يونانى هر چند به صورت رنگ باخته، به روم منتقل گرديد. دموكراسى و آزادى فردى مطابق با نمونه يونانى، در روم هرگز پا نگرفت؛ ولى به هر حال، شيوه فكر يونانى و انديشه استقلال تفكر انسانى در روم به زندگى خود ادامه داد.
اما با ظهور و اشاعه مسيحيت در روم و ديگر نقاط اروپا و نضج گرفتن كليسا، وضع از بن دگرگون شد. به مرور زمان، كليسا مدعى شد كه يگانه حافظ حقيقت الهى در روى زمين است و انسانشناسى مسيحى بر انسانشناسى متاثر از فرهنگ يونانى غالب شد. در اين دوره، علم و فلسفه خادم الهيات مسيحى است. در نتيجه، كليسا حق انتخاب مواد آموزشى و پژوهشى را از پيروان خود سلب مىكرد و حتى علوم تجربى را تحت نظارت خود در آورد.
اين جريان، بويژه، در بخشى از دوره ميانه ادامه داشت تا اين كه در قرن چهاردهم يكباره در ايتاليا گرايش آشكار به فرهنگ باستان، نخست ناگاهانه و اندكى بعد آگاهانه به طور انفجارآميز پديدار شد و پس از آن به سراسر باختر زمين گسترش يافت. اين جنبش به جنبش رنسانس (نوزايى) موسوم گرديد. نتيجه چنين نگرشى، استقلال فرد انسانى و آزادى از قيمومت كليسا و به بيان ديگر، پيدايش اومانيسم بود. اعجاب و شيفتگى اين دوره نسبتبه غنا و بارورى عهد باستان، موجب شد كه شاعران، نويسندگان، سخنوران، تاريخ نويسان و پژوهشگرانى با عنوان «اومانيست» پديد آيند كه كمال مطلوب خود را در آثار يونان باستان، قهرمانىهاى روميان و عقايد مسيحيان نخستين جستجو كنند.
به هر حال، اومانيسم يكى از شاخصههاى برجسته و جنبههاى پرنفوذ رنسانس بود كه با توجه به متون باستانى يونان، انسان را در مركز تاملات خود قرار مىداد. اين جنبش اومانيستى بيشترين اهتمام خود را صرف گريز از وضعيتحاكم در دوره قرون وسطا و نفوذ كليسايى قرار داده بود؛ و چندان دغدغه نظم دادن به انديشههاى خود در چارچوبهاى علمى و فلسفى نداشت. اومانيستها، بيشتر، از انديشههايى استقبال مىنمودند كه در تقابل و تخالف با نظام حاكم قرون وسطايى شكل مىگرفت. آنها مفاهيمى از قبيل اختيار و آزادى انسان را - در مقابل انديشه حاكميت امپراطورى و كليسا و اصول فئوداليته - همواره مىستودند. طبيعتگرايى، تصديق جايگاه لذت در زندگى اخلاقى، تساهل و تسامح دينى از ديگر موضوعاتى بود كه بتدريج مورد علاقه اومانيستها قرار گرفت.
جنبش اومانيستى هر چند به دلايل مختلف در پايان قرن شانزدهم ميلادى، به عنوان يك جنبش، رو به اضمحلال گذاشت. ولى تاثير خود را به عنوان يك نگرش نوين، در دوره خود و جريانهاى فكرى پس از خود و به طور كلى بر فكر و فرهنگ و رفتار تمدن جديد غربى تا به امروز به جاى گذاشته است؛ به طورى كه در عرصه هنر و ادب كه اومانيستها آن را به عنوان نخستين گريزگاه خود براى رسيدن به آزادى انديشه و بيان انسانى انتخاب كرده بودند، افرادى چون پترارك (1304 - 1374)، بوكاچيو (1313 - 1375) ظهور كردند كه با انسانگرايى خود و اين باور كه فرهنگ آنها همان فرهنگ عهد عتيق كلاسيك است، بينش عصر رنسانس را پىريزى كردند. نظرات آنان الهام بخش بسيارى از نويسندگان، شاعران، نقاشان و پيكرهسازان گرديد. ظهور افراد ديگرى مانند اراسموس و لوتر نيز در عرصه مذهب و پيدايش نهضت اصلاح دين (3) و پيشرفتهاى بزرگ علمى در عرصه علوم زيستشناسى، پزشكى، شيمى و فيزيك، به گونهاى تحت تاثير اين دوره و اين جريان فكرى است. از لحاظ فلسفى نيز اغلب فلسفههاى پس از رنسانس متاثر از نگرش اومانيستى بودهاند. نكته قابل توجه اين كه اومانيسم دوره رنسانس، اومانيسم فلسفى نبود؛ ولى در دوره جديد، با ظهور فيلسوفانى چون برونو، بيكن، دكارت، اسپينوزا در نحله راسيوناليستى (اصالت عقلى) و لاك، باركلى و هيوم در نحله آمپريستى (اصالت تجربهاى)، بتدريج مفاهيم منسجم فلسفى خود را باز يافت.
در قرنهاى هفدهم و هجدهم (دوره روشنگرى) تاثير انديشههاى اومانيستى بر افكار و آثار اين دوره كاملا آشكار است. در اين دوره، مجموعهاى از بزرگان ادباء، فلاسفه و دانشمندان مانند ولتر، منتسكيو، ديدرو، دالامبر، لاك، هيوم، كندرسه مىزيستند، كه اعتقاد عمومى آنها بر اين بود كه مساله اساسى و محورى وجود آدمى، سر و سامان يافتن زندگى فردى و اجتماعى بر طبق موازين عقلى است نه كشف اراده خداوند در مورد اين موجود خاكى. هدف انسان، نه عشق و ستايش خداوند است و نه بهشت موعود، بلكه تحقق بخشيدن به طرحهاى انسانى متناسب با اين جهان است كه از سوى عقل ارائه مىشود.
مىتوان گفت كه انسانگرايى اين دوره نوعى روند و حركت فرهنگى بود كه زمينههاى مختلف اخلاق، سياست، تعليم و تربيت، اقتصاد، حقوق و دينشناسى و... را تحت تاثير جدى و دگرگونساز خود قرار داده بود؛ در زمينه اخلاق، بر اساس انديشه انسانگرايانه ارزشها و بايد و نبايدهاى اخلاقى، تنها بر مبناى عقل و وجدان و اخلاق علمى - و نه بر اساس آموزههاى دينى - استوار مىشود. در عالم سياست نيز امور بر اساس اراده و خواست انسان (در قالب اكثريت) تعيين مىگردد و دموكراسى به جاى تئوكراسى مىنشيند. در واقع اكثر انديشههاى سياسى قرون اخير (خصوصا ليبراليسم) بر مبناى اومانيسم پىريزى شدهاند.
اين روند؛ يعنى روند اومانيسم در دوره روشنگرى، تا دوره معاصر همچنان ادامه يافته است. در واقع، گذشته از بسيارى از جريانهاى انتقادى كه بر عليه تفكر اومانيسم عقل محور به راه افتاده است، درونمايه بسيارى از مباحث اخلاقى، حقوقى، سياسى، دينى و زيباشناختى معاصر را هنوز انديشههاى انسان گرايانه شكل مىدهد؛ هر چند كه نامى از اومانيسم در خلال برخى از اين مباحثبرده نشود. اومانيستهاى امروزى، بيشترين تاثير را از ديدگاههاى اومانيستى عصر روشنگرى پذيرفتهاند.
3 - جمعبنديى از مؤلفههاى اومانيسم
در مجموع، از قرن چهاردهم ميلادى تا به امروز، اومانيسم در معناى عام خود، مؤلفههاى زير را مد نظر داشته است. مسلما شدت و ضعف و چگونگى بعضى از اين عناصر در نحلههاى مختلف اومانيستى و انديشههاى افراد گوناگون، متفاوت خواهد بود:
1 - محوريت انسان و پايبندى به خواستها و علايق انسانى؛ 2 - اعتقاد به عقل، شك گرايى و روش عملى به عنوان ابزارى مناسب براى كشف حقيقت و ساختن جامعه انسانى؛ 3 - برشمردن عقل و اختيار به عنوان ابعاد بنيادى وجودى انسان؛ 4 - اعتقاد به بنا نهادن اخلاق و جامعه بر مبناى خودمختارى و برابرى اخلاقى؛ 5 - اعتقاد به جامعه باز و تكثرگرا؛ 6 - تاكيد بر دموكراسى، به عنوان بهترين تضمين كننده حقوق انسانى در برابر اقتدار فرمانروايان و سلطهجويى حاكمان؛ 7 - التزام به اصل جدايى نهادهاى دينى از دولت؛ 8 - پرورش هنر مذاكره و گفتگو، به عنوان ابزار حل تفاوت و تقابل فهمهاى مختلف؛ 9 - اعتقاد به اين مطلب كه تبيين جهان بر پايه واقعيات ماوراى طبيعى و توجه به يك جهان غيردنيوى براى حل معضلات بشرى، تلاشى استبراى ضعيف و بىارزش كردن عقل انسانى. جهان موجودى خود پيدايش (4) و انسان نيز بخشى از همين جهان طبيعت است كه بر اساس يك فرايند تحولى مداوم پديد آمده است؛ 10 - اعتقاد به اين كه تمام ايدئولوژيها و سنتها اعم از دينى، سياسى يا اجتماعى، بايد توسط انسان ارزشگذارى شود؛ نه اين كه صرفا بر اساس ايمان پذيرفته شود؛ 11 - جستجوى دائم براى يافتن حقيقت ملموس و عينى؛ با درك و اعتراف به اين كه شناخت و تجربه جديد، پيوسته ادراكهاى ناقص ما را از آن حقيقت عينى تغيير مىدهد؛ 12 - اعتقاد به اين كه اومانيسم، جانشين و بديلى واقع بينانه و معقول براى الهيات نااميد كننده و ايدئولوژيهاى زيان آور است؛ زيرا با اعتقاد به اومانيسم، خوشبينى، اميد، حقيقتطلبى، تساهل و بردبارى، عشق، ترحم و دلسوزى و زيبايى حاكم مىگردد و عقلگرايى به جاى بدبينى، ياس، جزميت، گناه، خشم و نفرت، تعصبات، ايمان كوركورانه و غيرعقلانى مىنشيند.
در اين ميان، عناصر و مؤلفههايى چون «بى همتايى فرد انسانى»، «خرد» و «روش علمى» هسته مركزى و كانونى اومانيسم را تشكيل مىدهند.
4 - اقسام اومانيسم
با توجه به سير تاريخى و نيز عرصه فعاليت و تاثيرگذارى اومانيسم، مىتوان انواع مختلفى براى آن برشمرد:
1 - اومانيسم ادبى (5) : دلبستگى و تعلق خاطر به ادبيات و علوم انسانى يا فرهنگ ادبى.
2 - اومانيسم رنسانسى (6) : تكيه بر برنامه آموزشى كه در اواخر قرون وسطى، و پس از آن، همراه با احياى نوشتههاى كلاسيك، گسترش يافت. در اين زمان، دوباره اعتماد به انسان براى تعيين صدق يا كذب امور، پديد مىآيد.
3 - اومانيسم فلسفى (7) : مجموعهاى از مفاهيم و نگرشها راجع به ماهيت، ويژگيها، توانايىها، تعليم و تربيت، و ارزشهاى اشخاص انسانى. دو نوع اومانيسم مسيحى و اومانيسم جديد، در ذيل اين نوع اومانيسم گنجانده مىشود.
4 - اومانيسم مسيحى (8) : فلسفهاى كه از خودشكوفايى انسان در چارچوب اصول مسيحى جانبدارى مىكند.
5 - اومانيسم جديد (9) : اين نوع اومانيسم به نامهاى اومانيسم ناتوراليستى، اومانيسم علمى، اومانيسم اخلاقى و اومانيسم دموكراتيك ناميده مىشود. در تعريف آن گفته شده است: فلسفهاى كه هر گونه موجود مافوق طبيعى را طرد مىكند و به طور عمده، بر عقل و علم، دموكراسى و رحم و عطوفت انسانى تكيه مىكند. اومانيسم جديد نيز منشا دوگانه دارد؛ هم منشا دينى و هم منشا دنيوى. البته، از دين در اين معنا، معنايى گستردهتر از دينهاى رسمى و الهى منظور مىشود. از اين رو، مىتوان گفت كه دو نوع ديگر اومانيسم؛ يعنى اومانيسم دينى و سكولار، ذيل اومانيسم جديد قرار مىگيرند.
6 - اومانيسم دنيوى گرا (10) : اين نوع اومانيسم، محصول عقلگرايى عصر روشنگرى در قرن هجدهم و نيز آزاد انديشى قرن نوزدهم است. امروزه، بسيارى از گروههاى اومانيستى نظير انجمن اومانيسم دموكراتيك و سكولار و اتحاديه عقلگرايان امريكايى و فيلسوفان و دانشمندان دانشگاهى، از اين نوع فلسفه حمايت مىكنند. اين نوع اومانيسم، هرگونه تلاش ماوراى طبيعى را براى حل معضلات بشرى و تبيين واقعيتهاى هستى، طرد و نفى مىكند.
7 - اومانيسم دينى (11) : بسيارى از افراد توحيدگرا و كلگراى مسيحى و همه گروههايى كه فرهنگ وابسته به اخلاق را ترويج مىكنند، خود را اومانيست دينى مىنامند. اومانيسم دينى، ديدگاههاى مشتركى با اومانيسم سكولار دارد. تنها تمايز عمده آنها، در تعريف دين و وظيفه دين است. اومانيسم دينى، تعريفى كاركردى از دين ارائه مىدهد: دين چيزى است كه نيازهاى فردى و اجتماعى انسانهايى را كه از يك جهانبينى فلسفى برخوردارند، برآورده مىسازد.
همچنان كه گذشت، گرايشهاى اومانيستى از جهتى به دو گرايش «فردگرا» و «جمعگرا» نيز تقسيم مىشود.
5 - تاثير اومانيسم بر انديشههاى دينى و فلسفى در غرب
نگرش اومانيستى، با توجهات تازه خود نسبتبه زندگى طبيعى انسان و محيط او، بى ترديد بر دستگاه دينى اثرى فوقالعاده داشت. اومانيستهاى ديندار با حركتهاى شورشگرانه خود، در صدد اصلاح دين بودند. نام جنبش دينپيرايى، هر چند قرين با نام مارتين لوتر است، اما نخستين زمينههاى آن را اومانيستها و بويژه اراسموس روتردامى، يكى از پيشتازان اومانيسم، فراهم آوردند. اراسموس كه در واقع مبشر عقل بود، مىخواست كليسا را اصلاح كند و آن را تكيهگاه عقلانى، اخلاقى و طبيعى قرار دهد. با وجود اختلاف ديدگاهها ميان اراسموس و لوتر، نظرات اراسموس نقش مهمى در قيام مارتين لوتر - كه منتهى به تشكيل مذهب پروتستان شد - داشت. هر چند اولين پيشگامان اومانيسم دينى سعى در سازشدادن انديشههاى اومانيستى با انديشههاى دينى داشتند، اما پس از دوره اصلاح، سمت و سوى اين جريان به مرور به گسترش انديشه اومانيستى و غلبه و سيطره آن بر انديشههاى دينى و الهى تمايل پيدا كرد. به يك معنا، ابتدا تلاش اومانيستها و مصلحان بر آن بود كه انديشه اومانيستى در چارچوب اصول مسيحيت تبيين گردد، ولى بعدها، به عكس؛ اين اصول مسيحى بود كه در چارچوب انديشه اومانيستى تعبير و قرائتشد. در واقع، نگرش انسان گرايانه بر نگرش دينى غالب آمد و دينهايى با عنوان «دين انسانى» مطرح گرديد. شدت اين حركتبه گونهاى بود كه حتى برخى اومانيستها از اساس منكر هرگونه آيين وحيانى شدند.
از جمله اين نوع تفكر مىتوان از «مذهب انسانى» آگوست كنت، پوزيتويست فرانسوى، نام برد كه به يك «مذهب بشرى مبتنى بر بىخدايى»، به منظور اصلاح اجتماعى، اعتقاد داشت.
در مجموع، مهمترين تاثير نگرش اومانيستى بر انديشههاى دينى در غرب را مىتوان به صورت زير خلاصه كرد:
1 - نفى واسطهگرى صاحبان قدرت و كليسا، ميان انسان و خدا؛ 2 - مقابله با تفاسير ارباب كليسا از كتاب مقدس؛ 3 - فطرى دانستن آموزههاى عصر باستان همانند تعاليم مسيحيت؛ 4 - مطرح شدن همه اديان و طرح سازگارى آنها با هم؛ 5 - پيدا شدن صبغه اين جهانى و انسانى در دين.
اما، در مورد تاثير اين تفكر بر انديشههاى فلسفى بايد گفت اغلب فلسفههاى پس از رنسانس به نحوى تحت نفوذ نگرش اومانيستى قرار گرفتهاند. اساسا، اين نوع نگرش، از مهمترين شاخصههاى فلسفه دوره جديد به شمار مىآيد. همچنان كه گذشت، اومانيسم دوره رنسانس، اومانيسم فلسفى نبود؛ اما در دوره جديد با ظهور فيلسوفانى چون دكارت، اسپينوزا، لاك، باركلى، هيوم و نيز رواج دو جريان عمده فلسفى؛ يعنى جريان عقل گرايى و تجربهگرايى، بتدريج مفاهيم فلسفى خود را باز مىيافت. در فلسفههاى عقلگرا، اگر سخن از اصالت عقل به ميان مىآيد، در واقع مرجع خود را در يك من عقلانى انسانى باز مىجويد. همچنان كه در فلسفههاى تجربهگرا كه بر اصالتحس و تجربه تاكيد مىشود، مرجع را در من تجربى انسانى بايد جستجو كرد. اصل معروف دكارتى؛ يعنى مىانديشم پس هستم ، نقطه آغاز محوريت دادن به انسان در قالب «من انديشنده» و نقطه آغاز اومانيسم فلسفى بود. البته، بايد دانست كه در فلسفه دوره جديد و بويژه در عصر روشنگرى، رويكرد انسان گرايانه، بيشتر در مباحث معرفتشناختى جلوه و نمود پيدا مىكند. گروهى از انديشمندان و فيلسوفان بر عنصر عقلى شناخت تاكيد مىورزيدند و گروهى ديگر بر عنصر حس.
توجه به خود انسان و در نظر گرفتن هويتشخصى و فرد انسانى به عنوان نقطه عزيمت تاملات فلسفى، در فلسفههاى معاصر بويژه پراگماتيسم، ماركسيسم و اگزيستانسياليسم دنبال مىشود.
6 - ملاحظه
نكته اول: با توجه به مطالب گذشته، مىتوان دريافت كه دامنه معانى اومانيسم و گرايشهاى اومانيستى بسيار گسترده است؛ به گونهاى كه با تامل و بررسى مىتوان لايههاى مختلف معنايى آن را در دورانهاى تاريخى مختلف نشان داد. اومانيسم (در معناى عام خود) همواره محور مباحث دنياى مدرن و حتى به شكلهاى مختلف، مورد توجه دوره پست مدرن است. از لحاظ گستردگى معانى، اومانيسم، بايد در هر گونه نقد و بررسى درباره آن، به تفكيك معنايى آن توجه داشت و نيز بايستى ميان گرايشهاى معتدل و افراطى آن تفاوت نهاد.
نكته دوم: اين كه اكثر تحولات دنياى جديد و شكوفايىها و ترقيها را در زمينههاى علمى، صنعتى، رفاهى، حقوقى و نيز پيدايش ساز و كارها و نظامهاى سياسى مدرن و... بايستى به نحوى در كارنامه تفكرات اومانيستى نوشت، قابل انكار نيست. اما منتقدان بى شمارى از ابتداى تاريخ اومانيسم و خصوصا امروزه، براى اين سكه، روى ديگرى نيز قائلند. بسيارى از ايرادهاى نگرش اومانيستى را مىتوان در توجه به حد و حصر و افراطى به شان و منزلت انسانى و نخوت و غرور واهى انسان به خويش و ناديده انگاشتن كاستيها و محدوديتهاى خود و عقل خود خلاصه كرد. منتقدان مىگويند عدم تامل در اين محدوديتها و كاستيها بوده است كه فرد و جامعه انسانى مدرن را دچار آسيبها و بحرانهاى جدى كرده است (ر. ك.: مدرنيته و مدرنيسم).
انسان دوره جديد مىكوشد تا خود را يگانه حقيقت هستى و خالق تمام ارزشهاى واقعى اين جهانى و حاكم بر شؤون هستى و ساير موجودات معرفى نمايد؛ فرمانرواى مطلقالعنانى كه هيچ كس را ياراى مقاومت در برابر آن نيست. اين نگرش در مقاطع فراوانى بويژه در دوره روشنگرى، شكلى افراطى و راديكال يافت؛ در صدد حذف هرگونه انديشه ماوراى طبيعى، وحيانى و دين الوهى برآمد؛ انديشهها و رويكردهاى دينى را به عنوان بزرگترين مانع جدى بر سر راه حاكميتخرد و ارزشهاى انسانى برآمد؛ انسان را به موجودى مطلق تبديل كرد. سپس كوشيد تا ارزشها و آرمانهاى انسانى و صرفا دنيوى را، بر تمام عرصههاى مختلف علمى، فرهنگى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى و... حاكم نمايد؛ كوششى كه در نهايت، نام دين به خود گرفت و عنوان «دين انسانيت» نيز پيدا كرد.
نكته سوم: در اديان آسمانى، بويژه دين اسلام، انسان علاوه بر اين كه از جايگاه ممتاز كرامت انسانى و جانشينى حضرت حق (ذات ربوبى واجد تمام صفات كمال) برخوردار است و آسمان و زمين، «مسخر» او قلمداد شدهاند، اما آنچنان وانهاده در عرصه هستى نيست كه غيرمسؤولانه تنها به خود بينديشد و آنگاه كه چيزى را در برابر منافع خود تشخيص داد، آن را ناحق تلقى كند. شان و عظمت تمامى انسانها در تفكر اسلامى محفوظ است، ولى شان آنها به ميزان تحصيل كمالات (قرب به مقام الوهى) همچنان افزوده مىگردد. نكته بسيار مهم اين است كه جهانبينى اسلامى، شان انسان را محبوس و منحصر در امور دنيوى نمىكند، اساسا در اين انديشه پايگاه و شان انسان در ارتباط با مبدا و مقصد (خداوند) معنا مىشود. ارزشهاى اخلاقى انسانى نيز، در اين راستا در نظر گرفته مىشوند. بنابراين، دين اسلام، به يك معنا نگرش انسانگرايى را تا آنجا كه به نفى ارزشهاى انسانى، اخلاقى و الهى نينجامد، مىپذيرد و بر كسب ارزشهاى انسانى و شكوفايى استعدادهاى زمينى و آسمانى او تاكيد مىنمايد، اما هيچگاه، انسان را يگانه خالق ارزش نمىداند
نكاتي درباره ي نظريه ي تكامل
اندام های وستیجیال
۲۰ قسمت از بدن که بر اساس نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسانهاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است:
۱. ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN: یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند
۲. عضلات خارجی گوش: ۳ عضله هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند. اما انسانها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد میتوانند گوششان را تکان دهند
۳. دندان عقل: در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان را جهت به دست آوردن انرژی مصرف میکردند یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر میرسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف میکند، زیاد ضروری به نظر نمیآید
۴. دنده گردنی: حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر میرسد باقیمانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده میتواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند
۵. پلک سوم: در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.
۶. تکمه یا نقطه داروین: اگر لبه خارجی لاله گوش خود را لمس کنید به یک برجستگی برمیخورید که به نام دکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.
۷. عضله زیر ترقوه: عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و قبلا برای انسان مفید بود . البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند.
۸. عضله پالماریس (خیاطه): عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله را در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده میکنند.
۹. نوک پستان در مردان: مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود میآیند. مردان دارای بافت پستانی هستند اما عملا استفادهای از آنها نمیکنند.
۱۰. عضلات صاف کننده مو: در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند.
۱۱. زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر میرسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد. اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی است.
۱۲. موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنسی نقش دارند. اما به نظر میرسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمیکنند
۱۳. دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمیرسد عملکردی را در آنها ایفا کند
۱۴.عضله کف پایی: به نظر میرسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته است . اما در انسان به نظر میرسد فقط کمی کف پا را به پایین خم میکند. در ۹ درصد مردم این عضله وجود ندارد
۱۵. رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان است
۱۶. انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند.. اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با آنها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ کنند. لذا به نظر میرسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند.
۱۷. وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها قرار دارد. فاقد عملکرد است
۱۸. عضله هرمی (پیرامیدال) : حدود ۲۰ درصد افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در استخوان شرمگاهی (پوبیس) است ندارند. به نظر میرسد این عضله باقی ماندهای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد.
۱۹. استخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد. اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد.
۲۰. سینوسهای اطراف بینی: به نظر میرسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی آنها را تقویت کرده و آنها را از خطرات حفظ کند. اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک میکند. التهاب این سینوسها باعث سینوزیت میشود.
پروژه ي ال اچ سي
سه شنبه 26 شهریور 1387 / 16 سپتامبر 2008 ... برخورد دهنده هادرونی بزرگ ( LHC ) بزرگ ترین و پر انرژی ترین شتاب دهنده پیچیده ذرات در جهان است که این شتاب دهنده بر آن است که پرتوهای خلاف جهت هم پروتون با انرژی جنبشی زیاد را به یکدیگر برخورد دهد. هدف اصلی آن تحقیق صحت و محدودیت مدل استاندارد ، تصویر نظریه ی کنونی فیزیک ذرات، است.
برخورد دهنده ي هادروني بزرگ (Large Hadron Collider ):
برخورد دهنده هادروني بزرگ ( LHC ) بزرگ ترين و پر انرژي ترين شتاب دهنده پيچيده ذرات در جهان است كه اين شتاب دهنده بر آن است كه پرتوهاي خلاف جهت هم پروتون با انرژي جنبشي زياد را به يكديگر برخورد دهد. هدف اصلي آن تحقيق صحت و محدوديت مدل استاندارد ، تصوير نظريه ي كنوني فيزيك ذرات ، است. اين نظريه وجود دارد كه برخورد دهنده حيات بوزون هاي هيگز را تائيد مي كند ، مشاهداتي كه پيش بيني و حلقه هاي گمشده ي مدل استاندارد را تائيد مي كند و مي تواند توضيح دهد كه چگونه ذرات ابتدائي مي توانند ويژگي هايي مانند جرم را حاصل كنند.
LHC توسط موسسه اوروپايي تحقيقات هسته اي ( CERN ) ساخته شد و در زير مرز فرانسه – سوئيس نزديك ژنو سوئيس قرار دارد.LHC با همكاري بيش از 8000 فيزيك دان از بيش از 85 كشور جهان مشابه صد ها دانشگاه و آزمايش گاه سرمايه گذاري و ساخته شده است .LHC در حال عمل هست و اكنون در حال آماده شدن براي برخورد مي باشد. اولين پرتو ها در 10 سپتامبر 2008 در برخورد دهنده به گردش در آمدند و اولين برخورد هاي پرانرژي براي 21 اكتبر كه LHC به طور رسمي آشكار شد ، برنامه ريزي شده است.
هر چند پرسش هاي بسياري در مورد امنيت برخورد دهنده هادروني بزرگ در رسانه ها و دادگاه ها وجود دارد ، جامعه علمي از عدم امكان تهديد توسط برخورد هاي ذره اي LHC اطمينان خاطر دارند.
LHC بزرگ ترين و پر انرژي ترين شتاب دهنده پيچيده ذرات در جهان است. برخورد دهنده در يك تونل دايره اي شكل با محيط 27 كيلومتر و عمق بين 50 تا 175 متري زمين قرار دارد. عمق 3.8 متري در خط لوله بتوني كه در سال 1983 تا 1988 ساخته شده به عنوان مكان برخورد بزرگ الكترون-پوزيترون در نظر گرفته شده است. LHC مرز سوئيس و فرانسه را در 4 نقطه قطع مي كند ، اما اكثر آن در فرانسه قرار دارد. ساختمان روي سطح زمين تجهيزات فرعي مانند فشرده ساز ها ، تجهيزات تهويه ، الكترونيك هاي كنترل و دستگاه هاي خنك كننده را دارا مي باشد.
تونل برخورد دهنده داراي دو لوله هاي پرتوي مجاور موازي كه در چهار نقطه تقسيم مي شود و هر كدام يك پرتو پروتوني را حمل مي كنند و در دو جهت مخالف حركت مي كنند هستند. 1232 دوقطبي مغناطيسي پرتو را در مسير دايره اي خود نگه مي دارند ، در حالي كه 329 چهار قطبي معناطيسي به تمركز پرتو كمك مي كنند تا شانس برخورد بين دو ذره را در 4 نقطه اشتراكي كه پرتو ها از آن عبور خواهند كرد ، بالا ببرند. در نهايت 1600 مغناطيس ابرهادي با وزني بالغ بر 27 تن نصب شده است .نياز به تقريبا 96 تن هليوم مايع براي نگه داشتن مغناطيس ها در دماي فعاليتشان در 1.9 درجه ي كلوين LHC را به بزرگترين تجهيزات برودتي در جهان در دماي هليوم مايع ساخت.
يك يا دو باز در روز در حالي كه پروتون ها از 450 گيگا الكترون ولت تا 7 ترا الكترون ولت شتاب ميگرفتند ، مغناطيس دو قطبي هاي ابرهادي از 0.54 تا 8.3 تسلا افزايش مي يافت. هر پروتون 7 الكترون ولت انرژي خواهد داشت و انرژي برخورد 14 ترا الكترون ولت ( 2.2 ميكروژول ) خواهد داد. در اين انرژي پروتون ها ضريب لورنز حدود 7500 و سرعتي معادل 99.999999 % سرعت نور خواهند داشت. كمتر از 90 ميلي ثانيه طول مي كشد تا پروتون يك بار به دور حلقه مركزي بچرخد – سرعتي معادل 11000 دور در ثانيه . پروتون ها سريع تر از پرتو هاي متوالي در 2808 دسته با يكديگر دسته بندي مي شوند بنابراين برخورد دو پرتو در مدت مجزا نه كمتر از 25 نانو پانيه رخ خواهد داد. هنگامي كه برخورد دهنده براي اولين بار انجام ماموريت مي كند ، با شاخه هاي كمتري عمل خواهد كرد كه مدت 75 نانو ثانيه اي خواهد داشت. شاخه ها سرانجام آنچنان زياد خواهند شد كه دسته نهايي در مدت 25 نانو ثانيه عبور خواهد كرد.
قبل از تزريق در شتاب دهنده اصلي ، ذرات در سيستم هاي متوالي كه انرژي آن ها را به طور موثري افزايش خواهد داد آماده مي شوند. اولين دستگاه شتاب دهنده ذرات طولي Linac2 است كه پروتون هاي 50 مگا الكترون ولتي كه تقويت كننده دستگاه تقويت ذرات باردار الكتروني (Proton Synchrotron Booster ) را تغذيه خواهد كرد ، توليد خواهد كرد. در آنجا پروتون ها به حد 1.4 گيگا الكترون ولتي مي رسند و به دستگاه تقويت ذرات باردار الكتروني (PS ) كه پروتون ها را به 26 الكترون ولت مي رساند تزريق خواهد شد . در انتها دستگاه فوق تقويت ذرات باردار الكتروني (SPS) براي افزايش انرژي آن ها تا 450 گيگا الكترون ولت قبل از تزريق آن در حلقه مركزي ( در دوره اي بيش از 20 دقيقه ) مورد استفاده قرار مي گيرد. در اين نقطه دسته هاي پروتوني انباشته مي شوند و به انرژي پيك خود ، 7 ترا الكترون ولت ، ( در دوره اي بيش از 20 دقيقه ) مي رسند و سرانجام براي مدت 10 تا 24 ساعت در حالي كه برخورد ها در 4 نقطه تقاطع رخ مي دهد ، ذخيره مي شوند.
LHC همچنين براي برخورد يون هاي سنگين سرب ( Pb ) با انرژي برخورد 1150 ترا الكترون ولت مورد استفاده قرار ميگيرد. يون هاي سرب ابتدا توسط شتاب دهنده خطي Linac3 شتاب داده خواهند شد و حلقه تزريقي كم انرژي براي ذخيره سازي يون ها و واحد خنك كننده مورد استفاده قرار مي گيرد. يون ها پس از آن قبل از تزريق در حلقه LHC توسط PS و SPS شتاب داده خواهند شد در حالي كه به انرژي 2.76 ترا الكترون ولتي براي هر نوكلئون خواهند رسيد.
* آشكار ساز ها :
6 آشكار ساز بر روي LHC بنا شد كه در غاز بزرگ زير زمين در نقاط تقاطع LHC قرار دارند. دو تا از آن ها ، آزمايش اطلس و مون سولنوئيد پيچيده ( CMS) بزرگ هستند و هدف عمومي آن ها آشكارسازي ذرات است. " آزمايش تصادم يوني بزرگ " ( ALICE) براي مطالعه خواص كوارك-گلون پلاسماي خرده برخورد هاي يون هاي سنگين طراحي شده است. سه تاي ديگر ، LHCb ، TOTEM و LHCf كوچكتر و تخصصي ترند. خلاصه ي BBC در مورد آشكار ساز ها اين گونه است :
* ATLAS- يكي از دو تايي كه به نام آشكار سار با هدف عمومي ناميده مي شوند. Atlas به دنبال نشانه هايي از فيزيك جديد شامل اساس جرم و بعد هاي ديگر ميگردد .
* CMS- آشكار ساز با هدف عمومي ديگر كه مانند ATLAS به جستجوي بوزون هاي هيگز و شواهدي بر ماده تاريك مي گردد.
* ALICE- به مطالعه فرم مايع مواد با نام كوارك-گلون پلاسما كه مدت كوتاهي بعد از انفجار بزرگ وجود داشت مي پردازد.
* LHCb- مقدار ماده و پاد ماده خلق شده در انفجار بزرگ را برابر مي گيرد. اين آشكار ساز سعي در تحقيق در مورد پادماده گم شده دارد.
* اهداف:
در اين عمليات حدود 7000 دانشمند از 80 كشور جهان به LHC دسترسي دارند. اين تئوري وجود دارد كه برخورد دهنده بوزون هيگز گريزان ، آخرين ذره مشاهده نشده پيش بيني شده توسط مدل استاندارد، را توليد خواهد كرد. تحقيق در مورد وجود بوزون هاي هيگز مي تواند مكانيزم شكست متقارن الكترون هاي كم دوام را به واسطه ي ذرات مدل استانداردي كه گفته مي شود جرم خود را توليد ميكنند ، آشكار كند .
علاوه بر بوزون هاي هيگز ، ممكن است ذرات جديدي كه توسط توسعه ممكن مدل استاندارد پيش بيني شده بود ، توليد شوند. به طور كل ، فيزيك دانان اميدوارند كه LHC مي تواند توانايي هاي آنها را در پاسخ دادن به اين سوالات بالا ببرد:
• آيا مكانيزم هيگز براي توليد خرده جرم هاي ابتدائي در مدل استاندارد به درستي در طبيعت درك مي شود؟ اگر اين چنين باشد ، چه تعداد بوزون هاي هيگز در آن جا وجود دارند و جرم آن ها چقدر است؟
• آيا الكترومغناطيس ، نيروي قوي هسته اي و نيروي ضعيف هسته اي وجوه متفاوتي از يك نيروي تك همان گونه كه توسط تئوري هاي يكتاي قديمي متفاوت پيش بيني شده است ، آشكار مي شوند؟
• چرا جاذبه از 3 نيروي بنيادي ديگر ضعيف تر است؟
• آيا ابرتقارن در طبيعت درك مي شود ؟ با اشاره به اين كه ذرات مدل استاندارد شناخته شده يك جفت ابر متقارن دارند.
• آيا اندازه گيري هاي دقيق جرم و تباهي هاي كوارك ها با مدل استاندارد به طور ثابتي همچنان سازگار است؟
• چرا اشتباهي آشكار در تقارن بين ماده و پاد ماده وجود دارد؟
• طبيعت ماده تاريك و انرژي تاريك چيست؟
• آيا بعد هاي ديگري هم همچنان كه در تئوري رشته اي با مدل هاي گوناگون پيش بيني شده ، وجود دارد و آيا مي توانيم آن ها را ببينيم؟
در ميان اكتشافاتي كه LHC ممكن است انجام دهد ، تنها اكتشاف ذرات هيگز بحث برانگيز نيست اما اين اكتشاف به طور قطع ، پيش بيني نشده است. استفان هاوكينگ در مصاحبه ي BBC گفت :" به نظر من اين هيجان انگيز تر است كه ما هيگز ها را پيدا نكنيم. اين نشان ميدهد كه چيزي اشتباه است و ما نياز به تفكر دوباره داريم. من صد دلار شرط بسته ام كه ما هيگز ها را پيدا نمي كنيم. " در مصاحبه اي اين چنيني هاوكينگ امكان اكتشاف ابر جفت ها را تذكر داد :" هر چه كه LHC كشف كند يا كشف نكند ، نتايج مي تواند چيزهاي زيادي را در مورد ساختار جهان به ما بگويد."
به عنوان برخورد كننده يوني:
برنامه فيزيكي LHC بر اساس برخورد پروتون-پروتون استوار شده است. هرچند ، دوره هاي در حال اجراي كوتاه تر ، اساسا يك ماه در سال ، با برخورد هاي يون هاي سنگين در اين برنامه گنجانده شده است. در حالي كه يون هاي سبك تر هم در نظر گرفته شده است ، برنامه اصلي با يون هاي سرب سر و كار دارد. اين مي تواند پيشرفتي براي برنامه تجربي كه اكنون در برخورد كننده ي يوني نسبتا سنگين ( RHIC ) در حال اجراست ، باشد. هدف برنامه يون سنگين ايجاد پنجره اي جديد در درك ماده اي با نام كوارك-گلون پلاسما كه در مراحل ابتدائي جهان شكل گرفت ، هست.
آزمايش هاي زمانبدي شده:
سپتامبر 2008 : اولين پرتو در برخورد دهنده در صبح 10 سپتامبر 2008 به گردش در آمد. CERN پروتون ها را به طور موفقيت آميزي به طور مرحله اي به درون تونل به حركت درآورد ، 3 كيلومتر در يك زمان. ذرات در جهت ساعتگرد به درون شتاب دهنده فرستاده شدند و در ساعت 10:28 زمان محلي به طور موفقيت آميز به دور آن رانده شدند. LHC اولين تست بزرگ خود را با موفقيت پشت سر گذاشت: پس از اينكه تعداد زيادي آزمايش انجام شد ، دو نقطه سفيد بر روي سفحه نمايش ظاهر شد كه نشان ميداد پروتون ها تمام طول برخورد دهنده را طي كردند. هدايت جريان ذرات به دور مدار اوليه كمتر از يك ساعت طول كشيد موفقيت بعدي CERN فرستادن پرتويي از پروتون ها در خلاف جهت عقربه هاي ساعت در ساعت 14:59 بود.
اكتبر 2008 : اولين برخورد هاي پرانرژي براي 21 اكتبر كه LHC به طور رسمي آشكار شد ، برنامه ريزي شده است.
پيشنهاد بهبودبخشي:
بعد از گذشت چندين سال از آغاز به كار، كم اهميت تر شدن آزمايشات مجدد در هر نوعي از آزمايش فيزيك ذرات،
باعث نابه ساماني آزمايشات فيزيك ذرات گرديد. هر سال كه از عملكرد آن ميگذرد، به كشفيات كمتري نسبت به
سال قبل از آن دست مي يابد. راهي كه براي بهبود بخشي نابه ساماني هاي آزمايشات مجدد وجود دارد اين است كه آزمايش را يا از طريق
تقويت انرژي و يا از طريق تقويت تابش، بهبود بخشيم.. ترفيع درخشش LHC كه با نام ابر LHC شناخته مي شود براي ساخته شدن در 10 سال بعد از عمليات LHC پيشنهاد داده شد. راه مطلوب درخشش ترفيع LHC در افزايش پرتوي كنوني ( يعني افزايش پروتون هاي پرتو ) و اصلاح دو ناحيه پر درخشش برخورد ، ATLAS و CMS ، است. براي بدست آوردن اين پيشرفت ها ، انرژي پرتو در نقطه اي كه آن ها به ابر LHC تزريق مي شوند بايد تا 1 تراالكترون ولت افزايش يابد. اين عمل به بهبود بخشي سيستم قبل تزريق نياز دارد كه هزينه هاي تغييرات مورد نياز در دستگاه فوق تقويت ذرات
باردار الكتروني بسيار سنگين تمام خواهد شد.
هزينه ها :
هزينه ي كلي اين طرح در حدود 3.2 تا 4.4 بيليون يورو پيش بيني شده بود. ساخت LHC در سال 1995 با هزينه ي 2.6 بيليون فرانك سوئيس به علاوه 210 ميليون فرانك بابت هزينه ي تحقيقات تصويب شد. هرچند ، هزينه ها از حد گذشت. در تجديد دوباره در 2001 تا 480 ميليون فرانك براي شتاب دهنده و 50 ميليون فرانك براي تحقيقات تخمين زده شد در حالي كه بودجه CERN كم شد و اتمام كار به جاي سال 2005 در آوريل سال 2007 صورت گرفت. مغناطيس ابرهادي براي 180 ميليون فرانك افزايش قيمت مسئول بود. همچنين در آن وقتي كه غار زيرزميني را براي سولنويد مون فشرده مي ساختند ، در قسمت هاي ناقصي كه توسط آزمايشگاه هاي مشخص ملي آرگون و فرميلاب به CERN قرض داده شده بود ، با سختي هاي مهندسي روبه رو مي شدند.
ديويد كينگ ، افسر علمي رئيس سابق اتحاديه كينگ دام ، LHC را براي تخصيص اولويت بالاتري به سرمايه در برابر مشكلات عمده ي زمين – تغييرات دمايي قانون مند اما همچنان رشد جمعيت و فقر در آمريكا – انتقاد كرد.
منابع محاسبه :
شبكه محاسباتي LHC براي نگه داشتن مقادير زيادي داده توليد شده توسط برخورد دهنده بزرگ هادروني ، ساخته شده است. اين شبكه از لينك كابل نوري فيبري خصوصي و بخش پرسرعت موجود در ابنترنت عمومي با هم متحد شد كه امكان انتقال داده ها از CERN به موسسات آكادميك سراسر جهان را فراهم مي آورد.
اين طرح محاسباتي پخش شده براي حمايت ساخت و اندازه گيري LHC آغاز شد. اين طرح از پايگاه BONIC براي اندازه گيري چگونگي حركت ذرات در تونل ، استفاده ميكند. با اين اطلاعات ، دانشمندان قادر خواهند شد تا اندازه مغناطيس مورد نياز براي بدست آوردن " مداري " پويا از پرتو درون حلقه را اندازه گيري كنند.
* موضوع امنيت :
امنيت برخورد ذره ها : هرچند كه برخي افراد و دانشمندان در مورد امنيت آزمايش برنامه ريزي شده در رسانه ها و دادگاه ها سوال مي كنند ، جامعه ي علمي بر نبود پايه اي براي هرگونه تهديد ممكن در برخورد ذره اي LHC توافق دارند.
امنيت عمليات : اندازه LHC بر اساس يك رقابت مهندسي خاص با موضوع عملياتي واحد در مورد انرژي زياد ذخيره شده در ميدان مغناطيسي و پرتو ها ، شكل گرفت. در هنگام انجام عمليات ، انرژي كل ذخيره شده در ميدان مغناطيسي به 10 گيگا ژول ( معادل 2.4 تن TNT ) و انرژي كل حمل شده بر دو پرتو به 724 مگا ژول رسيد.
از دست دادن ده ميليونيم ((10−7 پرتو براي خاموش كردن مغناطيس ابرهادي كاي است. در حالي كه پرتو زائد بايد انرژي معادل بمب هوا-زمين را به خود جذب كند.اگر به اين بينديشيم كه چه ماده ي كوچكي اين انرژي هاي بي اندازه را حمل مي كند ، بسيار تاثيرگذار است : در وضعيت هاي عملياتي بسيار جزئي ( 2808 دسته براي هر پرتو و 1.15×1011 پروتون در هر دسته ) لوله هاي پرتو 1.0×10-9 گرم هيدرژن دريافت مي كنند كه در وضعيت استاندارد از نظر دما و فشار مي تواند حجمي معادل دانه اي ماسه داشته باشد.
تصادفات ساختاري و عقب افتادگي ها : در 25 اكتبر 2005 يك تكنيسين زماني كه بار جرثقيل تصادفا بر روي او افتاد ، در تونل LHC جان باخت .در 27 مارس 2007 يك پشتيبان مغناطيس برودتي در حين آزمايش فشار كه با گروه مغناطيسي سه گانه ( تمركز چهارقطبي) دروني LHC توليد شده توسط فرميلاي و كك ( KEK) درگير بود ، شكست. هيچ كسي زخمي نشد.مدير فرميلاب ، پير اودون ، اظهار داشت :" در اين موقعيت ما به خاطر از دست دادن توازن بسيار ساده نيروها ، متحر شديم." اين خطا در طراحي اصلي ظاهر شد و در چهار دوره مهندسي در اين سال ها باقي ماند. تجزيه نشان داد كه طراحي آن - كه تا آنجا كه ممكن بود براي نصب بهتر نازك طراحي شده بود – به اندازه اي كه در برابر نيروهاي تجمع يافته در آزمايش فشار مقاومت كند ، نبود. جزئياتي كه CERN با آن موافق بود ، در اعلاميه اي از فرميلاب درج شده است. پس از تعمير و تقويت دوباره هشت گروه يكسان استفاده شده توسط LHC زمان آغازكار به تاخير افتاد و براي هفته ها بعد در نوامبر 2007 برنامه ريزي شد.
در فرهنگ عمومي
برخورد دهنده بزرگ هادروني در " اهريمن و فرشتگان " اثر دن براون بدين گونه شرح داده شد كه از پادماده هاي خطرناك توليد شده در LHC براي جنگ با واتيكان ها استفاده شد. CERN صفحه اي با عنوان " واقعيت يا افسانه؟" انتشار داد كه درباره ي دقت مجسم سازي كتاب LHC ، CERN و فيزيك ذرات به طور جامع سخن مي گويد. نسخه ويديويي كتاب يم فيلم به اندازه فوت روي سايت براي يكي از آزمايشات LHC دارند; كارگردان ، ران هاوارد ، با كارشناسان CERN ملاقات كرد تا علم را به طور دقيقي وارد فيلم سازد.
اثر كارمند CERN ، كاترين مك الپين ، با نام " رپ بزرگ هادرون " براي دو ميليون تصوير يو- تيوب در 10 سپتامبر 2008 بهتر بود.
شبكه 4 راديو BBC روز آغاز به كار LHC را در 10 سپتامبر 2008 با نام " روز انفجار بزرگ " به خاطر سپردند. اضافه بر اين رخداد ها ، پخش قسمت راديويي سريال تلويزيوني تراچ وود ( Torchwood ) با درگير سختن نقشه هاي LHC بود كه " طلب گمشده " نام گرفت. مدير ارتباطات CERN ، جيمز گيلي ، بيان كرد :" واقعيات CERN شباهت كمي به متن تراچ وود جوزف ليدستر دارد."