جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ ه‍.ش.

اين وبلاگ به زودي به روز مي شود

اين وبلاگ به زودي به روز مي شود

Read more...

جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

جزئياتي در مورد حلقه ي مفقوده ي داروين ازسايت هاي مختلف



فسيلي به قدمت 47ميليون سال که گمان مي رود حلقه ي مفقوده ي نکامل داروين باشد درموزه ي تاريخ طبيعي لندن نمايش داده شد
باقيمانده ي اين لمور که به نام آيداشناخته ميشود درسال 1983کشف شداما به تازگي جرقه ي هيجان درجهان ديرين شناسي ايجادکرد ه است
برخي متخصصان براين باورند که آيدامي تواند زنجيره ي تکاملي بين فوق نخستي هاي مدرن وگونه هاي دورترباشد
بااين وجود ديگران مي گويند که درمورداهميت واقعي اين فسيل شک دارند
اين موجود که نام علمي آن Darwinius masillae است
درآلمان اززيرخاک بيرون آورده شد وتاکنون دريک مجموعه ي خصوصي نگهداري مي شد
جست وجو براي يافتن خاستگاه اين فسيل توسط جورن هيروم ازموزه ي ملي تاريخ دراسلوشروع شده واو معتقداست که اين نزديک ترين چيزي است که ما توانسته ايم ازاجدادمستقيم خود به دست آوريم
جري هوکرديرين شناس پستانداران مي گويد:اهميت کليدي اين فسيل اين است که بسيار کامل وسالم است
Darwinius masillae نشانه هايي ازخزدارد
وباقيمانده ي آخرين غذاي اودرشکمش وجودداردکه به دانشمندان اجازه مي دهد شيوه ي زندگي اورابراي درک مراحل بسيارابتدايي تکامل نخستي ها بازسازي کنند

منبع :bbc news

...................................................
سوال بزرگ اين است : اياآيدا واقا حلقه ي مفقوده ي ميان انسان وحيوانات است؟

اين فسيل که به آيدا ملقب شده درسال 1983 کشف شداما مجلات علمي آن را به صورت يک گزارش بسيارپنهاني شرح داده بودند
تابا خط مشي هاي تجاري کتاب هاي علمي عمومي ومستندات تلوزيوني هماهنگ باشند
جانور مورد بحث به احترام چارلز داروين Darwinius masillae
ناميده شده و47ميليون سال پيش مي زيسته است
اين کاملترين فسيل ازاعزاي گروه نخستي ها است که شامل بوزينه هالمورها ميمون ها وانسان مي باشد
اين اسکلت تقريبا به صورت کامل حفظ شده وبه وضوح جزئيات آناتوميکي رانشان مي دهد
که جانور رادراعضاي حيوانات در حال گذار از prosimians
مثل لمورها به
anthropoids
مثل ميمون ها وانسان ها قرار مي دهد
به همين دليل است که مردم پشتيبان اين اکتشاف هستند ودر تبليغات اين فسيل حلقه ي ارتباطي ميان نخستي هاي بسيارابتدايي
واعقابي که به همو ساپين ها منتهي مي شوند ناميده شده است
اين فسيل چه چيزخاصي دارد؟
چندين ويژگي وجوددارد که آيدارابرجسته مي کند به طور معجزه آسايي 95درصد اسکلت آن حفظ شده است
نخستين ويژگي برجسته- فقدان استخوان آلت تناسلي يا bacculum

- آيدارامونث مي سازد
شصت هاي مخالف حيوان است
که از آن براي بالا رفتن از درختان وبرداشتن ميوه ها ودانه ها استفاده مي کرده است
شصت هاي مخالف در دست پنج انگشتي ويژگي مشخص ميمون ها وبوزينه هااست
وبراي گرفتن دقيق اشيا که لازمه ي ساختن ابزارهاي دستي-يعني عامل کليدي درسيرتکاملي انسان- است ضروري است
ديگر ويژگي آناتوميک شامل وجود استخوان ممتاز قوزک پا talus(مچ پا)

درپاي آيدا است
يعني يک اتصال ديگر باآناتومي انسان
تنها مچ پاي انسان است که به طور آشکار بزرگ است که طبق آناليز هاي علمي دراين فسيل نيز موجود است
ويژگي هاي بسيار جالب ديگر وجوددندان هاي رديف وشانه اي-يک رديف دندان درميانه ي آرواره ي پايين - و يک ناخن تميز - يک ناخن تميزدردومين انگشت پا- است
اين ويژگي ها جزء صفات لمورها هستند امادرميمون هاوبوزينه هاوجودنداردومشخص کننده ي گذار آيدابه نخستي هاي انسان نمااست
به علاوه سرانگشتان آيدابه ناخن هاختم مي شود نه چنگال که اين هم ارتباط ديگري باميمون هاوبوزينه هااست
حفره ي چشم هاي او بزرگ است ودرجلوقرارداردواحتمالا به اوبينايي سه بعدي ودوچشمي خوبي مي داده است
چشم هاي بزرگ او براي شيوه ي زندگي جست وجو درشب براي غذا مفيد بوده است
آياآيدا تنها حلقه ي مفقوده است؟
نه ؛ اوتنهاحلقه ي مفقوده نيست زيراهرگز يک حلقه ي مفقوده بين انسان هاواجدادنخستي اووجودندارد
آيداجدمستقيم مانيست بلکه اومتعلق به شاخه ي اجدادي نخستي هايي است که سرانجام به انسان منتهي مي شود
آيدايک کشف مهم وسحرانگيز در شجره نامه ي نخستي هااست اما متاسفانه مي تواند درباتلاق مبالغه گويي _مانند آيدانخستين جد مااست _فروبرود
اوتنها حلقه نيست بلکه به طورساده يکي ازحلقه هاي بسيارزياددرنسل طولاني وپيچيده ي انسان است
برگرفته شده از : the independent Science

.................................................................

آيدا9ماه زندگي کرده و2پوندوزن داردوطول آن بااحتساب دم 2پا مي باشد
اوداراي شصت هاي مخالف وانگشت پااست وبه جاي چنگال ناخن دارد
آيدانزديک سرشاخه ي ميمون سان هاکه adapids
ناميده مي شوند قرارداردولمورهاازنسل مستقيم اوهستند
جورن هيروم ازدانشگاه اسلوباپرداخت مبلغي کلان اين فسيل راخريدوتيمي شامل دودانشمند ازدانشگاه ميشيگان راسازماندهي کرد
وبه مدت دوسال برروي آن تحقيق نمودنتايج يافته هاي اودرمجله ي peer-reviewed
منتشرشده
برگرفته شده از : www.venturacountystar.com

..................................................................
دانشمندان معتقدند اين فسيل حلقه مفقوده شجره تکاملي انسان است و ميتواند قسمتهاي مبهم نظريه تکامل انسان رو به خوبي روشن کند.
اما اين فسيل چه راهي را طي کرد تا به دست دانشمندان برسد.
اين سنگواره در سال 1983 (26 سال پيش) در آلمان کشف شد ولي شخصي که آن را کشف کرده بود بدون اينکه از اهميت آن اطلاعي داشته باشد آن را بر روي ديوار خانه اش نصب کرد! در سال 2006 يک دلال بنام توماس پرنر با دفترکار دکتر هوروم عضو هيئت علمي دانشگاه آثار تاريخي طبيعي اسلو تماس گرفت و خبر از در اختيار داشتن فسيلي با ارزش داد. پروفسور هوروم در اين باره ميگويد: "زماني که پرنر سه عکسي که از اين سنگواره در اختيار داشت به من نشان داد نزديک بود قلبم از کار بيفتد. ميدانستم اين دلال چه گنجينه نفيسي در دستانش دارد. براي دو شب تمام نتوانستم بخوابم.
در بيست سال گذشته شايعاتي مبني بر کشف فسيلي سالم و دست نخورده دهان به دهان ميچرخيد ولي هيچ فردي از جوامع علمي موفق نشده بود آن را ببيند. کاري که دکتر هوروم کرد اين بود که با اعاده نام علم اجازه نداد يکبار ديگر اين سنگواره ارزشمند در دست دلالان معامله شود و در کنج خانه کلکسيونر ديگري خاک بخورد.
دکتر هوروم که از نقش اساسي اين اسکلت نسبت به تاريخ تکامل انسان خبر داشت سرانجام موفق شد در يک معامله هنگفت چند ميليون دلاري و مخفيانه در يکي از بارهاي مشروب هامبورگ اين اسکلت را از اين دلال خريداري کند تا از بزرگترين قمار زندگيش به نفع علم موفق بيرون بيايد.

بالاخره ديروز بعد از دو سال تحقيق و پژوهش خسته کننده بر روي اين فسيل, در برابر خيل عظيم مشتاقان در موزه تاريخ طبيعي نيوبورک از اين سنگواره پرده برداري شد.
دکتر هوروم نام اين فسيل را که جنسيت ماده داشته است و اولين حلقه تکامل نوع بشر محسوب ميشود "ايدا" گذاشت.
اين موجود که قامتي معادل 91 سانتي متر دارد به گفته دانشمندان ميتواند حلقه گمشده سير تکاملي انسان باشد.
اين موجود جد مشترک انسان، گوريل و ميمون ميباشد.
اين موجود ميمون-شکل 47 ميليون سال پيش در درياچه اي مرده است. دانشمندان معتقدند اين فسيل حلقه مفقوده شجره تکاملي انسان است و ميتواند قسمتهاي مبهم نظريه تکامل انسان رو به خوبي روشن کند و از اين جهت داراي اهميت خاصي است.
اين موجود به قدري خوب فسيل شده است که حتي ميتوان نقش خز بدنش را که بر روي سنگ بجا مانده است بخوبي مشاهده کرد.
گفتني است سالها پيش نيز فسيلي از نوعي ميمون کشف شده بود که قدمتي حدود 3 ميليون سال داشت ولي تنها 40 درصد از آن سالم بود. در حاليکه "ايدا" نه تنها قدمتي معادل 47 ميليون سال دارد بلکه 95 درصد از آن کاملاً سالم و دست نخورده باقي مانده است. اين مقايسه به تنهايي اهميت اين کشف تاريخي را روشن ميسازد.
منبع : dally news
به نقل از سايت www.iranian.fi
.........................................................................

Read more...

یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ه‍.ش.

الغدير في الكتاب والسنة الجزء الاول(7)

وهذه الاولوية المعدودة من اصول الدين والمولوية التي ينفى الايمان بانتفائها كما مر في كلام عمر (ص‏382) صرح بها عمر لابن عباس في كلامه الاخر، ذكره الراغب في محاضراته (2/213) عن ابن عباس قال: ((2360)) كنت اسير مع عمر بن الخطاب في ليلة وعمر على بغل وانا على فرس، فقرا اية فيها ذكر علي بن ابي طالب، فقال: اما واللّه يا بني عبدالمطلب لقد كان علي فيكم اولى بهذا الامر مني ومن ابي بكر.


فقلت في نفسي: لا اقالني اللّه ان اقلته، فقلت: انت تقول ذلك يا امير المؤمنين، وانت وصاحبك وثبتما وافرغتما ((2361)) الامر منا دون الناس.


فقال: اليكم يا بني عبدالمطلب، اما انكم اصحاب عمر بن الخطاب، فتاخرت وتقدم هنيهة، فقال: سر، لا سرت، وقال: اعد علي كلامك.


فقلت: انما ذكرت شيئا فرددت عليك جوابه، ولو سكت سكتنا.


فقال: انا واللّه ما فعلنا الذي فعلنا عن عداوة، ولكن استصغرناه، وخشينا ان لايجتمع عليه العرب وقريش لما قد وترها.


قال: فاردت ان اقول: كان رسول اللّه(ص) يبعثه، فينطح كبشها، فلم يستصغره، افتستصغره انت وصاحبك؟ فقال: لا جرم، فكيف ترى؟ واللّه ما نقطع امرا دونه، ولا نعمل شيئا حتى نستاذنه.


وفي شرح نهج البلاغة ((2362)) (2/20)قال عمر: يا ابن عباس اما واللّه ان صاحبك هذا لاولى الناس بالامر بعد رسول اللّه(ص) الا انا خفناه على اثنين .... الى ان قال ابن عباس : فقلت: وما هما يا امير المؤمنين؟ قال: خفناه على حداثة سنه، وحبه بني عبدالمطلب، وفي (2/115): كرهناه على حداثة السن وحبه بني عبدالمطلب.


والشهادة بولاية امير المؤمنين بالمعنى المقصود هي نور وحكمة مودوعة في قلوب مواليه(ع) ودونها كانت تشد الرحال، ولتعيين حامل عبئها كانت تبعث الرسل، كما ورد فيما اخرجه البيهقي في المحاسن والمساوئ ((2363)) (1/30) في حديث طويل جرى بين ابن عباس ورجل من اهل الشام من حمص ففيه:


قال الشامي: يا ابن عباس ان قومي جمعوا لي نفقة، وانا رسولهم اليك 3وامينهم، ولا يسعك ان تردني بغير حاجتي، فان‏القوم هالكون في امر علي ، ففرج عنهم فرج اللّه عنك.


فقال ابن عباس: يا اخا اهل الشام ان مثل علي في هذه الامة في فضله وعلمه كمثل العبد الصالح الذي لقيه موسى(ع) ثم‏ذكر حديث ام سلمة، وفيه لعلي فضائل جمة فقال الشامي يا ابن عباس ملات صدري نورا وحكمة، وفرجت عني فرج اللّه عنك، اشهد ان عليا(رضى ا... عنه) مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة.


(وهذا صراط ربك مستقيما قد فصلنا الايات لقوم يذكرون((2364)) ) كلمات حول مفاد الحديث للاعلام الائمة في تليفهم لقد تمخضت الحقيقة عن معنى المولى، وظهرت باجلى مظاهرها، بحيث لم يبق 3للخصم منتدح عن الخضوع لها، الا من يبغي لدادا، او يرتاد انحرافا عن الطريقة المثلى، ولقد اوقفنا السير على كلمات درية لجمع من العلماء حداهم التنقيب الى صراح الحق، فلهجوا به غير ابهين بما هنالك من جلبة ولغط، فاليك عيون الفاظهم:


1 قال ابن زولاق الحسن بن ابراهيم، ابو محمد المصري:


المتوفى (387) في تاريخ مصر:


وفي ثمانية عشر من ذي الحجة سنة (362) وهو يوم الغدير تجمع خلق من اهل مصر والمغاربة ومن تبعهم للدعاء، لانه يوم عيد، لان رسول اللّه(ص) عهد الى امير المؤمنين علي بن ابي طالب فيه واستخلفه ((2365)) .


يعرب هذا الكلام عن ان ابن زولاق وهو ذلك العربي المتضلع لم يفهم من الحديث الا المعنى الذي نرتئيه، ولم ير ذلك اليوم الا يوم عهد الى امير المؤمنين واستخلاف.


2 قال الامام ابو الحسن الواحدي : المتوفى (468) بعد ذكر حديث الغدير: هذه الولاية التي اثبتها النبي(ص) لعلي‏مسؤول عنها يوم القيامة.


راجع تمام العبارة (ص‏387).


3 قال حج ة الاسلام ابو حامد الغزالي : المتوفى (505) في كتابه سر العالمين ((2366)) (ص‏9):


اختلف العلماء في ترتيب الخلافة وتحصيلها لمن ال امرها اليه، فمنهم من زعم‏انها بالنص، ودليلهم في المسالة قوله تعالى:


(قل للمخلفين من الا عراب ستدعون الى قوم اولي باس شديد تقاتلونهم او يسلمون فان تطيعوا يؤتكم اللّه اجرا حسنا وان تتولوا كما توليتم من قبل يعذبكم عذابا اليما) ((2367)) وقد دعاهم ابو بكر(رضى ا... عنه) بعد رسول اللّه(ص) الى الطاعة فاجابوا، وقال بعض المفسرين في قوله تعالى: (واذ اسر النبي الى بعض ازواجه حديثا((2368)) ) قال في الحديث: ان اباك هو الخليفة من بعدي يا حميراء. وقالت امراة: اذا فقدناك فالى من نرجع؟ فاشار الى ابي بكر. ولانه ام بالمسلمين ((2369)) على بقاء رسول اللّه، والامامة عماد الدين.


هذا جملة ما يتعلق به القائلون بالنصوص، ثم تاولوا وقالوا: لو كان علي اول الخلفاء لانسحب عليهم ذيل الفناء، ولم ياتوا بفتوح ولا مناقب، ولا يقدح في كونه رابعا، كما لا يقدح في نبوة رسول اللّه(ص) اذا كان اخرا، والذين عدلوا عن هذا الطريق زعموا ان هذا وما يتعلق به فاسد وتاويل بارد جاء على زعمكم واهويتكم، وقد وقع‏الميراث في الخلافة والاحكام مثل داود، وزكريا، وسليمان، ويحيى. قالوا: كان لازواجه ثمن الخلافة، فبهذا تعلقوا، وهذا باطل اذ لو كان ميراثا لكان العباس اولى.


لكن اسفرت الحجة وجهها، واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم غدير خم باتفاق الجميع، وهو يقول: «من كنت مولاه فعلي مولاه‏». فقال عمر: بخ بخ [لك] يا ابا الحسن لقد اصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة، فهذا تسليم، ورضا وتحكيم، ثم بعد هذا غلب الهوى لحب الرئاسة، وحمل عمود الخلافة، وعقود البنود، وخفقان الهوى في قعقعة الرايات، واشتباك ازدهام ((2370)) الخيول، وفتح الامصار سقاهم كاس الهوى، فعادوا الى الخلاف الاول فنبذوه وراء ظهورهم، واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون ((2371)) .


4 قال شمس الدين سبط ابن الجوزي الحنفي : المتوفى (654) في تذكرة خواص الامة ((2372)) (ص‏18):


اتفق علماء السير ان قصة الغدير كانت بعد رجوع النبي(ص)من حجة الوداع في الثامن عشر من ذي الحجة، جمع الصحابة وكانوا مائة وعشرين الفا، وقال: «من كنت مولاه فعلي مولاه‏».


الحديث. نص(ص) على ذلك بصريح العبارة دون التلويح والاشارة.


وذكر ابو اسحاق الثعلبي في تفسيره ((2373)) باسناده: ان النبي(ص) لما قال ذلك طارفي الاقطار، وشاع في البلاد والامصار. ثم ذكر ما مر في اية (سال)، فقال :3 فاما قوله: «من كنت مولاه‏» فقال علماء العربية: لفظ المولى ترد على وجوه.


ثم ذكر من معاني المولى تسعة ((2374)) ، فقال :


والعاشر بمعنى الاولى، قال اللّه تعالى: (فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا ماواكم النار هي مولاكم((2375)) ) . ثم طفق يبطل ارادة كل من المعاني المذكورة واحدا واحدا فقال:


والمراد من الحديث الطاعة المحضة المخصوصة، فتعين الوجه العاشر، وهو: الاولى ومعناه: من كنت اولى به من نفسه فعلي اولى به، وقد صرح بهذا المعنى الحافظ ابو الفرج يحيى بن سعيد الثقفي الاصبهاني في كتابه المسمى ب (مرج البحرين) فانه روى هذا الحديث باسناده الى مشايخه وقال فيه: فاخذ رسول اللّه(ص)بيد علي(ع) فقال: «من كنت وليه واولى به من نفسه فعلي وليه‏»، فعلم ان جميع المعاني راجعة الى الوجه العاشر، ودل عليه ايضا قوله(ع): «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟»، وهذا نص صريح في اثبات امامته وقبول طاعته، وكذا قوله(ص) : «وادر الحق معه حيثما دار وكيفما دار».


5 قال كمال الدين بن طلحة الشافعي: المتوفى (652) في مطالب السؤول (ص‏16) بعد ذكر حديث الغدير ونزول اية التبليغ فيه:


فقوله(ص): «من كنت مولاه فعلي مولاه‏» قد اشتمل على لفظة (من) وهي موضوعة للعموم، فاقتضى ان كل انسان كان رسول اللّه(ص) مولاه كان علي مولاه، واشتمل على لفظه (المولى) وهي لفظة مستعملة بازاء معان متعددة قد ورد القران الكريم بها، فتارة تكون بمعنى (اولى)، قال اللّه تعالى في حق المنافقين: (ماواكم النار هي مولاكم) معناه: اولى بكم.


ثم ذكر من معانيها: الناصر والوارث والعصبة والصديق والحميم والمعتق، فقال:


واذا كانت واردة لهذه المعاني فعلى ايها حملت؟ اما على كونه اولى، كما ذهب اليه طائفة، او على كونه صديقا حميما، فيكون معنى الحديث: من كنت اولى به او ناصره او وارثه او عصبته او حميمه او صديقه فان عليا منه كذلك. وهذا صريح في تخصيصه لعلي(ع) بهذه المنقبة العلية وجعله لغيره كنفسه بالنسبة الى من دخلت‏عليهم كلمة (من) التي هي للعموم بما لا يجعله لغيره.


وليعلم ان هذا الحديث هو من اسرار قوله تعالى في اية المباهلة: (قل تعالوا ندع ابناءنا وابناءكم ونساءنا ونساءكم وانفسنا وانفسكم((2376)) ) ، والمراد نفس علي على ما تقدم، فان اللّه تعالى لما قرن بين نفس رسول اللّه(ص) وبين نفس علي وجمعهما بضمير مضاف الى رسول اللّه(ص) اثبت رسول اللّه لنفس علي بهذا الحديث ما هو ثابت لنفسه على المؤمنين عموما، فانه(ص) اولى بالمؤمنين، وناصر المؤمنين، وسيد المؤمنين، وكل معنى امكن اثباته مما دل عليه لفظ المولى لرسول اللّه فقد جعله لعلي(ع) وهي مرتبة سامية، ومنزلة سامقة، ودرجة علية، ومكانة رفيعة، خصصه بها دون غيره، فلهذا صار ذلك اليوم يوم عيد وموسم سرور لاوليائه.


تقرير ذلك وشرحه وبيانه: اعلم اظهرك اللّه بنوره على اسرار التنزيل، ومنحك بلطفه تبصرة تهديك الى سواء السبيل، انه لما كان من محامل لفظة (المولى) الناصر، وان معنى الحديث: من كنت مولاه فعلي ناصره، فيكون النبي(ص) قد وصف عليا بكونه ناصرا لكل من كان النبي ناصره، فانه ذكر ذلك بصيغة العموم، وانما اثبت النبي هذه الصفة وهي الناصرية لعلي لما اثبتها اللّه غ لعلي، فانه نقل الامام ابواسحاق الثعلبي يرفعه بسنده في تفسيره ((2377)) الى اسماء بنت عميس قالت: لما نزل قوله تعالى: (وان تظاهرا عليه فان اللّه هو مولاه وجبريل وصالح المومنين((2378)) ) سمعت رسول اللّه(ص) يقول:


«صالح المؤمنين علي بن ابي طالب(ع)»، فلما اخبر اللّه فيما انزله على رسوله، وان ناصره هو اللّه وجبريل وعلي، يثبت الناصرية لعلي، فاثبتها النبي(ص) اقتداء بالقران الكريم في اثبات هذه الصفة له.


ثم وصفه(ص) بما هو من لوازم ذلك بصريح قوله، رواه الحافظ ابو نعيم في حليته (1/66) بسنده: ان عليا دخل عليه، فقال:


«مرحبا بسيد المسلمين، وامام المتقين‏» فسيادة المسلمين وامامة المتقين لما كانت من صفات نفسه(ص) وقد عبر اللّه تعالى عن نفس علي بنفسه ووصفه بما هو من صفاته، فافهم ذلك.


ثم لم يزل(ص) يخصصه بعد ذلك بخصائص من صفاته نظرا الى ما ذكرناه، حتى‏روى الحافظ ايضا في حليته (1/67) بسنده عن انس بن مالك قال: قال رسول اللّه لابي برزة وانا اسمع: «يا ابا برزة ان اللّه عهد الي في علي بن ابي طالب انه راية الهدى، ومنار الايمان، وامام اوليائي، ونور جميع من اطاعني، يا ابا برزة علي امام المتقين، من احبه احبني، ومن ابغضه ابغضني، فبشره بذلك‏»، فاذا وضح لك هذا المستند ظهرت حكمة تخصيصه(ص) عليا بكثير من الصفات دون غيره، (وفي ذلك فليتنافس المتنافسون) ((2379)) .


6 قال صدر الحفاظ فقيه الحرمين ابو عبداللّه الكنجي، الشافعي : المتوفى (658) في كفاية الطالب ((2380)) (ص‏69) بعد ذكر قول رسول اللّه(ص) لعلي: «لو كنت‏مستخلفا احدا لم يكن احد احق منك لقدمتك في الاسلام، وقرابتك من رسول اللّه، وصهرك، عندك فاطمة سيدة نساء العالمين‏»:


وهذا الحديث وان دل على عدم الاستخلاف، لكن حديث غدير خم دليل على التولية، وهي الاستخلاف، وهذا الحديث اعني حديث غدير خم ناسخ، لانه كان في اخر عمره(ص).


7 قال سعيد الدين الفرغاني: المتوفى (699) كما ذكره الذهبي في العبر ((2381)) في شرح تائية ابن الفارض الحموي ((2382)) المتوفى (576) التي اولها:


سقتني حميا الحب راحة مقلتي وكاسي محيا من عن الحسن جلت في شرح قوله:


واوضح بالتاويل ما كان مشكلا علي بعلم ناله بالوصية وكذا هذا البيت مبتدا محذوف الخبر تقديره: وبيان علي كرم اللّه وجهه وايضاحه بتاويل ما كان مشكلا من الكتاب والسنة بواسطة علم ناله، بان جعله النبي(ص) وصيه، وقائما مقام نفسه بقوله: «من كنت مولاه فعلي مولاه‏» وذلك كان يوم غدير خم على ما قاله كرم اللّه وجهه في جملة ابيات منها قوله:


واوصاني النبي على اختياري لامته رضا منه بحكمي واوجب لي ولايته عليكم رسول اللّه يوم غدير خم وغدير خم ماء على منزل من المدينة على طريق يقال له الان طريق المشاة الى‏مكة، كان هذا البيان بالتاويل بالعلم الحاصل بالوصية من جملة الفضائل التي لاتحصى خصه بها رسول اللّه(ص) فورثها عليه الصلاة والسلام وقال:


واما حصة علي بن ابي طالب كرم اللّه وجهه من العلم والكشف، وكشف معضلات الكلام العظيم، والكتاب الكريم الذي هو من اخص معجزاته(ص) باوضح بيان بما ناله بقوله(ص): «انا مدينة العلم وعلي بابها»، وبقوله: «من كنت مولاه فعلي مولاه‏»، مع فضائل اخر لا تعد ولا تحصى.


8 قال علاء الدين ابو المكارم السمناني، البياضي، المكي :


المتوفى (736) في العروة الوثقى:


وقال لعلي عليه السلام وسلام الملائكة الكرام : «انت مني بمنزلة هارون من موسى ولكن لا نبي بعدي‏»، وقال في غدير خم بعد حجة الوداع على ملا من المهاجرين والانصار اخذا بكتفه: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه‏»، وهذا حديث متفق على صحته فصار سيد الاولياء، وكان قلبه على قلب محمد عليه التحية والسلام والى هذا السر اشار سيد الصديقين صاحب غار النبي(ص) ابو بكر حين بعث ابا عبيدة بن الجراح الى علي‏لاستحضاره بقوله: يا ابا عبيدة انت امين هذه الامة ابعثك الى من هو في مرتبة من فقدناه بالامس، ينبغي ان تتكلم عنده بحسن الادب.


9 قال الطيبي حسن بن محمد: المتوفى (743) في الكاشف في شرح حديث الغدير:


قوله: «اني اولى بالمؤمنين من انفسهم‏» يعني به قوله تعالى:


(النبي اولى بالمؤمنين من انفسهم((2383)) ) اطلق فلم يعرف باي شي‏ء هو اولى بهم من انفسهم، ثم قيد بقوله: (وازواجه امهاتهم)، ليؤذن بانه بمنزلة الاب، ويؤيده قراءة ابن مسعود(رضى ا... عنه): (النبي اولى بالمؤمنين من انفسهم)، وهو اب لهم. وقال مجاهد: كل نبي فهو ابو امته، ولذلك صار المؤمنون اخوة، فاذن وقع التشبيه في قوله: «من كنت مولاه فعلي مولاه‏» في كونه كالاب، فيجب على الامة احترامه وتوقيره وبره، وعليه(رضى ا... عنه) ان يشفق عليهم ويراف بهم رافة الوالد على الاولاد، ولذا هنا عمر بقوله: يا ابن ابي طالب اصبحت وامسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة.


10 آ قال شهاب الدين بن شمس الدين دولت ابادي : المتوفى (1049) في هداية السعداء:


وفي التشريح قال ابو القاسم(ره) : من قال: ان عليا افضل من عثمان فلا شي‏ء 3عليه، لانه قال ابو حنيفة(رضى ا... عنه) وقال ابن مبارك: من قال: ان عليا افضل العالمين، او افضل الناس، واكبر الكبراء فلا شي‏ء عليه، لان المراد منه افضل الناس في عصره وزمان خلافته، كقوله(ص): «من كنت مولاه فعلي مولاه‏»، اي في زمان خلافته، ومثل هذا الكلام قد ورد في القران والاحاديث وفي اقوال العلماء بقدر لا يحصى ولا يعد.


وقال ايضا في هداية السعداء وفي حاصل التمهيد في خلافة ابي بكر ودستور الحقائق:


ان النبي(ص) لما رجع من مكة نزل في غدير خم، فامر ان يجمع رحال الابل، فجعلها كالمنبر، فصعد عليها، فقال: «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟».


فقالوا: نعم.


فقال النبي(ص): «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله‏»، وقال اللّه غ: (انما وليكم اللّه ورسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) قال اهل السنة: المراد من الحديث: «من كنت مولاه فعلي مولاه‏»، اي في وقت خلافته وامامته ((2384)) .


11 قال ابو شكور محمد بن عبدالسعيد بن محمد الكشي، السالمي، الحنفي في التمهيد في بيان التوحيد ((2385)) :


قالت الروافض: الامامة منصوصة لعلي بن ابي طالب(رضى ا...


عنه) بدليل ان النبي(ص) جعله وصيا لنفسه وجعله خليفة من بعده، حيث قال: «اما ترضى ان تكون مني بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبي بعدي‏»، ثم هارون(ع) كان خليفة موسى(ع) فكذلك علي(رضى ا... عنه). والثاني: وهو ان‏النبي(ع) جعله واليا للناس لما رجع من مكة ونزل في غدير خم، فامر النبي ان يجمع رحال الابل، فجعلها كالمنبر، وصعد عليها، فقال:


«الست باولى المؤمنين ((2386)) من انفسهم؟ فقالوا: نعم.


فقال(ص): من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه،وانصر من نصره، واخذل من خذله‏»، واللّه جل جلاله يقول: (انما وليكم اللّه ورسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) نزلت في شان علي(رضى ا... عنه)، دل على انه كان اولى الناس بعد رسول اللّه(ص).


ثم قال في الجواب عما ذكر:


واما قوله: بان النبي(ع) جعله وليا، قلنا: اراد به في وقته يعني بعد عثمان(رضى ا... عنه)، وفي زمن معاوية(رضى ا... عنه) ونحن كذا نقول، وكذا الجواب عن قوله تعالى: ( انما وليكم اللّهورسوله والذين امنوا...) الاية. فنقول: ان عليا(رضى ا... عنه) كان وليا واميرا بهذا الدليل في ايامه ووقته، وهو بعد عثمان(رضى ا... عنه)، واما قبل ذلك فلا.


12 قال ابن باكثير المكي، الشافعي : المتوفى (1047) في وسيلة المال في عد مناقب الال ((2387)) بعد ذكر حديث الغدير بعدة طرق :


واخرج الدارقطني في الفضائل عن معقل بن يسار(رضى ا... عنه) قال: سمعت ابا بكر(رضى ا... عنه) يقول: علي بن ابي طالب عترة رسول اللّه(ص) اي: الذين حث النبي(ص) على التمسك بهم، والاخذ بهديهم، فانهم نجوم الهدى من اقتدى بهم اهتدى، وخصه ابو بكر بذلك(رضى ا... عنه) لانه الامام في هذا الشان، وباب مدينة العلم والعرفان، فهو امام الائمة، وعالم الامة، وكانه اخذ ذلك من تخصيصه(ص) له من بينهم يوم غدير خم بما سبق، وهذا حديث صحيح لا مرية فيه ولا شك‏ينافيه، وروي عن الجم الغفير من الصحابة، وشاع واشتهر، وناهيك بمجمع حج ة الوداع.


13 قال السيد الامير محمد اليمني : المتوفى (1182) في الروضة الندية شرح التحفة العلوية ((2388)) بعد ذكر حديث الغدير بعدة طرق :


وتكلم الفقيه حميد على معانيه واطال، وننقل بعض ذلك ...


الى ان قال : ومنها قوله: اخذ بيده ورفعها، وقال: «من كنت مولاه فهذا مولاه‏»، والمولى اذا اطلق من غير قرينة فهم منه انه المالك المتصرف، واذا كان في الاصل يستعمل لمعان عدة منها: المالك للتصرف، ولذا اذا قيل: هذا مولى القوم سبق الى الافهام انه المالك للتصرف في امورهم ثم عدمنها: الناصر وابن العم والمعتق والمعتق، فقال : ومنها: بمعنى الاولى، قال تعالى: (ماواكم النار هي مولاكم) اي اولى بكم وبعذابكم.


وبعد فلو لم يكن السابق الى الافهام من لفظة (مولى) السابق المالك للتصرف 3لكانت منسوبة الى المعاني كلها على سواء، وحملناها عليها جميعا، الا ما يتعذر في حقه(ع) من المعتق والمعتق، فيدخل في ذلك المالك للتصرف، والاولى المفيد ملك التصرف على الامة، واذا كان اولى بالمؤمنين من انفسهم كان اماما، ومنها قوله(ص): «من كنت وليه فهذا وليه‏»، والولي المالك للتصرف بالسبق الى الفهم، وان استعمل في غيره، وعلى هذا قال(ص): «والسلطان ولي من لا ولي له‏» يريد ملك التصرف في عقد النكاح، يعني ان الامام له الولاية فيه حيث لا عصبة بطريق الحقيقة، فانه يجب حملها عليها اجمع اذا لم يدل دليل على التخصيص.


14 قال الشيخ احمد العجيلي، الشافعي في ذخيرة المال شرح عقد جواهر اللال في فضائل الال بعد ذكر حديث الغدير وقصة الحارث بن النعمان الفهري :


وهو من اقوى الادلة على ان عليا(رضى ا... عنه) اولى بالامامة والخلافة والصداقة والنصرة والاتباع باعتبار الاحوال والاوقات والخصوص والعموم، وليس في هذا مناقضة لما سبق وما سياتي ان شاء اللّه تعالى من ان عليا (رضى ا... عنه) تكلم فيه بعض من كان معه في اليمن، فلما قضى حجه خطب بهذا تنبيها على قدره وردا على من تكلم فيه كبريدة، فانه كان يبغضه، ولما خرج الى اليمن راى جفوة فقصه للنبي(ص) فجعل يتغير وجهه، ويقول: «يا بريدة الست اولى بالمؤمنين من انفسهم ؟ من كنت مولاه فعلي مولاه، لا تقع يا بريدة في علي، فان عليا مني وانا منه، وهو وليكم بعدي((2389)) » .


(وهدوا الى الطيب من القول وهدوا الى صراط الحميد ((2390)) ) توضيح للواضح في ظرف مفاد الحديث دعانا اليه اغضاء غير واحد ((2391)) ممن اعترف بالحق في مفاد الحديث، حيث 4وجده كالشمس الضاحية بلجا ونورا، او تسالم عليه ((2392)) عن لازم هذا الحق، وهو: انه اذا ثبتت لمولانا امير المؤمنين خلافة الرسول(ص) فان لازمه الذي لا ينفك عنه ان تكون الخلافة بلا فصل، كما هو الشان في قول الملك الذي نصب احد من يمت اليه ولي عهده من بعده، او من حضره الموت اوصى الى احد، واشهد على ذلك، فهل يحتمل الشهداء او غيرهم ان الملوكية للاول والوصاية للثاني تثبتان بعد ردح من الزمن مضى على موت الملك والموصي، او بعد قيام اناس اخرين بالامر بعدهما ممن لم يكن لهم ذكر عند عقد الولاية، او بيان الوصية؟ وهل من المعقول مع هذا النص ان ينتخبوا للملوكية بعد الملك، ولتنفيذ مقاصد الموصي بعده، رجالا ينهضون بذلك، كما هو المطرد فيمن لا وصية له ولا عهد الى احد؟ اللهم لا، لا يفعل ذلك الا من عزب عن الراي، فصدف عن الحق الصراح.


وهلا يوجد هناك من يجابه المنتخبين بالكسر بانه لو كان للملك نظر الى غير من عهد اليه، وللموصي جنوح الى سوى من افضى اليه امره، فلماذا لم ينصا عليه وهما يشهدانه ويعرفانه؟ فاين اولئك الرجال ليجابهوا من مرت عليك كلماتهم من ان الولاية الثابتة لمولانا بنص يوم الغدير تثبت له في ظرف خلافته الصورية بعد عثمان؟ او ما كان رسول اللّه(ص) يعرف المتقدمين على ابن عمه، ويشهد موقفهم، ويعلم بمقاديرهم من الحنكة؟ فلماذا خص النص بعلي(ع) بعدما خاف ان يدعى فيجيب، وامر الملا الحضور ان يبايعوه، ويبلغ الشاهد الغائب ((2393)) ؟ ولو كان يرى لهم نصيبا من الامر فلماذا اخر البيان عن وقت الحاجة؟ وهو اهم فرائض الدين، واصل من اصوله، وبطبع الحال ان الاراء في مثله تتضارب كما تضاربت وقد يتحول الجدال جلادا، والحوار قتالا، فباي مبرر ترك نبي الرحمة امته سدى في اعظم معالم الدين؟ لم يفعل نبي الرحمة ذلك، ولكن حسن ظن القوم بالسلف الماضين العاملين في امر الخلافة، المتوثبين على صاحبها لحداثة سنه وحبه بني عبدالمطلب كما مر (ص‏389) حداهم الى ان يزحزحوا مفاد النص الى ظرف الخلافة الصورية، ولكن حسن اليقين برسول اللّه(ص) يلزمنا بالقول بانه لم يترك واجبه من البيان الوافي لحاجة الامة. هدانا اللّه الى سواء السبيل.


القربان يوم الغدير بما ان هذا اليوم يوم اكمل اللّه به الدين، واتم النعمة على عباده، حيث رضي بمولانا امير المؤمنين اماما عليهم، ونصبه علما للهدى، يحدو بالامة الى سنن السعادة وصراط حق مستقيم، ويقيهم عن مساقط الهلكة ومهاوي الضلال، فلن تجد بعد يوم المبعث النبوي يوما قد اسبغت فيه النعم ظاهرة وباطنة ، وشملت الرحمة الواسعة ، اعظم من هذا اليوم الذي هو فرع ذلك الاساس المقدس ومسدد تلك الدعوة القدسية.


كان من واجب كل فرد من افراد الملا الديني القيام بشكر تلكم النعم بانواع من مظاهر الشكر، والتزلف اليه سبحانه بما يتسنى له من القرب من صلاة وصوم وبر وصلة رحم واطعام واحتفال باليوم بما يناسب الوقت والمجتمع، وفي الماثور من ذلك اشياء، منها: الصوم.


حديث صوم يوم الغدير : اخرج الحافظ ابو بكر الخطيب البغدادي : المتوفى (463) في تاريخه (8/290) عن عبداللّه بن علي بن محمد بن بشران، عن الحافظ علي بن عمر الدارقطني، عن ابي نصر حبشون الخلا ل، عن علي بن سعيد الرملي، عن ضمرة بن ربيعة، عن عبداللّه بن شوذب، عن مطر الوراق، عن شهر بن حوشب، عن ابي هريرة، قال: من صام يوم‏ثمان عشر من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا، وهو يوم غدير خم لما اخذ 4 النبي(ص) بيد علي بن ابي طالب، فقال:


«الست ولي المؤمنين؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه.


قال: من كنت مولاه فعلي مولاه‏». فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لك يا ابن ابي طالب اصبحت مولاي ومولى كل مسلم فانزل اللّه: (اليوم اكملت لكم دينكم)، ومن صام يوم سبعة وعشرين من رجب، كتب له صيام ستين شهرا، وهو اول يوم نزل جبريل(ع) على محمد(ص) بالرسالة.


ورواه بطريق اخر عن علي بن سعيد الرملي. واخرج العاصمي في زين الفتى قال: اخبرنا محمد بن ابي زكريا، اخبرنا ابو اسماعيل بن محمد الفقيه، اخبرنا ابو محمد يحيى بن محمد العلوي الحسيني، اخبرنا ابراهيم بن محمد العامي، اخبرنا حبشون بن موسى البغدادي، حدثنا علي بن سعيد الشامي، حدثنا ضمرة عن ابن شوذب ... الى اخر السند والمتن المذكورين من دون ذكر صوم المبعث.


واخرجه ابن المغازلي الشافعي في مناقبه ((2394)) عن ابي‏بكر احمد بن محمد بن طاوان، قال: اخبرنا ابو الحسين احمد بن الحسين بن السماك، حدثني ابو محمد جعفر بن محمد بن نصير الخلدي، حدثني علي بن سعيد الرملي... الى اخر السند والمتن.


ورواه سبط ابن الجوزي في تذكرته ((2395)) (ص‏18)، والخطيب الخوارزمي في مناقبه ((2396)) (ص‏94) من طريق الحافظ البيهقي عن الحافظ الحاكم النيسابوري ابن البيع صاحب المستدرك عن ابي يعلى الزبيري، عن ابي جعفر احمد بن عبداللّه البزاز، عن علي بن سعيد الرملي...، وشيخ الاسلام الحموئي في فرائد السمطين في الباب الثالث عشر ((2397)) من طريق الحافظ البيهقي.


رجال سند الحديث : 1 ابو هريرة : اجمع الجمهور على عدالته وثقته، فلا نحتاج الى بسط المقال فيه.


2 شهر بن حوشب الاشعري : عده الحافظ ابو نعيم من الاولياء وافرد له ترجمة ضافية في حليته (6/59 67)، وحكى الذهبي في ميزانه ((2398)) ثناء البخاري عليه، وذكر عن احمد بن عبداللّه العجلي ((2399)) ويحيى وابن شيبة واحمد والنسوي ثقته،وترجمه الحافظ ابن عساكر في تاريخه ((2400)) (6/343) وقال:


سئل عنه الامام احمد، فقال: ما احسن حديثه. ووثقه واثنى عليه، وقال مرة: ليس به باس، وقال العجلي: هو شامي‏تابعي ثقة، ووثقه يحيى بن معين، وقال يعقوب بن شيبة: هو ثقة على ان بعضهم طعن فيه.


وترجمه ابن حجر في تهذيب التهذيب ((2401)) (4/370) وحكى عن احمد ثقته وحسن حديثه والثناء عليه، وعن البخاري حسن حديثه وقوة امره، وعن ابن معين ثقته وثبته، وعن العجلي ويعقوب والنسوي ثقته، وعن ابي جعفر الطبري:


انه كان فقيها قارئا عالما.


وهناك من ضعفه، فهو كما قال ابو الحسن القطان: لم يسمع له حجة. وقد اخرج الحديث عنه البخاري ومسلم والائمة الاربعة الاخرون ارباب الصحاح: الترمذي، ابو داود، النسائي، ابن ماجة.


3 مطر بن طهمان الوراق، ابو رجاء الخراساني : مولى علي سكن البصرة وادرك انسا، عده الحافظ ابو نعيم من الاولياء، وافرد له ترجمة في حليته (3/75)، وروى عن ابي عيسى انه قال: ما رايت مثل مطر في فقهه وزهده.


وترجمه ابن حجر في تهذيبه ((2402)) (10/167)، ونقل قول ابي نعيم المذكور، وذكر ابن حبان له في الثقات ((2403)) ، وعن العجلي ((2404)) صدقه ونفي الباس عنه، وعن البزاز:


ليس به باس راى انسا، ولا نعلم‏احدا يترك حديثه، مات (125)، وقيل: (129). وقيل: قتله المنصور قرب (140). اخرج عنه الحديث البخاري ومسلم وبقية الائمة الستة ارباب الصحاح.


4 ابو عبدالرحمن [ عبداللّه ] بن شوذب : ذكره الحافظ ابو نعيم من الاولياء في حليته (6/129 135)، وروى عن كثير بن الوليد انه قال: كنت اذا رايت ابن شوذب ذكرت الملائكة.


وحكى الخزرجي في خلاصته ((2405)) (ص‏170) عن احمد وابن معين ثقته، وفي تهذيب ابن حجر ((2406)) (5/255) ما ملخصه:


سمع الحديث وتفقه، كان من الثقات، قال سفيان الثوري: كان من ثقات مشايخنا. ونقل ابن خلفون توثيقه عن ابن نمير وغيره، وعن ابي طالب والعجلي وابن عمار وابن معين والنسائي: انه ثقة، ولد (86)، وتوفي (144، 156، 157) اخرج حديثه‏الائمة‏الستة غير مسلم، وصحح حديثه‏الحاكم في‏المستدرك‏والذهبي في تلخيصه.


5 ضمرة بن ربيعة‏القرشي،ابو عبداللّه الدمشقي :


المتوفى(182،200، 202).ترجمه الحافظ ابن عساكر في تاريخه (7/36)، وحكى عن احمد ((2408)) انه قال: ((2407)) بلغني‏انه كان شيخا صالحا، وقال لما سئل عنه: ذلك الثقة المامون رجل صالح مليح الحديث، ونقل عن ابن معين ثقته، وعن ابن سعد ((2409)) : كان ثقة مامونا خيرا لم يكن هناك افضل منه، وعن ابن يونس: كان فقيها في زمانه.


وذكر الخزرجي في خلاصته ((2410)) (ص‏150) ثقته عن احمد والنسائي وابن معين وابن سعد.


وفي تهذيب ابن حجر ((2411)) ما ملخصه: عن احمد: رجل صالح الحديث من الثقات المامونين لم يكن بالشام رجل يشبهه، وعن ابن معين والنسائي وابن حبان ((2412)) والعجلي: ثقة، وعن ابي حاتم ((2413)) : صالح، وعن ابن سعد وابن يونس ما مر عنهما.


اخرج الحديث من طريقه الائمة ارباب الصحاح غير مسلم، وصحح حديثه الحاكم في المستدرك والذهبي في تلخيصه.


6 ابونصر علي بن سعيد ابي حملة الرملي : المتوفى (216) كذا ارخه البخاري ((2414)) . وثقه الذهبي في ميزان الاعتدال ((2415)) (2/224) وقال : ما علمت به باسا ، ولا رايت احدا الى الان تكلم فيه ، وهو صالح الامر ، ولم يخرج له احد من اصحاب الكتب الستة مع ثقته . وترجمه بعنوان علي بن سعيد ايضا وقال: يتثبت في امره كانه صدوق. واختار ابن حجر ثقته في لسانه ((2416)) (4/227) واورد على الذهبي ، وقال : اذا كان ثقة ولم يتكلم فيه احد ، فكيف تذكره في الضعفاء! 7 ابو نصر حبشون بن موسى بن ايوب الخلا ل : المتوفى (331).


ترجمه الخطيب البغدادي في تاريخه (8/289 291)، وقال:


كان ثقة يسكن باب البصرة من بغداد. وحكي عن الحافظ الدارقطني: انه صدوق.


8 آ الحافظ علي بن عمر، ابو الحسن البغدادي الشهير بالدارقطني : صاحب السنن: المتوفى (385). ترجمه الخطيب البغدادي في تاريخه (12/34 40)، وقال: كان فريد عصره، وقريع دهره، ونسيج وحده، وامام وقته، انتهى اليه علم الاثر والمعرفة بعلل الحديث واسماء الرجال واحوال الرواة مع الصدق والامانة والفقه‏والعدالة وقبول الشهادة وصحة الاعتقاد وسلامة المذهب والاضطلاع بعلوم سوى علم الحديث.


وحكى عن ابي الطيب طاهر بن عبداللّه الطبري انه قال: كان الدارقطني‏امير المؤمنين في الحديث، وما رايت حافظا ورد بغداد الا مضى اليه وسلم له، يعني: فسلم له التقدمة في الحفظ وعلو المنزلة في العلم.


ثم بسط القول في ترجمته والثناء عليه.


وترجمه ابن خلكان في تاريخه ((2417)) (1/359) واثنى عليه، والذهبي في تذكرته ((2418)) (3/199 203)، وقال: قال الحاكم: صار الدارقطني اوحد عصره في الحفظ والفهم والورع، واماما في القراء والنحويين، واقمت في سنة سبع وستين ببغداد اربعة اشهر، وكثر اجتماعنا، فصادفته فوق ما وصف لي، وسالته عن العلل والشيوخ، وله مصنفات يطول ذكرها، فاشهد انه لم يخلف على اديم الارض مثله...


وهناك توجد في كثير من المعاجم جمل الثناء عليه في تراجم ضافية لا نطيل بذكرها المقام، ولقد اطلنا القول في اسناد هذا الحديث لان نوقفك على مكانته من الصحة وان رجاله كلهم ثقات، وبلغت ثقتهم من الوضوح حدا لا يسع معه اي محور للقول او متمحل في الجدل ان يغمز فيها، فتلك معاجم الرجال حافلة بوصفهم بكل جميل.


على ان ما فيه من نزول الاية الكريمة (اليوم اكملت‏لكم دينكم) يوم غدير خم معتضد بكل ما اسلفناه من‏الاحاديث الناصة بذلك، وفي رواتها مثل الطبري‏وابن مردويه وابي‏نعيم والخطيب‏والسجستاني وابن عساكر والحسكاني واضرابهم من الائمة والحفاظ. راجع (ص‏230 آ 238). نقد على ابن كثير فى‏تزييفه حديث يوم الغدير فاذا وضح لديك ذلك فهلم معي الى ما يتعقبه ابن كثير هذا الحديث، ويحسب انه حديث منكر بل كذب، لما ((2419)) روي من نزول الاية يوم عرفة من حجة الوداع، وان تعجب فعجب ان يجزم جازم بمنكرية احد الفريقين في الروايات المتعارضة وهما متكافئان في الصحة، فليت شعري اي مرجح في الكفة المقابلة لحديثنا بالصحة؟ وما المطفف في الميزان في كفة هذا الحديث؟ مع امكان معارضة ابن‏كثير بمثل قوله في الجانب الاخر لمخالفته لما اثبتناه من نزول الاية الكريمة، وهل لمزعمة ابن كثير مبرر غير انه يهوى ان يزحزح القران الكريم عن هذا النبا العظيم؟ والا لكان في وسعه ان يقول كما قال سبط ابن الجوزي في تذكرته ((2420)) (ص‏18) بامكان نزولها مرتين، كما وقع في البسملة وايات اخرى قدمنا ذكرها (ص‏257).


ولابن كثير في تاريخه ((2421)) (5/214) شبهة اخرى في تدعيم انكاره للحديث، وهي حسبان ان ما فيه من ان صوم يوم الغدير يعدل ستين شهرا يستدعي‏تفضيل 4 المستحب على الواجب، لان الوارد في صوم شهر رمضان كله انه يقابل بعشرة اشهر، وهذا منكر من القول باطل.


ويقال في دحض هذه المزعمة بالنقض تارة، وبالحل اخرى:


اما النقض: فبما جاء من احاديث جمة لا يسعنا ذكر كلها بل جلها ((2422)) ، ونقتصر منها على عدة احاديث، وهي:


1 حديث «من صام رمضان ثم اتبعه بست من شوال فكانما صام الدهر»، اخرجه ((2423)) مسلم بعدة طرق في صحيحه (1/323)، وابو داود في سننه (1/381)،وابن ماجة في سننه (1/524)، والدارمي في سننه (2/21)، واحمد في مسنده (5/417 و419)، وابن الديبع في تيسير الوصول (2/329) نقلا عن الترمذي ومسلم، وعليه اسند قوله كل من ذهب الى استحباب صوم هذه الايام الستة.


2 حديث «من صام ستة ايام بعد الفطر كان تمام السنة‏»، اخرجه ((2424)) ابن ماجة في سننه (1/524)، والدارمي في سننه (2/21)، واحمد في مسنده (3/308، 324، 344 و 5/280)، والنسائي وابن حبان في سننهما، وصححه السيوط‏ي في الجامع الصغير((2425)) « (2/79).


3 كان رسول اللّه(ص) يامر بصيام الايام البيض ثلاث عشرة واربع عشرة وخمس عشرة، ويقول: «هو كصوم الدهر اوكهيئة الدهر»، اخرجه ابن ماجة في سننه ((2426)) (1/522)، والدارمي في سننه (2/19).


4 «ما من ايام الدنيا ايام احب الى اللّه سبحانه ان يتعبد له فيها من ايام العشر في‏ذي الحجة وان صيام يوم فيهاليعدل صيام سنة، وليلة فيها بليلة القدر»، اخرجه ابن ماجة في سننه (1/527)، والغزالي في احياء العلوم((2428)) ((2427)) (1/227) وفيه: «من صام ثلاثة ايام من شهر حرام: الخميس، والجمعة، والسبت، كتب اللّه له بكل يوم عبادة‏تسعمائة عام‏».


5 عن انس بن مالك قال:


كان يقال في ايام العشر: بكل يوم الف يوم، ويوم عرفة عشرة الاف يوم. قال: يعني في الفضل.


اخرجه المنذري في الترغيب والترهيب ((2429)) (2/66) نقلا عن البيهقي 4والاصبهاني.


6 «صيام ثلاثة ايام من كل شهر صيام الدهر وافطاره‏». اخرجه احمد في مسنده (5/34)، وابن حبان في‏صحيحه، ((2430)) وصححه السيوط‏ي في الجامع الصغير (2/78)، واخرجه النسائي وابو يعلى في مسنده والبيهقي عن جريربلفظ: «صيام ثلاثة ايام من كل شهر صيام الدهر» ، كما في الجامع الصغير (2/78) ، واخرج الترمذي والنسائي كمافي تيسير الوصول (2/330) : «من صام من كل شهر ثلاثة ايام فذلك صيام الدهر»، فانزل اللّه تعالى تصديق ذلك في‏كتابه: (من جاء بالحسنة فله عشر امثالها) ((2431)) ، اليوم بعشرة ايام، واخرجه بلفظ يقرب من هذا مسلم في صحيحه(1/319 و321) ، واخرج النسائي من حديث جرير: «صيام ثلاثة ايام من كل شهر كصيام الدهر ثلاث ايام البيض‏»،واخرجه الحافظ المنذري في الترغيب والترهيب (2/33)، وذكره ابن حجر في سبل السلام (2/234)، وصححه.


7 «صيام يوم عرفة كصيام الف يوم‏».


اخرجه ابن حبان عن عائشة، كما في الجامع الصغير ((2432)) (2/78)، واخرجه الطبراني في الاوسط والبيهقي، كما في‏الترغيب والترهيب ((2433)) (2/27 و66).


8 عن عبداللّه بن عمر قال: كنا ونحن مع رسول اللّه(ص) نعدل صوم يوم عرفة بسنتين.


رواه الطبراني في الاوسط ((2434)) ، وهو عند النسائي ((2435)) بلفظ: (سنة)، كما في الترغيب والترهيب (2/27). ((2436)) 9 «من صام يوم سبع وعشرين من رجب كتب اللّه تعالى له صيام ستين شهرا».


اخرجه الحافظ الدمياط‏ي ((2437)) في سيرته، كما في السيرة الحلبية ((2438)) (1/254)، ورواه الصفوري في نزهة‏المجالس (1/154).


10 عن ابي هريرة وسلمان عن رسول اللّه(ص): «ان في رجب يوما وليلة من صام ذلك اليوم وقام تلك الليلة كان له‏من الاجر كمن صام مائة سنة وقامها، وهي: لثلاث بقين من رجب‏». رواه الشيخ عبدالقادر الجيلاني في غنية الطالبين ((2439)) ، كما في نزهة المجالس للصفوري (1/154).


11 «شهر رجب شهر عظيم من صام منه يوما كتب اللّه له صوم ثلاثة الاف سنة‏».


رواه الكيلاني في غنيته، كما في نزهة المجالس للصفوري (1/153).


12 «من صام يوم عاشوراء فكانما صام الدهر كله، مكتوب في التوراة‏».


ذكره الصفوري في نزهته (1/174).


13 «من صام يوما من المحرم فله بكل يوم ثلاثون يوما».


رواه الطبراني في الصغير ((2440)) ، كما ذكره الحافظ المنذري في الترغيب والترهيب ((2441)) (2/28).


واما الحل :


فليس عندنا اصل مسلم يركن اليه في لزوم زيادة اجر الفرائض على المثوبة في المستحبات، بل امثال الاحاديث‏السابقة في النقض ترشدنا الى امكان العكس، بل وقوعه، وتؤكد ذلك الاحاديث الواردة في غير الصيام من الاعمال‏المرغب فيها.


على ان المثوبة واقعة تجاه حقائق الاعمال ومقتضياتها الطبيعية، لا ما يعروها من عوارض كالوجوب والندب حسب‏المصالح المقترنة بها، فليس من المستحيل ان يكون في طبع المندوب في ماهيات مختلفة، او بحسب المقارنات‏المحتفة به في المتحدة منها ما يوجب المزيد له.


ويقال في المقام: ان ترتب المثوبة على العمل انما هو بمقدار كشفه عن حقيقة الايمان، وتوغله في نفس العبد، ومما لاشك‏فيه ان الاتيان بما هو زائد على الوظائف المقررة من الواجبات وترك المحرمات من المستحبات والتجنب عن‏المكروهات اكشف عن ثبات العبد في مقام الامتثال، وخضوعه لمولاه، وحبه له، وبه يكمل الايمان، ولم يزل العبديتقرب به الى المولى سبحانه حتى يحبه، كما ورد فيما اخرجه البخاري في صحيحه ((2442)) (9/214) عن ابي هريرة،قال: قال رسول اللّه(ص): «ان اللّه عز وجل قال: ما يزال عبدي يتقرب الي بالنوافل حتى احبه، فاذا احببته كنت سمعه‏الذي يسمع به، وبصره الذي يبصر به، ويده التي يبطش بها،ورجله التي‏ى مشي بها» الحديث ((2443)) .


بل من الممكن ان يقال: انه ليس في نواميس العدل ما يحتم ترتيب اجر على اقامة الواجب وترك المحرم، زائدا على مامنح به من الحياة والعقل والعافية ومؤن الحياة، ومعدات العمل، والنجاة من النار في الاخرة، بل ان كلا من هاتيك النعم‏الجزيلة يصغر عنه صالحات العبد جمعاء، وليس هناك الا الفضل.


وهذا الذي يستفاد من غير واحد من ايات الكتاب العزيز نظير قوله تعالى: (ان المتقين في مقام امين # في جنات وعيون #يلبسون من سندس واستبرق متقابلين‏# كذلك وزوجناهم بحور عين # يدعون فيها بكل فاكهة امنين # لا يذوقون فيها الموت الا الموتة الاولى‏ووقاهم عذاب الجحيم # فضلا من ربك ذلك هو الفوز العظيم((2444)) ) فكل ما هناك من‏النعيم والمثوبات انما هو بفضله واحسانه‏سبحانه‏وتعالى.


قال الفخر الرازي في تفسيره ((2445)) (7/459):


احتج اصحابنا بهذه الاية على ان الثواب يحصل تفضلا من اللّه تعالى، لا بطريق الاستحقاق، لانه تعالى لما عد اقسام‏ثواب المتقين بين انها باسرها انما حصلت على سبيل الفضل والاحسان من اللّه تعالى، ثم قال تعالى: (ذلك هو الفوزالعظيم)، واحتج اصحابنا بهذه الاية على ان التفضيل اعلى درجة من الثواب المستحق، فانه تعالى وصفه بكونه فضلا من‏اللّه، ثم‏وصف الفضل من اللّه بكونه فوزا عظيما، ويدل عليه ايضا ان الملك العظيم اذا اعط‏ى الاجير اجرته، ثم خلع على‏انسان اخر، فان تلك الخلعة اعلى حالا من اعطاء تلك الاجرة. انتهى.


وقال ابن كثير نفسه في الاية الشريفة في تفسيره (4/147):


ثبت في الصحيح عن رسول اللّه(ص) انه قال:


«اعملوا وسددوا وقاربوا، واعلموا ان احدا لن يدخله عمله الجنة.


قالوا: ولا انت يا رسول اللّه؟ قال: ولا انا الا ان‏يتغمدني اللّه برحمة منه وفضل‏». انتهى.


وبوسعك استشعار هذا المعنى من الصحيح الذي اخرجه البخاري في صحيحه ((2446)) (4/264) عن رسول اللّه(ص) انه‏قال:


«حق اللّه على العباد ان يعبدوه ولا يشركوا به شيئا، وحق العباد على اللّه ان لايعذب من لا يشرك به شيئا»، وانت جدعليم بان هذا المقدار من الحق الثابت على اللّه للعباد انما هو بتقرير العقل السليم، واما الزائد عليه من النعيم الساكت‏عنه نبي البيان فليس الا الفضل والاحسان من المولى سبحانه.


وانت تجد في معاملات الدول مع افراد الموظفين انه ليس بازاء واجباتهم وعدم الخيانة فيها من الاجر الا الرتبة‏والراتب، وانما يحظ‏ى احدهم بترفيع في المرتبة او زيادة في الرتبة بخدمة زائدة على مقرراتها عليهم، وليس في الناس‏من ينقم على الحكومات ذلك، وهذه الحالة عينا جارية بين الموالي والعبيد، وهي من الارتكازات المرتسخة في‏نفسيات البشر كلهم، غير ان اللّه سبحانه بفضله المتواصل يثيب العاملين بواجبهم باجور جزيلة.


وهاهنا كلمة قدسية لسيدنا ومولانا زين العابدين الامام الطاهر علي بن الحسين صلوات اللّه عليهما والهما لا منتدح‏عن اثباتها، وهي قوله في دعائه اذا اعترف بالتقصير عن تادية الشكر من صحيفته الشريفة:


«اللهم ان احدا لا يبلغ من شكرك غاية الا حصل عليه من احسانك ما يلزمه شكرا، ولا يبلغ مبلغا من طاعتك وان‏اجتهد الا كان مقصرا دون استحقاقك بفضلك، فاشكر عبادك عاجز عن شكرك واعبدهم مقصر عن طاعتك، لا يجب‏لاحد ان تغفر له باستحقاقه، ولا ان ترضى عنه باستيجابه، فمن غفرت له فبطولك، ومن رضيت عنه فبفضلك، تشكريسير ما شكرت به، وتثيب على قليل ما تطاع فيه، حتى كان شكر عبادك الذي اوجبت عليه ثوابهم، واعظمت عنه‏جزاءهم، امر ملكوا استطاعة الامتناع منه دونك فكافيتهم، او لم يكن سببه بيدك فجازيتهم، بل ملكت يا الهي امرهم‏قبل ان يملكوا عبادتك، واعددت ثوابهم قبل ان يفيضوا في طاعتك، وذلك ان سنتك الافضال، وعادتك الاحسان،وسبيلك العفو، فكل البرية معترفة بانك غير ظالم لمن عاقبت، وشاهدة بانك متفضل على من عافيت، وكل مقر على‏نفسه بالتقصير عما استوجبت، فلو ان الشيطان لم يختدعهم عن طاعتك، ماعصاك عاص، ولولا انه صور لهم الباطل في‏مثال الحق، ما ضل عن طريقك ضال، فسبحانك ما ابين كرمك في معاملة من اطاعك او عصاك، تشكر للمطيع ما انت‏توليته له، وتملي للعاصي فيما تملك معاجلته فيه، اعطيت كلا منهما ما لم يجب له، وتفضلت على كل منهما بما يقصرعمله عنه، ولو كافات المطيع على ما انت توليته لا وشك ان يفقد ثوابك، وان تزول عنه نعمتك، ولكنك بكرمك جازيته‏على المدة القصيرة الفانية بالمدة الطويلة الخالدة، وعلى الغاية القريبة الزائلة بالغاية المديدة الباقية.


ثم لم تسمه القصاص فيما اكل من رزقك الذي يقوى به على طاعتك، ولم تحمله على المناقشات في الالات التي‏تسبب باستعمالها الى مغفرتك، ولو فعلت ذلك به لذهب بجميع ما كدح له، وجملة ما سعى فيه، جزاء للصغرى من‏اياديك ومننك، ولبقي رهينا بين يديك بسائر نعمك، فمتى كان يستحق شيئا من ثوابك، لامتى؟...» الخ.


وفي يوم الغدير صلاة الف فيها ابو النضر العياشي والصابوني المصري كتابا مفردا، راجع فيها وفي الادعية الماثورة يوم‏ذاك التاليف المعدة لها.


(هذا كتاب انزلناه مبارك فاتبعوه واتقوا لعلكم ترحمون)((2447))

Read more...

الغدير في الكتاب والسنة الجزء الاول(6)

لا ادري ما اجراهم على الرحمن (وقد خاب من افترى) ((2067)) ، وما عساني ان اقول في بحاثة يذكر هذه النسب المفتعلة‏على ائمة الحديث وحفاظ السنة في كتابه؟ الا مسائل هؤلاء عن مصدر هذه النقول والاضافات؟ افي مؤلف وجدوها؟فما هو؟ واين هو؟ ولم لم يسموه؟ ام عن المشايخ رووها؟ فلم لم يسندوها؟ الا مسائل هؤلاء كيف خفي طعن مثل‏البخاري وقرنائه في الحديث على ذلك الجم الغفير من الحفاظ والاعلام ومهرة الفن في القرون الاولى الى القرن السابع‏والثامن قرن ابن تيمية ومقلديه، فلم يفه به احد، ولا يوجد منه اثر في اي تاليف ومسند، او انهم اوقفهم السير عليه،ولكنهم‏لم يروا في سوق الحق له قيمة، فضربوا عنه صفحا؟ وبعد هذا كله فاين تجد مقيل القول بانكار تواتره من مستوى الحقيقة؟ والقول بان الشيعة اتفقوا على اعتبار التواتر فيمايستدل به على الامامة، فكيف يسوغ لهم الاحتجاج بحديث الغدير وهو من الاحاد؟ ((2068)) يقول الرجل ذلك وهويرى الحديث متواترا لرواية ثمانية صحابة ((2069)) ، وان في القوم من يرى الحديث متواترا لرواية اربعة من الصحابة‏له، ويقول: لا تحل مخالفته ((2070)) ، ويجزم بتواتر حديث «الائمة من‏3 قريش‏» ((2071)) ، ويقول: رواه انس بن‏مالك، وعبداللّه بن عمر، ومعاوية، وروى معناه‏جابر بن عبداللّه، وجابر بن سمرة، وعبادة بن الصامت. واخر يقول ذلك في حديث اخر رواه علي عن النبي(ص) ويرويه عن علي اثنا عشر رجلا فيقول ((2072)) : هذه اثنتاعشرة طريقا اليه، ومثل هذا يبلغ حد التواتر. واخر يرى حديث: «تقتلك الفئة الباغية‏» متواترا، ويقول ((2073)) : تواترت الروايات به، روي ذلك عن عماروعثمان وابن مسعود وحذيفة وابن عباس في اخرين، وجود السيوط‏ي قول من حدد التواتر بعشرة، وقال في الفيته((2074)) (ص‏16): وما رواه عدد جم يجب احالة اجتماعهم على الكذب فمتواتر وقوم حددوا بعشرة وهو لدي اجود هذه نظريتهم المشهورة في تحديد التواتر، لكنهم اذا وقفوا على حديث الغديراتخذوا له حدا اعلى لم تبلغه رواية مائة‏وعشرة صحابي او اكثر بالغا ما بلغ. ومن غرائب اليوم ما جاء به احمد امين في كتابه ظهر الاسلام تعليق (ص‏194): من انه يرويه الشيعة عن البراء بن‏عازب. وانت تعلم ان نصيب رواية البراء من اخراج علماء اهل السنة اوفر من كثير من روايات الصحابة، فقد عرفت(ص‏18، 19، 20) و(ص‏272 283): انه اخرجها ما يربو على‏الاربعين رجلا من فطاحل علمائهم، وفيهم مثل احمدوابن ماجة والترمذي والنسائي وابن ابي شيبة ونظرائهم، وجملة من اسانيدها صحيحة رجالها كلهم ثقات، لكن احمدامين راقه ان تكون الرواية معزوة الى الشيعة فحسب، اسقاطا للاحتجاج‏بها، وليس‏هذا ببدع من‏تقولاته في‏صحائف‏اسلامه صبحا وضحى وظهرا. ( كبرت كلمة تخرج من افواههم ان يقولون الا كذبا # فلعلك باخع نفسك على اثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا ((2075)) ) الراي العام في ابن حزم الاندلسي المتوفى (456) ما عساني‏ان اكتب عن شخصية اجمع فقهاء عصره على تضليله والتشنيع عليه 3ونهي العوام عن الاقتراب منه، وحكمواباحراق تاليفه ومدوناته مهما وجدوا الضلال في طياتها كما في لسان الميزان ((2076)) (4/200)، ويعرفه الالوسي عندذكره بقوله: الضال المضل، كما في تفسيره (21/76). ما عساني ان اقول في مؤلف لا يتحاشى عن الكذب على اللّه ورسوله، ولا يبالي بالجراة على مقدسات الشرع النبوي،وقذف المسلمين بكل فاحشة، والاخذ بمخاريق القول وسقطات الراي. ما عساني ان اذكر عن بحاثة لا يعرف مبدؤه في اقواله، ولا يستند على مصدر من الكتاب والسنة في ارائه، غير انه اذاافتى تحكم، واذا حكم مان، يعزو الى الامة الاسلامية ما هي بريئة منه، ويضيف الى الائمة وحفاظ المذهب ما هم‏بعداء منه، تعرب تاليفه عن حق القول من الراي العام في ضلاله، واليك نماذج من ارائه: قال في فقهه المحلى (10/482): مسالة: مقتول كان في اوليائه غائب او صغير او مجنون، اختلف الناس في‏هذا. ثم نقل عن ابي حنيفة انه يقول: ان‏للكبير ان يقتل ولا ينتظر الصغار. وعن الشافعي: ان الكبير لا يستقيد حتى يبلغ الصغير، ثم اورد على الشافعية بان‏الحسن ابن علي قد قتل عبدالرحمن بن ملجم ولعلي بنون صغار، ثم قال: هذه القصة يعني قتل ابن ملجم عائدة‏على الحنفيين بمثل ما شنعوا على الشافعيين سواء سواء، لانهم والمالكيين لا يختلفون في ان من قتل اخر على تاويل‏فلا قود في ذلك، ولا خلاف بين احد من الامة في ان عبدالرحمن بن ملجم لم يقتل عليا(رضى ا... عنه) الا متاولا مجتهدامقدرا انه‏على صواب، وفي ذلك يقول عمران بن حطان شاعر الصفرية: يا ضربة من تقي ما اراد بها الا ليبلغ من ذي العرش رضوانا اني لاذكره حينا فاحسبه اوفى البرية عند اللّه ميزانا اي لا فكر فيه ثم احسبه...، فقد حصل الحنفيون في خلاف الحسن بن علي على مثل ما شنعوا به على الشافعيين، وماينقلون ابدا من رجوع سهامهم عليهم، ومن الوقوع فيما حفروه ((2077)) . فهلم معي نسائل كل معتنق للاسلام، اين هذه الفتوى المجردة من قول النبي(ص) في حديث صحيح لعلي(ع): «قاتلك‏اشقى الاخرين‏»؟ وفي لفظ: «اشقى الناس‏». وفي الثالث: «اشقى هذه الامة كما ان عاقر الناقة اشقى ثمود». اخرجه الحفاظ الاثبات والاعلام الائمة بغير طريق، ويكاد ان يكون متواترا على ما حدد ابن حزم التواتر به. منهم: امام‏الحنابلة احمد في المسند ((2078)) (4/263)، والنسائي في الخصائص ((2079)) (ص‏39)،وابن قتيبة في الامامة‏والسياسة ((2080)) (1/135)، والحاكم في المستدرك عن عمار ((2081)) (3/140) والذهبي في تلخيصه وصححاه، ورواه‏الحاكم ((2082)) عن ابن سنان الدؤلي (ص‏113) وصححه وذكره الذهبي في تلخيصه، والخطيب في تاريخه عن جابربن سمرة (1/135)، وابن عبدالبر في الاستيعاب هامش الاصابة (3/60) ذكره عن النسائي، ثم قال: وذكره الطبري‏وغيره ايضا، وذكره ابن اسحاق في السيرة، وهو معروف من رواية محمد بن كعب القرظ‏ي، عن يزيد ((2083)) بن جشم،عن عمار بن ياسر، وذكره ابن ابي خيثمة من طرق. واخرجه محب الدين الطبري في رياضه ((2084)) عن علي من طريق احمد وابن الضحاك، وعن صهيب من طريق ابي‏حاتم والملا، ورواه ابن كثير في تاريخه ((2085)) (7/323) من طريق ابي يعلى، و(ص‏325) من طريق الخطيب،والسيوط‏ي في جمع الجوامع كما في ترتيبه ((2086)) (6/411) عن ابن عساكر والحاكم والبيهقي، و(ص‏412)بعدة طرق‏عن ابن عساكر ((2087)) ، و(ص‏413) من طريق ابن مردويه، و(ص‏157) من 3طريق الدارقطني، و(ص‏399) من طريق‏احمد والبغوي والطبراني والحاكم وابن مردويه وابي نعيم وابن عساكر وابن النجار. واين هذا من قوله الاخر(ص) لعلي: «الا اخبرك باشد الناس عذابا يوم‏القيامة؟ قال: اخبرني يا رسول اللّه. قال: فان اشد الناس عذابا يوم القيامة عاقر ناقة ثمود، وخاضب لحيتك بدم راسك‏»؟ رواه ابن عبد ربه في العقد الفريد((2088)) (2/298). واين هذا من قوله الثالث(ص): «قاتلك شبه اليهود، وهو يهود» ؟ اخرجه ابن عدي في الكامل، وابن عساكر كما في‏ترتيب جمع الجوامع ((2089)) (6/412). واين هذا مما ذكره ابن كثير في تاريخه ((2090)) (7/323) من ان عليا كان يكثر ان يقول: «ما يحبس اشقاها؟»واخرجه السيوط‏ي في جمع الجوامع كما في ترتيبه ((2091)) (6/411) بطريقين عن ابن سعد وابي نعيم وابن ابي شيبة،و(ص‏413) من طريق ابن عساكر. واين هذا من قول امير المؤمنين الاخر لابن ملجم: «لا اراك الا من شر خلق اللّه»؟ رواه الطبري في تاريخه ((2092))(6/85)، وابن الاثير في الكامل ((2093)) (3/169). وقوله الاخر(ع): «ما ينظر بي الاشقى؟» اخرجه احمد باسناده كما في البداية والنهاية ((2094)) (7/324). وقوله الرابع لاهله: «واللّه لوددت لو انبعث اشقاها»، اخرجه ابو حاتم والملا في سيرته كما في الرياض ((2095))(2/248). وقوله الخامس: «ما يمنع اشقاكم؟» كما في الكامل ((2096)) (3/168)، وفي كنز العمال ((2097)) (6/412) من طريق‏عبدالرزاق وابن سعد. وقوله السادس: «ما ينتظر اشقاها؟». اخرجه المحاملي كما في الرياض النضرة ((2099)) (2/248). ((2098)) ليت شعري اي اجتهاد يؤدي الى وجوب قتل الامام المفترض طاعته؟ او اي اجتهاد يسوغ جعل قتله مهرا لنكاح((2100)) امراة خارجية عشقها اشقى مراد؟ او اي مجال للاجتهاد في مقابل النص النبوي الاغر؟ ولو فتح هذا الباب‏لتسرب الاجتهادمنه الى قتلة الانبياء والخلفاء جميعا، لكن ابن حزم لا يرضى ان يكون قاتل عمر او 3قتلة عثمان‏مجتهدين، ونحن ايضا لا نقول به. ثم ليتني ادري اي امة من الامم اطبقت على تعذير عبدالرحمن بن ملجم في ما ارتكبه؟ ليته دلنا عليها، فان الامة‏الاسلامية ليس عندها شي‏ء من هذا النقل المائن، اللهم الا الخوارج المارقين عن الدين، وقد اقتص الرجل اثرهم،واحتج بشعر قائلهم عمران. اللهم ما عمران بن حطان وحكمه في تبرير عمل ابن ملجم من اراقة دم ولي اللّه الامام الطاهر امير المؤمنين؟ ما قيمة‏قوله حتى يستدل به ويركن اليه في احكام الاسلام؟ وما شان فقيه ابن حزم من الدين يحذو حذو مثل عمران،وياخذ قوله في‏دين اللّه، ويخالف به النبي الاعظم في نصوصه الصحيحة الثابتة، ويردها ويقذف الامة الاسلامية بسخب‏خارجي مارق؟ وهذا معاصره القاضي ابو الطيب طاهر بن عبداللّه الشافعي يقول في عمران ومذهبه هذا: ((2101)) اني لا برا مما انت قائله عن ابن ملجم الملعون بهتانا يا ضربة من شقي ما اراد بها الا ليهدم للاسلام اركانا اني لاذكره يوما فالعنه دنيا والعن عمرانا وحطانا عليه ثم عليه الدهر متصلا لعائن اللّه اسرارا واعلانا فانتما من كلاب النار جاء به‏نص الشريعة برهانا وتبيانا ((2102)) وقال بكر بن حسان الباهلي: قل لابن ملجم والاقدار غالبة هدمت ويلك للاسلام اركانا قتلت افضل من يمشي على قدم واول الناس اسلاما وايمانا واعلم الناس بالقران ثم بما سن الرسول لنا شرعا وتبيانا 3 صهر النبي ومولانا وناصره‏اضحت مناقبه نورا وبرهانا وكان منه على رغم الحسود له مكان هارون من موسى بن عمرانا وكان في الحرب سيفا صارما ذكرا ليثا اذا ما لقى الاقران اقرانا ذكرت قاتله والدمع منحدر فقلت: سبحان رب الناس سبحانا اني لاحسبه ما كان من بشر يخشى المعاد ولكن كان شيطانا اشقى مراد اذا عدت قبائلها واخسر الناس عند اللّه ميزانا كعاقر الناقة الاولى التي جلبت على ثمود بارض الحجر خسرانا قد كان يخبرهم ان سوف يخضبها قبل المنية ازمانا فازمانا فلا عفا اللّه عنه ماتحمله ((2103)) ولا سقى قبر عمران بن حطانا لقوله في شقي ظل مجترما ونال ما ناله ظلما وعدوانا (يا ضربة من تقي ما اراد بها الا ليبلغ من ذي العرش رضوانا) بل ضربة من غوي اورثته لظ‏ى ((2104)) وسوف يلقى به الرحمن غضبانا كانه لم يرد قصدا بضربته‏الا ليصلى عذاب الخلد نيرانا ((2105)) وقال ابن حجر في الاصابة (3/179): صاحب الابيات بكر بن حمادالتاهرتي، وهو من اهل القيروان في عصرالبخاري، واجازه عنها السيد الحميري الشاعر المشهور الشيعي وهي في ديوانه. انتهى. وفي الاستيعاب ((2106)) (2/472): ابو بكر بن حماد التاهرتي، وذكر له ابياتا في رثاء مولانا امير المؤمنين(ع) اولها: وهز علي بالعراقين لحية ((2107)) مصيبتها جلت على كل مسلم وقال محمد بن احمد الطيب ((2108)) ردا على عمران بن حطان: 1/328 يا ضربة من غدور صار ضاربها اشقى البرية عند اللّه انسانا اذا تفكرت فيه ظلت العنه والعن الكلب عمران بن حطانا على ان قتل الامام المجتبى لابن ملجم وتقرير المسلمين له على ذلك صحابيهم‏وتابعيهم، حتى ان كل احد منهم كان‏يود انه هو المباشر لقتله، يدلنا على ان فعل اللعين لم يكن مما يتطرق اليه الاجتهاد فضلا عن ان يبرره، ولو كان هناك‏اجتهاد فهو في مقابلة النصوص المتضافرة، فكان من الصالح العام لكافة المسلمين اجتياح تلك الجرثومة الخبيثة، وهوواجب اي احد من الامة الاسلامية، غير ان امام الوقت السيد المجتبى تقدم الى تلك الفضيلة كتقدمه الى غيرها من‏الفضائل. فليس هو من المواضيع التي حررها ابن حزم فتحكم او تهكم على الشافعية والحنفية والمالكية، وانما هو من‏ضروريات الاسلام في قاتل كل امام حق، ولذلك ترى ان القائلين بامامة عمر بن الخطاب لم يشكوا في وجوب قتل‏قاتله، ولم ير احد منهم للاجتهاد هناك مجالا، كما سياتي في كلام ابن حزم نفسه: انه لم ير له مجالا لقتلة عثمان. فشتان بين ابن حزم وبين ابن حجر، هذا يبرر عمل عبدالرحمن، وذاك يعتذر عن ذكر اسمه في كتابه لسان الميزان((2109)) ، ويصفه بالفتك وانه من بقايا الخوارج في تهذيب التهذيب ((2110)) (7/338). وابن حجر في كلامه هذا اتبع اثر الحافظ ابي زرعة العراقي في قوله في طرح التثريب (1/86): انتدب له لعلي قوم من الخوارج فقاتلهم فظفر بهم ثم انتدب له من بقاياهم اشقى الاخرين عبدالرحمن بن ملجم‏المرادي، وكان فاتكا ملعونا فطعنه. ومن نماذج ارائه: قوله في الفصل (4/161) في المجتهد المخطئ: وعمار(رضى ا... عنه) قتله ابو الغادية يسار بن سبع السلمي، شهد عمار بيعة الرضوان فهو من شهداء اللّه له بانه علم ما في‏قلبه، وانزل السكينة عليه، ورضي عنه، فابوالغادية(رضى ا... عنه) متاول مجتهد مخطئ فيه باغ عليه ماجور اجرا واحدا،وليس هذا كقتلة عثمان(رضى ا... عنه) لانهم لا مجال للاجتهاد في قتله، لانه لم يقتل احدا ولا حارب ولاقاتل ولا دافع‏ولا زنى بعد احصان ولا ارتد فيسوغ المحاربة تاويل، بل هم فساق 3 محاربون سافكون دما حراما عمدا بلا تاويل‏على سبيل الظلم والعدوان، فهم فساق ملعونون. انتهى. لم اجد معنى لاجتهاد ابي الغادية بالمعجمة وهو من مجاهيل الدنيا، وافناء الناس، وحثالة العهد النبوي، ولم يعرف‏بشي‏ء غير انه جهني، ولم يذكر في اي معجم بما يعرب عن اجتهاده، ولم يرو منه شي‏ء من العلم الالهي سوى قول‏النبي(ص): «دماؤكم واموالكم حرام‏» وقوله: «لا ترجعوا بعدي كفارا يضرب بعضكم رقاب بعض‏»، وكان اصحاب‏رسول اللّه(ص) يتعجبون من انه سمع هذا ويقتل عمارا ((2111)) ، ولم يفه اي احد من اعلام الدين الى يوم مجي‏ء ابن‏حزم باجتهاد مثل ابي الغادية. ثم لم ادر معنى هذا الاجتهاد في مقابل النصوص النبوية في عمار، ولست اعني‏بها قوله(ص) في الصحيح الثابت المتواتر((2112)) لعمار: «تقتلك الفئة الباغية‏»، وفي لفظ: «الناكبة عن الطريق‏»، وان كان لا يدع مجالا للاجتهاد في تبريرقتله، فان قاتله مهما تاول فهو عاد عليه ناكب عن الطريق، ونحن لا نعرف اجتهادا يسوغ العدوان الذي استقل العقل‏بقبحه، وعاضده الدين الالهي الاقدس، وان كان اوله معاوية او رده لما حدث به عبداللّه بن عمرو، وقال عمرو بن‏العاص: يا معاوية اما تسمع ما يقول عبداللّه؟! بقوله: انك شيخ اخرق، ولا تزال تحدث بالحديث، وانت ترحض في بولك، انحن قتلناه؟ انما قتله علي واصحابه جاؤوا به‏حتى القوه بين رماحنا ((2113)) ، وبقوله: افسدت علي اهل الشام، اكل ما سمعت من رسول اللّه تقوله؟ فقال عمرو: قلتها ولست اعلم الغيب، ولا ادري ان صفين تكون، قلتها وعمار يومئذ لك ولي، وقد رويت انت فيه مثل‏ما رويت. ولهما في القضية معاتبة مشهورة وشعر منقول، منه قول عمرو: تعاتبني ان قلت شيئا سمعته وقد قلت لو انصفتني مثله قبلي 3 انعلك فيما قلت نعل ثبيتة‏وتزلق بي في مثل ما قلته نعلي وما كان لي علم بصفين انها تكون وعمار يحث على قتلي ولو كان لي بالغيب علم كتمتها وكابدت اقواما مراجلهم تغلي ابى اللّه الا ان صدرك واغر علي بلا ذنب جنيت ولا ذحل سوى انني والراقصات عشية بنصرك مدخول الهوى ذاهل العقل واجابه معاوية بابيات منها: فيا قبح اللّه العتاب واهله الم تر ما اصبحت فيه من الشغل فدع ذا ولكن هل لك اليوم حيلة ترد بها قوما مراجلهم تغلي دعاهم علي فاستجابوا لدعوة احب اليهم من ثرى المال والاهل ((2114)) كما لست اعني ما اخرجه الطبراني ((2115)) عن ابن مسعود عن النبي(ص): «اذااختلف الناس كان ابن سمية مع‏الحق((2116)) » ، وان كان قاطعا للحجاج، فان المناوئ لابن سمية عمار على الباطل لا محالة، ولا تجد اجتهادايبرر مناصرة المبطل على المحق بعد ذلك النص الجلي. وانما اعني ما اخرجه الحاكم في المستدرك ((2117)) (3/387) وصححه، وكذلك الذهبي في تلخيصه، بالاسناد عن‏عمرو بن العاص: اني سمعت رسول اللّه(ص) يقول: «اللهم اولعت قريش بعمار، ان قاتل عمار وسالبه في النار». واخرجه السيوط‏ي من طريق الطبراني في الجامع الصغير (2/193)، وابن حجر في الاصابة (4/151). ((2118)) واخرج السيوط‏ي في جمع الجوامع كما في ترتيبه ((2119)) (7/73) قوله(ص) لعمار: «يدخل سالبك وقاتلك في النار».من طريق ابن عساكر ((2120)) ، و(6/184) من طريق الطبراني في الاوسط، و(ص‏184) من طريق الحاكم. واخرج الحافظ ابو نعيم وابن عساكر ((2121)) كما في ترتيب جمع الجوامع ((2122)) (7/72)عن زيد بن وهب قال: كان‏عمار بن ياسر قد ولع بقريش وولعت به، فغدوا عليه 3 فضربوه، فجلس في بيته، فجاء عثمان بن عفان يعوده، فخرج‏عثمان، وصعد المنبر، فقال: سمعت رسول اللّه(ص) يقول: «تقتلك الفئة الباغية، قاتل عمار في النار». واخرج الحافظ ابو يعلى وابن عساكر ((2123)) كما في ترتيب جمع الجوامع ((2124)) (7/74) عن عبداللّه بن عمر قال:سمعت رسول اللّه(ص) يقول لعمار: «تقتلك الفئة الباغية، بشر قاتل عمار بالنار». وفي جمع الجوامع كما في ترتيبه ((2125)) (7/75 و 6/184) من طريق الحافظ ابن عساكر ((2126)) ، عن اسامة بن زيدقال: قال النبي(ص): «ما لهم ولعمار، يدعوهم الى الجنة، ويدعونه الى النار؟ قاتله وسالبه في النار». اخرجه ابن كثير في تاريخه ((2127)) (7/268). وفي ترتيب الجمع ((2128)) (7/75) من طريق ابن عساكر عن مسند علي: ((2129)) «ان عمارا مع الحق، والحق معه، يدور عمار مع الحق اينما دار، وقاتل عمار في النار». واخرج احمد وابن عساكر ((2130)) عن عثمان، وابن عساكر عن ام سلمة عن‏رسول اللّه(ص) لعمار: «تقتلك الفئة‏الباغية، قاتلك في النار». كنز العمال ((2131)) (6/184)، واخرجه عن ام سلمة ابن كثير في تاريخه ((2132)) (7/270)من طريق ابي بكر بن ابي شيبة. واخرج احمد في مسنده ((2133)) (4/89) عن خالد بن الوليد قال: قال رسول اللّه(ص): «من عادى عمارا عاداه اللّه،ومن ابغض عمارا ابغضه اللّه»، واخرجه ((2134)) الحاكم في المستدرك (3/391) بطريقين صححهما هو والذهبي،والخطيب في تاريخه (1/152)، وابن الاثير في اسد الغابة (4/45)، وابن كثير في تاريخه (7/311)، وابن حجر في‏الاصابة (2/512)، والسيوط‏ي في جمع الجوامع كما في ترتيبه (7/73) من طريق ابن ابي شيبة واحمد، وفي (6/184) من‏طرق احمد وابن حبان والحاكم. واخرج الحاكم في المستدرك ((2135)) (3/390)باسناد صححه هو والذهبي عن رسول اللّه(ص) بلفظ: «من يسب‏عمارا يسبه اللّه، ومن يبغض عمارا يبغضه اللّه، ومن يسفه عمارا يسفهه اللّه»، ورواه السيوط‏ي في الجمع كما في ترتيبه((2136)) (7/73) من طريق ابن النجار والطبراني بلفظ «من سب عمارا سبه اللّه، ومن حقر عمارا حقره اللّه، ومن سفه‏عمارا سفهه اللّه». واخرج الحاكم في المستدرك ((2137)) (3/391) باسناده بلفظ: «من يحقر عمارا3 يحقره اللّه، ومن يسب عمارا يسبه‏اللّه، ومن يبغض عمارا يبغضه اللّه». واخرجه السيوط‏ي في جمع الجوامع كما في ترتيبه ((2138)) (7/73) من طريق ابي يعلى وابن عساكر ((2139)) ، وفي(6/185) عن ابي يعلى وابن قانع والطبراني والضياء المقدسي في المختارة. واخرج الحاكم في المستدرك ((2140)) (3/389) باسناد صححه هو والذهبي في تلخيصه بلفظ: «من يسب عمارا يسبه‏اللّه، ومن يعاد عمارا يعاده اللّه». واخرج احمد في المسند ((2141)) (4/90) باسناده بلفظ «من يعاد عمارا يعاده اللّهعزوجل، ومن يبغضه يبغضه اللّهعزوجل ومن يسبه يسبه اللّه عزوجل‏». فاين هذه النصوص الصحيحة المتواترة ((2142)) من اجتهاد ابي الغادية؟ او اين هو من تبرير ابن حزم عمل ابي‏الغادية؟ او اين هو من رايه في‏اجتهاده، ومحاباته له بالاجر الواحد؟ وهو في النار لا محالة بالنص النبوي الشريف،وهل تجد بغضا او تحقيرا اعظم من القتل؟ وهناك دروس في هذه كلها يقراها علينا التاريخ. قال ابن الاثير في الكامل ((2143)) (3/134): ان ابا الغادية قتل عمارا، وعاش الى زمن الحجاج، ودخل عليه فاكرمه الحجاج، وقال له: انت قتلت ابن سمية؟ يعني‏عمارا. قال: نعم. فقال: من سره ان ينظر الى عظيم الباع يوم القيامة، فلينظر الى هذا الذي قتل ابن سمية. ثم ساله ابو الغادية حاجته، فلم يجبه اليها، فقال: نوطئ لهم الدنيا، ولا يعطونا ((2144)) منها، ويزعم اني عظيم الباع‏يوم القيامة. فقال الحجاج: اجل واللّه من كان ضرسه مثل احد وفخذه مثل جبل ورقان ومجلسه مثل المدينة والربذة انه لعظيم الباع‏يوم القيامة، واللّه لو ان عمارا قتله اهل الارض كلهم لدخلوا كلهم النار. وذكره ابن حجر في الاصابة (4/151). وفي الاستيعاب ((2145)) هامش الاصابة (4/151): ابو الغادية كان محبا في عثمان، وهو قاتل عمار، وكان اذا استاذن‏على معاوية وغيره يقول: قاتل عمار بالباب، وكان يصف قتله له اذا سئل عنه لا يباليه، وفي قصته عجب عند اهل‏العلم، روى عن النبي قوله: «لا ترجعوا بعدي كفارا يضرب بعضكم رقاب بعض‏»، وسمعه منه، ثم قتل عمارا. وهذه كلها تنم عن غايته المتوخاة في قتل عمار، واطلاعه ووقوفه على ما اخبر 3به النبي الاقدس في قاتل عمار،وعدم ارتداعه ومبالاته بقتله بعدهما، غير انه كان بطبع الحال على راي امامه معاوية، ويقول لمحدثي قول النبي بمقاله‏المذكور: انك شيخ اخرق، ولا تزال تحدث بالحديث، وانت ترحض في بولك. وانت اعرف مني بمغزى هذا الكلام ومقدار اخذ صاحبه بالسنة النبوية واتباعه لما يروى عن مصدر الوحي الالهي،وبامثال هذه كان اجتهاد ابي الغادية فيما ارتكبه او ارتبك فيه. وغاية ما عند ابن حزم في قتلة عثمان: ان اجتهادهم في مقابلة النص: «لا يحل دم امرئ مسلم يشهد ان لا اله الا اللّهواني رسول اللّه الا باحدى ثلاث: الثيب الزاني، والنفس بالنفس، والتارك لدينه المفارق للجماعة‏» ((2146)) . لكنه لا يقول ذلك في قاتل علي(ع) ومقاتليه وقاتل عمار، وقد عرفت ان الحالة فيهم عين ما حسبه في قتلة عثمان. ثم ان ذلك على ما اصله هو في غير مورد لا يؤدي الا الى خطا القوم في اجتهادهم، فلم لم يحابهم الاجر الواحد، كماحابى عبدالرحمن بن ملجم ونظراءه؟ نعم، له ان يعتذر بان هذا قاتل علي، واولئك قتلة عثمان! على ان نفيه المجال للاجتهاد هناك انما يصح على مزعمته في الاجتهاد المصيب، واما المخطئ منه فهو جار في الموردكامثاله من مجاريه عنده. ثم ان الرجل في تدعيم ما ارتاه من النظريات الفاسدة وقع في ورطة لا تروقه، الا وهي سب الصحابة بقوله: فهم فساق‏ملعونون، وذهب جمهور اصحابه الى تضليل من سبهم بين مكفر ومفسق، وانه موجب للتعزير عند كثير من الائمة‏بقول مطلق من غير تفكيك بين فرقة واخرى او استثناء احد منهم، وهو اجماعهم على‏عدالة الصحابة اجمعين . ((2147)) وهو بنفسه يقول في الفصل (3/257): واما من سب احدا من الصحابة غ فان كان جاهلا فمعذور، وان قامت عليه‏الحجة فتمادى غير معاند فهو فاسق، كمن زنى وسرق، وان عاند اللّهتعالى في ذلك ورسوله(ص) فهو كافر، وقد قال‏عمر(رضى ا... عنه) بحضرة النبي(ص) عن حاطب وحاطب مهاجر بدري: دعني اضرب عنق هذا المنافق، فما كان عمربتكفيره حاطبا كافرا، بل كان مخطئا متاولا، وقد قال رسول اللّه(ص) «اية النفاق بغض الانصار». وقال لعلي: «لايبغضك الا منافق‏». انتهى. وكم عند ابن حزم من المجتهدين نظراء عبدالرحمن بن ملجم وابي الغادية حكم في الفصل بانهم مجتهدون، وهم‏ماجورون فيما اخطؤوا، قال في (4/161): قطعنا ان معاوية(رضى ا... عنه) ومن معه مخطئون مجتهدون ماجورون اجراواحدا!! وعد في (ص‏160) معاوية وعمرو بن العاص من المجتهدين. ثم قال: انما اجتهدوا في مسائل دماء كالتي اجتهد فيهاالمفتون، وفي المفتين من يرى قتل الساحر، وفيهم من لا يراه، وفيهم من يرى قتل الحر بالعبد، وفيهم من لا يراه، وفيهم‏من يرى قتل المؤمن بالكافر، وفيهم من لا يراه، فاي فرق بين هذه الاجتهادات واجتهاد معاوية وعمرو وغيرهما لولاالجهل والعمى والتخليط بغير علم؟ انتهى. وشتان بين المفتين الذين التبست عليهم الادلة في الفتيا، او اختلفت عندهم بالنصوصية والظهور ولو بمبلغ فهم ذلك‏المفتي، او انه وجد احدى الطائفتين من الادلة اقوى من الاخرى لصحة الطريق عنده او تضافر الاسناد، فجنح الى‏جانب القوة، وارتاى مقابله بضرب من الاستنباط تقوية الجانب الاخر، فافتى كل على مذهبه. كل ذلك اخباتا الى‏الدليل من الكتاب والسنة. فشتان بين هؤلاء وبين محاربي علي(ع)، وبمراى الملا الاسلامي ومسمعهم كتاب اللّه العزيز، وفيه اية التطهير الناطقة‏بعصمة النبي وصنوه وصفيته وسبطيه،وفيه اية المباهلة النازلة فيهم، وعلي فيها نفس النبي، وغيرهما مما يناهزثلاثمائة‏اية ((2148)) النازلة في الامام امير المؤمنين. وهذه نصوص الحفاظ الاثبات، والاعلام الائمة، وبين يديهم الصحاح والمسانيد، وفيها حديث التطهير، وحديث‏المنزلة، وحديث البراءة ذلك الهتاف النبوي المبين المتواتر، كل ذلك كانت تلوكه اشداق الصحابة وانهي الى التابعين. افترى من الممكن ان يهتف المولى سبحانه في المجتمع بطهارة ذات وقدسه من الدنس، وعصمته من كل رجس، اوينزله منزلة نفس النبي الاعظم، ويسمع به عباده، او يوجب بنص كتابه المقدس على امة نبيه الاقدس مودة ذي قرباه آوامير المؤمنين سيدهم ويجعل ولاءهم اجر ذلك العب‏ء الفادح ، الرسالة الخاتمة العظمى، ويخبر بلسان نبيه امته بان‏طاعة علي طاعته ومعصيته معصيته ((2149)) ، ويكون مع ذلك كله هناك مجال للاجتهاد بان يقاتل، او يقتل، او ينفى من‏الارض، او يسب على رؤس الاشهاد، او يلعن على المنابر، او تعلن عليه الدعايات؟ وهل يحكم شعورك الحر بان‏الاجتهاد في كل ذلك كاجتهاد المفتين واختلافهم في قتل الساحر وامثاله؟ وابن حزم نفسه يقول في الفصل (3/258): ومن تاول من اهل الاسلام فاخطا، فان كان لم تقم عليه الحجة، ولا تبين له‏الحق، فهو معذور ماجور اجرا واحدا لطلبه الحق وقصده اليه، مغفور له خطؤه اذ لم يتعمد، لقول اللّه تعالى: (وليس‏عليكم‏جناح فيما اخطاتم به ولكن ما تعمدت قلوبكم((2150)) ) وان كان مصيبا فله اجران: اجر لاصابته، واجر اخر لطلبه اياه، وان‏كان قد قامت الحجة عليه، وتبين له الحق فعند عن الحق غير معارض له تعالى ولا لرسوله(ص) فهو فاسق، لجراته‏على‏اللّه تعالى باصراره على الامر الحرام، فان عند عن الحق معارضا للّه ولرسوله(ص) فهو كافر مرتد حلال الدم والمال،لا فرق في هذه الاحكام بين الخطا في الاعتقاد في اي شي‏ء كان من الشريعة وبين الخطا في الفتيا في اي شي‏ء كان.انتهى. فهل من الممكن انكار حجية كتاب اللّه العزيز، او نفي ما تلوناه منه، او احتمال خفاء هذه الحجج الدامغة كلها على اهل‏الخطا من اولئك المجتهدين، وعدم تبين الحق لهم، وعدم قيام‏الحجة عليهم، او تسرب الاجتهاد والتاويل في تلك‏النصوص ايضا؟ على ان هناك نصوصا نبوية حول حربه وسلمه، منها:3 ما اخرجه الحاكم في المستدرك ((2151)) (3/149) عن زيد بن ارقم عن النبي(ص) انه قال لعلي وفاطمة والحسن‏والحسين: «انا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم‏». وذكره ((2152)) الذهبي في تلخيصه، واخرجه الكنجي في الكفاية (ص‏189) من طريق الطبراني، والخوارزمي في‏المناقب (ص‏90)، والسيوط‏ي في جمع الجوامع كما في ترتيبه (6/216) من طريق الترمذي وابن ماجة وابن حبان‏والحاكم. واخرجه ((2153)) الخطيب باسناده عن زيد في تاريخه (7/137) بلفظ: «انا حرب لمن حاربكم، وسلم لمن‏سالمكم‏»، والحافظ ابن عساكر في تاريخه (4/316)، ورواه الكنجي في كفايته (ص‏189) من طريق الترمذي، وابن‏حجر في الصواعق (ص‏112) من طريق الترمذي وابن ماجة وابن حبان والحاكم، وابن الصباغ المالكي في فصوله(ص‏11)، ومحب الدين في الرياض (2/189)، والسيوط‏ي في جمع الجوامع كما في ترتيبه (7/102) من طريق ابن ابي‏شيبة والترمذي والطبراني والحاكم والضياء المقدسي في المختارة. واخرجه ابن كثير في تاريخه ((2154)) (8/36) باللفظ الاول عن ابي هريرة من طريق النسائي من حديث ابي نعيم‏الفضل بن دكين، وابن ماجة من حديث وكيع ، كلاهما عن سفيان الثوري. واخرج احمد في مسنده ((2155)) (2/442) عن ابي هريرة بلفظ: «انا حرب لمن حاربكم وسلم لمن سالمكم‏»،والحاكم في المستدرك ((2156)) (3/149)، والخطيب في تاريخه (4/208)، والكنجي في الكفاية ((2157)) (ص‏189) من‏طريق احمد وقال: حديث حسن صحيح. والمتقي في الكنز ((2158)) (6/216) من طريق احمد والطبراني والحاكم. واخرج محب الدين الطبري في الرياض ((2159)) (2/189) عن ابي بكر الصديق:رايت رسول اللّه(ص) خيم خيمة، وهومتكئ على قوس عربية، وفي الخيمة علي وفاطمة والحسن والحسين، فقال: «معشر المسلمين انا سلم لمن سالم اهل‏الخيمة، حرب لمن حاربهم، ولي لمن والاهم، لا يحبهم الا سعيد الجد طيب المولد، ولا يبغضهم الا شقي الجد ردي‏ءالولادة‏». واخرج الحاكم في المستدرك ((2160)) (3/129) عن جابر بن عبداللّه قال:3 سمعت رسول اللّه(ص) وهو اخذ بضبع علي بن ابي طالب وهو يقول: «هذا امير البررة، قاتل الفجرة، منصور من نصره،مخذول من خذله‏». ثم مد بها صوته. واخرجه ابن طلحة الشافعي في مطالب السؤول (ص‏31) عن ابي ذربلفظ:«قائد البررة، وقاتل الكفرة...». ورواه ابن حجر في الصواعق ((2161)) (ص‏75) عن الحاكم، واحمد زيني دحلان في‏الفتوحات الاسلامية ((2162)) (2/338) الى احاديث كثيرة لو جمعت لتاتى مجلدات ضخمة. على ان رسول اللّه(ص) كان يبث الدعاية بين اصحابه حول تلك المقاتلة التي زعم ابن حزم فيها اجتهاد معاوية وعمروبن العاص ومن كان معهما، وكان(ص) يامرهم ويامر اميرهم ولي اللّه الطاهر بحربهم وقتالهم، وبطبع الحال ما كان‏ذلك يخفى على اي احد من اصحابه، واليك نماذج من تلك ((2163)) الدعاية النبوية: اخرج الحاكم في المستدرك ((2164)) (3/139) والذهبي في تلخيصه عن ابي ايوب الانصاري: ان رسول اللّه(ص) امرعلي بن ابي طالب بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين. ورواه الكنجي في كفايته ((2165)) (ص‏70). واخرج الحاكم في المستدرك ((2166)) (3/140) عن ابي ايوب قال: سمعت رسول اللّه يقول لعلي: «تقاتل الناكثين‏والقاسطين والمارقين‏». واخرج الخطيب في تاريخه (8/340 و 13/187)، وابن عساكر ((2167)) عن امير المؤمنين(ع) قال: «امرني رسول‏اللّه(ص) بقتال الناكثين والمارقين والقاسطين‏». واخرجه الحموئي في فرائد السمطين في الباب الثالث والخمسين ((2168)) ، والسيوط‏ي في جمع الجوامع كما في‏ترتيبه ((2169)) (6/392). واخرج الحاكم وابن عساكر كما في ترتيب جمع الجوامع ((2170)) (6/391) عن ابن مسعودقال: خرج رسول اللّه(ص) فاتى منزل ام سلمة، فجاء علي، فقال رسول اللّه(ص) : «ياام سلمة هذا واللّه قاتل القاسطين‏والناكثين والمارقين من بعدي‏» . واخرج الحموئي في فرائد السمطين في الباب الرابع والخمسين ((2171)) بطريقين عن سعد بن عبادة عن علي قال:«امرت بقتال الناكثين والمارقين والقاسطين‏». واخرج البيهقي في المحاسن والمساوئ ((2172)) (1/31) والخوارزمي في‏المناقب ((2173)) (ص‏52 و 58) عن ابن‏عباس قال: قال رسول اللّه(ص) لام سلمة: «هذا علي بن ابي طالب لحمه من لحمي ودمه‏من دمي، وهو مني بمنزلة هارون من‏موسى الا انه لا نبي بعدي، يا ام سلمة هذا امير المؤمنين وسيد المسلمين ووعاء علمي ووصيي وبابي الذي اؤتى منه،اخي في الدنيا والاخرة ومعي في المقام الاعلى، علي يقتل القاسطين والناكثين والمارقين‏». ورواه الحموئي في الفرائد ((2174)) في الباب السابع والعشرين والتاسع والعشرين بطرق ثلاث، وفيه: «وعيبة علمي‏»مكان «وعاء علمي‏»، والكنجي في الكفاية ((2175)) (ص‏69)، والمتقي في الكنز ((2176)) (6/154) من طريق الحافظ‏العقيلي. واخرج شيخ الاسلام الحموئي في فرائده ((2177)) عن ابي ايوب قال: امرني رسول‏اللّه(ص) بقتال الناكثين والقاسطين،من طريق الحاكم، ومن طريقه الاخر عن غياث بن ثعلبة عن ابي ايوب، قال غياث: قاله ابوايوب في خلافة عمر بن‏الخطاب. واخرج في الفرائد في الباب الثالث والخمسين ((2178)) عن ابي سعيد الخدري، قال: امرنا رسول اللّه(ص) بقتال الناكثين‏والقاسطين والمارقين، قلنا: يا رسول اللّه امرتنا بقتال هؤلاء فمع من؟ قال: «مع علي بن ابي طالب‏». وقال ابن عبدالبر في الاستيعاب ((2179)) (3/53) هامش الاصابة: وروي من حديث علي، ومن حديث ابن مسعود، ومن حديث ابي ايوب الانصاري: انه امر بقتال الناكثين والقاسطين‏والمارقين. فلعلك باخع بما ظهرت عليه من الحق الجلي، غير انك باحث عن القول الفصل في معاوية وعمرو بن العاص، فعليك‏بما في طيات كتب التاريخ من كلماتهما، وسنوقفك على ما يبين الرشد من الغي في ترجمة عمرو بن العاص، وعندالبحث عن معاوية في الجزء العاشر. هذا مجمل القول في اراء ابن حزم وضلالاته وتحكماته، فانت كما يقول هو لولا الجهل والعمى والتخليط بغير علم،لوجدت الراي العام في ضلاله قد صدر من اهله في محله، وليس هناك مجال نسبة الحسد والحنق الى من حكم بذلك‏من المالكيين او غيرهم، ممن عاصره او تاخر عنه، وكتابه الفصل اقوى دليل على حق القول وصواب الراي. كلمة ابن خلكان فى ترجمة ابن حزم الظاهرى قال ابن خلكان في تاريخه ((2180)) (1/370): كان كثير الوقوع في العلماء المتقدمين لا يكاد احد يسلم من لسانه، قال‏ابن العريف: كان لسان ابن حزم وسيف الحجاج شقيقين، قاله لكثرة وقوعه في الائمة، فنفرت منه القلوب، واستهدف‏لفقهاء وقته، فتمالؤوا على بغضه، وردوا قوله، واجتمعوا على تضليله، وشنعوا عليه، وحذروا سلاطينهم من فتنته، ونهواعوامهم من الدنو اليه، والاخذ عنه، فاقصته الملوك، وشردته عن بلاده، حتى انتهى الى بادية لبلة ((2181)) ، فتوفي بهافي اخر نهار الاحد لليلتين بقيتا من شعبان سنة ست وخمسين واربعمائة. (افمن حق عليه كلمة العذاب افانت تنقذ من في النار ((2182)) مفاد حديث الغدير لعل الى هنا لم يبق مسلك للشك في صدور الحديث عن المصدر النبوي 3المقدس. واما دلالته على امامة مولانا اميرالمؤمنين(ع) فانا مهما شككنا في شي‏ء، فلا نشك في ان لفظة (المولى) سواء كانت نصا في المعنى الذي نحاوله بالوضع‏اللغوي او مجملة في مفادها لاشتراكها بين معان جمة، وسواء كانت عرية عن القرائن لاثبات ما ندعيه من معنى‏الامامة او محتفة بها، فانها في المقام لا تدل الا على ذلك لفهم من وعاه من الحضور في ذلك المحتشد العظيم، ومن‏بلغه النبا بعد حين ممن يحتج بقوله في اللغة من غير نكير بينهم، وتتابع هذا الفهم فيمن بعدهم من الشعراء ورجالات‏الادب حتى عصرنا الحاضر، وذلك حجة قاطعة في المعنى المراد: وفي الطليعة من هؤلاء مولانا امير المؤمنين(ع) حيث كتب الى معاوية في جواب كتاب له من ابيات ستسمعها ما نصه: واوجب لي ولايته عليكم رسول اللّه يوم غدير خم ومنهم: حسان بن ثابت الحاضر مشهد الغدير، وقد استاذن رسول اللّه(ص) ان ينظم الحديث في ابيات منها قوله: فقال له: قم يا علي فانني رضيتك من بعدي‏اماما وهاديا ومن اولئك: الصحابي العظيم قيس بن سعد بن عبادة الانصاري الذي يقول: وعلي امامنا وامام لسوانا اتى به التنزيل يوم قال النبي: من كنت مولا ه فهذا مولاه خطب جليل ومن القوم: محمد بن عبداللّه الحميري القائل: تناسوا نصبه في يوم خم من الباري ومن خير الانام ومنهم: عمرو بن العاص الصحابي القائل: وكم قد سمعنا من المصطفى‏وصايا مخصصة في علي وفي يوم خم رقى منبرا وبلغ والصحب لم ترحل فامنحه امرة المؤمنين من اللّه مستخلف المنحل وفي كفه كفه معلنا ينادي بامر العزيز العلي وقال فمن كنت مولى له علي له اليوم نعم الولي ومن اولئك: كميت بن زيد الاسدي الشهيد (126) حيث يقول: ويوم الدوح دوح غدير خم ابان له الولاية لو اطيعا ولكن الرجال تبايعوها فلم ار مثلها خطرا مبيعا ومنهم: السيد اسماعيل الحميري المتوفى (179) في شعره الكثير الاتي، ومنه: لذلك ما اختاره ربه لخير الانام وصيا ظهيرا فقام بخم بحيث الغدير وحط الرحال وعاف المسيرا وقم له الدوح ثم ارتقى على منبر كان رحلا وكورا ونادى ضحى باجتماع الحجيج فجاؤوا اليه صغيرا كبيرا فقال وفي كفه حيدر يليح اليه مبينا مشيرا الا ان من انا مولى له فمولاه هذا قضا لن يجورا فهل انا بلغت قالوا نعم فقال اشهدوا غيبا او حضورا يبلغ حاضركم غائبا واشهد ربي السميع البصيرا فقوموا بامر مليك السما يبايعه كل عليه اميرا فقاموا لبيعته صافقين اكفا فاوجس منهم نكيرا فقال الهي وال الولي وعاد العدو له والكفورا وكن خاذلا للالى يخذلون وكن للالى ينصرون نصيرا فكيف ترى دعوة المصطفى مجابا بها ام هباء نثيرا احبك يا ثاني المصطفى ومن اشهد الناس فيه الغديرا ومنهم: العبدي الكوفي من شعراء القرن الثاني في بائيته الكبيرة بقوله: وكان عنها لهم في خم مزدجر لما رقى احمد الهادي على قتب وقال والناس من دان اليه ومن‏ثاو لديه ومن مصغ ومرتقب‏3 قم يا علي فاني قد امرت بان ابلغ الناس والتبليغ اجدر بي اني نصبت عليا هاديا علما بعدي وان عليا خير منتصب فبايعوك وكل باسط يده اليك من فوق قلب عنك منقلب ومنهم : شيخ العربية والادب ابو تمام المتوفى (231) في رائيته بقوله: ويوم الغدير استوضح‏الحق اهله بصحياء لا فيها حجاب ولا ستر اقام رسول اللّه يدعوهم بها ليقربهم عرف ويناهم نكر يمد بضبعيه ويعلم انه ولي ومولاكم فهل لكم خبر يروح ويغدو بالبيان لمعشر يروح بهم غمر ويغدو بهم غمر فكان لهم جهر باثبات حقه وكان لهم في بزهم حقه جهر وتبع هؤلاء جماعة من بواقع ((2183)) العلم والعربية الذين لا يعدون مواقع اللغة، ولا يجهلون وضع الالفاظ، ولايتحرون الا الصحة في تراكيبهم وشعرهم، كدعبل الخزاعي، والحماني الكوفي، والامير ابي فراس، وعلم الهدى‏المرتضى، والسيد الشريف الرضي، والحسين بن الحجاج، وابن الرومي، وكشاجم، والصنوبري، والمفجع، والصاحب بن‏عباد، والناشئ الصغير، والتنوخي، والزاهي، وابي العلاء السروي، والجوهري، وابن علوية، وابن حماد، وابن طباطبا،وابي الفرج، ومهيار، والصولي النيلي، والفنجكردي...الى غيرهم من اساطين الادب واعلام اللغة، ولم يزل اثرهم مقتصافي القرون المتتابعة الى يومنا هذا، وليس في وسع الباحث ان يحكم بخطا هؤلاء جميعا وهم مصادره في اللغة،ومراجع الامة في الادب. وهنالك زرافات من الناس فهموا من اللفظ هذا المعنى وان لم يعربوا عنه بقريض، لكنهم ابدوه في صريح كلماتهم، اوانه ظهر من لوائح خطابهم، ومن اولئك الشيخان وقد اتيا امير المؤمنين(ع) مهنئين ومبايعين وهما يقولان: امسيت ياابن‏ابي طالب مولى كل مؤمن ومؤمنة ((2184)) . فليت شعري اي معنى من معاني (المولى) الممكن تطبيقه على مولانا لم‏يكن قبل ذلك اليوم، حتى تجدد به، فاتيا يهنئانه لاجله،ويصارحانه بانه اصبح متلفعا به يوم ذاك؟ اهو معنى النصرة اوالمحبة اللتين لم يزل امير المؤمنين(ع) متصفا بهما منذ رضع ثدي الايمان مع صنوه المصطفى(ص)؟ ام غيرهما مما لايمكن ان يراد في خصوص المقام؟ لاها اللّه لا ذلك ولا هذا، وانما ارادا معنى فهمه كل الحضور من انه اولى بهماوبالمسلمين اجمع من انفسهم، وعلى ذلك بايعاه وهناه. ومن اولئك: الحارث بن النعمان الفهري او جابر المنتقم منه بعاجل العقوبة يوم جاء رسول اللّه(ص) وهو يقول: يامحمد امرتنا بالشهادتين والصلاة والزكاة‏والحج ثم لم ترض بهذا حتى رفعت بضبعي ابن عمك ففضلته علينا، وقلت:من كنت مولاه فعلي مولاه...وقد سبق حديثه (ص‏239 247)، فهل المعنى الملازم للتفضيل الذي‏استعظمه هذا الكافرالحاسد، وطفق يشك انه من اللّه ام انه محاباة من الرسول، يمكن ان يراد به احد ذينك المعنيين او غيرهما؟ احسب ان ضميرك الحر لا يستبيح لك ذلك، ويقول لك بكل صراحة: انه هو تلك الولاية المطلقة التي لم يؤمن بهاطاحنة قريش في رسول اللّه(ص) الا بعد قهر من ايات باهرة، وبراهين دامغة، وحروب طاحنة، حتى جاء نصر اللّه والفتح‏ورايت الناس يدخلون في دين اللّه افواجا، فكانت هي في امير المؤمنين اثقل عليهم واعظم، وقد جاهر بما اضمره غيره‏الحارث بن النعمان، فاخذه اللّه اخذ عزيز مقتدر. ومن اولئك: النفر الذين وافوا امير المؤمنين(ع) في رحبة الكوفة قائلين: السلام عليك يا مولانا. فاستوضح الامام(ع)الحالة لايقاف السامعين على المعنى الصحيح، وقال: «كيف اكون مولاكم وانتم رهط من العرب؟» فاجابوه: انا سمعنا رسول اللّه(ص) يقول يوم غدير خم: «من كنت مولاه فعلي مولاه‏» ((2185)) . عرف القارئ الكريم ان المولوية المستعظمة عند العرب الذين لم يكونوا يتنازلون بالخضوع لكل احد ليست هي‏المحبة والنصرة ولا شيئا من معاني الكلمة، وانما هي الرئاسة الكبرى التي كانوا يستصعبون حمل نيرها الا بموجب‏يخضعهم لها، وهي التي استوضحها امير المؤمنين(ع) للملا باستفهام، فكان من جواب القوم: انهم‏فهموها من نص رسول‏اللّه(ص).3 وهذا المعنى غير خاف حتى على المخدرات في الحجال، فقد اسلفنا (ص‏208)عن الزمخشري في ربيع الابرار عن‏دارمية الحجونية التي سالها معاوية عن سبب حبها لامير المؤمنين(ع) وبغضها له، فاحتجت عليه باشياء منها: ان رسول‏اللّه عقد له الولاية بمشهد منه يوم غدير خم، واسندت بغضها له الى انه قاتل من هو اولى بالامر منه وطلب ما ليس له،ولم ينكره عليها معاوية. وقبل هذه كلها مناشدة امير المؤمنين(ع) واحتجاجه به يوم الرحبة، وقد اوقفناك على تفصيل اسانيده وطرقه الصحيحة‏المتواترة (ص‏166 185)، وكان ذلك لما نوزع في خلافته، وبلغه اتهام الناس له فيما كان يرويه من تفضيل‏رسول‏اللّه(ص) له وتقديمه اياه على غيره، كما مر (ص‏183، 300، 301، 304، 309)، وقال برهان الدين الحلبي في سيرته((2186)) (3/303): احتج به بعد ان الت اليه الخلافة ردا على من نازعه فيها. افترى والحالة هذه معنى معقولا للمولى غير ما نرتئيه، وفهمه هو(ع) ومن شهد له من الصحابة ومن كتم الشهادة‏اخفاء لفضله حتى رمي بفاضح من البلاء، ومن نازعه حتى افحم بتلك الشهادة؟ والا فاي شاهد له في المنازعة‏بالخلافة في معنى الحب والنصرة، وهما يعمان سائر المسلمين؟ الا ان يكونا على الحد الذي سنصفه ان شاء اللّه، وهومعنى الاولوية المطلوبة. والواقف على موارد الحجاج بين افراد الامة وفي مجتمعاتها، وفي تضاعيف الكتب منذ ذلك العهد المتقادم الى عصورناهذه جد عليم بان القوم لم يفهموا من الحديث الا المعنى الذي يحتج به للامامة المطلقة، وهو الاولوية من كل احدبنفسه وماله في دينه ودنياه، الثابت ذلك لرسول اللّه(ص) وللخلفاء المنصوص عليهم من بعده، نحيل الوقوف على ذلك‏على احاطة الباحث وطول باع المتتبع فلا نطيل باحصائها المقام. مفعل بمعنى افعل اما ان لفظ (مولى) يراد به لغة الاولى، او انه احد معانيه، فناهيك من البرهنة‏عليه ما تجده في كلمات المفسرين‏والمحدثين من تفسير قوله تعالى في سورة الحديد: 3 (فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا ماواكم النار هي مولاكم وبئس‏المصير)، فمنهم من حصر التفسير بانها اولى بكم، ومنهم من جعله احد المعاني في الاية، فمن الفريق الاول : 1 ابن عباس في تفسيره ((2187)) ، من تفسير الفيروزابادي (ص‏242). 2 الكلبي ((2188)) ، حكاه عنه الفخر الرازي في تفسيره (8/93). ((2189))

3 الفراء يحيى بن زياد الكوفي، النحوي ((2190)) : المتوفى (207) . حكاه عنه الفخر الرازي في تفسيره (8/93). 4 ابو عبيدة معمر بن المثنى البصري : المتوفى (210) . ذكره عنه الرازي في تفسيره (8/93)، وذكر استشهاده ببيت لبيد: فغدت كلا الفرجين تحسب انه مولى المخافة خلفها وامامها ((2191)) وذكره عنه شيخنا المفيد في رسالته في معنى المولى ، والشريف المرتضى في‏الشافي ((2193)) من كتابه ((2192)) غريب‏القران وذكر استشهاده ببيت لبيد، واحتج الشريف الجرجاني في شرح المواقف ((2194)) (3/271) بنقل ذلك عنه رداعلى الماتن. 5 الاخفش الاوسط ابو الحسن سعيد بن مسعدة النحوي: المتوفى (215). نقله عنه الفخر الرازي في نهاية العقول، وذكر استشهاده ببيت لبيد. 6 ابو زيد سعيد بن اوس اللغوي، البصري: المتوفى (215). حكاه عنه صاحب الجواهر العبقرية. 7 البخاري ابو عبداللّه محمد بن اسماعيل: المتوفى (215). قاله في صحيحه ((2195)) (7/240). 8 ابن قتيبة: المتوفى (276)، المترجم (ص‏96). قاله في القرطين (2/164)، واستشهد ببيت لبيد. 9 ابو العباس ثعلب احمد بن يحيى النحوي، الشيباني: المتوفى (291). قال القاضي الزوزني حسين بن احمد المتوفى (486) في شرح السبع‏المعلقة ((2196)) في بيت لبيد المذكور: قال ثعلب:ان المولى في هذا البيت بمعنى الاولى بالشي‏ءكقوله (ماواكم النار هي مولاكم) اي هي اولى بكم. 10 ابو جعفر الطبري: المتوفى (310). ذكره في تفسيره ((2197)) (9/117). 11 ابو بكر الانباري محمد بن القاسم اللغوي، النحوي: المتوفى (328). قاله في تفسيره مشكل القران نقله عنه الشريف المرتضى في الشافي ((2198)) ، وذكر استشهاده ببيت لبيد، وابن‏البطريق في العمدة ((2199)) (ص‏55). 12 ابو الحسن الرماني علي بن عيسى المشهور بالوراق، النحوي: المتوفى (382،384). ذكره عنه الفخر الرازي في نهاية العقول. 13 ابو الحسن الواحدي: المتوفى (468)، المترجم (ص‏111). ففي الوسيط ((2200)) : (ماواكم النار هي مولاكم) هي اولى بكم لما اسلفتم من الذنوب، والمعنى: انها هي التي تلي عليكم،لانها قد ملكت امركم، فهي اولى بكم من كل شي‏ء. 14 ابو الفرج ابن الجوزي: المتوفى (597)، المترجم (ص‏117). نقله في تفسيره زاد المسير ((2201)) عن ابي عبيدة مرتضيا له. 15 ابو سالم محمد بن طلحة الشافعي: المتوفى (652). قاله في مطالب السؤول (ص‏16). 16 شمس الدين سبط ابن الجوزي، الحنفي: المتوفى (654). قاله في التذكرة ((2202)) (ص‏19). 17 محمد بن ابي بكر الرازي صاحب مختار الصحاح. قال في غريب القران فرغ منه (668) : المولى: الذي هو اولى بالشي‏ء، ومنه قوله: (ماواكم النار هي مولاكم)، اي هي اولى‏بكم، والمولى في اللغة على ثمانية اوجه وعد منها الاولى بالشي‏ء. 18 التفتازاني: المتوفى (791). ذكره في شرح المقاصد ((2203)) (ص‏288) نقلا عن ابي عبيدة. 19 ابن الصباغ المالكي: المتوفى (855)، المترجم (ص‏131). عد في الفصول المهمة ((2204)) (ص‏28) الاولى بالشي‏ء من معاني المولى المستعملة في الكتاب العزيز. 20 جلال الدين محمد بن احمد المحلي، الشافعي: المتوفى (854). في تفسير الجلالين ((2205)) . 21 جلال الدين احمد الخجندي، ففي توضيح الدلائل على ترجيح الفضائل عنه انه قال: المولى يطلق على معان،ومنها: الاولى في قوله تعالى: (هي مولاكم)، اي اولى بكم. 22 علاء الدين القوشجي: المتوفى (879). ذكره في شرح التجريد ((2206)) . 23 شهاب الدين احمد بن محمد الخفاجي، الحنفي: المتوفى (1069). قاله في حاشية تفسير البيضاوي مستشهدا ببيت لبيد. 24 السيد الامير محمد الصنعاني: قاله في الروضة الندية نقلا عن الفقيه حميد المحلي. ((2207)) 25 السيد عثمان الحنفي، المكي: المتوفى (1268). قاله في تاج التفاسير ((2208)) (2/196). 26 الشيخ حسن العدوي، الحمزاوي، المالكي: المتوفى (1303). قال في النور الساري. هامش صحيح البخاري (7/240): (هي مولاكم): اولى بكم من كل منزل على كفركم وارتيابكم. 27 السيد محمد مؤمن الشبلنجي: ذكره في نور الابصار (ص‏78). ((2209)) ومن الفريق الثاني : 28 ابو اسحاق احمد الثعلبي: المتوفى (427). قال في الكشف والبيان: (ماواكم النار هي مولاكم)، اي صاحبتكم واولى واحق بان تكون مسكنا لكم. ثم استشهد ببيت لبيدالمذكور. 29 ابو الحجاج يوسف بن سليمان الشنتمري: المتوفى (476). قاله في تحصيل عين الذهب تعليق كتاب سيبويه (1/202) في قول لبيد واستشهد بالاية الكريمة. 30 الفراء حسين بن مسعود البغوي: المتوفى (510). قاله في معالم التنزيل ((2210)) . 31 الزمخشري: المتوفى (538). ذكره في الكشاف ((2211)) (2/435)، واستشهد ببيت لبيد، ثم قال: يجوز ان يرادهي ناصركم...الخ. 32 ابو البقاء محب الدين العكبري، البغدادي: المتوفى (616). قاله في تفسيره ((2212)) (ص‏135). 33 القاضي ناصر الدين البيضاوي: المتوفى (692). ذكره في تفسيره ((2213)) (2/497) واستشهد ببيت لبيد. 34 حافظ الدين النسفي: المتوفى (701، 710). ذكره في تفسيره ((2214)) هامش تفسير الخازن (4/229). 35 علاء الدين علي بن محمد الخازن، البغدادي: المتوفى (741). قاله في تفسيره (4/229). 36 ابن سمين احمد بن يوسف الحلبي: المتوفى (856). قال في تفسيره المصون في علم الكتاب المكنون: (هي مولاكم) يجوز ان يكون مصدرا، اي ولايتكم، اي ذات ولايتكم،وان يكون مكانا اي مكان ولايتكم، وان يكون اولى بكم، كقولك: هو مولاه. 37 نظام الدين النيسابوري: قاله في تفسيره ((2215)) هامش تفسير الرازي. 38 الشربيني الشافعي: المتوفى (977). قاله في تفسيره ((2216)) (4/200) واستشهد ببيت لبيد. 39 ابو السعود محمد بن محمد الحنفي، القسطنطيني: المتوفى (972). ذكره في تفسيره ((2217)) هامش تفسير الرازي (8/72)، ثم ذكر بقية المعاني. 40 الشيخ سليمان جمل: ذكر في تعليقه على تفسير الجلالين الذي اسماه بالفتوحات الالهية ((2218)) ، وفرغ منه سنة(1198). 41 المولى جاراللّه اللّهابادي. قال في حاشية تفسير البيضاوي: المولى مشتق من الاولى بحذف الزائد. 42 محب الدين افندي. قاله في شرح بيت لبيد في كتابه تنزيل الايات على الشواهد من الابيات ((2219)) سنة(1281). ولولا ان هؤلاء وهم ائمة العربية وبواقع اللغة عرفوا ان هذا المعنى من‏معاني اللفظ اللغوية لما صح لهم تفسيره، واماقول البيضاوي بعد ان ذكر معنى 3 الاولى: وحقيقته محراكم، اي مكانكم الذي يقال فيه: هو اولى بكم، كقولك: هو مئنة‏الكرم، اي مكان قول القائل: انه الكريم، او مكانكم عما قريب، من الولي وهو القرب، او ناصركم على طريقة قوله: تحية بينهم ضرب وجيع. او متوليكم يتولا كم كما توليتم موجباتها في الدنيا ((2220)) . انتهى. فانه لا يعني به الحقيقة اللغوية التي نص بها اولا، وانما يريد الحاصل من المعنى، ويشعر الى ((2221)) ذلك تقديم قوله:(هي اولى بكم) واستشهاده ببيت لبيد الذي لم يحتمل فيه غير هذا المعنى، وقوله اخيرا: مكانكم الذي يقال فيه... الخ.وانه اخذ في تقريب بقية المعاني بانحاء من العناية يناسب كل منها واحدا منهن الا معنى (الاولى)، فانه لم يقربه من‏الوجهة اللغوية، بل اثبته بتقديمه والاستشهاد بالشعر، وانما طفق يقربه من وجهة القصد والارادة. ويقرب منه ما في‏تفسير النسفي. وقال الخازن ((2222)) : (هي مولاكم) اي وليكم، وقيل: اولى بكم لما اسلفتم من الذنوب، والمعنى هي التي تلي عليكم‏لانها ملكت امركم واسلمتم اليها، فهي اولى بكم من كل شي‏ء، وقيل: معنى الاية: لا مولى لكم ولا ناصر، لان من كانت‏النار مولاه فلا مولى له. انتهى. اما تفسيره بالولي، فلا منافاة فيه لما نرتئيه لما ثبت من مساوقة (الولي) مع (المولى) في جملة من المعاني. ومنها: الاولى بالامر، وسيوافيك ايضاح ذلك ان شاء اللّه، فيكون القولان محض تغاير في التعبير، لا تباينا في الحقيقة.وما استرسل بعد ذلك من البيان فهو تقريب لارادة المعنى كما اسلفناه. والقول الثالث هو ذكر لازم المعنى سواء كان هوالولي او الاولى، فلا معاندة بينه وبين ما تقدمه من تفسير اللفظ. وهناك ايات اخرى استعمل فيها المولى ايضا بمعنى الاولى بالامر منها: قوله تعالى في سورة البقرة: (انت مولا نا) : قال الثعلبي في الكشف والبيان ((2223)) : اي ناصرنا وحافظنا وولينا واولى‏بنا. وقوله تعالى في سورة ال عمران: (بل اللّه مولاكم) : قال احمد بن الحسن الزاهد الدرواجكي في تفسيره المشهوربالزاهدي: اي اللّه اولى بان يطاع. وقوله تعالى في سورة التوبة: (ما كتب اللّه لنا هو مولانا وعلى اللّه فليتوكل 3المؤمنون): قال ابو حيان في تفسيره (5/52): قال الكلبي: اي اولى بنا من انفسنا في الموت والحياة. وقيل: مالكنا وسيدنا فلهذايتصرف كيف يشاء. وقال السجستاني العزيزي في غريب القران ((2224)) (ص‏154): اي ولينا، والمولى على ثمانية اوجه: المعتق بالكسر والمعتق بالفتح والولي، والاولى بالشي‏ء، وابن العم، والصهر، والجار، والحليف. كلام الرازى فى مفاد الحديث اقبل الرازي يتتعتع ويتلعثم بشبه يبتلعها طورا ، ويجترها تارة، واخذ يصعد ويصوب في الاتيان بالشبه بصورة مكبرة،فقال بعد نقله معنى الاولى عن جماعة ما نصه: قال تعالى: (ماواكم النار هي مولاكم وبئس المصير)، وفي لفظ (المولى) هاهنا اقوال: احدها: قال ابن عباس: مولاكم، اي مصيركم، وتحقيقه : ان المولى موضع‏الولي وهو القرب، فالمعنى: ان النار هي‏موضعكم الذي تقربون منه وتصلون اليه. والثاني: قال الكلبي: يعني اولى بكم، وهو قول الزجاج والفراء وابي عبيدة. واعلم ان هذا الذي قالوه معنى، وليس بتفسير اللفظ، لانه لو كان (مولى) و(اولى) بمعنى واحد في اللغة لصح استعمال‏كل واحد منهما في مكان الاخر، فكان يجب ان [يصح ان((2225)) ] يقال: هذا مولى من فلان[كما يقال هذا اولى من‏فلان، ويصح ان يقال هذا اولى فلان كما يقال هذا مولى فلان((2226)) ] ، ولما بطل ذلك علمنا ان الذي قالوه معنى،وليس بتفسير. وانما نبهنا على هذه الدقيقة، لان الشريف المرتضى لما تمسك في امامة علي بقوله(ع): «من كنت مولاه فعلي‏مولاه‏» قال: احد معاني (مولى) انه (اولى)، واحتج في ذلك باقوال ائمة اللغة في تفسير هذه الاية بان (مولى) معناه(اولى) واذا ثبت ان اللفظ محتمل له وجب حمله عليه، لان ما عداه اما بين الثبوت ككونه ابن العم ((2227)) والناصر، اوبين الانتفاء كالمعتق والمعتق، فيكون على التقدير الاول عبثا،3 وعلى التقدير الثاني كذبا. واما نحن فقد بينا بالدليل ان قول هؤلاء في هذا الموضع معنى لا تفسير، وحينئذ يسقط الاستدلال به. تفسير الرازي((2228)) (8/93). وقال في نهاية العقول: ان المولى لو كان يجي‏ء بمعنى (الاولى) لصح ان يقرن باحدهما كل ما يصح قرنه بالاخر، لكنه‏ليس كذلك، فامتنع كون المولى بمعنى الاولى. بيان الشرطية: ان تصرف الواضع ليس الا في وضع الالفاظ المفردة للمعاني المفردة، فاما ضم بعض تلك الالفاظ الى‏البعض بعد صيرورة كل واحد منهما موضوعا لمعناه المفرد فذلك امر عقلي، مثلا اذا قلنا: الانسان حيوان فافادة لفظ‏الانسان للحقيقة المخصوصة بالوضع، وافادة لفظ الحيوان للحقيقة المخصوصة ايضا بالوضع، فاما نسبة الحيوان الى‏الانسان بعد المساعدة على كون كل واحد من هاتين اللفظتين موضوعة للمعنى المخصوص فذلك بالعقل لابالوضع، واذا ثبت ذلك فلفظة (الاولى) اذا كانت موضوعة لمعنى ولفظة (من) موضوعة لمعنى اخر، فصحة دخول‏احدهما على الاخر لا تكون بالوضع بل بالعقل. واذا ثبت ذلك، فلو كان المفهوم من لفظة (الاولى) بتمامه من غير زيادة ولا نقصان هو المفهوم من لفظة (المولى)،والعقل حكم بصحة اقتران المفهوم من لفظة (من) بالمفهوم من لفظة (الاولى)، وجب صحة اقترانه ايضا بالمفهوم من‏لفظة (المولى)، لان صحة ذلك الاقتران ليست بين اللفظين، بل بين مفهوميهما. بيان انه ليس كل ما يصح دخوله على احدهما صح دخوله على الاخر: انه لا يقال: هو مولى من فلان ، ويصح ان يقال:هو مولى، وهما موليان، ولا يصح ان يقال: هو اولى بدون من وهما اوليان. وتقول: هو مولى الرجل ومولى زيد،ولاتقول: هو اولى الرجل واولى زيد. وتقول : هما اولى رجلين وهم اولى رجال ، ولا تقول : هما مولى رجلين، ولا هم‏مولى رجال، ويقال: هو مولاه ومولاك، ولا يقال: هو اولاه واولاك. لا يقال: اليس يقال: ما اولاه! لانا نقول: ذاك افعل‏التعجب، لا افعل التفضيل، على ان ذاك فعل، وهذا اسم، والضمير هناك منصوب، وهنا مجرور، فثبت انه لا يجوز حمل‏المولى على الاولى. انتهى. وان تعجب فعجب ان يعزب عن الرازي اختلاف الاحوال في المشتقات لزوماوتعدية بحسب صيغها المختلفة . ان‏اتحاد المعنى او الترادف بين الالفاظ انما يقع في 3 جوهريات المعاني، لا عوارضها الحادثة من انحاء التركيب‏وتصاريف الالفاظوصيغها، فالاختلاف الحاصل بين (المولى) و(الاولى) بلزوم مصاحبة الثاني للباء وتجرد الاول منه‏ انما حصل من ناحية صيغة (افعل) من هذه المادة، كما ان مصاحبة (من) هي مقتضى تلك الصيغة مطلقا. اذن فمفاد(فلان اولى بفلان) و(فلان مولى فلان) واحد، حيث يراد به الاولى به من غيره، كما ان (افعل) بنفسه يستعمل مضافا الى‏المثنى والجمع او ضميرهما بغير اداة فيقال: زيد افضل الرجلين او افضلهما، وافضل القوم او افضلهم، ولا يستعمل كذلك‏اذا كان ما بعده مفردا، فلا يقال: زيد افضل عمرو، وانما هو افضل منه، ولا يرتاب عاقل في اتحاد المعنى في الجميع،وهكذا الحال في بقية صيغ (افعل) كاعلم واشجع واحسن واسمح واجمل الى نظائرها. قال خالد بن عبداللّه الازهري في باب التفضيل من كتابه التصريح: ان صحة وقوع المرادف موقع مرادفه انما يكون اذالم يمنع من ذلك مانع، وهاهنا منع مانع، وهو الاستعمال، فان اسم التفضيل لا يصاحب من حروف الجر الا (من)خاصة، وقد تحذف مع مجرورها للعلم بها نحو (والاخرة خير وابقى) . ((2229)) على ان ما تشبث به الرازي يطرد في غير واحد من معاني المولى التي ذكرها هو وغيره، منها ما اختاره معنى للحديث‏وهو (الناصر)، فلم يستعمل هو مولى دين اللّه مكان ناصره، ولا قال عيسى على نبينا واله وعليه السلام : من موالي‏الى اللّه؟ مكان قوله: (من انصاري الى اللّه((2230)) ) ، ولا قال الحواريون: نحن موالي اللّه؟ بدل قولهم: (نحن انصار اللّه). ومنها الولي فيقال للمؤمن: هو ولي اللّه، ولم يرد من اللغة مولاه، ويقال: اللّه ولي المؤمنين ومولاهم، كما نص به الراغب‏في مفرداته ((2231)) (ص‏555). وهلم معي الى احد معاني (المولى) المتفق على اثباته وهو المنعم عليه، فانك تجده مخالفا لاصله في مصاحبة (على)فيجب على الرازي ان يمنعه الا ان يقول: ان مجموع اللفظ واداته هو معنى المولى لكن ينكمش منه في الاولى به لامرما دبره بليل. وهذه الحالة مطردة في تفسير الالفاظ والمشتقات وكثير من المترادفات على‏فرض ثبوت الترادف ، فيقال: اجحف به‏وجحفه، اكب لوجهه وكبه اللّه، احرس به 3 وحرسه، زريت عليه زريا وازريت به، نسا اللّه في اجله وانسا اجله، رفقت‏به وارفقته، خرجت به واخرجته، غفلت عنه واغفلته، ابذيت القوم وبذوت عليهم، اشلت الحجر وشلت به. كما يقال:رامت الناقة ولدها اي عطفت عليه، اختتا له اي خدعه، صلى عليه اي دعا له، خنقته العبرة اي غص بالبكاء، احتنك‏الجراد الارض، وفي القران (لا حتنكن ذريته((2232)) ) ، اي استولي عليها واستولين عليهم، ويقال: استولى عليه، اي غلبه‏وتمكن منه، وكلها بمعنى واحد، ويقال: اجحف فلان بعبده اي كلفه ما لا يطاق. وقال شاه صاحب في الحديث: ان (اولى) في قوله(ص): «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم‏» مشتق من الولاية بمعنى‏الحب. انتهى. فيقال: اولى بالمؤمنين، اي احب اليهم، ويقال بصر به ونظر اليه وراه، وكلها واحد. وانت تجد هذا الاختلاف يطرد في جل الالفاظ المترادفة التي جمعها الرماني المتوفى (384) في تاليف مفرد في(45) صحيفة طبع مصر (1321) ولم ينكر احد من اللغويين شيئا من ذلك لمحض اختلاف الكيفية في اداة الصحبة،كما لم ينكروا بسائر الاختلافات الواردة من التركيب، فانه يقال: عندي درهم غير جيد، ولم يجز: عندي درهم الا جيد، ويقال: انك عالم، ولا يقال: ان انت عالم، ويدخل (الى) على المضمر، دون حتى مع وحدة المعنى، ولاحظ (ام)و(او) فانهما للترديد، ويفرقان في‏التركيب باربعة اوجه، وكذلك هل والهمزة، فانهما للاستفهام، ويفرقان بعشرة فوارق،و(ايان) و(حتى) مع اتحادهما في المعنى يفرقان بثلاث، و(كم) و(كاين) بمعنى واحد، ويفرقان بخمسة، و(اي) و(من)يفرقان بستة مع اتحادهما، و(عند) و(لدن) و(لدي) مع وحدة المعنى فيها تفرق بستة اوجه. ولعل الى هذا التهافت الواضح في كلام الرازي اشار نظام الدين النيسابوري في تفسيره ((2233)) بعد نقل محصل كلامه‏الى قوله: وحينئذ يسقط الاستدلال به، فقال: قلت: في هذا الاسقاط بحث لا يخفى. الشبهة عند العلماء لم تكن هذه الشبهة الرازية الداحضة بالتي تخفى على العرب والعلماء، لكنهم‏عرفوها قبل الرازي وبعده، وما عرفوهاالا في مدحرة البطلان، ولذلك تراها لم تزحزحهم عن القول بمجي‏ء (المولى) بمعنى (الاولى). قال التفتازاني في شرح المقاصد ((2234)) (ص‏289)، والقوشجي‏في شرح التجريد ((2235)) ولفظهما واحد: ان المولى قد يراد به المعتق والحليف والجار وابن العم والناصر والاولى بالتصرف، قال اللّه تعالى: (ماواكم النار هي مولاكم)،اي اولى بكم، ذكره ابوعبيدة، وقال النبي (ص) : «ايما امراة نكحت بغير اذن مولاها...» ، اي الاولى بها والمالك لتدبيرامرها، ومثله في الشعر كثير. وبالجملة: استعمال (المولى) بمعنى المتولي والمالك للامر والاولى بالتصرف شائع في كلام العرب، منقول عن كثير من‏ائمة اللغة، والمراد انه اسم لهذا المعنى، لا انه‏صفة بمنزلة الاولى، ليعترض بانه ليس من صيغة افعل التفضيل وانه لايستعمل استعماله. انتهى. ذكرا ذلك عند تقريب الاستدلال بالحديث على الامامة ثم طفقا يردانه من شتى النواحي، عدا هذه الناحية، فابقياهامقبولة عندهما، كما ان الشريف الجرجاني في شرح المواقف حذا حذوهما في القبول، وزاد بانه رد بذلك مناقشة‏القاضي عضد بان (مفعلا) بمعنى (افعل) لم يذكره احد، فقال: اجيب عنه بان المولى بمعنى المتولي والمالك للامر والاولى بالتصرف شائع في كلام العرب منقول من ائمة اللغة، قال‏ابو عبيدة: (هي مولاكم) اي اولى بكم، وقال(ع): «ايما امراة نكحت بغير اذن مولاها...»، اي الاولى بها والمالك لتدبيرامرها . انتهى. ((2236)) وابن حجر في الصواعق ((2237)) (ص‏24) على تصلبه في رد الاستدلال بالحديث سلم مجي‏ء المولى بمعنى الاولى‏بالشي‏ء، لكنه ناقش في متعلق الاولوية في انه هل هي عامة الامور، او انها الاولوية من بعض النواحي؟ واختارالاخير، ونسب فهم هذا المعنى من الحديث الى الشيخين ابي بكر وعمر في قولهما: امسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة،وحكاه عنه الشيخ عبدالحق في لمعاته، وكذا حذا حذوه الشيخ شهاب الدين احمد بن عبدالقادر الشافعي في ذخيرة‏المال، فقال: التولي: الولاية، وهو الصديق والناصر، او الاولى بالاتباع والقرب منه، كقوله 3تعالى: (ان اولى الناس بابراهيم للذين‏اتبعوه((2238)) ) ، وهذا الذي فهمه عمر(رضى ا... عنه) من الحديث، فانه لما سمعه قال: هنيئا يا ابن ابي طالب امسيت ولي‏كل مؤمن ومؤمنة. انتهى. وسبق عن الانباري في مشكل القران: ان للمولى ثمانية معان، احدها: الاولى بالشي‏ء، وحكاه الرازي عنه وعن ابي‏عبيدة، فقال في نهاية العقول: لا نسلم ان كل من قال:ان لفظة (المولى) محتملة للاولى قال بدلالة الحديث على امامة علي(رضى ا... عنه). اليس ان اباعبيدة وابن الانباري حكما بان لفظة (المولى) للاولى مع كونهما قائلين ((2239)) بامامة ابي بكر(رضى ا... عنه)؟. ونقل الشريف المرتضى ((2240)) عن ابي العباس المبرد: ان اصل تاويل الولي، اي الذي هو اولى واحق، ومثله‏المولى. وقال ابو نصر الفارابي الجوهري المتوفى (393) في صحاح اللغة ((2241)) (2/564) مادة (ولي) في قول لبيد: انه يريداولى موضع ان يكون فيه الخوف. وابو زكريا الخطيب التبريزي في شرح ديوان الحماسة (1/22) في قول جعفر بن علبة الحارثي: ((2242)) الهفا بقرى سحبل ((2243)) حين احلبت علينا الولايا والعدو المباسل‏ش عد من وجوه معاني المولى الثمانية ((2244)) الولي والاولى بالشي‏ء، وعن عمر بن عبدالرحمن الفارسي القزويني‏في‏كشف الكشاف في بيت لبيد: ان مولى المخافة، اي اولى واحرى بان يكون فيه الخوف. وعد سبط ابن الجوزي في‏التذكرة ((2245)) (ص‏19) ذلك من معاني المولى العشرة المستندة الى علماء العربية، ومثله ابن طلحة الشافعي‏في‏مطالب السؤول (ص‏16)، وذكر الاولى في طليعة المعاني التي جاء بها الكتاب، وتبعه الشبلنجي في نور الابصار((2246)) (ص‏78)، واسند ذلك الى العلماء، وقال شارحا المعلقات السبع عبدالرحيم بن عبدالكريم ((2247)) ، ورشيدالنبي في بيت لبيد: انه اراد ب (ولي المخافة) الاولى بها. وبذلك كله تعرف حال ما اسنده صاحب التحفة الاثنا عشرية ((2248)) الى اهل‏العربية قاطبة من انكار استعمال(المولى) بمعنى الاولى بالشي‏ء او يحسب الرجل ان 3 من ذكرناهم من ائمة الادب الفارسي؟ او انهم لم يقفوا على‏موارد لغة العرب، كما وقف عليها الشاه صاحب الهندي؟ وليس الحكم في ذلك الا ضميرك الحر. مضافا الى ان انكار الرازي عدم استعمال (اولى) مضافا، ممنوع على اطلاقه، لما عرفت من اضافته الى المثنى‏والمجموع، وجاءت في السنة اضافته الى النكرة، ففي صحيح البخاري ((2249)) في الجزء العاشر (ص‏7 ، 9 ، 10 ، 13)باسانيد جمة قد اتفق فيها اللفظ عن ابن عباس عن رسول اللّه(ص) قال: «الحقوا الفرائض باهلها فما تركت الفرائض‏فلاولى رجل ذكر» . ورواه مسلم في صحيحه ((2250)) (2/2) وفيما اخرجه احمد في المسند ((2251)) (1/313) :«فلاولى ذكر»، وفي (ص‏325): «فلاولى رجل ذكر»، وفي نهاية ابن الاثير ((2252)) (2/49): «لاولى رجل‏ذكر». ويعرب عما نرتئيه في حديث الغدير ما يماثله في سياقه جدا عن رسول اللّه(ص): «ما من مؤمن الا انا اولى الناس به‏في الدنيا والاخرة، اقراوا ان شئتم: (النبي اولى بالمؤمنين من انفسهم) فايما مؤمن ترك مالا فليرثه عصبته من كانوا، فان ترك‏دينا او ضياعا فلياتني وانا مولاه‏». اخرجه البخاري في صحيحه (7/190)، واخرجه مسلم في صحيحه((2254)) ((2253)) (2/4) بلفظ: «ان على الارض من مؤمن الا انا اولى الناس به، فايكم ما ترك دينا او ضياعا فانا مولاه‏». كلمة اخرى للرازي وللرازي كلمة اخرى صعد فيها وصوب، فحسب في كتابه نهاية العقول ان احدا من ائمة النحو واللغة لم يذكر مجي‏ء(مفعل) الموضوع للحدثان او الزمان او المكان بمعنى (افعل) الموضوع لافادة التفضيل. وانت اذا عرفت ما تلوناه لك‏من النصوص على مجي‏ء (مولى) بمعنى الاولى بالشي‏ء علمت الوهن في اطلاق ما يقوله هو ومن تبعه، كالقاضي عضدالايجي في المواقف ((2255)) ، وشاه صاحب الهندي في التحفة الاثني عشرية ((2256)) والكابلي في الصواقع،وعبدالحق الدهلوي في لمعاته، والقاضي سناء اللّه الپاني‏پتي في سيفه المسلول، وفيهم من بالغ في النكير حتى اسندذلك الى انكار3 اهل العربية، وانت تعلم ان اساس الشبهة من الرازي ولم يسندها الى غيره، وقلده اولئك عمى، مهماوجدوا طعنا في دلالة الحديث على ما ترتئيه الامامية. انا لا الوم القوم على عدم وقوفهم على كلمات اهل اللغة واستعمالات العرب لالفاظها، فانهم بعداء عن الفن، بعداء عن‏العربية، فمن رازي الى ايجي، ومن هندي الى كابلي، ومن دهلوي الى پاني پتي، واين هؤلاء من العرب الاقحاح؟ واين‏هم من العربية؟ نعم حن قدح ليس منها ((2257)) ، واذا اختلط الحابل بالنابل طفق يحكم في لغة العرب من ليس منهافي حل ولا مرتحل. اذا ما فصلت عليا قريش فلا في العير انت ولا النفير اوما كان الذين نصوا بان لفظ (المولى) قد ياتي بمعنى الاولى بالشي‏ء اعرف بمواقع اللغة من هذا الذي يخبط فيها خبط‏عشواء؟ كيف لا؟ وفيهم من هو من مصادر اللغة، وائمة الادب، وحذاق العربية، وهم مراجع التفسير، اوليس في‏مصارحتهم هذه حجة قاطعة على ان (مفعلا) ياتي بمعنى (افعل) في الجملة؟ اذن فما المبرر لذلك الانكار المطلق؟ نعم،لامر ما جدع قصير انفه! وحسب الرازي مبتدع هذه السفسطة قول ابي الوليد بن الشحنة الحنفي الحلبي في روض المناظر ((2258)) في حوادث‏سنة ست وستمائة: من ان الرازي كانت له اليد الطولى في العلوم خلا العربية، وقال ابو حيان في تفسيره (4/149) بعدنقل كلام الرازي: ان تفسيره خارج عن مناحي كلام العرب ومقاصدها، وهو في اكثره شبيه بكلام الذين يسمون انفسهم‏حكماء. وقال الشوكاني في تفسيره ((2259)) (4/163) في قوله تعالى: (لا تخف نجوت من القوم الظالمين) القصص: 25: وللرازي في هذا الموضع اشكالات باردة جدا لا تستحق ان تذكر في تفسير كلام اللّه غ، والجواب عليها يظهر للمقصرفضلا عن الكامل. ثم ان الدلالة على الزمان والمكان في (مفعل) كالدلالة على التفضيل في (افعل) وكخاصة كل من المشتقات من‏عوارض الهيئات لا من جوهريات المواد، وذلك امر غالبي يسار معه على القياس ما لم يرد خلافه عن العرب، واماعند ذلك فانهم المحكمون في معاني الفاظهم، ولو صفا للرازي اختصاص (المولى) بالحدثان او الواقع‏منه في الزمان اوالمكان لوجب عليه ان ينكر مجيئه بمعنى الفاعل والمفعول وفعيل، وهاهو يصرح باتيانه بمعنى الناصر والمعتق‏بالكسر والمعتق بالفتح والحليف. وقد صافقه على ذلك جميع اهل العربية وهتف الكل بمجي‏ء (المولى) بمعنى‏الولي، وذكر غير واحد من معانيه: الشريك، والقريب، والمحب، والعتيق، والعقيد، والمالك، والمليك. على ان من يذكرالاولى في معاني المولى ، وهم الجماهير ممن يحتج باقوالهم ، لا يعنون انه صفة له حتى يناقش بان معنى التفضيل‏خارج عن مفاد (المولى) مزيد عليه فلا يتفقان، وانما يريدون انه اسم لذلك المعنى، اذن فلا شي‏ء يفت في عضدهم. وهب ان الرازي ومن لف لفه لم يقفوا على نظير هذا الاستعمال في غير المولى، فان ذلك لا يوجب انكاره فيه بعد ماعرفته من النصوص، فكم في لغة العرب من استعمال مخصوص بمادة واحدة، فمنها: كلمة (عجاف) جمع (اعجف)، فلم‏يجمع افعل على فعال الا في هذه المادة كما نص عليه الجوهري في الصحاح ((2260)) ، والرازي نفسه في التفسير((2261)) ، والسيوط‏ي في المزهر ((2262)) (2/63)، وقد جاء بالقران الكريم: (وقال الملك اني ارى سبع بقرات سمان ياكلهن سبع‏عجاف) سورة يوسف:43. ومنه شعر العرب في مدح سيد مضر هاشم بن عبدمناف. عمرو العلى هشم الثريد لقومه ورجال مكة مسنتون عجاف ومنها : ان ما كان على فعلت مفتوح العين من ذوات التضعيف متعديا مثل(رددت وعددت) يكون المضارع منه‏مضموم العين الا ثلاثة احرف تاتي مضمومة ومكسورة وهي: شد، ونم، وعل، وزاد بعض: بث. ادب الكاتب (ص‏361). ((2263)) ومنها : ان ضمير المثنى والمجموع لا يظهر في شي‏ء من اسماء الافعال ك (صه ومه) الا : (ها) بمعنى خذ فيقال: هاؤما،وهاؤم، وهاؤن، وفي الذكر الحكيم قوله سبحانه: (هؤم اقرؤا كتابيه((2264)) ) . راجع التذكرة لابن هشام، والاشباه والنظائرللسيوط‏ي ((2265)) . ومنها : ان القياس المطرد في مصدر تفاعل هو التفاعل بضم العين الا في مادة 3التفاوت، فذكر الجوهري فيها ضم الواواولا، ثم نقل عن ابن السكيت عن الكلابيين فتحه، وعن العنبري كسره، وحكي عن ابي زيد الفتح والكسر، كما في ادب‏الكاتب (ص‏593)، ونقل السيوط‏ي في المزهر ((2267)) ((2266)) (2/39): الحركات الثلاث. ومنها : ان المطرد في مضارع (فعل ) بفتح العين الذي مضارعه (يفعل) بكسره انه لا يستعمل مضموم العين الا في (وجد)، فان العامريين ضموا عينه، كما في‏الصحاح ((2268)) ، وقال شاعرهم لبيد: لو شئت قد نقع الفؤاد بشربة فدع الصوادي لا يجدن غليلا ((2269)) وصرح به ابن قتيبة في ادب الكاتب ((2270)) (ص‏361)، والفيروزابادي في القاموس ((2271)) (1/343). وفي المزهر ((2272)) (2/49) عن ابن خالويه في شرح الدريدية انه قال: ليس في كلام العرب فعل يفعل مما فاؤه واوالا حرف واحد وجد يجد. ومنها: ان اسم الفاعل من (افعل) لم يات على فاعل الا (ابقل)، و(اورس)، و(ايفع) فيقال: (ايقل الموضع فهو ياقل)و(اورس الشجر فهو وارس) و(ايفع الغلام فهو يافع) كذا في المزهر ((2273)) (2/40)، وفي الصحاح ((2274)) : بلدعاشب ولا يقال في ماضيه الا : اعشبت الارض. ومنها : ان اسم المفعول من افعل لم يات على فاعل الا في حرف واحد، وهو قول العرب: اسامت الماشية في المرعى‏فهي سائمة. ولم يقولوا: مسئمة. قال تعالى: (فيه تسيمون((2275)) ) من اسام يسيم. ذكره السيوط‏ي في المزهر ((2276))(2/47). وتجد كثيرا من امثال هذه من النوادر في المخصص لابن سيدة، ولسان العرب، وذكر السيوط‏ي في المزهر (ج‏2) منهااربعين صحيفة. جواب الرازي عما اثبتناه هناك للرازي جواب عن هذه كلها يكشف عن سواة نفسه، قال في نهاية العقول: واما الذي نقلوا عن ائمة اللغة: من ان (المولى) بمعنى الاولى، فلا حجة لهم، اذ امثال هذا النقل لا يصلح ان يحتج به في‏اثبات اللغة، فنقول: ان ابا عبيدة وان قال في قوله تعالى: (ماواكم النار هي مولاكم)، معناه هي اولى بكم، وذكر هذا ايضا آالاخفش، والزجاج، وعلي بن عيسى، واستشهدوا ببيت لبيد، ولكن ذلك تساهل من هؤلاء الائمة، لا تحقيق،لان‏الاكابر من النقلة‏مثل الخليل واضرابه لم يذكروه الا في تفسير هذه الاية او اية اخرى مرسلا غير مسند، ولم يذكروه‏في الكتب الاصلى ة من اللغة. انتهى. ليت شعري من ذا الذي اخبر الرازي ان ذلك تساهل من هؤلاء الائمة لا 3تحقيق؟ وهل يطرد عنده قوله في كل ما نقل‏عنهم من المعاني اللغوية، او ان له مع لفظ (المولى) حسابا اخر؟ وهل على اللغوي اذا اثبت معنى الا الاستشهاد ببيت‏للعرب، او اية من القران الكريم؟ وقد فعلوه. وكيف تخذ عدم ذكر الخليل واضرابه حجة على التسامح، بعد بيان نقله عن ائمة اللغة؟ وليس من شرط اللغة ان يكون‏المعنى مذكورا في جميع الكتب، وهل الرازي يقتصر فيها على كتاب العين واضرابه؟ ومن ذا الذي شرط في نقل اللغة عنعنة الاسناد؟ وهل هو الا ركون الى بيت شعر، او اية كريمة، او سنة ثابتة، اواستعمال مسموع؟ وهل يجد الرازي خيرا من هؤلاء لتلقي هاتيك كلها؟ وما باله لا يقول مثل قوله هنا اذا جاءه احدمن القوم بمعنى من المعاني العربية؟ اقول: لان له في المقام مرمى لا يعدوه. وهل يشترط الرجل في ثبوت المعنى اللغوي وجوده في المعاجم اللغوية فحسب؟ بحيث لا يقيم له وزنا اذا ذكر في‏تفسير اية، او معنى حديث، او حل بيت من الشعر، ونحن نرى العلماء يعتمدون في اللغة على قول اي ضليع في العربية‏حتى الجارية الاعرابية ((2277)) ، ولا يشترط عند الاكثر بشي‏ء من الايمان والعدالة والبلوغ، فهذا القسطلاني يقول في‏شرح البخاري ((2278)) (7/75): قول الشافعي نفسه حجة في اللغة. وقال السيوط‏ي في المزهر ((2279)) (1/77): حكم‏نقل واحد من اهل اللغة القبول. وحكى في (ص‏83) عن الانباري قبول نقل العدل الواحد، ولا يشترط ان يوافقه غيره‏في النقل، وفي (ص‏87) بقول شيخ او عربي يثبت اللغة، وحكى في (ص‏27) عن الخصائص لابن جني قوله: من قال: ان اللغة لا تعرف الا نقلا فقد اخطا، فانها قد تعلم بالقرائن ايضا، فان الرجل اذا سمع قول الشاعر: قوم اذا الشر ابدى ناجذيه لهم طاروا اليه زرافات ووحدانا يعلم ان الزرافات بمعنى الجماعات. وذكر ايضا ثبوت اللغة بالقرينة وبقول شاعر عربي، فهذه المصادر كلهاموجودة في لفظ (المولى) غير ان الرازي لا يعلم‏ان اللغة بماذا تثبت، ولذلك تراه يتلجلج ويرعد ويبرق من غير جدوى او عائدة، ولا احسبه يحير جوابا عن واحد من‏الاسئلة التي وجهناها اليه. وكانه في احتجاجه بخلو كتاب العين عن ذلك نسي او تناسى ما لهج به في المحصول ((2280)) من اطباق الجمهور من‏اهل اللغة على القدح في كتاب العين كما نقله عنه السيوط‏ي في المزهر ((2281)) (2/47 ، 48). وانا لا ادري ما المراد من الكتب الاصلية من اللغة؟ ومن الذي خص هذا الاسم بالمعاجم التي يقصد فيها سرد الالفاظ‏وتطبيقها على معانيها في مقام الحجية، واخرج عنها ما الف في غريب القران او الحديث او الادب العربي؟ وهل نية ارباب المعاجم دخيلة في صحة الاحتجاج بها ، او ان لغة ارباب الكتب وتضلعهم في الفن وتحريهم موارداستعمال العرب هي التي تكسبها الحجية؟ وهذه كلها موجودة في كتب الائمة والاعلام الذين نقل عنهم مجي‏ء (المولى)بمعنى (الاولى). مفعل بمعنى فعيل هلم معي الى صخب وهياج تهجم بهما على العربية ومن العزيز على العروبة والعرب ذلك الشاه ولي اللّه صاحب‏الهندي في تحفته الاثني عشرية ((2282)) ، فحسب في رد دلالة الحديث انها لا تتم الا بمجي‏ء (المولى) بمعنى (الولي)وان (مفعلا) لم يات بمعنى (فعيل) يريد به دحض ما نص عليه اهل اللغة من مجي‏ء (المولى) بمعنى (الولي) الذي يرادبه ولي‏الامر كما [جاء] ولي المراة، وولي اليتيم، وولي العبد، وولاية السلطان، وولي العهد لمن يقيضه الملك عاهل‏مملكته بعده. نعم عزب عن الدهلوي قول الفراء المتوفى (207) في معاني القران ((2283)) وابي العباس المبرد: بان الولي والمولى في‏لغة العرب واحد، وذهل عن اطباق ائمة اللغة على هذا، وعدهم الولي من معاني المولى في معاجم اللغة وغيرها، كمافي مشكل القران للانباري، والكشف والبيان ((2284)) للثعلبي في قوله تعالى : (انت مولانا((2285)) ) ، والصحاح‏للجوهري ((2286)) (2/564)، وغريب القران للسجستاني ((2287)) (ص‏154)، وقاموس الفيروزابادي ((2288)) (4/401)،والوسيط للواحدي، وتفسير القرطبي ((2289)) (3/431)، ونهاية ابن الاثير ((2290)) (4/246) وقال: ومنه قول عمر لعلي:اصبحت مولى‏كل مؤمن، وتاج العروس (10/399)، واستشهد بقوله تعالى: (بان اللّه مولى الذين امنوا وان الكافرين لا مولى‏لهم((2291)) ) ، وبقوله(ص): «وايما امراة نكحت بغير اذن مولاها...»، وبحديث الغدير: «من كنت مولاه فعلي‏مولاه((2292)) » . نظرة في معاني المولى ذكر علماء اللغة من معاني المولى السيد غير المالك والمعتق، كما ذكروا من معاني الولي الامير والسلطان، مع اطباقهم‏على اتحاد معنى الولي والمولى، وكل من المعنيين لا يبارح معنى الاولوية بالامر، فالامير اولى من الرعية في تخطيط‏الانظمة الراجعة الى جامعتهم، وباجراء الطقوس المتكفلة لتهذيب افرادهم، وكبح عادية كل منهم عن الاخر، وكذلك‏السيد اولى ممن يسوده بالتصرف في شؤونهم، وتختلف دائرة هذين الوصفين سعة وضيقا باختلاف مقادير الامارة‏والسيادة، فهي في والي المدينة اوسع منها في رؤساء الدواوين، واوسع من ذلك في ولاة الاقطار، ويفوق الجميع ما في‏الملوك والسلاطين، ومنتهى السعة في نبي مبعوث على العالم كله وخليفة يخلفه على ما جاء به من نواميس‏وطقوس. ونحن اذا غاضينا القوم على مجي‏ء (الاولى) بالشي‏ء من معاني (المولى) فلا نغاضيهم على مجيئه بهذين المعنيين، وانه‏لا ينطبق في الحديث الا على ارقى المعاني‏واوسع الدوائر، بعد ان علمنا ان شيئا من معاني (المولى) المنتهية الى سبعة‏وعشرين معنى لا يمكن ارادته في الحديث الا ما يطابقهما من المعاني، الا وهي: 1 الرب، 2 العم، 3 ابن العم، 4 الابن، 5 ابن الاخت، 6 المعتق، 7المعتق، 8 العبد، 9 المالك ((2293)) ، 10 آالتابع، 11 المنعم عليه، 12 الشريك،13 الحليف، 14 الصاحب، 15 الجار، 16 النزيل، 17 الصهر، 18القريب،3 19 المنعم، 20 العقيد، 21 الولي، 22 الاولى بالشي‏ء، 23 السيد غير المالك والمعتق، 24 المحب، 25 الناصر،26 المتصرف في الامر، 27 المتولي في الامر. فالمعنى الاول يلزم من ارادته الكفر، اذ لا رب للعالمين سوى اللّه. واما الثاني والثالث الى الرابع عشر فيلزم من ارادة شي‏ء منها في الحديث الكذب، فان النبي عم اولاد اخيه ان كان له‏اخ، وامير المؤمنين ابن عم ابيهم، وهو(ص) ابن عبداللّه، وامير المؤمنين ابن اخيه ابي طالب، ومن الواضح اختلاف امهمافي النسب فخؤولة كل منهما غير خؤولة الاخر، فليس هو(ع) بابن اخت لمن كان(ص) ابن اخته. وانت جد عليم بان من‏اعتقه رسول اللّه لم يعتقه امير المؤمنين مرة اخرى، وان كلا منهما سيد الاحرار من الاولين والاخرين، فلم يكونا معتقين‏لاي ابن انثى، واعطف عليه العبد في السخافة والشناعة. ومن المعلوم ان الوصي صلوات اللّه عليه لم يملك مماليك رسول اللّه(ص)، فلا يمكن ارادة المالك منه. ولم يكن النبي تابعا لاي احد غير مرسله جلت عظمته، فلا معنى لهتافه بين الملا بان من هو تابعه فعلي تابع له. ولم يكن على رسول اللّه لاي احد من نعمة، بل له المنن والنعم على الناس اجمعين، فلا يستقيم المعنى بارادة المنعم‏عليه. وما كان النبي(ص) يشارك احدا في تجارة او غيرها حتى يكون وصيه مشاركا له ايضا، على انه معدود من التافهات ان‏تحققت هناك شراكة، وتجارته لام المؤمنين خديجة قبل البعثة كانت عملا لها لا شراكة معها، ولو سلمناها فالوصي آسلام اللّه عليه لم يكن معه في سفره، ولا له دخل في تجارته. ولم يكن نبي العظمة محالفا لاحد ليعتز به، وانما العزة للّه ولرسوله وللمؤمنين، وقد اعتز به المسلمون اجمع، اذن فكيف‏يمكن قصده في المقام؟ وعلى فرض ثبوته فلا ملازمة بينهما. واما الصاحب والجار والنزيل والصهر والقريب سواء اريد منه قربى الرحم او قرب المكان فلا يمكن ارادة شي‏ء من‏هذه المعاني لسخافتها، لا سيما في ذلك المحتشد الرهيب في اثناء المسير، ورمضاء الهجير، وقد امر(ص) بحبس المقدم‏في السير، ومنع‏التالي منه في محل ليس بمنزل له، غير ان الوحي الالهي المشفوع بما يشبه التهديد ان‏لم يبلغ حبسه‏هنالك، فيكون(ص) قد عقد هذا المحتفل والناس قد انهكهم وعثاء السفر، وحر الهجير، وحراجة الموقف حتى ان‏احدهم ليضع رداءه تحت قدميه، فيرقى هنالك منبر الاحداج ((2294)) ، ويعلمهم عن اللّه تعالى ان نفسه نعيت اليه، وهومهتم بتبليغ امر يخاف فوات وقته بانتهاء ايامه، وان له الاهمية الكبرى في الدين والدنيا، فيخبرهم عن ربه بامور ليس‏للاشادة بها اي‏قيمة، وهي ان من كان هو(ص) مصطحبا او جارا او مصاهرا له او نزيلا عنده او قريبا منه باي المعنيين‏فعلي كذلك،لاها اللّه لا نحتمل هذا في احد من اهل الحلوم الخائرة، والعقليات الضعيفة، فضلا عن العقل الاول،والانسان الكامل نبي الحكمة، وخطيب البلاغة، فمن الافك الشائن ان يعزى الى نبي الاسلام ارادة شي‏ء منها، وعلى‏تقدير ارادة شي‏ء منها فاي فضيلة فيها لامير المؤمنين(ع) حتى يبخبخ ((2295)) ويهنا بها، ويفضلها سعد بن ابي وقاص‏في حديثه ((2296)) على حمر النعم لو كانت، او تكون احب اليه من الدنيا وما فيها، عمر فيها مثل عمر نوح. واما المنعم: فلا ملازمة في ان يكون كل من انعم عليه رسول اللّه(ص) يكون امير المؤمنين(ع) منعما عليه ايضا بل من‏الضروري خلافه، الا ان يراد ان من كان النبي(ص) منعما عليه بالدين والهدى والتهذيب والارشاد والعزة في الدنياوالنجاة في الاخرة فعلي(ع) منعم عليه بذلك كله، لانه القائم مقامه، والصادع عنه، وحافظ شرعه، ومبلغ دينه، ولذلك‏اكمل اللّه به الدين، واتم النعمة بذلك الهتاف المبين، فهو حينئذ لا يبارح معنى الامامة الذي نتحراه، ويساوق المعاني‏التي نحاول اثباتها فحسب. واما العقيد: فلا بد ان يراد به المعاقدة والمعاهدة مع بعض القبائل للمهادنة او النصرة فلا معنى لكون امير المؤمنين(ع)كذلك الا انه تبع له في كل افعاله وتروكه، فيساوقه حينئذ المسلمون اجمع، ولا معنى لتخصيصه بالذكر مع ذلك الاهتمام‏الموصوف، الا ان يراد ان لعلي(ع) دخلا في تلك المعاهدات التي عقدها رسول‏اللّه(ص) لتنظيم السلطنة الاسلامية،وكلاءة الدولة عن التلاشي بالقلاقل والحرج، 3 فله التدخل فيها كنفسه(ص) وان امكن ارادة معاقدة الاوصاف والفضائل،كما يقال: عقيد الكرم، وعقيد الفضل، اي كريم وفاضل، ولو بتمحل لا يقبله الذوق العربي، فيقصد ان من كنت عقيدالفضائل عنده فليعتقد في علي مثله، فهو والحالة هذه مقارب لما نرتئيه من المعنى، واقرب المعاني ان يراد به العهودالتي عاهدها(ص) مع من بايعه من المسلمين على اعتناق دينه، والسعي وراء صالحه، والذب عنه، فلا مانع ان يراد من‏اللفظ والحالة هذه، فانه عبارة اخرى عن ان يقول: انه خليفتي والامام من بعدي. المحب والناصر على فرض ارادة هذين المعنيين لا يخلو اما ان يراد بالكلام حث الناس على محبته ونصرته بما انه من المؤمنين به‏والذابين عنه، او امره(ع) بمحبتهم ونصرتهم. وعلى كل فالجملة اما اخبارية او انشائية. فالاحتمال الاول وهو الاخبار بوجوب حبه على المؤمنين فمما لا طائل تحته، وليس بامر مجهول عندهم لم يسبقه‏التبليغ حتى يؤمر به في تلك الساعة ويناط التواني عنه بعدم تبليغ شي‏ء من الرسالة كما في نص الذكر الحكيم، فيحبس‏له الجماهير، ويعقد له ذلك المنتدى الرهيب، في موقف حرج لا قرار به، ثم يكمل به الدين، وتتم به النعمة، ويرضى‏الرب، كانه قد اتى بشي‏ء جديد، وشرع ما لم يكن وما لايعلمه المسلمون، ثم يهنئه من هناه باصبحت مولاي ومولى‏كل مؤمن ومؤمنة، مؤذنا بحدوث امر عظيم فيه لم يعلمه القائل قبل ذلك الحين، كيف؟ وهم يتلون في‏اناء الليل واطراف‏النهار قوله سبحانه: (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض) ((2297)) ، وقوله تعالى: (انما المؤمنون اخوة) ((2298)) مشعرابلزوم التوادد بينهم كما يكون بين الاخوين، نجل نبينا الاعظم عن تبليغ تافه مثله، ونقدس الهنا الحكيم عن عبث‏يشبهه. والثاني: وهو انشاء وجوب حبه ونصرته بقوله ذلك، وهو لا يقل عن المحتمل الاول في التفاهة، فانه لم يكن هناك امرلم ينشا وحكم لم يشرع حتى يحتاج الى بيانه‏الانشائي كما عرفت، على ان حق المقام على هذين الوجهين ان‏يقول(ص) : من كان 3 مولاي فهو مولى علي اي محبه وناصره، فهذان الاحتمالان خارجان عن مفاد اللفظ، ولعل سبط‏ابن الجوزي نظر الى هذا المعنى، وقال في تذكرته ((2299)) (ص‏19): لم يجز حمل لفظ المولى في هذا الحديث على‏الناصر. وسياتي لفظه بتمامه. على ان وجوب المحبة والمناصرة على هذين الوجهين غير مختص بامير المؤمنين(ع) وانما هو شرع سواء بين‏المسلمين اجمع، فما وجه تخصيصه به والاهتمام بامره؟ وان اريد محبة او نصرة مخصوصة له تربو على درجة الرعية‏كوجوب المتابعة، وامتثال الاوامر، والتسليم له، فهو معنى الحجية والامامة، لاسيما بعد مقارنتها بما هو مثلها في‏النبي(ص) بقوله: «من كنت مولاه‏»، والتفكيك بينهما في سياق واحد ابطال للكلام. والثالث: وهو اخباره بوجوب حبهم او نصرتهم عليه، فكان الواجب عندئذ اخباره(ص) عليا والتاكيد عليه بذلك، لاالقاء القول به على السامعين، وكذلك انشاء الوجوب عليه وهو المحتمل الرابع، فكان(ص) في‏غنى عن ذلك الاهتمام‏والقاء الخطبة واستسماع الناس والمناشدة في التبليغ، الا ان يريد جلب عواطف الملا وتشديد حبهم له(ع) اذا علموا انه‏محبهم او ناصرهم ليتبعوه، ولا يخالفوا له امرا، ولا يردوا له قولا.

وبتصديره(ص) الكلام بقوله: «من كنت مولاه‏» نعلم انه على هذا التقدير لا يريد من المحبة او النصرة الا ما هو على‏الحد الذي فيه(ص) منهما، فان حبه ونصرته لامته ليس كمثلهما في افراد المؤمنين، وانما هو(ص) يحب امته فينصرهم،بما انه زعيم دينهم ودنياهم، ومالك امرهم وكالئ حوزتهم، وحافظ كيانهم، واولى بهم من انفسهم، فانه لو لم يفعل بهم‏ذلك لاجفلتهم الذئاب العادية، وانتاشتهم ((2300)) الوحوش الكواسر، ومدت اليهم الايدي من كل صوب وحدب، فمن‏غارات تشن، واموال تباح، ونفوس تزهق، وحرمات تهتك، فينتقض غرض المولى من بث الدعوة، وبسط اديم الدين،ورفع كلمة اللّه العليا، بتفرق هاتيك الجامعة، فمن كان في المحبة والنصرة على هذا الحد فهو خليفة اللّه في ارضه‏وخليفة رسوله، والمعنى على هذا الفرض لا يحتمل غير ما قلناه. المعاني التي يمكن ارادتها من الحديث لم يبق من المعاني الا الولي والاولى بالشي‏ء والسيد غير قسيميه: المالك والمعتق والمتصرف في الامر ومتوليه. اما الولي فيجب ان يراد منه خصوص ما يراد في (الاولى) لعدم صحة بقية المعاني كما عرفناكه، واما السيد ((2301))بالمعنى المذكور فلا يبارح معنى الاولى بالشي‏ء، لانه المتقدم على غيره، لا سيما في كلمة يصف بها النبي(ص) نفسه، ثم‏ابن عمه على حذو ذلك، فمن المستحيل حمله على سيادة حصل عليها السائد بالتغلب والظلم، وانما هي سيادة دينية‏عامة يجب اتباعها على المسودين اجمع. وكذلك المتصرف في الامر، ذكره الرازي في تفسيره ((2302)) (6/210) عن القفال عند قوله تعالى: (واعتصموا باللّه هومولاكم) الحج [78]: فقال: قال القفال: هو مولاكم، سيدكم والمتصرف فيكم. وذكرهما سعيد الچلبي مفتي الروم وشهاب‏الدين احمد الخفاجي في تعليقيهما على البيضاوي، وعده في الصواعق ((2303)) (ص‏25) من معانيه الحقيقية، وحذاحذوه كمال الدين الجهرمي في ترجمة الصواعق، ومحمد بن عبدالرسول البرزنجي في النواقض ((2304)) ، والشيخ‏عبدالحق في لمعاته، فلا يمكن في المقام الا ان يراد به المتصرف الذي قيضه اللّه سبحانه لان يتبع، فيحدو البشر الى‏سنن النجاح فهو اولى من غيره بانحاء التصرف في الجامعة الانسانية، فليس هو الا نبيا مبعوثا، او اماما مفترض الطاعة‏منصوصا به من قبله بامر الهي لا يبارحه في اقواله وافعاله، (وما ينطق عن الهوى # ان هو الا وحي يوحى((2305)) ) . وكذلك متولي الامر الذي عده من معاني المولى ابو العباس المبرد، قال في قوله: (بان اللّه مولى الذين امنوا((2306)) ) :والولي والمولى معناهما سواء ، وهو الحقيق بخلقه المتولي لامورهم ((2307)) ، وابو الحسن الواحدي في‏تفسيره‏الوسيط، والقرطبي‏في تفسيره ((2308)) (4/232) في قوله تعالى في ال عمران [150( ]بل اللّه مولاكم) ، وابن الاثير في‏النهاية (4/246)، والزبيدي في تاج العروس (10/398)، وابن ((2309)) منظور في‏لسان العرب ((2310)) ، وقالوا: ومنه‏الحديث: «ايما امراة نكحت بغير اذن مولاها فنكاحها 3باطل‏»، وفي رواية: (وليها)، اي متولي امرها، والبيضاوي((2311)) في تفسير قوله تعالى: (ما كتب اللّه لنا هو مولانا) التوبة [51] في تفسيره (1/505)، وفي قوله تعالى:(واعتصموا باللّههو مولاكم) الحج[78] (2/114)، وفي قوله تعالى: (واللّه مولاكم) التحريم [2] (2/530)، وابو السعود العمادي ((2312))في‏تفسير قوله تعالى: (واللّه مولاكم) التحريم هامش تفسير الرازي (8/183)، وفي قوله تعالى: (هي مولاكم)، والراغب في‏المفردات ((2313)) ، وعن احمد بن الحسن الزاهد الدرواجكي في تفسيره: المولى في اللغة من يتولى مصالحك، فهومولاك، يلي القيام بامورك، وينصرك على اعدائك، ولهذا سمي ابن العم والمعتق مولى، ثم صار اسما لمن لزم الشي‏ء،والزمخشري في الكشاف ((2314)) ، وابو العباس احمد بن يوسف الشيباني الكواشي المتوفى سنة (680) في‏تلخيصه، والنسفي في تفسير قوله تعالى: (انت مولانا((2316)) ) ، ((2315)) والنيسابوري في غرائب القران ((2317)) في‏قوله تعالى: (انت مولانا) وقوله تعالى: (فاعلموا ان اللّه مولاكم((2318)) ) ، وقوله تعالى: (هي مولاكم)، وقال القسطلاني((2319)) في حديث مر في (ص‏318) عن البخاري ومسلم في قوله(ص): «انا مولاه‏» : اي ولي الميت اتولى عنه‏اموره، والسيوط‏ي في تفسير الجلالين ((2320)) في قوله تعالى: (انت مولانا)، وقوله: (فاعلموا ان اللّه مولاكم)، وقوله: (لن يصيبناالا ما كتب اللّه لنا هو مولانا)، فهذا المعنى لا يبارح ايضا معنى الاولى، لا سيما بمعناه الذي يصف به صاحب الرسالة(ص)نفسه على تقدير ارادته. الحقيقة من معانى المولى ليس الا الاولى بالشى‏ء على ان الذي نرتئيه في خصوص المقام بعد الخوض في غمار اللغة، ومجاميع الادب، وجوامع العربية : ان الحقيقة‏من معاني المولى ليس الا الاولى بالشي‏ء، وهو الجامع لهاتيك المعاني جمعاء، وماخوذ في كل منها بنوع من العناية،ولم يطلق لفظ المولى على شي‏ء منها الا بمناسبة هذا المعنى: 1 فالرب سبحانه هو اولى بخلقه من اي قاهر عليهم، خلق العالمين كما شاءت حكمته، ويتصرف بمشيئته. 2 والعم اولى الناس بكلاءة ابن اخيه والحنان عليه، وهو القائم مقام والده الذي كان اولى به. 3 وابن العم اولى بالاتحاد والمعاضدة مع ابن عمه لانهما غصنا شجرة واحدة.3 4 والابن اولى الناس بالطاعة لابيه والخضوع له ، قال اللّه تعالى: (واخفض لهما جناح الذل من الرحمة) ((2321)) . 5 وابن الاخت ايضا اولى الناس بالخضوع لخاله الذي هو شقيق امه. 6 والمعتق بالكسر اولى بالتفضل على من اعتقه من غيره. 7 والمعتق بالفتح اولى بان يعرف جميل من اعتقه عليه، ويشكره بالخضوع بالطاعة. 8 والعبد ايضا اولى بالانقياد لمولاه من غيره، وهو واجبه الذي نيطت سعادته به. 9 والمالك اولى بكلاءة مماليكه وامرهم والتصرف فيهم بما دون حد الظلم. 10 والتابع اولى بمناصرة متبوعه ممن لا يتبعه. 11 والمنعم عليه اولى بشكر منعمه من غيره. 12 والشريك اولى برعاية حقوق الشركة وحفظ صاحبه عن الاضرار. 13 والامر في الحليف واضح، فهو اولى بالنهوض بحفظ من حالفه ودفع عادية الجور عنه. 14 وكذلك الصاحب اولى بان يؤدي حقوق الصحبة من غيره. 15 كما ان الجار اولى بالقيام بحفظ حقوق الجوار كلها من البعداء. 16 ومثلها النزيل، فهو اولى بتقدير من اوى اليهم ولجا الى ساحتهم وامن في جوارهم. 17 والصهر اولى بان يرعى حقوق من صاهره، فشد بهم ازره، وقوى امره، وفي الحديث: «الاباء ثلاثة: اب ولدك،واب زوجك، واب علمك‏». 18 واعطف عليها القريب الذي هو اولى بامر القريبين منه والدفاع عنهم والسعي وراء صالحهم. 19 والمنعم اولى بالفضل على من انعم عليه، وان يتبع الحسنة بالحسنة. 20 والعقيد كالحليف في اولوية المناصرة له مع عاقده، ومثلهما. 21 ، 22 المحب والناصر، فان كلا منهما اولى بالدفاع عمن احبه، او التزم‏بنصرته. 23 وقد عرفت الحال في الولي. 24 والسيد. 25 والمتصرف في الامر. 26 والمتولي له. اذن فليس للمولى الا معنى واحد وهو الاولى بالشي‏ء ، وتختلف هذه الاولوية بحسب الاستعمال في كل من موارده،فالاشتراك معنوي، وهو اولى من الاشتراك اللفظ‏ي المستدعي لاوضاع كثيرة غير معلومة بنص ثابت، والمنفية بالاصل‏المحكم. وقد سبقنا الى بعض هذه النظرية شمس الدين بن البطريق في العمدة ((2322)) (ص‏56)، وهو احد اعلام الطائفة في‏القرن السادس، وتطفح بشي‏ء من ذلك كلمات غير واحد من علماء اهل السنة ((2323)) ، حيث ذكروا المناسبات في‏جملة من معاني المولى تشبه ما ذكرنا. ويكشف عن كون المعنى المقصود (الاولى) هو المتبادر من المولى اذا اطلق، كما ياتي بيانه عن بعض في الكلمات‏حول المفاد ما رواه مسلم باسناده في صحيحه ((2324)) (ص‏197) عن رسول اللّه(ص): «لا يقل العبد لسيده مولاي‏»،وزاد في حديث ابي معاوية: «فان مولاكم اللّه»، واخرجه غير واحد من ائمة الحديث في تاليفهم. القرائن المعينة متصلة ومنفصلة الى هنا لم يبق للباحث ملتحد عن البخوغ لمجي‏ء المولى بمعنى الاولى بالشي‏ء وان تنازلنا الى انه احد معانيه، وانه من‏المشترك اللفظ‏ي، فان للحديث قرائن متصلة واخرى منفصلة تنفي ارادة غيره، فاليك البيان: القرينة الاولى : مقدمة الحديث، وهي قوله(ص): «الست اولى بكم من انفسكم‏»، او ما يؤدي مؤداه من الفاظ متقاربة، ثم فرع على‏ذلك قوله: «فمن كنت مولاه فعلي مولاه‏»، وقد رواها الكثيرون من علماء الفريقين، فمن حفاظ اهل السنة وائمتهم: 1 احمد بن حنبل. 2 ابن ماجة. 3 النسائي. 4 الشيباني.5 ابو يعلى.6 الطبري. 7 الترمذي.8 الطحاوي.9 ابن عقدة. 10 العنبري.11 ابو حاتم.12 الطبراني. 13 القطيعي.14 ابن بطة.15 الدارقطني. 16 الذهبي.17 الحاكم.18 الثعلبي. 19 ابو نعيم.20 ابن السمان.21 البيهقي. 22 الخطيب.23 السجستاني.24 ابن المغازلي. 25 الحسكاني.26 العاصمي.27 الخلعي. 28 السمعاني.29 الخوارزمي.30 البيضاوي. 31 الملا .32 ابن عساكر.33 ابو موسى. 34 ابو الفرج.35 ابن الاثير.36 ضياء الدين. 37 قزاوغلي.38 الكنجي.39 التفتازاني. 40 محب الدين.41 الوصابي.42 الحموئي. 43 الايجي.44 ولي الدين.45 الزرندي. 46 ابن كثير.47 الشريف.48 شهاب الدين. 49 الجزري.50 المقريزي.51 ابن الصباغ. 52 الهيثمي.53 الميبذي.54 ابن حجر. 55 اصيل الدين.56 السمهودي.57 كمال الدين. 58 البدخشي.59 الشيخاني.60 السيوط‏ي. 61 الحلبي. 62 ابن باكثير. 63 السهارنپوري. 64 ابن حجر المكي. وقد المعنا الى موارد ذكر المقدمة بتعيين الجزء والصفحات من كتب هؤلاء الاعلام فيما اسلفناه عند بيان طرق الحديث‏عن الصحابة والتابعين، وهناك جمع اخرون من رواتها لا يستهان بعدتهم لا نطيل بذكرهم المقال، اضف الى ذلك من‏رواها من علماء الشيعة الذين لا يحصى عددهم. فهذه المقدمة من الصحيح الثابت الذي لا محيد عن الاعتراف به، كما صرح بذلك غير واحد من الاعلام المذكورين((2325)) فلو كان(ص) يريد في كلامه غير المعنى الذي صرح به في المقدمة لعاد لفظه ونجله عن كل سقطة محلول‏العرى، مختزلا بعضه عن بعض، وكان في معزل عن البلاغة وهو افصح البلغاء، وابلغ من نطق بالضاد، فلا مساغ في‏الاذعان بارتباط اجزاء كلامه، وهو الحق في كل قول يلفظه عن وحي يوحى، الا ان نقول باتحاد المعنى في المقدمة‏وذيها. ويزيدك وضوحا وبيانا ما في التذكرة لسبط ابن الجوزي الحنفي ((2326)) (ص‏20)،فانه بعد عد معان عشرة للمولى‏وجعل عاشرها الاولى، قال:3 والمراد من الحديث: الطاعة المخصوصة، فتعين الوجه العاشر وهو الاولى، ومعناه: من كنت اولى به من نفسه فعلي اولى‏به، وقد صرح بهذا المعنى الحافظ ابو الفرج يحيى بن سعيد الثقفي الاصبهاني في كتابه المسمى بمرج البحرين، فانه‏روى هذا الحديث باسناده الى مشايخه، وقال فيه: فاخذ رسول اللّه(ص) بيد علي فقال: «من كنت وليه واولى به من‏نفسه فعلي وليه‏»، فعلم ان جميع المعاني راجعة الى الوجه العاشر، ودل عليه ايضا قوله(ع): «الست اولى بالمؤمنين‏من انفسهم‏» وهذا نص صريح في اثبات امامته وقبول طاعته. ونص ابن طلحة الشافعي في مطالب السؤول (ص‏16) على ذهاب طائفة الى حمل اللفظ في الحديث على الاولى،وسيوافيك نظير هذه الجمل في محله ان شاء اللّهتعالى. القرينة الثانية : ذيل الحديث، وهو قوله(ص): «اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه‏» وفي جملة من طرقه بزيادة قوله: «وانصر من‏نصره، واخذل من خذله‏» او ما يؤدي مؤداه، وقد اسلفنا ذكر الجماهير الراوين له، فلا موجب الى التطويل باعادة‏ذكرهم، ومر عليك في ذكر الكلمات الماثورة حول سند الحديث (ص‏266 281) بان تصحيح كثير من العلماء له‏مصبه الحديث مع ذيله، وفي وسع الباحث ان يقرب كونه قرينة للمدعى بوجوه لا تلتئم الا مع معنى الاولوية الملازمة‏للامامة: احدها: انه(ص) لما صدع بما خول اللّه سبحانه وصيه من المقام الشامخ بالرئاسة العامة على الامة جمعاء، والامامة‏المطلقة من بعده، كان يعلم بطبع الحال ان تمام هذا الامر بتوفر الجنود والاعوان وطاعة اصحاب الولايات والعمال مع‏علمه بان‏في الملا من يحسده، كما ورد في الكتاب العزيز ((2327)) ، وفيهم من يحقد عليه ، وفي زمر المنافقين من‏يضمر له العداء لاوتار جاهلية، وستكون من بعده هنات تجلبها النهمة والشره من ارباب المطامع لطلب الولايات‏والتفضيل في العطاء، ولا يدع الحق‏عليا(ع) ان يسعفهم بمبتغاهم، لعدم الحنكة والجدارة فيهم فيقلبون عليه ظهرالمجن،وقد اخبر(ص) مجمل الحال بقوله: «ان تؤمروا عليا ولا اراكم فاعلين تجدوه هاديا مهديا»، وفي لفظ: «ان‏تستخلفوا عليا وما اراكم فاعلين تجدوه هاديا مهديا» راجع (ص‏12 و13) من هذا الكتاب. فطفق(ص) يدعو لمن والاه ونصره، وعلى من عاداه وخذله، ليتم له امر الخلافة، وليعلم الناس ان موالاته مجلبة لموالاة‏اللّه سبحانه، وان عداءه وخذلانه مدعاة لغضب اللّه وسخطه، فيزدلف الى الحق واهله، ومثل هذا الدعاء بلفظ العام لايكون الا في من هذا شانه، ولذلك ان افراد المؤمنين الذين اوجب اللّه محبة بعضهم لبعض لم يؤثر فيهم هذا القول، فان‏منافرة بعضهم لبعض جزئيات لا تبلغ هذا المبلغ، وانما يحصل مثله فيما اذا كان المدعو له دعامة الدين، وعلم الاسلام،وامام الامة، وبالتثبيط عنه يكون فت في عضد الحق وانحلال لعرى الاسلام. ثانيها: ان هذا الدعاء بعمومه الافرادي بالموصول، والازماني والاحوالي بحذف المتعلق يدل على عصمة الامام(ع)لافادته وجوب موالاته ونصرته والانحياز عن العداء له وخذلانه على كل احد في كل حين وعلى كل حال، وذلك‏يوجب ان يكون(ع) في كل تلك الاحوال على صفة لا تصدر منه معصية، ولا يقول الا الحق، ولا يعمل الا به، ولا يكون‏الا معه، لانه لو صدر منه شي‏ء من المعصية لوجب الانكار عليه ونصب العداء له، لعمله المنكر والتخذيل عنه، فحيث‏لم يستثن(ص) من لفظه العام شيئا من اطواره وازمانه علمنا انه لم يكن(ع) في كل تلك المدد والاطوار الا على الصفة‏التي ذكرناها، وصاحب هذه الصفة يجب ان يكون اماما لقبح ان يؤمه من هو دونه على ما هو المقرر في محله، واذاكان اماما فهو اولى بالناس منهم بانفسهم. ثالثها: ان الانسب بهذا الدعاء الذي ذيل(ص) به كلامه، ولا بد انه مرتبط بما قبله ان يكون غرضه(ص) بيان تكليف على‏الحاضرين من فرض الطاعة ووجوب الموالاة، فيكون في الدعاء ترغيب لهم على الطاعة والخضوع له، وتحذير عن‏التمردوالجموح تجاه امره، وذلك لا يكون الا اذا نزلنا المولى بمعنى الاولى، بخلاف ما اذا كان 3 المراد به المحب اوالناصر، فانه حينئذ لم يعلم الا ان عليا(ع) محب من يحبه رسول اللّه(ص) او ينصر من ينصره، فيناسب اذن ان يكون‏الدعاء له ان قام بالمحبة او النصرة، لا للناس عامة ان نهضوا بموالاته، وعليهم ان تظاهروا بنصب العداء له، الا ان يكون‏الغرض بذلك توكيد الصلات الودية بينه وبين الامة اذا علموا انه يحب وينصر كل فرد منهم في كل حال وفي كل زمان،كما ان النبي(ص) كذلك، فهو يخلفه عليهم، وبذلك يكون لهم منجاة من كل هلكة، وماوى من كل خوف، وملجا من كل‏ضعة، شان الملوك ورعاياهم، والامراء والسوقة، فانهما في النبي(ص) على هذه الصفة، فلا بد ان يكونا فيمن يحذوحذوه ايضا كذلك، والا لاختل سياق الكلام، فالمعنى على ما وصفناه بعد المماشاة مع القوم متحد مع معنى الامامة،ومؤد مفاد الاولى. وللحديث الفاظ اثبتها حفاظ الحديث متصلة به في مختلف تخريجاتهم لاتلتئم الا مع المعنى الذي حاولنا من‏المولى. القرينة الثالثة : قوله(ص): «يا ايها الناس بم تشهدون؟ قالوا: نشهد ان لا اله الا اللّه. قال: ثم مه؟ قالوا: وان محمدا عبده ورسوله. قال:فمن وليكم؟ قالوا: اللّه ورسوله مولانا. ثم ضرب بيده الى عضد علي، فاقامه، فقال: من يكن اللّه ورسوله مولاه فان هذا مولاه...». هذا لفظ جرير، وقريب منه لفظ امير المؤمنين(ع) ولفظ زيد بن ارقم وعامر ابن ليلى، وفي لفظ حذيفة بن اسيد بسندصحيح: «الستم تشهدون ان لا اله الا اللّه وان محمدا عبده ورسوله؟... الى ان قال : قالوا: بلى نشهد بذلك. قال: اللهم اشهد، ثم قال: يا ايها الناس ان اللّه مولاي وانا مولى المؤمنين، وانا اولى بهم من انفسهم، فمن كنت مولاه فهذامولاه‏». يعني عليا ((2328)) . فان وقوع الولاية في سياق الشهادة بالتوحيد والرسالة وسردها عقيب المولوية المطلقة للّه سبحانه ولرسوله من بعده لايمكن الا ان يراد بها معنى الامامة‏الملازمة للاولوية على الناس منهم بانفسهم. القرينة الرابعة : قوله(ص) عقيب لفظ الحديث: «اللّه اكبر على اكمال الدين، واتمام النعمة، ورضا الرب برسالتي، والولاية لعلي بن ابي‏طالب‏». وفي لفظ شيخ الاسلام الحموئي ((2329)) : «اللّه اكبر، تمام نبوتي وتمام دين اللّه ولاية علي بعدي‏» ((2330)) . فاي معنى تراه يكمل به الدين، ويتم النعمة، ويرضي الرب في عداد الرسالة غير الامامة التي بها تمام امرها وكمال‏نشرها وتوطيد دعائمها؟ اذن فالناهض بذلك العب‏ء المقدس اولى الناس منهم بانفسهم. القرينة الخامسة : قوله(ص) قبل بيان الولاية: «كاني دعيت فاجبت‏»، او: «انه يوشك ان ادعى فاجيب‏»، او: «الا واني اوشك ان‏افارقكم‏»، او: «يوشك ان ياتي رسول ربي فاجيب‏»، وقد تكرر ذكره عند حفاظ الحديث كما مر ((2331)) . وهو يعطينا علما بانه(ص) كان قد بقي من تبليغه مهمة يحاذر ان يدركه الاجل قبل الاشادة بها، ولولا الهتاف بها بقي مابلغه مخدجا، ولم يذكر(ص) بعد هذا الاهتمام الا ولاية امير المؤمنين وولاية عترته الطاهرة الذين يقدمهم هو صلوات‏اللّه عليه كما في نقل مسلم ((2332)) ، فهل من الجائز ان تكون تلك المهمة المنطبقة على هذه الولاية الا معنى الامامة‏المصرح بها في غير واحد من الصحاح؟ وهل صاحبها الا اولى الناس بانفسهم؟ القرينة السادسة : قوله(ص) بعد بيان الولاية لعلي(ع):


«هنئوني هنئوني ان اللّه تعالى خصني بالنبوة، وخص اهل بيتي بالامامة‏» كمامر (ص‏274)، فصريح العبارة هو الامامة‏المخصوصة باهل بيته الذين سيدهم والمقدم فيهم هو امير المؤمنين(ع) ، وكان هو المراد في الوقت الحاضر. ثم نفس التهنئة والبيعة والمصافقة والاحتفال بها واتصالها ثلاثة ايام، كما مرت هذه كلها (ص‏269 283) لا تلائم غيرمعنى الخلافة والاولوية، ولذلك ترى الشيخين ابا بكر وعمر لقيا امير المؤمنين فهناه بالولاية. وفيها بيان لمعنى المولى‏الذي لهج به(ص)، فلا يكون المتحلي به الا اولى الناس منهم بانفسهم. القرينة السابعة : قوله(ص) بعد بيان الولاية: «فليبلغ الشاهد الغائب‏»، كما مر (ص‏33 ، 160 ، 198)، اوتحسب انه(ص) يؤكد هذا التاكيدفي تبليغ الغائبين امرا علمه كل فرد منهم بالكتاب والسنة من الموالاة والمحبة والنصرة بين افراد المسلمين مشفوعابذلك الاهتمام والحرص على بيانه؟ لا احسب ان ضؤولة الراي يسف بك الى هذه الخطة، لكنك ولا شك تقول: انه(ص)لم يرد الا مهمة لم تتح الفرص لتبليغها ولا عرفته الجماهير ممن لم يشهدوا ذلك المجتمع، وما هي الا مهمة الامامة التي‏بها كمال الدين، وتمام النعمة، ورضا الرب، وما فهم الملا الحضور من لفظه(ص) الا تلك، ولم يؤثر له(ص) لفظ اخر في‏ذلك المشهد يليق ان يكون امره بالتبليغ له، وتلك المهمة لا تساوق الا معنى الاولى من معاني المولى. القرينة الثامنة : قوله(ص) بعد بيان الولاية في لفظ ابي سعيد وجابر المذكور (ص‏43 ، 232 ، 233 ، 234 ، 237): «اللّه اكبر على اكمال‏الدين، واتمام النعمة، ورضا الرب برسالتي، والولاية لعلي من بعدي‏»، وفي لفظ وهب المذكور (ص‏60): «انه وليكم‏بعدي‏». وفي لفظ علي‏الذي اسلفناه (ص‏165): «ولي كل مؤمن بعدي‏». وكذلك ما اخرجه ((2333)) الترمذي، واحمد، والحاكم، والنسائي، وابن ابي‏شيبة‏والطبري، وكثيرون اخرون من الحفاظ‏بطرق صحيحة من قوله(ص): «ان عليا مني وانا منه، وهو ولي كل مؤمن بعدي‏»، وفي اخر: «هو وليكم بعدي‏». وما اخرجه ابو نعيم في حلية الاولياء (1/86) واخرون ((2334)) باسناد صحيح من قوله(ص): «من سره ان يحيى حياتي، ويموت مماتي، ويسكن جنة عدن غرسها ربي، فليوال عليا من بعدي، وليقتد بالائمة من‏بعدي، فانهم عترتي خلقوا من طينتي‏». الحديث. وما اخرجه ابو نعيم في الحلية (1/86) باسناد صحيح رجاله ثقات عن‏حذيفة وزيد وابن عباس عنه(ص):3 «من سره ان يحيى حياتي ويموت ميتتي، ويتمسك بالقصبة الياقوتة التي خلقها اللّه بيده ثم قال لها: كوني، فكانت،فليتول علي بن ابي طالب من بعدي‏». فان هذه التعابير تعطينا خبرا بان الولاية الثابتة لامير المؤمنين(ع) مرتبة تساوق ماثبت لصاحب الرسالة مع حفظ‏التفاوت بين المرتبتين بالاولية والاولوية، سواء اريد من لفظ (بعدي) البعدية الزمانية او البعدية في الرتبة، فلا يمكن ان‏يراد اذن من المولى الا الاولوية على الناس في جميع شؤونهم، اذ في ارادة معنى النصرة والمحبة من المولى بهذا القيدينقلب الحديث ويعد منقصة دون مفخرة كما لايخفى. القرينة التاسعة : قوله(ص) بعد ابلاغ الولاية:


«اللهم انت شهيد عليهم اني قد بلغت ونصحت‏». فالاشهاد على الامة بالبلاغ والنصح يستدعي ان يكون ما بلغه(ص)ذلك اليوم امرا جديدا لم يكن قد بلغه قبل. مضافا الى ان بقية معاني المولى العامة بين افراد المسلمين من الحب‏والنصرة لاتتصور فيها اي حاجة الى الاشهاد على الامة في علي خاصة، الا ان تكون فيه على الحد الذي بيناه. القرينة العاشرة : قوله(ص) قبل بيان الحديث وقد مر (ص‏165 و196):


«ان اللّه ارسلني برسالة ضاق بها صدري، وظننت ان الناس مكذبي فاوعدني لا بلغها او ليعذبني‏». ومر في (ص‏221) بلفظ: «ان اللّه بعثني برسالة، فضقت بها ذرعا، وعرفت ان الناس مكذبي، فوعدني لا بلغن، اوليعذبني‏». و(ص‏166) بلفظ: «اني راجعت ربي خشية طعن اهل النفاق ومكذبيهم فاوعدني لابلغها او ليعذبني‏». ومر (ص‏51): «لما امر النبي ان يقوم بعلي بن ابي طالب المقام الذي قام به فانطلق النبي(ص) الى مكة، فقال: رايت‏الناس حديثي عهد بكفر بجاهلية، ومتى افعل هذا به يقولوا: صنع هذا بابن عمه. ثم مضى حتى قضى حجة الوداع‏».الحديث. ومر (ص‏219): ان اللّه امر محمدا ان ينصب عليا للناس، فيخبرهم بولايته، فتخوف النبي(ص) ان يقولوا: حابى ابن عمه،وان يطعنوا في ذلك عليه. الحديث. ومر (ص‏217): لما امر اللّه رسوله(ص) ان يقوم بعلي، فيقول له ما قال، فقال:«يا رب ان قومي حديثو عهد بجاهلية‏» آكذا في النسخ ثم مضى بحجه، فلما اقبل راجعا نزل بغدير خم. الحديث. ومر (ص‏217): لما جاء جبرئيل بامر الولاية ضاق النبي(ص) بذلك ذرعا، وقال: «قومي حديثو عهد بالجاهلية‏»،فنزلت: (يا ايها الرسول) الاية. هذه كلها تنم عن نبا عظيم كان يخشى في بثه بوادر اهل النفاق وتكذيبهم، فالذي كان يحاذره(ص) ويتحقق به القول بانه‏حابى ابن عمه يستدعي ان يكون امرا يخص امير المؤمنين، لا شيئا يشاركه فيه المسلمون اجمع من النصرة والمحبة،وما هو الا الاولوية بالامر وما جرى مجراها من المعاني. القرينة الحادية عشرة : جاء في اسانيد متكثرة: التعبير عن موقوف يوم الغدير بلفظ النصب، فمر (ص‏57) عن عمر بن الخطاب: نصب رسول‏اللّه عليا علما، و(165) عن علي(ع) «امر اللّه نبيه ان ينصبني للناس...» وفي قوله الاخر في رواية العاصمي كما تاتي:«نصبني علما»، ومر (ص‏199) عن الامام الحسن السبط: «اتعلمون ان رسول اللّه نصبه يوم غدير خم‏» و(ص‏200)عن عبداللّه بن جعفر: ونبينا قد نصب لامته افضل الناس واولاهم وخيرهم بغدير خم، و(ص‏208) عن قيس بن سعد:نصبه رسول اللّه بغدير خم، و(ص‏219) عن ابن عباس وجابر: امر اللّه محمدا ان ينصب عليا للناس، فيخبرهم بولايته،و(ص‏231) عن ابي سعيد الخدري: لما نصب رسول اللّه عليا يوم غدير خم، فنادى له بالولاية. فان هذا اللفظ يعطينا خبرا بايجاد مرتبة للامام(ع) في ذلك اليوم لم تكن تعرف له من قبل غير المحبة والنصرة،المعلومتين لكل احد، والثابتتين لاي فرد من افراد المسلمين، على ما ثبت من اطراد استعماله في جعل الحكومات‏وتقرير الولايات، فيقال: نصب السلطان زيدا واليا على القارة الفلانية، ولا يقال: نصبه رعية له او محبا او ناصرا اومحبوبا او منصورا به على زنة ما يتساوى به افراد المجتمع الذين هم تحت سيطرة ذلك السلطان. مضافا الى مجي‏ء هذا اللفظ في غير واحد من الطرق مقرونا بلفظ الولاية او متلوا بكونه للناس او للامة. وبذلك كله تعرف ان المرتبة المثبتة له هي الحاكمية المطلقة على الامة جمعاء، وهي معنى الامامة الملازمة للاولوية‏المدعاة في معنى المولى، ويستفاد هذا المعنى من لفظ ابن عباس الاخر الذي مر (ص‏51 و217)، قال: لما امر النبي(ص) ان يقوم بعلي المقام الذي قام به.... ويصرح بالمعنى المراد ما مر (ص‏165) من قوله(ص): «ان اللّه امر ان انصب لكم امامكم والقائم فيكم بعدي ووصيي وخليفتي، والذي فرض اللّه على المؤمنين في كتابه‏طاعته، فقرن بطاعته طاعتي، وامركم بولايته‏». وقوله المذكور (ص‏215): «فان اللّه قد نصبه لكم وليا واماما، وفرض طاعته على كل احد، ماض حكمه، جائزقوله‏». القرينة الثانية عشرة : ما مر (ص‏52 و217) من قول ابن عباس بعد ذكره الحديث:


فوجبت واللّه في رقاب القوم، في لفظ. وفي اعناق القوم،في اخر، فهو يعط‏ي ثبوت معنى جديد مستفاد من الحديث غير ما عرفه المسلمون قبل ذلك وثبت لكل فرد منهم، واكدذلك باليمين وهو معنى عظيم يلزم الرقاب، وياخذ بالاعناق لدة الاقرار بالرسالة، لم يساو الامام(ع) فيه غيره، وليس هوالا الخلافة التي امتاز بها من بين المجتمع الاسلامي، ولا يبارحه معنى الاولوية. القرينة الثالثة عشرة : ما اخرجه شيخ الاسلام الحموئي في فرائد السمطين عن ابي هريرة قال: لما رجع رسول اللّه عن حجة الوداع نزلت اية: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك) ولما سمع قوله تعالى: (واللّه يعصمك من الناس)اطمان قلبه الى ان قال بعد ذكر الحديث : وهذه اخر فريضة اوجب اللّه على عباده، فلما بلغ رسول اللّه(ص) نزل قوله:(اليوم اكملت لكم دينكم) الاية. يعطينا هذا اللفظ خبرا بان رسول اللّه(ص) صدع في كلمته هذه بفريضة لم يسبقها التبليغ، ولا يجوز ان يكون ذلك معنى‏المحبة والنصرة لسبق التعريف بهما منذ دهر كتابا وسنة، فلم يبق الا ان يكون معنى الامامة الذي اخر امره حتى‏تكتسح عنه العراقيل، وتمرن النفوس بالخضوع لكل وحي يوحى، فلا تتمرد عن مثلها من عظيمة تجفل عنها النفوس‏الجامحة، وهي الملائمة لمعنى الاولى. القرينة الرابعة عشرة : تقدم (ص‏29 و36) في حديث زيد بن ارقم بطرقه الكثيرة:


ان ختنا له ساله عن حديث غدير خم، فقال له: انتم اهل العراق فيكم ما فيكم. فقلت له: ليس عليك مني باس.3 فقال: نعم، كنا بالجحفة فخرج رسول اللّه.... ومر (ص‏24) عن عبداللّه بن العلاء انه قال للزهري لما حدثه بحديث الغدير: لا تحدث بهذا بالشام. واسلفناك(ص‏273) عن سعيد بن المسيب انه قال: قلت لسعد بن ابي وقاص: اني اريد ان اسالك عن شي‏ء واني اتقيك. قال: سل‏عما بدا لك فانما انا عمك.... فان الظاهر من هذه كلها انه كان بين الناس للحديث معنى لا يامن معه راويه من ان يصيبه سوء اولدته العداوة للوصي آصلوات اللّه عليه في العراق وفي الشام، ولذلك ان زيدا اتقى ختنه العراقي، وهو يعلم ما في العراقيين من النفاق‏والشقاق يوم ذاك، فلم يبد بسره حتى امن من بوادره، فحدثه بالحديث، وليس من الجائز ان يكون المعنى حينئذ آهو ذلك المبتذل لكل مسلم، وانما هو معنى ينوء بعبئه الامام(ع) بمفرده، فيفضل بذلك على من سواه، وهو معنى الخلافة‏المتحدة مع الاولوية المرادة. القرينة الخامسة عشرة : احتجاج امير المؤمنين(ع) بالحديث يوم الرحبة بعد ان الت اليه الخلافة ردا على من نازعه فيها كما مر (ص‏344) آوافحام القوم به لما شهدوا، فاي حجة له في المنازعة بالخلافة في المعنى الذي لا يلازم الاولوية على الناس من الحب‏والنصرة؟ القرينة السادسة عشرة : مر في حديث الركبان (ص‏187 191): ان قوما منهم ابو ايوب الانصاري سلموا على امير المؤمنين(ع) بقولهم: السلام‏عليك يا مولانا. فقال(ع) : «كيف اكون مولاكم وانتم رهط من العرب؟» فقالوا: انا سمعنا رسول اللّه(ص) يقول: «من كنت مولاه فعلي مولاه‏». فانت جد عليم بان امير المؤمنين لم يتعجب او لم يرد كشف الحقيقة للملا الحضور لمعنى مبذول هو شرع سواء بين‏افراد المسلمين وهو ان يكون معنى قولهم: السلام عليك يا محبنا او ناصرنا لا سيما بعد تعليل ذلك بقوله: «وانتم‏رهط من العرب‏». فما كانت النفوس العربية تستنكف من معنى المحبة والنصرة بين افراد جامعتها، وانما كانت تستكبران يخص واحد منهم بالمولوية عليهم بالمعنى الذي نحاوله، فلا ترضخ له الا بقوة قاهرة عامتهم، او نص الهي يلزم‏المسلمين منهم، وماذلك الا معنى الاولى المرادف للامامة، والولاية المطلقة التي استحفى(ع) خبرها منهم،فاجابوه‏باستنادهم في ذلك الى حديث الغدير. القرينة السابعة عشرة : قد سلفت في (ص‏191) اصابة دعوة مولانا امير المؤمنين(ع) اناسا كتموا شهادتهم بحديث الغدير في يومي مناشدة‏الرحبة والركبان، فاصابهم العمى والبرص، والتعرب بعد الهجرة، او افة اخرى، وكانوا من الملا الحضور في مشهد يوم‏الغدير. فهل يجد الباحث مساغا لاحتمال وقوع هاتيك النقم على القوم، وتشديد الامام(ع) بالدعاء عليهم لمحض كتمانهم‏معنى النصرة والحب العامين بين افراد المجتمع الديني، فكان من الواجب اذن ان تصيب كثيرا من المسلمين الذين‏تشاحنوا، وتلاكموا، وقاتلوا، فقموا جذوم ((2335)) تينك الصفتين، وقلعوا جذورهما، فضلا عن كتمان ثبوتهما بينهم،لكن المنقب لا يرى الا انهم وسموا بشية العار، واصابتهم الدعوة بكتمانهم نبا عظيما يختص به هذا المولى العظيم آصلوات اللّه عليه وما هو الا ما اصفقت عليه‏النصوص، وتراكمت‏القرائن من‏امامته واولويته على‏الناس‏منهم‏بانفسهم. ثم ان نفس كتمانهم للشهادة لا تكون لامر عادي هو شرع سواء بينه وبين غيره، وانما الواجب ان تكون فيه فضيلة‏يختص بها، فكانهم لم يرقهم ان يتبجح الامام بها، فكتموها، لكن الدعوة الصالحة فضحتهم باظهار الحق، وابقت عليهم‏مثلبة لائحة على جبهاتهم وجنوبهم وعيونهم ما داموا احياء، ثم تضمنتها طيات الكتب فعادت تلوكها الاشداق،وتتناقلها الالسن حتى يرث اللّه الارض ومن عليها. القرينة الثامنة عشرة : مر باسناد صحيح (ص‏174 و175) في حديث مناشدة الرحبة من طريق احمد والنسائي والهيثمي ومحب الدين‏الطبري: ان امير المؤمنين(ع) لما ناشد القوم بحديث الغدير في الرحبة شهد نفر من اصحاب رسول اللّه(ص) بانهم سمعوه منه. قال‏ابو الطفيل: فخرجت وكان في نفسي شيئا ((2336)) ، فلقيت زيد بن ارقم، فقلت‏له: اني سمعت عليا(رضى ا... عنه) يقول: كذا وكذا، قال: فما تنكر؟ قد سمعت رسول اللّه(ص) 3 يقول له ذلك. فما الذي تراه يستكبره او يستنكره ابو الطفيل من ذلك؟ اهو صدور الحديث؟ ولا يكون ذلك، لان الرجل شيعي متفان في حب امير المؤمنين(ع) ومن ثقاته، فلا يشك في حديث رواه مولاه، لا ، بل هو معناه الطافح بالعظمة، فكان عجبه من نكوس القوم عنه وهم عرب اقحاح يعرفون اللفظ وحقيقته، وهم اتباع الرسول(ص) واصحابه، فاحتمل انه لم يسمعه جلهم، او حجزت العراقيل بينهم وبين ذلك، فطمنه زيد بن ارقم بالسماع، فعلم ان الشهوات حالت بينهم وبين البخوع له، وما ذلك المعنى المستعظم الا الخلافة المساوقة للاولوية دون غيرها من الحب والنصرة، وكل منهما منبسط على اي فرد من افراد الجامعة الاسلامية. القرينة التاسعة عشرة : سبق ايضا (ص‏239 246) حديث انكار الحارث الفهري معنى قول النبي(ص) في حديث الغدير، وشرحنا (ص‏343) تاكد عدم التئامه مع غير الاولى من معاني المولى. القرينة العشرون : اخرج الحافظ ابن السمان كما في الرياض النضرة ((2337)) (2/170)، وذخائر العقبى للمحب الطبري (ص‏68)، ووسيلة المال للشيخ احمد بن باكثير المكي ((2338)) ، ومناقب الخوارزمي ((2339)) (ص‏97)، والصواعق((2340)) (ص‏107) عن الحافظ الدارقطني عن عمر وقد جاءه اعرابيان يختصمان، فقال لعلي: اقض بينهما، فقال احدهما: هذا يقضي بيننا؟ فوثب اليه عمر واخذ بتلبيبه وقال: ويحك ما تدري من هذا؟ هذا مولاي ومولى كل مؤمن، ومن لم يكن مولاه فليس بمؤمن. وعنه وقد نازعه رجل في مسالة، فقال: بيني وبينك هذا الجالس، واشار الى علي بن ابي طالب، فقال الرجل: هذا الابطن؟ فنهض عمر عن مجلسه، واخذ بتلبيبه‏حتى شاله من الارض، ثم قال: اتدري من صغرت؟ هذا مولاي ومولى كل مسلم. وفي‏الفتوحات‏الاسلامية(3/307): حكم علي مرة على‏اعرابي بحكم، فلم‏يرض بحكمه، فتلببه عمر بن الخطاب، وقال له: ويلك انه مولاك ومولى كل مؤمن ومؤمنة. واخرج الطبراني: انه قيل لعمر: انك تصنع بعلي اي من التعظيم شيئا 3 لاتصنع مع احد من اصحاب النبي(ص) فقال: انه مولاي. وذكره الزرقاني المالكي في شرح المواهب (7/13) عن الدارقطني. فان المولوية الثابتة لامير المؤمنين التي اعترف بها عمر على نفسه وعلى كل مؤمن زنة ما اعترف به يوم غدير خم، وشفع ذلك بنفي الايمان عمن لا يكون الوصي مولاه، اي لم يعترف له بالمولوية، او لم يكن هو مولى له اي محبا او ناصرا، ولكن على حد ينفي عنه الايمان ان انتفى عنه ذلك الحب والنصرة، لا ترتبط ((2341)) الا مع ثبوت الخلافة له، فان الحب والنصرة العاديين المندوب اليهما بين عامة المسلمين لا ينفي بانتفائه الايمان، ولا يمكن القول بذلك نظرا الى ما شجر من الخلاف والتباغض بين الصحابة والتابعين حتى ال في بعض الموارد الى التشاتم، والتلاكم، والى المقاتلة، والمناضلة، وكان بعضها بمشهد من النبي(ص) فلم ينف عنهم الايمان، ولا غمز القائلون بعدالة الصحابة اجمع في احد منهم بذلك، فلم يبق الا ان تكون الولاية التي هذه صفتها معناها الامامة الملازمة للاولوية المقصودة، سواء اوعز عمر بكلمته هذه الى حديث الغدير كما تومي اليه رواية الحافظ محب الدين الطبري لها في ذيل احاديث الغدير، او انه ارسلها حقيقة راهنة ثابتة عنده من شتى النواحي. تذييل : ((2342)) (4/246)، والحلبي في عزا ابن الاثير في النهاية السيرة ((2343)) (3/304)وبعض اخر الى القيل، وذكروا ان السبب في قوله(ص): «من كنت مولاه‏»: ان اسامة بن زيد قال لعلي: لست مولاي، انما مولاي رسول اللّه، فقال(ص): «من كنت مولاه فعلي مولاه‏». ان من روى هذه الرواية المجهولة اراد حطا من عظمة الحديث، وتحطيما لمنعته فصوره بصورة مصغرة لا تعدو عن ان تكون قضية شخصية، وحوارا بين اثنين من افراد الامة، اصلحه رسول اللّه بكلمته هذه، وهو يجهل او يتجاهل عن انه تخصمه على تلك المزعمة الاحاديث المتضافرة في سبب الاشادة بذلك الذكر الحكيم من نزول اية التبليغ الى مقدمات ومقارنات اخرى لا يلتئم شي‏ء منها مع هذه الاكذوبة، ومثلها الاية الكريمة الناصة بكمال الدين، وتمام النعمة، ورضا الرب بذلك الهتاف المبين،وليست هذه العظمة من قيمة الاصلاح بين رجلين تلاحيا، لكن ذهب على الرجل‏انه لم يزد الا تاكيدا في المعنى وحجة على الخصم على تقدير الصحة. فهب ان السبب لذلك البيان الواضح هو ما ذكر، لكنا نقول: ان ما انكره اسامة على امير المؤمنين(ع) من معنى المولى، واثبته لرسول اللّه خاصة دون اي احد، لا بد ان يكون شيئا فيه تفضيل لا معنى ينوء به كل احد حتى اسامة نفسه، ولا تفاضل بين المسلمين من ناحيته في الجملة، وذلك المعنى المستنكر المثبت لا يكون الا الاولوية او ما يجري مجراها من معاني المولى. ونقول: ان النبي(ص) لما علم ان في امته من لا يلاحي ابن عمه ويناوئه بالقول، ويخشى ان يكون له مغبة وخيمة تؤول الى مضادته، ونصب العراقيل امام سيره الاصلاحي من بعده، عقد ذلك المحتشد العظيم فنوه بموقف وصيه من الدين، وزلفته منه، ومكانته من الجلالة، وانه ليس لاحد من افراد الامة ان يقابله بشي‏ء من القول او العمل، وانما عليهم الطاعة له، والخضوع لامره، والرضوخ لمقامه، وانه يجري فيهم مجراه من بعده، فاكتسح بذلك المعاثر عن خطته، والحب السنن الى طاعته، وقطع المعاذير عن محادته بخطبته التي القاها، ونحن لم نال جهدا في افاضة القول في مفاده. ويشبه هذا ما اخرجه احمد بن حنبل في مسنده ((2344)) (5/347) واخرون عن بريدة قال: غزوت مع علي اليمن، فرايت منه جفوة، فلما قدمت على رسول اللّه(ص) ذكرت عليا فتنقصته، فرايت وجه رسول اللّه يتغير، فقال: «يا بريدة الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قلت: بلى يا رسول اللّه. قال: من كنت مولاه فعلي مولاه‏». فكان راوي هذه القصة كراوي سابقتها اراد تصغيرا من صورة الامر، فصبها في قالب قضية شخصية، ونحن لا يهمنا ثبوت ذلك بعدما اثبتنا حديث الغدير بطرقه المربية على التواتر، فان غاية ما هنالك تكريره(ص) اللفظ بصورة نوعية تارة، وفي صورة شخصية اخرى، لتفهيم بريدة ان ما حسبه جفوة من امير المؤمنين لا يسوغ له‏الوقيعة فيه على ما هو شان الحكام المفوض اليهم امر الرعية، فاذا جاء الحاكم بحكم 3 فيه الصالح العام، ولم يرق ذلك لفرد من السوقة، ليس له ان يتنقصه، فان الصالح العام لا يدحضه النظر الفردي، ومرتبة الولاية حاكمة على المبتغيات الشخصية، فاراد(ص) ان يلزم بريدة حده، فلا يتعدى طوره بما اثبته لامير المؤمنين من الولاية العامة نظير ما ثبت له(ص) بقوله(ص): «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟» (هذا بيان للناس وهدى وموعظة للمتقين الاحاديث المفسرة((2344)) لمعنى المولى والولاية وقبل هذه القرائن كلها تفسير رسول اللّه(ص) نفسه معنى لفظه وبعده مولانا 3امير المؤمنين(ع) حذو القذة بالقذة. اخرج القرشي علي بن حميد في شمس الاخبار ((2346)) (ص‏38)، نقلا عن سلوة العارفين للموفق باللّه الحسين بن اسماعيل الجرجاني، والد المرشد باللّه آ باسناده عن النبي(ص) انه لما سئل عن معنى قوله: «من كنت مولاه فعلي‏مولاه‏»، قال: «اللّه مولاي، اولى بي من نفسي لا امر لي معه، وانا مولى المؤمنين، اولى بهم من انفسهم لا امر لهم معي، ومن كنت مولاه اولى به من نفسه لا امر له معي، فعلي مولاه اولى به من نفسه لا امر له معه‏». ومر في صفحة (200) في حديث احتجاج عبداللّه بن جعفر على معاوية قوله: يا معاوية اني سمعت رسول اللّه(ص) يقول على المنبر وانا بين يديه، وعمر بن ابي سلمة، واسامة بن زيد، وسعد بن ابي وقاص، وسلمان الفارسي، وابو ذر، والمقداد، والزبير بن العوام، وهو يقول: «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ فقلنا: بلى يا رسول اللّه. قال: اليس ازواجي امهاتكم؟ قلنا: بلى يا رسول اللّه. قال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اولى به من نفسه‏»، وضرب بيده على منكب علي، فقال: «اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، ايها الناس انا اولى بالمؤمنين من انفسهم ليس لهم معي امر، وعلي من بعدي اولى بالمؤمنين من انفسهم ليس لهم معه امر ...» الى ان قال عبداللّه : ونبينا(ص) قد نصب لامته افضل الناس واولاهم وخيرهم بغدير خم وفي غير موطن، واحتج عليهم به، وامرهم بطاعته، واخبرهم انه منه بمنزلة هارون من موسى، وانه ولي كل مؤمن من بعده، وانه كل من كان هو وليه فعلي وليه، ومن كان اولى به من نفسه فعلي اولى به، وانه خليفته فيهم ووصيه. الحديث. ومر (ص‏165) فيما اخرجه شيخ الاسلام الحموئي في حديث احتجاج اميرالمؤمنين(ع) ايام عثمان قوله:ثم خطب رسول اللّه(ص) فقال: ايها الناس اتعلمون ان اللّه عز وجل مولاي، وانا مولى المؤمنين، وانا اولى بهم من انفسهم؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه. قال: قم يا علي، فقمت، فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه. فقام سلمان، فقال: يا رسول اللّه ولاء كماذا؟ قال: ولاء كولاي، من كنت اولى به من نفسه فعلي اولى به من نفسه‏». وسبق (ص‏196) في حديث مناشدة امير المؤمنين(ع) يوم صفين قوله: ثم قال رسول اللّه(ص): «ايها الناس ان اللّه مولاي وانا مولى المؤمنين واولى بهم من انفسهم، من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله. فقام اليه سلمان الفارسي، فقال: يا رسول اللّه ولاء كماذا؟ فقال: ولاء كولاي، من كنت اولى به من نفسه فعلي اولى به من نفسه‏». وروى الحافظ العاصمي في زين الفتى قال: سئل علي بن ابي طالب عن قول النبي(ص): «من كنت مولاه فعلي مولاه‏». فقال: «نصبني علما اذ انا قمت، فمن خالفني فهو ضال‏». يريد(ع) بالقيام قيامه في ذلك المشهد يوم الغدير لما امره به رسول اللّه(ص) ليرفعه فيعرفه، وينصبه علما للامة، وقد مرذلك (ص‏15 ، 23 ، 165 ، 217)، واشار اليه حس ان في ذلك اليوم بقوله: فقال له قم يا علي فانني رضيتك من بعدي اماما وهاديا وفي حديث رواه السيد الهمداني في مودة القربى ((2347)) : فقال رسول اللّه :«معاشر الناس اليس اللّه اولى بي من نفسي يامرني وينهاني، ما لي على اللّه امر ولا نهي؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه. قال: من كان اللّه وانا مولاه فهذا علي مولاه، يامركم وينهاكم ما لكم عليه من امر ولا نهي، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، اللهم انت شهيد عليهم، اني قد بلغت ونصحت‏». وقال الامام الحافظ الواحدي بعد ذكر حديث الغدير: هذه الولاية التي اثبتها النبي(ص) لعلي مسؤول عنها يوم القيامة، روي في قوله تعالى: (وقفوهم انهم 3 مسؤولون) ((2348)) اي عن ولاية علي(ع) والمعنى: انهم يسالون هل والوه حق الموالاة كما اوصاهم النبي(ص) ام اضاعوها واهملوها فتكون عليهم المطالبة والتبعة؟ وذكره واخرج حديثه شيخ الاسلام الحموئي في فرائد السمطين في الباب الرابع عشر ((2349)) ، وجمال الدين الزرندي في نظم درر السمطين ((2350)) ، وابن حجر في الصواعق ((2351)) (ص‏89)، والحضرمي في الرشفة (ص‏24). واخرج الحموئي ((2352)) من طريق الحاكم ابي عبداللّه بن البيع ((2353)) عن محمد بن المظفر قال: حدثنا عبداللّه بن محمد بن غزوان، حدثنا علي بن جابر، حدثنا محمد بن خالد بن عبداللّه، حدثنا محمد بن فضيل، حدثنا محمد بن سوقة عن ابراهيم عن الاسود عن عبداللّه بن مسعود قال: قال رسول اللّه(ص): «اتاني ملك فقال: يا محمد سل من ارسلنا قبلك من رسلنا على ما بعثوا؟ [قال: قلت: على ما بعثوا؟ قال] ((2354)) : على ولايتك وولاية علي بن ابي طالب‏». ((2355)) : وروي عن علي(ع) انه قال: «جعلت الموالاة وقال اصلا من اصول الدين‏»، واخرج ((2356)) من طريق الحاكم ابن البيع: حدثنا محمد بن علي، حدثنا احمد بن حازم، حدثنا عاصم بن يوسف اليربوعي، عن سفيان بن ابراهيم الحرنوي، عن ابيه، عن ابي صادق، قال: قال علي: «اصول الاسلام ثلاثة لا ينفع واحد منها دون صاحبه: الصلاة، والزكاة، والموالاة‏». ومر(ص‏382)عن عمر بن‏الخطاب نفي‏الايمان عمن لا يكون‏اميرالمؤمنين‏مولاه. وقال الالوسي في تفسيره ((2357)) (23/74) في قوله تعالى (وقفوهم انهم مسؤولون) بعد عد الاقوال فيها: واولى هذه الاقوال ان السؤال عن العقائد والاعمال، وراس ذلك لا اله الا اللّه، ومن اجله ولاية علي كرم اللّه تعالى وجهه. ومن طريق‏البيهقي عن الحافظالحاكم‏النيسابوري باسناده عن رسول اللّه(ص): «اذا جمع اللّه الاولين والاخرين يوم القيامة، ونصب الصراط على جسر جهنم لم يجزها احد الا من كانت معه براءة بولاية علي بن ابي طالب‏». واخرجه محب الدين الطبري في الرياض (2/172). ((2358)) ولا يسعنا المجال لذكر ما وقفنا عليه من المصادر الكثيرة المذكور فيها ما ورد في قوله تعالى: (وقفوهم انهم مسؤولون)، وقوله: (وسئل من ارسلنا من قبلك من‏رسلنا((2359)) ) ، وما اخرجه الحفاظ عن النبي(ص) من حديث البراءة والجواز، فلا 3احسب ان ضميرك الحر يحكم بملاءمة هذه كلها مع معنى اجنبي عن الخلافة والاولوية على الناس من انفسهم، ويراه مع ذلك اصلا من اصول الدين، وينفى الايمان بانتفائه، ولا يرى صحة عمل عامل الا به.

Read more...
    •   
      مولاي ارحم كبوتي لحروجهي وذلة قدمي وعد بحلمك علي جهلي وباحسانك علي اسائتي فانا المقر بذنبي المعترف بخطيئتي مولاي وارحمني اذاانقطع من الدنيا اثري وامحي من المخلوقين ذكري وكنت في المنسيين كمن قد نسي مولاي وارحمني عند تغير صورتي وحالي اذا بلي جسمي وتفرقت اعضائي وتقطعت اوصالي يا غفلتي عما يرادبي
      (صحيفه سجاديه)

      © Blogger templates ProBlogger Template by Ourblogtemplates.com 2008

    Back to TOP